مريم

لَّا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَٰنِ عَهْدًا 87

83أَ لَمْ تَرَ أَنّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً

84فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدّاً

85یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً

86وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً

87لایَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً

 

ترجمه:

83 ـ آیا ندیدى که ما شیاطین را به سوى کافران فرستادیم تا آنان را شدیداً تحریک کنند؟!

84 ـ پس درباره آنان شتاب مکن; ما آنها (و اعمالشان) را به دقت شماره مى کنیم.

85 ـ در آن روز که پرهیزگاران را دسته جمعى به سوى خداوند رحمان محشور مى کنیم.

86 ـ و مجرمان را (همچون شتران تشنه) به جهنم مى رانیم.

87 ـ آنان هرگز مالک شفاعت نیستند; مگر کسى که نزد خداوند رحمان عهد و پیمانى دارد.

 

تفسیر:

چه کسانى صلاحیت شفاعت دارند؟

با توجه به بحثى که در آیات گذشته پیرامون مشرکان ذکر شد، آیات مورد بحث در حقیقت، اشاره به بعضى از علل انحراف آنها و سپس عاقبت و سرانجام شومشان مى کند، و این حقیقت را نیز به ثبوت مى رساند که: معبودها نه تنها مایه عزتشان نبودند، بلکه مایه بدبختى و ذلتشان گشتند.

نخست مى گوید: «آیا ندیدى که ما شیاطین را به سوى کافران فرستادیم که آنها را در راه غلطشان شدیداً تحریک، بلکه زیر و رو کنند»؟ (أَ لَمْ تَرَ أَنّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزّاً).

«أَزّ» چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید، در اصل به معنى «جوشش دیگ و زیر و رو شدن» محتواى آن به هنگام شدت غلیان است و در اینجا کنایه از آن است که شیاطین آن چنان بر آنها مسلط مى شوند که در هر مسیر و به هر شکلى بخواهند آنان را به حرکت در مى آورند، و زیر و رو مى کنند!.

بدیهى است ـ و بارها هم گفته ایم ـ که تسلط شیاطین بر انسان ها یک تسلط اجبارى و ناآگاه نیست، بلکه این انسان است که به شیاطین اجازه ورود به درون قلب و جان خود مى دهد، بند بندگى آنها را بر گردن مى نهد و اطاعتشان را پذیرا مى شود، همان گونه که قرآن در آیه 100 سوره «نحل» مى گوید: إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ بِهِ مُشْرِکُونَ: «تسلط شیطان تنها بر کسانى است که ولایت او را پذیرا گشته، و او را بت و معبود خود ساخته اند».

* * *

آنگاه روى سخن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) کرده، مى گوید: «درباره آنها عجله مکن ما تمام اعمال آنها را دقیقاً شماره و احصا مى کنیم» (فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدّاً).

و همه را براى آن روز که دادگاه عدل الهى تشکیل مى شود، ثبت و ضبط خواهیم کرد.

این احتمال نیز در تفسیر آیه وجود دارد که: منظور شمردن ایام عمر، بلکه نفس هاى آنها است، یعنى مدت بقاء آنها کوتاه است، و تحت شماره و عدد مى باشد; زیرا معدود بودن چیزى، معمولاً کنایه از کم و کوتاه بودن آن است.

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) در تفسیر «إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدّاً» چنین مى خوانیم: از یکى از دوستان خود سؤال فرمود: به عقیده تو منظور پروردگار از این آیه، شمردن چه چیز است؟ او در پاسخ عرض کرد:

عدد روزها، امام فرمود: پدران و مادران هم حساب روزهاى عمر فرزندان را دارند: وَ لکِنَّهُ عَدَدُ الأَنْفاسِ: «منظور شمارش عدد نفس هاست»!(1)

این تعبیر امام، ممکن است اشاره به تفسیر اول، یا تفسیر دوم و یا هر دو تفسیر باشد.

به هر حال، دقت در محتواى این آیه، انسان را تکان مى دهد; چرا که ثابت مى کند همه چیز ما حتى نفس هاى ما روى حساب و تحت شماره است، و باید روزى پاسخگوى همه آنها باشیم.

* * *

پس از آن مسیر نهائى «متقین» و «مجرمین» را در عباراتى کوتاه و گویا، چنین بیان مى کند: «همه این اعمال را براى روزى ذخیره کرده ایم که پرهیزگاران را دسته جمعى با عزت و احترام، به سوى خداوند رحمان، به سوى بهشت و پاداش هاى او راهنمائى مى کنیم» (یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً).

«وَفْد» (بر وزن وقت) در اصل، به معنى هیئت یا گروهى است که براى حل مشکلاتشان نزد بزرگان مى روند، و مورد احترام و تکریم قرار مى گیرند، بنابراین، به طور ضمنى مفهوم احترام را در بردارد، و شاید به همین جهت است که: در بعضى از روایات مى خوانیم: پرهیزگاران بر مرکب هاى راهوارى سوار مى شوند و با احترام فراوان به بهشت مى روند.

امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: على(علیه السلام) تفسیر آیه (یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً) را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) جویا شد، فرمود: یا عَلِىُّ الوَفْدُ لایَکُونُ إِلاّ رُکْباناًأُولئِکَ رِجالُ اتَّقُوا اللّهَ عَزَّوَجَلَّ، فَأَحَبَّهُمْ وَ اخْتَصَّهُمْ وَ رَضِىَ أَعْمالَهُمْ فَسَمّاهُمْ مُتَّقِیْنَ:

«اى على! وفد، حتماً به کسانى مى گویند که سوار بر مرکب اند، آنها افرادى هستند که تقوا و پرهیزگارى را پیشه ساختند، خدا آنها را دوست داشت و آنان را مخصوص خود گردانید، و از اعمالشان خوشنود شد، و نام متقین بر آنها گذارد...».(2)

جالب توجه این که: در آیه فوق مى خوانیم: پرهیزگاران را به سوى خداى رحمان مى برد، در حالى که در آیه بعد، سخن از «راندن» مجرمان به جهنم است آیا مناسب تر این نبود که به جاى رحمان در اینجا «جنّت» گفته شود؟

ولى این تعبیر در حقیقت، اشاره به نکته مهمى دارد و آن این که: پرهیزکاران بالاتر از بهشت را در آنجا مى یابند، به مقام قرب خدا و جلوه هاى خاص او نزدیک مى شوند، و رضایت او که برترین بهشت است را درک مى کنند (تعبیراتى که در حدیث فوق از پیامبر(صلى الله علیه وآله) خواندیم نیز اشاراتى به همین معنى دارد).

* * *

سپس مى گوید: در مقابل، «مجرمان را در حالى که تشنه کام اند به سوى جهنم مى رانیم» (وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً).

همان گونه که شتران تشنه را به سوى آبگاه مى رانند، منتها در اینجا آب نیست، بلکه آتش است.

باید توجه داشت کلمه «وِرْد» به معنى گروه انسان ها یا حیواناتى است که وارد آبگاه مى شوند، و از آنجا که چنین گروهى حتماً تشنه اند، مفسران این تعبیر را در اینجا به معنى تشنه کامان گرفته اند.

چقدر فاصله است میان کسانى که آنها را با عزت و احترام به سوى خداوند رحمان مى برند، فرشتگان به استقبالشان مى شتابند و بر آنها سلام و درود مى فرستند و گروهى که آنها را همچون حیوانات تشنه کام به سوى آتش دوزخ مى رانند، در حالى که سر بزیرند، شرمسار و رسوا و بى مقدار؟

* * *

و اگر تصور کنند که در آنجا از طریق شفاعت، مى توانند به جائى برسند، باید بدانند: «آنها هرگز مالک شفاعت در آنجا نیستند» (لایَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ).

نه کسى از آنها شفاعت مى کند، و به طریق اولى قادر بر آن نیستند که از کسى شفاعت کنند.

«تنها کسانى مالک شفاعت اند که در نزد خداوند رحمان، عهد و پیمانى دارند» (إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً).

تنها این دسته اند که: مشمول شفاعت شافعان مى شوند و یا مقامشان از این هم برتر است، و توانائى دارند از گنهکارانى که لایق شفاعت اند شفاعت کنند.

* * *

معنى «عهد» چیست؟

در این که منظور از «عهد»، در آیه فوق که مى گوید: «تنها کسانى مالک شفاعت اند که نزد خدا عهدى دارند»، چیست؟ مفسران بحث هاى فراوانى کرده اند:

بعضى گفته اند: «عهد» همان ایمان به پروردگار، اقرار به یگانگى او و تصدیق پیامبران خدا است.

بعضى دیگر گفته اند: «عهد» در اینجا به معنى شهادت به وحدانیت حق و بیزارى از کسانى است که در برابر خدا پناهگاه و قدرتى قائلند و همچنین امید نداشتن به غیر «اللّه».

امام صادق(علیه السلام) در پاسخ یکى از دوستانش که از تفسیر آیه فوق سؤال کرد فرمود: مَنْ دانَ بِوِلایَةِ أَمِیْرِ الْمُؤْمِنِیْنَ وَ الأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ فَهُوَ الْعَهْدُ عِنْدَ اللّهِ: «کسى که به ولایت امیر مؤمنان و امامان اهلبیت(علیهم السلام) بعد از او عقیده داشته باشد، آن عهد نزد خداست».(3)

در روایت دیگرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: مَنْ أَدْخَلَ عَلى مُؤْمِن سُرُوراًفَقَدْ سَرَّنِى وَ مَنْ سَرَّنِى فَقَدْ إِتَّخَذَ عِنْدَ اللّهِ عَهْداً:

«کسى که سرور و شادى در دل مؤمنى ایجاد کند، مرا مسرور کرده، و هر کس مرا مسرور کند، عهدى نزد خدا دارد».(4)

در حدیث دیگرى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: محافظت بر عهد، همان محافظت بر نمازهاى پنجگانه است.(5)

از بررسى روایات فوق که در منابع مختلف اسلامى آمده، و همچنین کلمات مفسران بزرگ اسلام، چنین نتیجه مى گیریم که: عهد نزد خدا ـ همان گونه که از مفهوم لغوى آن استفاده مى شود ـ معنى وسیعى دارد که، هر گونه رابطه با پروردگار، معرفت و اطاعت او، و همچنین ارتباط و پیوند با مکتب اولیاى حق، و هر گونه عمل صالح در آن جمع است، هر چند در هر روایتى به بخشى از آن یا مصداق روشنى اشاره شده است.

لذا در حدیث دیگرى که در بیان چگونگى وصیت کردن، از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده، تقریباً تمام مسائل اعتقادى جمع است، آنجا که فرمود: «مسلمان باید در آستانه مرگ چنین وصیت کند، بگوید: پروردگارا! توئى که خالق آسمان ها و زمین هستى، داناى پنهان و آشکارى، رحمان و رحیمى من در این دنیا با تو پیمان مى بندم، و شهادت مى دهم که معبودى جز تو نیست، یگانه اى، شریکى ندارى، محمّد(صلى الله علیه وآله) بنده و فرستاده تو است، بهشت حق است، دوزخ حق است، رستاخیز و حساب، حق است، تقدیر و میزان سنجش اعمال حق است.

دین همان گونه است که تو بیان کردى، و اسلام همان است که تو تشریع نمودى، و سخن همان است که تو گفته اى، قرآن همان گونه است که تو نازل کردى، تو خداوند حق و آشکارى.

پروردگارا! محمّد(صلى الله علیه وآله) را از ما به بهترین پاداشى پاداش ده، و تحیت و سلام بر او و آلش بفرست.

پروردگارا! تو سرمایه من در مشکلاتى و یار من در شدت ها، تو ولىّ نعمت منى، تو معبود من و معبود پدران منى، به اندازه یک چشم بر هم زدن، مرا به خود وامگذار که اگر واگذارى به بدى ها نزدیک، و از نیکى ها دور مى شوم.

اى خداى من! تو مونس من در قبر باش! و براى من عهدى قرار ده که در روز قیامت آن را گشاده ببینم.

سپس فرمود: بعد از اعتراف به این حقایق، آنچه را که لازم مى بیند، وصیت مى کند و تصدیق این وصیت در سوره «مریم» است در آیه «لایَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» این است عهد و وصیت...».(6)

بدیهى است منظور، این نیست که: مطالب فوق را به عربى و فارسى همچون اورادى بخواند یا بنویسد، بلکه با تمام قلب به آن ایمان داشته باشد، ایمانى که آثارش در تمام برنامه زندگى او آشکار گردد.

* * *


1 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 357.

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 359.

3 ـ «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 362.

4 ـ «درّ المنثور» (طبق نقل المیزان، ذیل آیه مورد بحث).

5 ـ همان مدرک.

6 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث.