البقرة

إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا فَأُولَٰئِكَ أَتُوبُ عَلَيْهِمْ ۚ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِيمُ 160

شأن نزول:

 

«جلال الدین سیوطى» در «اسباب النزول» از «ابن عباس» چنین نقل مى کند: چند نفر از مسلمانان همچون «معاذ بن جبل»، «سعد بن معاذ» و «خارجة بن زید» سؤالاتى از دانشمندان یهود پیرامون مطالبى از «تورات» (که ارتباط با ظهور پیامبر(صلى الله علیه وآله) داشت) کردند، آنها واقع مطلب را کتمان، و از توضیح خوددارى کردند، آیه فوق درباره آنها نازل شد، (و مسئولیت کتمان حق را به آنها گوشزد کرد).(1)

* * *

 

تفسیر:

 

کتمان حق ممنوع!

گر چه روى سخن در این آیه، طبق شأن نزول، به علماى یهود است، ولى این معنى هرگز مفهوم آیه را که یک حکم کلى و عمومى درباره کتمان کنندگان حق بیان مى کند، محدود نخواهد کرد.

آیه شریفه، این افراد را با شدیدترین لحنى مورد سرزنش قرار داده مى فرماید: «کسانى که دلائل روشن و وسائل هدایتى را که نازل کرده ایم بعد از آن که در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آنها را لعنت مى کند (نه فقط خدا) بلکه همه لعنت کنندگان نیز آنها را لعن مى کنند» (إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ).

از این آیه، به خوبى استفاده مى شود که هم خدا، و هم تمامى بندگان خدا و فرشتگان او از این کار بیزارند، و به تعبیر دیگر، «کتمان حق» عملى است که خشم همه طرفداران حق را بر مى انگیزد، چه خیانتى از این بالاتر که دانشمندان، آیات خدا را که امانت هاى او است به خاطر منافع شخصى خویش کتمان کنند و مردم را به گمراهى بکشانند.

جمله «مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنّاهُ لِلنّاسِ فِی الْکِتابِ» اشاره به این است که: این گونه افراد در واقع زحمات پیامبران و فداکارى مردان خدا را در نشر آیات پروردگار با کتمان خود، بر باد مى دهند، و این گناهى است بزرگ و غیر قابل اغماض.

ضمناً باید توجه داشت کلمه «یَلْعَنُ» که به خاطر تأکید دو مرتبه در آیه ذکر شده «فعل مضارع» است و چنان که مى دانیم فعل مضارع، معنى استمرار را دارد، بنابراین، معنى آیه چنین مى شود: لعن و نفرین خدا و تمام لعن کنندگان براى همیشه و به طور دائم متوجه کسانى است که حقایق را کتمان مى کنند، و این شدیدترین مجازاتى است که ممکن است براى انسانى تعیین گردد.

«بَیِّنات» و «هُدى»، معنى وسیعى دارد که همه وسائل هدایت و دلائل روشن که مایه آگاهى، بیدارى و نجات مردم است را در بر مى گیرد.

* * *

و از آنجا که قرآن به عنوان یک کتاب هدایت هیچ گاه روزنه امید و راه بازگشت را به روى مردم نمى بندد و هر قدر آلوده به گناه باشند، آنها را از رحمت خدا مأیوس نمى کند، در آیه بعد، راه نجات و جبران در برابر این گناه بزرگ را چنین بیان مى کند:

«مگر آنها که توبه کنند و به سوى خدا باز گردند و در مقام جبران و اصلاح اعمال خود بر آیند، و حقایقى را که پنهان کرده بودند براى مردم آشکار سازند، این گونه افراد را مى بخشم و رحمت خود را که از آنها قطع کرده بودم تجدید مى کنم، چرا که من بازگشت کننده و مهربانم» (إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحیمُ).

جمله «أَنَا التَّوّابُ الرَّحیمُ» مخصوصاً با توجه به این که بعد از جمله «فَأُولئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ» قرار گرفته، دلالت بر نهایت محبت و کمال مهربانى پروردگار نسبت به توبه کاران دارد، مى گوید:

اگر آنها باز گردند من هم باز مى گردم، آنها بازگشت به اطاعت و بندگى کنند و حق را اظهار کنند، من نیز بازگشت به رحمت مى کنم و مواهبى را که قطع کرده بودم مجدداً به آنها مى بخشم.

جالب این که نمى گوید: شما توبه کنید تا توبه شما را پذیرا شوم مى گوید: «شما باز گردید من نیز باز مى گردم» و فرق میان این دو تعبیر روشن است.

به علاوه هر یک از کلمات جمله «وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحیمُ» آن چنان مهرافشانى مى کند که حسابى براى آن نیست.

توضیح این که تعبیر «أَنَا» که ضمیر متکلم وحده است در مواردى به کار مى رود که گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده مى باشد، مخصوصاً اگر شخص بزرگى بگوید: من خودم این کار را براى شما مى کنم بسیار فرق دارد، تا بگوید ما چنین خواهیم کرد، لطف و محبتى که در تعبیر اول نهفته است بر هیچ کس پوشیده نیست.

کلمه «تَوّاب» نیز صیغه مبالغه است و به معنى کسى است که بسیار بازگشت کننده مى باشد، این تعبیر، آن چنان روح امید در انسان مى دمد که پرده هاى یأس و نومیدى را از آسمان جان او به کلى کنار مى زند، به خصوص این که با کلمه «رَحِیم» که اشاره به رحمت ویژه پروردگار است، همراه شده.

* * *

 

نکته ها:

 

1 ـ مفاسد کتمان حق

موضوعى که از دیر زمان باعث حق کشى هاى فراوان در جوامع انسانى گردیده، و اثرات مرگبار آن تا امروز هم ادامه دارد، مسأله کتمان حق است، آیات فوق، گر چه در حادثه خاصى نازل شده ولى ـ همان گونه که گفتیم ـ بدون شک حملات آن متوجه همه کسانى است که سهمى در این کار دارند.

تهدید و مذمتى که در آیه مورد بحث، نسبت به کتمان کنندگان حق آمده در قرآن منحصر به فرد است، چرا چنین نباشد؟

مگر نه این است که این عمل زشت مى تواند امت ها و نسل هائى را در گمراهى نگه دارد؟ همان گونه که اظهار حق مى تواند مایه نجات امت ها بشود.

انسان فطرتاً خواهان حق است و آنها که حق را کتمان مى کنند در واقع جامعه انسانى را از سیر تکامل فطرى باز مى دارند.

اگر به هنگام ظهور اسلام و بعد از آن، دانشمندان یهود و نصارى در مورد بشارت هاى عهدین افشاگرى کامل کرده بودند و آنچه را در این زمینه خود مى دانستند در اختیار سایر مردم مى گذاردند، ممکن بود در مدت کوتاهى هر سه ملت زیر یک پرچم گرد آیند، و از برکات این وحدت برخوردار شوند.

کتمان حق مسلماً منحصر به کتمان آیات خدا و نشانه هاى نبوت نیست بلکه اخفاى هر چیزى که مردم را مى تواند به واقعیتى برساند در مفهوم وسیع این کلمه درج است.

حتى گاه سکوت در جائى که باید سخن گفت و افشاگرى کرد، مصداق کتمان حق مى شود، و این در موردى است که مردم نیاز شدیدى به درک واقعیتى دارند و دانشمندان آگاه مى توانند با بیان حقیقت، این نیاز مبرم را برطرف سازند.

به تعبیر دیگر، افشا کردن حقایق در مسائل مورد ابتلاى مردم، مشروط به سؤال نیست، و این که نویسنده تفسیر «المنار» در ذیل آیه مورد بحث از بعضى نقل کرده: کتمان مخصوص جائى است که سؤال از چیزى شود، درست به نظر نمى رسد.

به خصوص این که قرآن تنها از مسأله کتمان سخن نمى گوید، بلکه بیان و تبیین حقایق را نیز لازم مى شمرد، و همین اشتباه شاید سبب شده که جمعى از دانشمندان از بازگو کردن حقایق لب فرو بندند به عذر این که کسى از آنها سؤالى نکرده است، در حالى که قرآن مجید مى گوید: وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ میثاقَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَه: «خداوند از کسانى که کتاب آسمانى به آنها داده شده پیمان گرفته است که آن را حتماً براى مردم بیان کنید و کتمان ننمائید».(2)

این نکته نیز قابل توجه است که گاه سرگرم ساختن خلق خدا به مسائل جزئى و فرعى که سبب شود، مسائل اصلى و حیاتى را فراموش کنند نیز نوعى کتمان حق است، و اگر فرضاً تعبیر «کتمان حق» شامل آن نشود، بدون شک ملاک و فلسفه تحریم کتمان حق، در آن وجود دارد.

* * *

2 ـ کتمان حق در احادیث اسلامى

در احادیث اسلامى نیز شدیدترین حملات متوجه دانشمندان کتمان کننده حقایق شده، از جمله پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: مَنْ سُئِلَ عَنْ عِلْم یَعْلَمُهُ فَکَتَمَ لُجِمَ یَوْمَ الْقِیامَةِ بِلِجام مِنْ نار: «هر گاه از دانشمندى چیزى را که مى داند سؤال کنند و او کتمان نماید روز قیامت افسارى از آتش بر دهان او مى زنند»!.(3)

مجدداً تکرار مى کنیم گاه همان حالت نیاز و ابتلاى مردم به یک مسأله جانشین سؤال آنها مى شود و افشاگرى واجب است.

در حدیث دیگرى مى خوانیم از امیر مؤمنان على(علیه السلام) پرسیدند: مَنْ شَرُّ خَلْقِ اللّهِ بَعْدَ إِبْلِیسَ وَ فِرْعَوْنَ...: «بدترین خلق خدا بعد از ابلیس و فرعون... کیست»؟.

امام در پاسخ فرمود: الْعُلَماءُ إِذا فَسَدُوا هُمُ الْمُظْهِرُونَ لِلأَباطِیلِ، الْکاتِمُونَ لِلْحَقائِقِ، وَ فِیهِمْ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ...:

«آنها دانشمندان فاسدند که باطل را اظهار و حق را کتمان مى کنند و همانها هستند که خداوند بزرگ درباره آنها فرموده: لعن خدا و لعن همه لعنت کنندگان بر آنها خواهد بود»!.(4)

 

3 ـ لعن چیست؟

«لعن» در اصل به معنى طرد و دور ساختنى است که آمیخته با خشم و غضب باشد، بنابراین، لعن از ناحیه خداوند یعنى دور ساختن کسى را از رحمت خویش و از تمام مواهب و برکاتى که از ناحیه او به بندگان مى رسد.

و این که بعضى از بزرگان اهل لغت گفته اند: لعن در آخرت به معنى عذاب و عقوبت و در دنیا به معنى سلب توفیق است، در واقع از قبیل بیان مصداق مى باشد، نه این که مفهوم لعن منحصر به این دو موضوع گردد.

واژه اَللاّعِنُون: «لعن کنندگان» معنى وسیعى دارد که نه تنها فرشتگان و مؤمنان را شامل مى شود، بلکه علاوه بر آن، هر موجودى که با زبان حال یا قال، سخنى مى گوید، او هم در این مفهوم وسیع داخل است، به خصوص این که در پاره اى از روایات مى خوانیم: «دعاى خیر و استغفار همه موجودات زمین و آسمان، حتى ماهیان دریا شامل حال طالبان علم و دانش است» (وَ إِنَّهُ یَسْتَغْفِرُ لِطالِبِ الْعِلْمِ مَنْ فِی السَّماءِ وَ مَنْ فِی الأَرْضِ حَتَّى الْحُوتِ فِی الْبَحْر).(5)

جائى که آنها براى دانش طلبان استغفار کنند براى کتمان کنندگان دانش لعن خواهند کرد!

* * *

4 ـ واژه «تَوّاب»

که صیغه مبالغه است، اشاره به این حقیقت نیز دارد که اگر وسوسه هاى شیطانى انسان را فریب داد و توبه خود را شکست، باز هم درهاى توبه به روى او بسته نخواهد شد، مجدداً باید توبه کند و به سوى خدا باز گردد و حق را افشا نماید; چرا که خدا بسیار بازگشت کننده است، و هرگز نباید از عفو و رحمت او مأیوس گشت.

* * *

5 ـ مگر لعن خدا کافى نیست؟

در آیه فوق، علاوه بر لعن خداوند، لعن همه لعن کنندگان نیز نثار افرادى شده بود که حق را کتمان مى کنند، در اینجا این سؤال پیش مى آید که مگر لعن خدا به تنهائى کافى نیست؟

پاسخ این سؤال روشن است; زیرا این در واقع یک نوع تأکید و ابراز تنفر و بیزارى همه جهانیان از افرادى است که مرتکب چنین گناه بزرگى مى شوند.

و اگر گفته شود: چرا به طور عموم گفته شده، در حالى که لااقل افرادى که خود شریک این جرمند (یعنى حق را کتمان مى کنند) به این مجرمین لعن نمى کنند؟

مى گوئیم: حتى آنها نیز از نفس این عمل متنفرند، به همین دلیل اگر کسى حق را در مورد خودشان کتمان کند، مسلماً ناراحت مى شوند و بر او لعن و نفرین مى فرستند! منتها آنجا که پاى منافع خودشان در میان است، استثنائاً چشم مى پوشند.

* * *

 


1 ـ «لباب النقول فى اسباب النزول»، صفحه 22 ـ «جامع البیان» (تفسیر طبرى)، جلد 2، صفحه 32، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «شوکانى» (فتح القدیر)، جلد 1، صفحه 162 ـ «درّ المنثور»، جلد 1، صفحه 381 (جلد 1، صفحه 161، دار المعرفة)، ذیل آیه مورد بحث ـ تفسیر «آلوسى»، جلد 2، صفحه 26، ذیل آیه.

2 ـ آل عمران، آیه 187.

 

3 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 7، صفحه 217 (با اندکى تفاوت)، و جلد 57، صفحه 301، و جلد 89، صفحه 111.

4 ـ «احتجاج طبرسى» (طبق نقل نور الثقلین، جلد 3، صفحه 139) ـ «بحار الانوار»، جلد 2، صفحه 88 ـ «تحف العقول»، صفحه 35 (انتشارات جامعه مدرسین) ـ تفسیر «امام حسن عسکرى(علیه السلام)»، صفحه 302 (مدرسه امام مهدى(علیه السلام)).

 

5 ـ «اصول کافى»، جلد 1، صفحه 34، باب ثواب العالم و المتعلم، حدیث 1 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 1، صفحه 164 ـ «امالى صدوق»، صفحه 60 (انتشارات کتابخانه اسلامیه).