الفتح
هُوَ الَّذِي أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ ۗ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ ۚ وَكَانَ اللَّهُ عَلِيمًا حَكِيمًا 4
4هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً
ترجمه:
4 ـ او کسى است که آرامش را در دل هاى مؤمنان نازل کرد تا ایمانى بر ایمانشان بیفزایند; لشکریان آسمان ها و زمین از آنِ خداست، و خداوند دانا و حکیم است.
نزول سکینه بر دل هاى مؤمنان
آنچه در آیات گذشته خواندیم، مواهب بزرگى بود که خدا در پرتو «فتح مبین» (صلح حدیبیه) نصیب پیامبر(صلى الله علیه وآله) کرد، اما در آیه مورد بحث، از موهبت عظیمى که بر همه مؤمنان مرحمت فرموده، بحث مى کند، مى فرماید: «او کسى است که سکینه و آرامش را بر دل هاى مؤمنان نازل کرد، تا ایمانى بر ایمانشان بیفزاید» (هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ).
چرا سکینه و آرامش بر دل آنها فرود نیاید؟ «در حالى که لشکریان آسمان ها و زمین از آن خدا است، و خداوند دانا و حکیم است» (وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً).
* * *
این سکینه چه بود؟
باز لازم است در اینجا به داستان «صلح حدیبیه» بر گردیم، و خود را در فضاى «حدیبیه» و در جوّى که بعد از صلح پیدا شد، تصور کنیم، تا به عمق مفهوم آیه آشنا گردیم.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) خوابى دیده بود ـ رؤیائى الهى و رحمانى ـ که با یارانش وارد «مسجد الحرام» مى شوند، و به دنبال آن، به عزم زیارت خانه خدا حرکت کرد، غالب اصحاب، فکر مى کردند تعبیر این خواب و رؤیاى صالحه در همین سفر واقع مى شود، در حالى که مقدّر چیز دیگرى بود، این از یکسو.
از سوى دیگر، مسلمانان مُحْرِم شده بودند، و حیوانات قربانى با خود آورده بودند، اما بر خلاف انتظارشان، توفیق زیارت خانه خدا نصیب آنها نشد، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور داد در همان «حدیبیه» شتران قربانى را نحر کنند، و از احرام بیرون آیند، کارى که براى آنها بسیار سخت و باورناکردنى بود; چرا که آداب و سنن آنها، و نیز دستورات اسلام، ایجاب مى کرد تا مناسک عمره را انجام ندهند، از احرام بیرون نیایند.
از سوى سوم، در مواد «صلحنامه حدیبیه»، مطالبى توافق شده بود که پذیرش آن بسیار سنگین مى نمود، از جمله این که: اگر کسى از «قریش» مسلمان شود و به «مدینه» پناه آورد، مسلمانان او را به خانواده اش تحویل دهند، اما عکس آن لازم نیست!
از سوى چهارم، به هنگام تنظیم صلحنامه، «قریش» حاضر نشدند کلمه «رسول اللّه» کنار نام محمّد(صلى الله علیه وآله) باشد، و «سهیل» نماینده «قریش» با اصرار آن را حذف کرد، و حتى با نوشتن «بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم» نیز موافقت نکرد، و اصرار داشت به جاى آن «بِسْمِکَ اللّهُمَّ» نوشته شود، که با سنت اهل «مکّه» سازگار بود، واضح است این امور، هر کدام به تنهائى مطلب ناگوارى بود، چه رسد به مجموع آنها، و به همین جهت، تزلزلى در قلوب افراد ضعیف الایمان افتاد، حتى وقتى سوره «فتح» نازل شد بعضى با تعجب پرسیدند: چه فتحى؟!
اینجا است که باید لطف الهى شامل حال مسلمانان شود، و سکینه و آرامش را به دل هاى آنها باز گرداند، نه تنها ضعف و فتورى در آنان راه نیابد، بلکه به مصداق «لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ»، بر قدرت ایمان آنها، افزوده شود، آیه فوق در چنین شرایطى نازل گردید.
* * *
«سکینه» در اصل از ماده «سکون» به معنى آرامش و اطمینان خاطرى است که هر گونه شک و تردید و وحشت را از انسان زائل مى کند، و او را در طوفان حوادث ثابت قدم مى دارد.
این آرامش، ممکن است جنبه عقیدتى داشته باشد، و تزلزل اعتقاد را بر طرف سازد و یا جنبه عملى، به گونه اى که ثبات قدم و مقاومت و شکیبائى به انسان بخشد، و البته به تناسب بحث هائى که گذشت و تعبیرات خود آیه در اینجا بیشتر ناظر به معنى اول است، در حالى که در آیه 248 سوره «بقره» در داستان «طالوت» و «جالوت»، بیشتر روى جنبه هاى عملى تکیه دارد.
جمعى از مفسران، براى «سکینه» معانى دیگرى ذکر کرده اند، که در نهایت، بازگشت به همین تفسیر مى کند.
جالب این که، در بعضى از روایات، «سکینه» به «ایمان» تفسیر شده،(1) و در بعضى دیگر، به «نسیم بهشتى» که در شکل انسانى ظاهر مى شود، و به مؤمنان آرامش مى بخشد.(2)
اینها نیز تأییدى است بر آنچه گفته شده; چرا که «سکینه» زائیده ایمان است و همچون نسیم بهشتى آرام بخش.
این نکته نیز قابل توجه است، که در مورد «سکینه»، تعبیر به «انزال» شده است، و چنان که مى دانیم این تعبیر در قرآن مجید، گاهى به معنى ایجاد و خلقت و بخششِ نعمت، آمده، و چون از یک مقام عالى به مقام پائین است این تعبیر در آن به کار رفته است.
* * *
نکته ها:
1 ـ آرامش بى نظیر!
اگر ایمان هیچ ثمرى جز همین مسأله آرامش نداشت، کافى بود که انسان با تمام وجود از آن استقبال کند، چه رسد به ثمرات و برکات دیگر.
بررسى حال مؤمنان، و افراد بى ایمان، روشنگر این حقیقت است که گروه دوم، در یک حال اضطراب و نگرانى دائم به سر مى برند، در حالى که گروه اول، از اطمینان خاطر بى نظیرى بهره مندند، و در سایه آن:
«هرگز از کسى جز خدا نمى ترسند»: وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللّهَ.(3)
«هرگز ملامت ها و سرزنش این و آن در اراده آهنینشان اثر نمى گذارد»: وَ لا یَخافُونَ لَوْمَةَ لائِم.(4)
«هرگز به خاطر آنچه از دست داده اند، غمگین نمى شوند، و به آنچه دارند دلبستگى شدید ندارند ـ و این دو اصل سبب مى شود که آرامش روحى آنها به خاطر گذشته و آینده متزلزل نشود ـ »: لِکَیْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَکُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاکُمْ.(5)
و بالاخره، «هرگز در برابر حوادث سخت، سست نمى شوند، و اندوهى به خود راه نمى دهند، و همواره خود را برتر از دشمن مى بینند»: وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ.(6)
مؤمن، در میدان حوادث، خود را تنها نمى بیند، دست لطف و حمایت خدا را دائماً بر سر خویش احساس مى کند، و یارى فرشتگان را در وجود خویش لمس مى کند.
در حالى که اضطراب حاکم بر افراد بى ایمان، از خلال گفتار و رفتارشان مخصوصاً به هنگام وزش طوفان هاى حوادث، کاملاً محسوس است.
* * *
2 ـ سلسله مراتب ایمان
ایمان، چه به معنى «علم و آگاهى و معرفت» باشد، و چه به معنى «روح تسلیم و پذیرش در برابر حق»، داراى درجات و سلسله مراتبى است; چرا که علم، درجات دارد، و پذیرش و تسلیم نیز داراى مراتب مختلفى است، و حتى عشق و شور و محبت توأم با ایمان نیز متفاوت است.
آیه مورد بحث که مى گوید: «لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ» نیز تأکیدى بر این حقیقت است، و به همین دلیل، یک فرد مؤمن هرگز نباید در یک مرحله از ایمان متوقف گردد، او دائماً به سوى درجات بالاتر، از طریق خودسازى و علم و عمل گام بر مى دارد.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: إِنَّ الْإِیمَانَ عَشْرُ دَرَجَات بِمَنْزِلَةِ السُّلَّمِ یُصْعَدُ مِنْهُ مِرْقَاةً بَعْدَ مِرْقَاة!: «ایمان ده درجه دارد، همچون نردبان، که پله پله از آن بالا مى روند»!.(7)
و در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده است: «خداوند ایمان را بر هفت سهم تقسیم کرده: نیکى، صدق، یقین، رضا، وفا، علم، و حلم، آن گاه آن را در میان مردم توزیع نموده، کسى که تمام این هفت سهم را دارد، مؤمن کامل و متعهد است، براى بعضى از مردم یک سهم، دو سهم، و بعضى سه سهم قرار داده، تا به هفت سهم مى رسد».
سپس امام(علیه السلام) افزود: «آنچه را وظیفه صاحب دو سهم است، بر دوش صاحب یک سهم حمل نکنید، و آنچه مربوط به صاحب سه سهم است، بر دوش صاحب دو سهم ننهید، مبادا بارشان سنگین شود، و به زحمت افتند»!.(8)
و از اینجا روشن مى شود، آنچه از بعضى نقل کرده اند که: ایمان کم و زیاد ندارد، بسیار بى اساس است; زیرا نه با واقعیت هاى علمى مى سازد، و نه با روایات اسلامى.
* * *
3 ـ دو وسیله مهم آرامش
در ذیل آیه مورد بحث، دو جمله خواندیم که هر کدام بیانگر یکى از عوامل «سکینه» و آرامش مؤمنان است: نخست جمله وَ لِلّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ: «لشکریان آسمان ها و زمین از آن خدا و تحت فرمان اویند»، سپس جمله وَ کانَ اللّهُ عَلِیماً حَکِیماً: «خداوند علیم و حکیم است».
اولى، به انسان مى گوید: اگر با خدا باشى، تمام قواى زمین و آسمان با تو است ، و دومى به او مى گوید: خداوند هم نیازها و مشکلات و گرفتارى هاى تو را مى داند، و هم از تلاش ها و کوشش ها و اطاعت و بندگى تو، با خبر است.
و با ایمان به این دو اصل، چگونه ممکن است آرامش خاطر بر وجود انسان حاکم نگردد؟.
* * *
1 و 2 ـ تفسیر «برهان»، جلد 2، صفحه 114.
3 ـ احزاب، آیه 39.
4 ـ مائده، آیه 54.
5 ـ حدید، آیه 23.
6 ـ آل عمران، آیه 139.
7 ـ «بحار الانوار»، جلد 69، صفحه 165.
8 ـ «کافى»، جلد 2، باب درجات الایمان، (حدیث 1).