الأنعام

مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ ۚ وَذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ 16

شأن نزول

بعضى براى آیات فوق، شأن نزولى نقل کرده اند که: «جمعى از اهل مکّه خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده، گفتند: اى محمّد! تو آئین قوم خود را ترک گفتى و مى دانیم این کار عاملى جز فقر ندارد!

ما حاضریم اموال خود را با تو تقسیم کنیم و تو را کاملاً ثروتمند نمائیم تا دست از خدایان ما بردارى و به آئین اصلى ما بازگردى، آیات فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت».(1)

البته همان طور که قبلاً گفته شد، آیات این سوره طبق روایات وارده، یک جا در «مکّه» نازل شده، بنابراین، نمى تواند هر یک شأن نزول خاصى داشته باشد، ولى در زمان هاى قبل از نزول این سوره گفتگوها و بحث هائى میان پیامبر و مشرکان وجود داشته است و قسمتى از آیات این سوره ناظر به آن گفتگوها است، بنابراین هیچ مانعى ندارد که چنین سخنى میان پیامبر و مشرکان رد و بدل شده باشد، و خداوند در این آیات به آن سخنان اشاره کرده، و پاسخ مى گوید.

تفسیر:

پناهگاهى غیر از خدا نیست

به هر حال، در این آیات نیز هدف، اثبات توحید، مبارزه با شرک و بت پرستى است، مشرکان با این که: آفرینش جهان را مخصوص ذات خداوند مى دانستند بت ها را به عنوان تکیه گاه و پناهگاه براى خود انتخاب کرده بودند، و گاه، براى هر یک از نیازمندى هاى خود به یکى از بت ها تکیه مى کردند، به خدایان متعدد:

خداى باران، خداى نور، خداى ظلمت، خداى جنگ و صلح، و خداى رزق و روزى قائل بودند و این همان عقیده ارباب انواع مى باشد که در یونان قدیم نیز وجود داشت.

قرآن براى از بین بردن این پندار غلط به پیامبر چنین دستور مى دهد: «به آنها بگو آیا غیر خدا را ولىّ، سرپرست و پناهگاه خود انتخاب کنم؟! در حالى که او آفریننده آسمان ها و زمین، و روزى دهنده همه موجودات است بدون این که خود نیازى به روزى داشته باشد»؟! (قُلْ أَ غَیْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِیّاً فاطِرِ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ هُوَ یُطْعِمُ وَ لا یُطْعَمُ).

بنابراین، هنگامى که آفریننده همه چیز، او است، بدون اتکاء به قدرت دیگرى سراسر جهان هستى را به وجود آورده، و روزى همگان به دست او است، چه دلیل دارد که انسان، غیر او را ولىّ و سرپرست و تکیه گاه قرار دهد.

اصولاً بقیه، همه مخلوقند و در تمام لحظات وجود خود به او نیازمندند، چگونه مى توانند نیاز دیگرى را برطرف سازند؟

جالب این که: در آیه بالا هنگامى که سخن از آفرینش آسمان و زمین به میان آورده خدا را به عنوان «فاطر» معرفى مى کند، «فاطر» از ماده «فطور» و به معنى شکافتن است.

از «ابن عباس» نقل شده که: معنى «فاطِرُ السَّمواتِ وَ الأَرْضِ» را آنگاه فهمیدم که دو عرب بر سر چاه آبى با هم نزاع داشتند یکى از آنها براى اثبات مالکیت خود مى گفت: أَنَا فَطَرْتُها: «من این چاه را شکافته و احداث کرده ام»!(2)

ولى ما امروز، معنى فاطر را بهتر از «ابن عباس» مى توانیم به کمک علوم روز دریابیم; زیرا این تعبیر جالبى است که با دقیق ترین نظریات علمى روز با پیدایش جهان هماهنگ است چه این که:

طبق تحقیقات دانشمندان، عالم بزرگ (مجموعه جهان) و عالم کوچک تر (منظومه شمسى) همه در آغاز، توده واحدى بودند که بر اثر انفجارهاى پى در پى از هم شکافته شدند و کهکشان ها، منظومه ها و کرات به وجود آمدند، در آیه (30 سوره انبیاء) این مطلب با صراحت بیشترى بیان شده آنجا که مى فرماید: أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما:

«آیا کافران نمى دانند آسمان و زمین به هم پیوسته بودند و ما آنها را از هم جدا کردیم».

نکته دیگرى که نباید از آن غفلت کرد این است که: در میان صفات خدا در اینجا تنها روى اطعام بندگان، و روزى دادن آنها تکیه شده است، این تعبیر شاید به خاطر آن است که: بیشتر وابستگى ها در زندگى مادى بشر بر اثر همین نیاز مادى است.

همین به اصطلاح «خوردن یک لقمه نان» است که افراد را به خضوع در برابر اربابان زر و زور وا مى دارد، و گاهى تا سر حدّ پرستش در مقابل آنها کرنش مى کنند.

قرآن در عبارت بالا مى فرماید: روزى شما به دست اوست، نه به دست این گونه افراد، و نه به دست «بت ها»، صاحبان زر و زور خود نیازمندند و احتیاج به اطعام دارند، تنها خدا است که اطعام مى کند و نیاز به اطعام ندارد.

در آیات دیگر قرآن نیز مى بینیم: روى مسأله مالکیت خداوند و رازقیت او و فرستادن باران و پرورش گیاهان تکیه شده است تا فکر وابستگى به مخلوقات را از مغز افراد بشر به کلى خارج کند.

آنگاه براى پاسخ گفتن به پیشنهاد کسانى که از او دعوت مى کردند به آئین شرک، بپیوندد مى فرماید: علاوه بر این که عقل به من فرمان مى دهد: تنها بر کسى تکیه کنم که آفریننده آسمان و زمین مى باشد، وحى الهى نیز به من چنین دستور داده: «بگو: به من امر شده که نخستین مسلمان باشم و به هیچ وجه در صف مشرکان قرار نگیر»! (قُلْ إِنـِّی أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکینَ).(3)

شک نیست: قبل از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) پیامبران دیگر و امت صالح آنها نیز مسلمان بوده اند و در برابر اراده خدا تسلیم.

بنابراین، هنگامى که مى فرماید: من دستور دارم نخستین مسلمان باشم یعنى: نخستین مسلمان این امت.

و این در حقیقت، اشاره به یک مطلب مهم تربیتى نیز مى باشد که هر رهبرى باید در انجام دستورات مکتب خود از همه افراد پیشقدم تر باشد.

او باید اولین مؤمن به آئین خویش، نخستین عمل کننده، کوشاترین فرد، و فداکارترین شخص در برابر مکتب خود باشد.

* * *

و در آیه بعد، براى تأکید بیشتر روى این دستور الهى که از طریق وحى بر پیامبر نازل شده است مى فرماید:

من نیز به نوبه خود احساس مسئولیت مى کنم و از قوانین الهى به هیچ وجه مستثنى نیستم، من نیز اگر از دستور پروردگار منحرف شوم و راه سازشکارى با مشرکان را بپیمایم و عصیان و نافرمانى او کنم از مجازات آن روز بزرگ در امان نیستم، مى فرماید: «بگو: من نیز اگر نافرمانى پروردگارم کنم از عذاب آن روز بزرگ (رستاخیز) مى ترسم» (قُلْ إِنـِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْم عَظیم).(4)

از این آیه نیز به خوبى استفاده مى شود که: احساس مسئولیت پیامبران بیش از احساس مسئولیت دیگران است.

* * *

و در آخرین آیه براى این که: ثابت شود پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز بدون تکیه بر لطف و رحمت خدا کارى نمى تواند بکند و هر چه هست به دست او است و حتى شخص پیغمبر(صلى الله علیه وآله) چشم امیدش را به رحمت بى پایان پروردگار دوخته و نجات و پیروزى خود را از او مى طلبد، مى فرماید: «هر کس در آن روز بزرگ از مجازات پروردگار رهائى یابد مشمول رحمت خدا شده است و این یک موفقیت و پیروزى آشکار است» (مَنْ یُصْرَفْ عَنْهُ یَوْمَئِذ فَقَدْ رَحِمَهُ وَ ذلِکَ الْفَوْزُ الْمُبینُ).

این آیات آخرین درجه توحید را بیان مى کند و حتى به کسانى که براى پیامبران در برابر خدا دستگاه مستقلى قائل بودند، همانند مسیحیان که مسیح را ناجى و نجات دهنده مى دانستند، صریحاً پاسخ مى دهد که حتى پیامبران نیاز به رحمت او دارند!

* * *


1 ـ تفسیر «ابوالفتوح رازى»، ذیل آیه مورد بحث ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 18، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «مناقب آل ابى طالب»، جلد 1، صفحه 46، مطبعة محمّد کاظم الحیدرى، نجف اشرف، 1376 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 18، صفحات 157 و 199 ـ «زاد المسیر»، جلد 3، صفحه 9، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق.

2 ـ «بحار الانوار»، جلد 81، صفحه 369 ـ «مصباح کفعمى»، صفحه 340، انتشارات رضى قم، 1405 هـ ق ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 18، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «تبیان»، جلد 4، صفحه 88 و جلد 8، صفحه 411 و جلد 9، صفحه 148، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 1، صفحه 44 و جلد 14، صفحات 25 و 319، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 3، صفحه 554، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق.

3 ـ جمله «إِنِّی أُمِرْتُ...» از قبیل خطاب غیر مستقیم است و جمله «لا تَکُونَنَّ...» خطاب مستقیم، شاید این تفاوت به خاطر آن باشد که: بیزارى و دورى از شرک از نخستین مسلمان بودن، به درجات مهم تر است، لذا مسأله دورى از شرک به صورت خطاب مستقیم و با «نون تأکید ثقیله» بیان شده است.

4 ـ جالب این که: ترتیب جمله بندى این چنین اقتضا مى کند که: کلمه «أَخافُ» بعد از جمله «اِنْ عَصِیْتُ رَبِّى» ذکر شود; زیرا به منزله جزاى شرط محسوب مى شود، اما ترس و احساس مسئولیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر زمان پروردگار سبب شده است که به خاطر تأکید جمله «أَخافُ» (مى ترسم) مقدم داشته شود!