الأنعام
قُلْ مَن يُنَجِّيكُم مِّن ظُلُمَاتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعًا وَخُفْيَةً لَّئِنْ أَنجَانَا مِنْ هَٰذِهِ لَنَكُونَنَّ مِنَ الشَّاكِرِينَ 63
نورى که در تاریکى مى درخشد
در این آیات بار دیگر قرآن دست مشرکان را گرفته و به درون فطرتشان مى برد و در آن مخفیگاه اسرار آمیز، نور توحید و یکتاپرستى را به آنها نشان مى دهد و به پیامبر چنین دستور مى دهد: «به آنها بگو: چه کسى شما را از تاریکى هاى بر و بحر رهائى مى بخشد»؟! (قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الـْبَرِّ وَ الـْبَحْرِ).
لازم به یادآورى است که ظلمت و تاریکى گاهى جنبه حسّى دارد و گاهى جنبه معنوى:
ظلمت حسّى آن است که نور به کلّى قطع شود یا آن چنان ضعیف شود که انسان جائى را نبیند یا به زحمت ببیند.
و ظلمت معنوى، همان مشکلات، گرفتارى ها و پریشانى هائى است که عاقبت آنها تاریک و ناپیدا است.
جهل، ظلمت است.
هرج و مرج اجتماعى و اقتصادى و نابسامانى هاى فکرى، انحرافات و آلودگى هاى اخلاقى ـ که عواقب شوم آنها قابل پیش بینى نیست ـ و یا چیزى جز بدبختى و پریشانى نمى باشد، همگى ظلمتند.
ظلمت و تاریکى ذاتاً هولناک و توهم انگیز است; زیرا حمله بسیارى از جانوران خطرناک، دزدان و جانیان در پرده تاریکى صورت مى گیرد و هر کس خاطراتى در این زمینه دارد.
لذا به هنگام گرفتار شدن در میان تاریکى، اوهام و خیالات، جان مى گیرند، اشباح و هیولاهاى وحشتناک از زوایاى خیال بیرون مى دوند، و افراد عادى را در خوف و ترس فرو مى برند.
ظلمت و تاریکى شعبه اى از عدم است و انسان ذاتاً از عدم مى گریزد و وحشت دارد، و به همین جهت معمولاً از تاریکى مى ترسد.
اگر این تاریکى، با حوادث وحشتناک واقعى آمیخته شود و مثلاً انسان در یک سفر دریائى «شب تاریک و بیم موج و گردابى هائل» محاصره شود وحشت آن به درجات بیش از مشکلاتى است که به هنگام روز پدید مى آید; زیرا معمولاً راه هاى چاره در چنان شرائطى به روى انسان بسته مى شود.
همین طور اگر در شبى تاریک در میان بیابانى راه را گم کند و صداى وحشتناک حیوانات درنده که در دل شب طعمه اى براى خود مى جویند از دور و نزدیک به گوش او رسد.
در چنین لحظاتى است که انسان همه چیز را به دست فراموشى مى سپارد و جز خودش و نور تابناکى که در اعماق جانش مى درخشد و او را به سوى مبدئى مى خواند که تنها او است که مى تواند چنان مشکلاتى را حل کند، از یاد مى برد.
این گونه حالات دریچه هائى هستند به جهان توحید و خداشناسى.
لذا در جمله بعد مى گوید: «در چنین حالى شما از لطف بى پایان او استمداد مى کنید گاهى آشکارا و با تضرع و خضوع و گاهى پنهانى در درون دل و جان او را مى خوانید» (تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً).
در چنین حالى فوراً با آن مبدأ بزرگ عهد و پیمان مى بندید که «اگر ما را از کام خطر برهاند به طور قطع از شاکران خواهیم بود» (لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لـَنَکُونَنَّ مِنَ الشّاکِرینَ) شکر نعمت هاى او را انجام خواهیم داد و جز به او دل نخواهیم بست.
* * *
و در آیه بعد، به پرسش آیه نخست چنین پاسخ مى دهد: اى پیامبر به آنها «بگو: خداوند شما را از این تاریکى ها و از هر گونه غم و اندوه دیگر نجات مى دهد (و بارها نجات داده است) ولى پس از رهائى باز همان راه شرک و کفر را مى پوئید» (قُلِ اللّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها وَ مِنْ کُلِّ کَرْب ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ).
این پاسخ در حقیقت از درون جان آنها است و فطرتشان این ندا را مى دهد، گر چه در اینجا پاسخ دهنده همان سؤال کننده است.
* * *
نکته ها:
1 ـ چرا «تضرع» و «خفیة»
ذکر «تضرع» که به معنى دعاى آشکار و «خفیة» که دعاى پنهانى است شاید به خاطر این باشد که: مشکلات با هم متفاوتند.
گاهى که به مرحله شدت نرسیده، انسان را به دعاى پنهانى دعوت مى کند.
گاهى که به مرحله شدید مى رسد، آشکارا دست به دعا برمى دارد.
و گاهى ناله ها و فریادها سر مى دهد، که شدت آن بیشتر شده.
منظور این است که خداوند هم مشکلات شدید و شدیدتر و هم مشکلات ضعیف شما را حل مى کند.
* * *
2 ـ چهار حالت روانى هنگام مشکلات
بعضى معتقدند: در آیه به چهار حالت روانى انسان که هر کدام یک نوع عکس العمل به هنگام بروز مشکلات است اشاره شده:
حالت «دعا و نیاز».
حالت «تضرع و خضوع».
حالت «اخلاص».
و حالت «التزام به شکرگزارى به هنگام نجات از مشکلات».
اما متأسفانه براى بسیارى از این افراد، این حالات پر ارزش همانند برقى زودگذر و تقریباً به شکل اضطرارى در برابر شدائد و مشکلات پیدا مى شود، و چون با آگاهى آمیخته نیست پس از برطرف شدن شدائد به خاموشى مى گراید.
بنابراین، این حالات اگر چه زودگذر باشد، مى تواند دلیلى براى افراد
دور افتاده در زمینه خداشناسى گردد.
* * *
3 ـ معنى و مفهوم «کَرْب»
«کَرْب» (بر وزن حرب) در اصل، به معنى زیر و رو کردن زمین و حفر آن
است، و نیز به معنى گره محکمى که در طناب دلو مى زنند آمده، سپس در غم و اندوه هائى که قلب انسان را زیر و رو مى کند و همچون گرهى بر دل انسان مى نشیند گفته شده است.
بنابراین، ذکر کلمه «کَرْب» در آیه بالا که معنى وسیع و گسترده اى دارد و هر گونه مشکل مهمى را شامل مى شود بعد از ذکر «ظلمات برّ و بحر» ـ که به قسمت خاصى از شدائد گفته مى شود ـ از قبیل ذکر یک مفهوم عام بعد از بیان مفهوم خاص است (دقت کنید).
در اینجا یادآورى حدیثى که در ذیل این آیه در بعضى از تفاسیر اسلامى آمده است، بى مناسبت نیست.
از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده که فرمود: خَیْرُ الدُّعاءِ الخَفِىُّ وَ خَیْرُ الرِّزْقِ ما یَکْفِى: «بهترین دعا آن است که پنهانى (و از روى نهایت اخلاص) صورت گیرد، و بهترین روزى آن است که به قدر کافى بوده باشد» (نه ثروت اندوزى هائى که مایه محرومیت دیگران و بار سنگینى بر دوش انسان باشد).(1)
و در ذیل همین حدیث مى خوانیم: مَرَّ بِقَوْم رَفَعُوا أَصْواتَهُمْ بِالدُّعاءِ فَقالَ اِنَّکُمْ لا تَدْعُونَ الأَصَمَّ وَ لا غائِباً وَ اِنَّما تَدْعُونَ سَمِیْعاً قَرِیْباً:
«پیامبر از کنار جمعیتى گذشت که صداى خود را به دعا بلند کرده بودند، فرمود: شما شخص کَرى را نمى خوانید و نه شخصى را که از شما پنهان و دور باشد، بلکه شما کسى را مى خوانید که هم شنوا و هم نزدیک است»!(2)
از این حدیث استفاده مى شود که اگر دعا آهسته و آمیخته با توجه و اخلاص بیشتر باشد بهتر است.
* * *
1 ـ «مجمع البیان» و «نورالثقلین» (جلد 1، صفحه 724، و جلد 3، صفحه 321، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «ارشاد القلوب»، جلد 1، صفحات 74، 93 و 154، انتشارات شریف رضى، 1413 هـ ق ـ «مسند احمد»، جلد 1، صفحات 172، 180 و 187، دار صادر بیروت.
2 ـ «مجمع البیان» و «نور الثقلین» (جلد 1، صفحه 724، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق)، ذیل آیه مورد بحث ـ «وسائل الشیعه»، جلد 7، صفحه 164، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 90،
صفحه 343 ـ «مسند احمد»، جلد 4، صفحات 394، 402، 403، 407 و 418، دار صادر بیروت ـ «صحیح 2بخارى»، جلد 4، صفحه 75، و جلد 6، صفحه 162 و...، دار الفکر بیروت، از طبعه دار الطباعة العامرة باستانبول، 1401 هـ ق.