الحاقة

يَا لَيْتَهَا كَانَتِ الْقَاضِيَةَ 27

 

25وَ أَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتابِیَهْ

26وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِیَهْ

27یا لَیْتَها کانَتِ الْقاضِیَةَ

28ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ

29هَلَکَ عَنِّی سُلْطانِیَهْ

 

ترجمه:

 

25 ـ اما کسى که نامه اعمالش را به دست چپش بدهند مى گوید: «اى کاش هرگز نامه اعمالم را به من نمى دادند.

26 ـ و نمى دانستم حساب من چیست!

27 ـ اى کاش مرگم فرا مى رسید!

28 ـ مال و ثروتم هرگز مرا بى نیاز نکرد،

29 ـ قدرت من نیز از دست رفت»!

 

تفسیر:

اى کاش مرگم فرا مى رسید!

در آیات گذشته، سخن از «اصحاب الیمین» و مؤمنانى بود که نامه اعمالشان به دست راستشان داده مى شود، و با افتخار و مباهات، اهل محشر را صدا مى زنند، دعوت به قرائت نامه اعمال خود مى کنند، سپس، در بهشت جاویدان جاى مى گیرند.

و، آیات مورد بحث، درست به نقطه مقابل آنها یعنى «اصحاب الشمال» پرداخته، و در یک مقایسه، وضع آن دو را کاملاً روشن مى سازد:

نخست مى فرماید: «اما کسى که نامه عملش به دست چپش داده شده، مى گوید: اى کاش! هرگز نامه اعمالم به من داده نمى شد»! (وَ أَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِشِمالِهِ فَیَقُولُ یا لَیْتَنِی لَمْ أُوتَ کِتابِیَهْ).(1)

* * *

«و اى کاش از حساب خود هرگز خبردار نمى شدم»! (وَ لَمْ أَدْرِ ما حِسابِیَهْ).

* * *

«و اى کاش مرگ من فرا مى رسید و به این زندگى حسرت بار پایان مى داد»! (یا لَیْتَها کانَتِ الْقاضِیَةَ).(2)

آرى، در آن دادگاه بزرگ، در آن «یوم البروز» و «یوم الظهور»، هنگامى که تمام قبایح اعمال خود را برملا مى بیند، فریادش بلند مى شود، و پى درپى آه سوزان از دل مى کشد، آهى حسرت بار، و ناله اى شرربار دارد، آرزو مى کند: با گذشته اش به کلى قطع رابطه کند، آرزوى مرگ از خدا و نابودى و نجات از آن رسوائى بزرگ مى نماید، همان گونه که در آیه 40 سوره «نبأ» نیز آمده است: وَ یَقُولُ الْکافِرُ یا لَیْتَنِى کُنْتُ تُراباً: «کافر در آن روز مى گوید: اى کاش خاک بودم و هرگز انسان نمى شدم».

براى جمله «یا لَیْتَها کانَتِ الْقاضِیَةَ » تفسیرهاى دیگرى نیز گفته شده است، از جمله این که: منظور از «قاضِیَة» مرگ نخستین است، یعنى: اى کاش آن زمان که در دنیا مُردیم، دیگر زنده نمى شدیم، این در حالى است که، در دنیا چیزى ناخوشایندتر از مرگ در نظر او نبود، ولى در قیامت آرزو مى کند: اى کاش آن مرگ ادامه مى یافت!

بعضى نیز آن را ناظر به «نفخه صور» اول دانسته اند، که از آن تعبیر به «قارِعَة» نیز شده است، یعنى: اى کاش نفخه دومى درکار نبود.

ولى، تفسیرى که در آغاز گفتیم از همه مناسب تر است.

* * *

سپس مى افزاید: این مجرم گنهکار، زبان به اعتراف گشوده، مى گوید: «مال و ثروتم هرگز مرا بى نیاز نکرد، و به درد امروز که روز بیچارگى من است نخورد» (ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ).

* * *

نه تنها اموالم مرا بى نیاز نکرد و حل مشکلى از من ننمود «که قدرت و سلطه من نیز نابود شد و از دست رفت»! (هَلَکَ عَنِّی سُلْطانِیَهْ).

خلاصه، نه مال به کار آمد، و نه مقام، و امروز با دست تهى، و در نهایت ذلت و شرمسارى، در دادگاه عدل الهى حاضرم. همه اسباب نجات قطع شده، قدرتم بر باد رفته، و امیدم از همه جا بریده است.

بعضى، «سُلْطان» را در اینجا به معنى دلیل و برهانى که مایه پیروزى انسان است دانسته اند، یعنى: امروز هیچ دلیل و حجتى که بتوانم اعمالم را با آن توجیه کنم در پیشگاه خدا ندارم.

بعضى، از مفسران نیز گفته اند: مراد از «سلطان» در اینجا، سلطه و حکومت نیست; چرا که تمام کسانى که وارد دوزخ مى شوند سلطان کشور و امیر بلادى نبوده اند، بلکه، مراد سلطه انسان بر نفس خویش و زندگانى خویش است.

ولى با توجه به این که بسیارى از دوزخیان براى خود سلطه و نفوذ در جهان داشتند یا از سردمداران بودند، این صحیح به نظر نمى رسد.

* * *

 
نکته:

چند داستان عبرت انگیز

در اینجا سرگذشت هاى بسیارى نقل شده که، همه تأکیدى است بر محتواى آیات فوق، و درس عبرتى است براى آنها که تکیه بر مال و مقام کرده، سر تا پا آلوده غرور و غفلت و گناهند، از جمله:

1 ـ در «سفینة البحار» از کتاب «نصائح» چنین نقل شده: «هنگامى که بیمارى هارون الرشید در خراسان شدید شد، دستور داد: طبیبى از طوس حاضر کنند، و سفارش کرد: ادرار او را با ادرار جمع دیگرى از بیماران و از افراد سالم، بر طبیب عرضه کنند، طبیب، شیشه ها را یکى بعد از دیگرى وارسى مى کرد تا به شیشه هارون رسید، و بى آن که بداند مال کیست، گفت: به صاحب این شیشه بگوئید: وصیتش را بکند; چرا که نیرویش مضمحل شده و بنیه اش فرو ریخته است!

هارون از شنیدن این سخن از حیات خود مأیوس شد، و شروع به خواندن این اشعار کرد:

إِنَّ الطَّبِیْبَ بِطِبِّهِ وَ دَوائِهِ *** لایَسْتَطِیْعُ دِفاعَ نَحْب قَدْ أَتى

ما لِلْطَّبِیْبِ یَمُوتُ بِالدّاءِ الَّذِى *** قَدْ کانَ یَبْرَءُ مِثْلُهُ فِیْما مَضى

«طبیب با طبابت و داروى خود ـ قدرت ندارد در برابر مرگى که فرا رسیده دفاع کند»

«اگر قدرت دارد پس چرا خودش با همان بیمارى مى میرد ـ که سابقاً آن را درمان مى کرد»؟!

در این هنگام، به او خبر دادند: مردم شایعه مرگ او را پخش کرده اند، براى این که این شایعه برچیده شود، دستور داد

چهارپائى آوردند، گفت: مرا بر آن سوار کنید، ناگهان زانوى حیوان سست شد.

گفت: مرا پیاده کنید که شایعه پراکنان راست مى گویند! سپس سفارش کرد: کفن هائى براى او بیاورند، از میان آنها یکى را پسندید و انتخاب کرد، و گفت: در کنار همین بسترم قبرى براى من آماده کنید.

سپس نگاهى در قبر کرد و این آیات را تلاوت نمود: «ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ * هَلَکَ عَنِّی سُلْطانِیَهْ» و در همان روز از دنیا رفت».(3)

2 ـ و نیز در همان کتاب، از عالم بزرگوار «شیخ بهائى» چنین نقل شده: «مردى به نام توبه غالباً به محاسبه نفس مى پرداخت، روزى گذشته عمر خود را محاسبه کرد، در حالى که شصت ساله بود، مجموعه ایام آن را حساب کرد 21500 روز شد، گفت: اى واى بر من! اگر در ازاى هر روز یک گناه بیشتر نکرده باشم، بیش از بیست و یک هزار گناه کرده ام، آیا مى خواهم خدا را با بیست و یک هزار گناه ملاقات کنم؟! در این هنگام، صیحه اى زد و بر زمین افتاد و جان به جان آفرین تسلیم کرد».(4)

3 ـ در کتاب «یتیمه ثعالبى» چنین آمده است: «هنگامى که مرگ «عضد الدوله» فرا رسید، زبانش جز به تلاوت این آیه حرکت نمى کرد: «ما أَغْنى عَنِّی مالِیَهْ * هَلَکَ عَنِّی سُلْطانِیَهْ».

* * *


1 ـ «ها» در «کِتابِیَه» و همچنین «حِسابِیَه و مالِیَه و سُلْطانِیَه» که در آیات بعد مى آید «هاء سکت» یا «استراحت» است، و چنان که گفتیم، معنى خاصى ندارد بلکه یک نوع وقف زیبا در این گونه کلمات محسوب مى شود، و تناسبى با وضع حالات و روحیه کسانى که این سخن را مى گویند دارد (دقت کنید).

2 ـ جمله «کانَتِ الْقاضِیَةَ» محذوفى دارد و در تقدیر چنین است: (کانَتْ هذِهِ الْحالَةُ الْقاضِیَةَ).

3 ـ «سفینة البحار»، جلد اول، صفحه 523، ماده «رشد».

4 ـ همان مدرک، صفحه 488، ماده «ذنب» (با اقتباس).