ق

يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِرَاعًا ۚ ذَٰلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنَا يَسِيرٌ 44

41وَ استَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّکان قَرِیب

42یَوْمَ یَسمَعُونَ الصیْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِک یَوْمُ الخُْرُوج

43إِنَّا نحْنُ نُحْىِ وَ نُمِیت وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ

44یَوْمَ تَشقَّقُ الأَرْض عَنهُمْ سِرَاعاً ذَلِک حَشرٌ عَلَیْنَا یَسِیرٌ

45نحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ وَ مَا أَنت عَلَیهِم بجَبَّار فَذَکِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن یخَاف وَعِیدِ

 

ترجمه:

41 ـ و گوش فرا ده و منتظر روزى باش که منادى از مکانى نزدیک ندا مى دهد.

42 ـ روزى که همگان صیحه رستاخیز را به حق مى شنوند; آن روز، روز خروج (از قبرها) است!

43 ـ مائیم که زنده مى کنیم و مى میرانیم، و بازگشت تنها به سوى ماست!

44 ـ روزى که زمین به سرعت از روى آنها شکافته مى شود و (از قبرها) خارج مى گردند; و این جمع کردن براى ما آسان است!

45ـ ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم، و تو مأمور به اجبار آنها (به ایمان) نیستى; پس به وسیله قرآن، کسانى را که از عذاب من مى ترسند متذکر ساز!

 
تفسیر:

با صیحه رستاخیز همه زنده مى شوند

این آیات، که آخرین آیات سوره «ق» را تشکیل مى دهد، همانند سایر آیات این سوره تکیه بر مسأله معاد و رستاخیز دارد، و باز گوشه دیگرى از آن را مطرح مى کند، و آن مسأله «نفخ صور» و «خروج مردگان از قبر» است.

مى فرماید: «گوش فرا ده و منتظر روزى باش که منادى از مکان نزدیک ندا مى دهد» (وَ استَمِعْ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ مِن مَّکان قَرِیب).

* * *

«روزى که صیحه رستاخیز را به حق مى شنوند، آن روز، روز خروج است»! (یَوْمَ یَسمَعُونَ الصیْحَةَ بِالْحَقِّ ذَلِک یَوْمُ الخُْرُوج).

مخاطب در «استمع» (گوش فرا ده) گرچه شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، ولى مسلماً مقصود همه انسان ها هستند.

و منظور از «گوش فرا دادن»، یا انتظار کشیدن است; زیرا کسانى که در انتظار حادثه اى به سر مى برند که با صداى وحشتناکى شروع مى شود، دائماً گوش فرا مى دهند، و منتظرند. و یا منظور، گوش فرا دادن به این سخن الهى است، و معنى چنین مى شود: «این سخن را بشنو! که پروردگارت درباره صیحه رستاخیز مى گوید».(1)

 

اما این منادى کیست؟ ممکن است ذات پاک خداوند باشد که این ندا را مى دهد، ولى به احتمال قوى تر، همان «اسرافیل» است که در «صور» مى دمد، و در آیات قرآن نه با نام، بلکه با تعبیرات دیگرى به او اشاره شده است.

تعبیر به «مَکان قَرِیْب»، اشاره به این است که این صدا آن چنان در فضا پخش مى شود که گوئى بیخ گوش همه است، و همه آن را یکسان از نزدیک مى شنوند، امروز ما با وسائل مختلف مى توانیم سخن گوینده اى را که در یک نقطه دور دست از جهان سخن مى گوید، همگى از نزدیک بشنویم، گوئى در کنار دست ما نشسته و با ما سخن مى گوید، ولى آن روز بدون نیاز به این وسائل، همه صداى منادى حق را که فریاد رستاخیز بر مى کشد، در نزدیکى خود مى شنوند.(2)

به هر حال، این صیحه، صیحه نخستین ـ که براى پایان گرفتن جهان است ـ نیست، بلکه صیحه دوم، یعنى، همان صیحه قیام و حشر است، و در حقیقت، آیه دوم توضیح و تفسیرى است براى آیه اول مى گوید: آن روز که صیحه را به حق مى شنوند، روز خروج از قبرها و از میان خاک هاى زمین است.

* * *

و براى این که روشن شود، حاکم در این دادگاه بزرگ کیست؟ مى افزاید: «مائیم که زنده مى کنیم و مى میرانیم، بازگشت مردم فقط به سوى ما است» (إِنَّا نحْنُ نُحْىِ وَ نُمِیتُ وَ إِلَیْنَا الْمَصِیرُ).

منظور از «احیاء»، همان زنده کردن نخستین در دنیا است، و منظور از «میراندن» در پایان عمر است، و جمله: «إِلَیْنَا الْمَصِیرُ» اشاره به زنده شدن در رستاخیز است.

در حقیقت، آیه اشاره به این نکته مى کند: همان گونه که مرگ و حیات نخستین به دست ما است، باز گرداندن به زندگى و قیام قیامت نیز به دست ما و به سوى ما است.

* * *

پس از آن براى توضیح بیشتر مى فرماید: «بازگشت آنها به سوى ما روزى است که زمین به سرعت از روى آنها شکافته مى شود، و آنها زنده مى شوند و خارج مى گردند» (یَوْمَ تَشَقَّقُ الأَرْضُ عَنهُمْ سِرَاعاً).(3)

و در پایان آیه مى افزاید: «این حشر و جمع کردن مردم در قیامت براى ما سهل و آسان است» (ذَلِک حَشرٌ عَلَیْنَا یَسِیرٌ).

«حشر» به معنى جمع و گردآورى از هر سو است.

روشن است خداوندى که آفریننده آسمان ها و زمین و آنچه در میان آن دو است، حشر و نشور مردگان براى او کار ساده اى مى باشد. اصولاً مشکل و آسان براى کسى است که قدرتش محدود است، آن کسى که قدرتش نامحدود است، همه چیز براى او یکسان و آسان است.

جالب این که در بعضى از روایات مى خوانیم: «اولین کسى که زنده مى شود و از قبر خارج گشته، وارد صحنه «محشر» مى شود، پیامبر(صلى الله علیه وآله) است و على(علیه السلام)همراه او است»!.(4)

* * *

و در آخرین آیه مورد بحث، که آخرین آیه این سوره است، بار دیگر به پیامبرش در مقابل مخالفان سر سخت و لجوج تسلى و دلدارى داده، مى فرماید: «ما به آنچه آنها مى گویند آگاهتریم» (نحْنُ أَعْلَمُ بِمَا یَقُولُونَ).

«و تو مأمور نیستى که آنها را مجبور به ایمان کنى و با قهر و اجبار به سوى اسلام بکشانى» (وَ مَا أَنت عَلَیهِم بجَبَّار).

وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت، و دعوت به سوى حق و بشارت و انذار است «چون چنین است، آنها که از عذاب و عقاب من مى ترسند، به وسیله قرآن متذکر ساز، و پند و اندرز ده» (فَذَکِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن یخَاف وَعِیدِ).(5)

در تفسیر «قرطبى» آمده است: «ابن عباس» مى گوید: جمعى عرض کردند: اى رسول خدا! ما را انذار کن و بیم ده، آیه فوق نازل شد و گفت: «فَذَکِّرْ بِالْقُرْءَانِ مَن یخَاف وَعِیدِ».(6)

اشاره به این که، قرآن براى انذار و بیدار ساختن افراد مؤمن کافى است، هر صفحه اى از آن یادآور قیامت، آیات مختلفش بازگو کننده سرنوشت پیشینیان، و توصیف هایش از مواهب بهشتى و عذاب هاى دوزخى و حوادثى که در آستانه رستاخیز و در دادگاه عدل الهى واقع مى شود، بهترین پند و اندرز براى همگان است.

به راستى، یادآورى آن صحنه که زمین ها از هم شکافته مى شود، و خاک ها جان مى گیرند، لباس حیات در تن مى پوشند و به حرکت در مى آیند و از قبرها خارج مى شوند، در حالى که وحشت و اضطراب سر تا پاى همه را فرا گرفته، و به سوى دادگاه عدل الهى رانده مى شوند، صحنه تکان دهنده اى است!! به خصوص این که گاهى یک قبر با گذشت زمان، قبور انسان هاى مختلفى شده، و افراد بسیارى را در خود جاى داده است، که بعضى صالح و بعضى ناصالح، بعضى مؤمن و بعضى کافر بوده اند و به گفته شاعر:

رُبَّ قَبْر قَدْ صارَ قَبْراً مِراراً *** ضاحِکٌ مِنْ تَزاحُمِ الاَضْدادِ!

وَ دَفِیْن عَلى بَقایا دَفِیْن *** فِی طَوِیْلِ الْآجالِ وَ الْآمادِ!

«چه بسیار قبرى که بارها قبر شده ـ قبرى که از تزاحم اضداد مى خندد!

و چه بسیار افرادى که بر بقایاى انسان هاى دیگرى دفن شدند ـ در طول زمان و قرون و اعصار».(7)

* * *

 

پروردگارا! ما را از کسانى قرار ده که از «وعید» تو، مى ترسند و از قرآنت پند مى گیرند.

خداوندا! در آن روز که وحشت و اضطراب همگان را فرا گرفته، ما را با رحمتت آرامشى عنایت فرما!

بار الها! روزهاى عمر، هر چه باشد به سرعت سپرى مى شود، آنچه جاویدان است سراى آخرت تو است، به ما حسن عاقبت و نجات در آخرت مرحمت کن.

آمِیْنَ یا رَبَّ العالَمِیْنَ


1 ـ طبق تفسیر اول، «یوم» مفعول «استمع» مى باشد، ومطابق تفسیر دوم، مفعول «استمع» محذوف است، و در تقدیر: «اِسْتَمِعَ حَدِیْثَ رَبِّکَ» خواهد بود، و اما منصوب بودن «یوم» در این صورت به فعلى است که از «یَوْمَ الْخُرُوج» استفاده مى شود، و در معنى چنین است: «یَخْرُجُونَ یَوْمَ یُنَادِ الْمُنَادِ».

2 ـ جمعى از مفسران احتمال داده اند: «مکان قریب»، «صخره بیت المقدس» مى باشد (همان سنگ مخصوصى که در بیت المقدس است، و معراج پیامبر(صلى الله علیه وآله) به سوى آسمان از آنجا شروع شد) و منادى در کنار آن مى ایستد و فریاد مى زند: اَیَّتُهَا الْعِظامُ الْبالِیَةُ! وَ الْأَوْصالُ الْمُنْقَطِعَةُ، وَ الْلُّحُومُ الْمُتَمَزِّقَةُ، قُومِى لِفَصْلِ الْقَضاءِ، وَ ما أَعَدَّ اللّهُ لَکُمْ مِنَ الْجَزاءِ: «اى استخوان هاى پوسیده و اى رگ هاى قطع شده، و اى گوشت هاى پراکنده، برخیزید، براى داورى و جزائى که براى شما معین شده»، ولى هیچ دلیل روشنى بر آن وجود ندارد.

3 ـ «سِراع» جمع «سریع» مانند «کرام» جمع «کریم»، و در اینجا حال است براى فاعل «تَشَقَّقُ»، بعضى نیز «سراع» را مصدر مى دانند که در موضع حال واقع شده.

4 ـ کتاب «خصال» طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 119، حدیث 60.

5 ـ توجه داشته باشید که «وَعِید» در اصل «وعیدى» بوده، «یاء» حذف شده و کسره که دلیل بر آن است باقى مانده، و مفعول براى «یَخافُ» مى باشد.

6 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 9، صفحه 6198.

7 ـ مشابه این شعر از «ابوالعلاء معرى» چنین نقل شده:

رُبَّ لَحْد قَدْ صارَ لَحْداً مِراراً *** ضاحِکٌ مِنْ تَزاحُمِ الاَضْدادِ!

وَ دَفِیْن عَلى بَقایا دَفِیْن *** مِنْ عُهُودِ الْآباءِ وَ الْأَجْدادِ!

(«شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید»، جلد 11، صفحه 148).