35أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْء أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ
36أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لایُوقِنُونَ
37أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ
38أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطان مُبِین
39أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ
40أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَم مُثْقَلُونَ
41أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ
42أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ
43أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یُشْرِکُونَ
ترجمه:
35 ـ یا آنها بى هیچ آفریده شده اند، یا خود خالق خویشند؟!
36 ـ آیا آنها آسمان ها و زمین را آفریده اند؟! بلکه آنها جویاى یقین نیستند.
37 ـ آیا خزائن پروردگارت نزد آنهاست یا بر همه چیز عالم سیطره دارند؟!
38 ـ آیا نردبانى دارند (که به آسمان مى روند) و اسرار وحى را مى شنوند؟! کسى که از آنها این ادعا را دارد دلیل روشنى بیاورد!
39 ـ آیا سهم خدا دختران است و سهم شما پسران؟!
40 ـ آیا تو از آنها پاداشى مى طلبى که در زیر بار گران آن قرار دارند؟!
41 ـ آیا اسرار غیب نزد آنهاست و از روى آن مى نویسند؟!
42 ـ آیا مى خواهند براى تو نقشه بکشند؟! ولى بدانند خود کافران در دام گرفتار مى شوند!
43 ـ یا معبودى غیر خداوند دارند؟! منزه است خدا از آنچه همتاى او قرار مى دهند!
تفسیر:
راستى حرف حساب شما چیست؟!
این آیات، همچنان ادامه بحث استدلالى گذشته در برابر منکران قرآن و نبوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قدرت پروردگار است.
آیاتى است که همگى با «أم» که در اینجا براى «استفهام» است آغاز شده، و یک استدلال زنجیره اى جالب را «یازده سؤال پى درپى» (به صورت استفهام انکارى) تشکیل مى دهد، و به تعبیر روشن تر، تمام راه هاى فرار را از هر سو به روى مخالفان مى بندد، و چنان آنها را در این عبارات کوتاه و پر نفوذ در تنگنا قرار مى دهد، که انسان بى اختیار در برابر عظمت و انسجام آن سر تعظیم فرود آورده، و اقرار و اعتراف مى کند.
نخست، از مسأله آفرینش شروع کرده، مى گوید: «آیا آنها بى سبب آفریده شده اند؟ یا خود خالق خویشتنند»؟! (أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْء أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ).(1)
این عبارت کوتاه و فشرده، در حقیقت اشاره به «برهان معروف علیت» است، که در فلسفه و کلام براى اثبات وجود خداوند آمده است، و آن این که عالمى که در آن زندگى مى کنیم، بدون شک حادث است (زیرا دائماً در حال تغییر است، و آنچه در حال تغییر و دگرگونى است، معرض حوادث است، و چیزى که معرض حوادث است، محال است قدیم و ازلى باشد).
اکنون این سؤال پیش مى آید که اگر حادث است، از پنج حال بیرون نیست:
1 ـ بدون علت به وجود آمده است.
2 ـ خود علت خویشتن است.
3 ـ معلولات جهان علت وجود آن هستند.
4 ـ این جهان معلول علتى است که آن هم به نوبه خود معلول علت دیگرى است، و تا بى نهایت پیش مى رود.
5 ـ این جهان مخلوق خداوند واجب الوجود است، که هستى اش از درون ذات پاک او است.
باطل بودن چهار احتمال نخست معلوم است، زیرا:
وجود معلول بدون علت محال است، و گرنه هر چیز در هر شرائطى باید به وجود آید، در حالى که چنین نیست.
احتمال دوم که چیزى خودش را به وجود آورد نیز محال است، زیرا مفهومش این است که قبل از وجودش موجود باشد، و این اجتماع نقیضین است (دقت کنید).
همچنین احتمال سوم که مخلوقات انسان، خالق انسان باشد نیز واضح البطلان است (چرا که لازمه آن دور است).
و نیز احتمال چهارم یعنى تسلسل علت ها و کشیده شدن سلسله علل و معلول به بى نهایت، آن نیز غیر قابل قبول است، چرا که بى نهایت معلول و مخلوق، بالاخره مخلوق است، و نیاز به خالقى دارد که آن را ایجاد کند، مگر بى نهایت صفر، عدد مى شود؟ یا از درون بى نهایت ظلمت، نور برمى خیزد؟ یا از بى نهایت فقر و نیاز، بى نیازى به وجود مى آید؟
بنابراین، راهى جز قبول احتمال پنجم یعنى خالقیت واجب الوجود باقى نمى ماند (باز هم دقت کنید).
و از آنجا که رکن اصلى این برهان، نفى همان احتمال اول و دوم است، قرآن به همان قناعت کرده.
اکنون مى بینیم که در عبارت کوتاهى چه استدلالى نهفته شده است.
* * *
آیه بعد، به سؤال دیگرى که درباره ادعائى که در مرحله پائین تر قرار دارد، پرداخته مى گوید: «آیا آنها آسمان ها و زمین را آفریده اند» (أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ).
اگر بى علت به وجود نیامده اند، و نیز خود علت خویش نبوده اند، آیا واجب الوجود و خالق آسمان ها و زمین اند؟ و اگر مبدأ عالم هستى نیستند، آیا خداوند امر خلقت آسمان و زمین را به آنها واگذارده؟ و به این ترتیب مخلوقى هستند که خود فرمان خلقت دارند؟
مسلماً آنها هرگز نمى توانند چنین ادعاى باطلى کنند، لذا در دنباله همین سخن مى افزاید: «بلکه آنها لجوج و معاندند، و نمى خواهند یقین و ایمان بیاورند» (بَلْ لایُوقِنُونَ).
آرى، آنها دنبال بهانه اى براى فرار از ایمانند.
* * *
و اگر مدعى این امور نیستند، و در امر خلقت نصیبى ندارند «آیا خزائن پروردگارت نزد آنهاست»؟! (أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّکَ).(2)
تا هر کس را بخواهند «نعمت نبوت و علم و دانش» یا ارزاق دیگر بخشند، و از هر کس بخواهند دریغ دارند.
«یا این که امر تدبیر عالم به آنها واگذار شده است، و بر همه سلطه و سیطره دارند»؟! (أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ).
آنها هرگز نمى توانند ادعا کنند که خزینه دار پروردگارند، و نه سلطه اى بر امر تدبیر این جهان دارند، چرا که ضعف و زبونى آنها در برابر یک حادثه، یک بیمارى، و حتى یک حشره ناچیز، و همچنین نیاز آنها به ابتدائى ترین وسائل زندگى، بهترین دلیل بر نفى این قدرت ها از آنهاست، تنها هواى نفس و جاه طلبى و خود خواهى و تعصب و لجاج است که آنها را به انکار حقایق کشیده.
«مُصَیْطِرُونَ» اشاره به «ارباب انواع» است، که جزء خرافات پیشینیان مى باشد، یعنى آیا آنها ارباب انواع هستند که انواعى آفریده باشند; زیرا آنها معتقد بودند که هر نوع از انواع موجودات جهان، اعم از انسان و انواع حیوانات و گیاهان و غیر آنها، داراى مدبر و مربى خاصى است که آن را «ربّ النوع» آن مى نامیدند، و خدا را «ربّ الارباب» خطاب مى کردند، این عقیده شرک آمیز از نظر اسلام مردود است، و در آیات قرآن، تدبیر همه جهان از آن خدا معرفى شده و او را «ربّ العالمین» مى خوانیم.
این واژه در اصل از «سطر» گرفته شده که به معنى صفوف کلمات به هنگام
نوشتن است، و «مسیطر» به کسى مى گویند که بر امرى تسلط داشته باشد، و به آن خط دهد، همان گونه که نویسنده بر سطور کلام خویش تسلط دارد (باید توجه داشت که این کلمه، هم با «صاد»، و هم با «سین» نوشته مى شود، و هر دو به یک معنى است، هر چند رسم الخط مشهور قرآن با «صاد» مى باشد).
* * *
مسلم است، نه منکران نبوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مشرکان عصر جاهلیت، و نه غیر آنها، مدعى هیچ یک از امور پنجگانه فوق نبودند، لذا در آیه بعد، به مرحله دیگرى پرداخته، مى گوید: «آیا آنها مدعى هستند وحى بر آنها نازل مى شود، یا نردبانى دارند که به وسیله آن به آسمان صعود کنند، و اسرار وحى را بدین وسیله مى شنوند»؟! (أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ).
و از آنجا که ممکن بود آنها مدعى آگاهى از اسرار آسمان شوند، قرآن بلافاصله از آنها مطالبه دلیل کرده، مى گوید: «هر کس که از آنها چنین ادعائى دارد، و مى گوید: اسرار الهى را از طریق صعود به آسمان مى شنوم، دلیل روشنى بر این ادعا اقامه کند» (فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطان مُبِین).
مسلماً اگر چنین ادعائى داشتند از حدود حرف تجاوز نمى کرد، و هرگز دلیلى بر این مطلب نداشتند.(3)
* * *
آن گاه مى افزاید: آیا این نسبت ناروا را که به فرشتگان مى دهند و مى گویند آنها دختران خدا هستند، قابل قبول است؟ «آیا سهم خدا دختران، و براى شما پسران است»؟! (أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ ).
اشاره به این که، یکى از اعتقادات و افکار باطل آنها این بود که از دختران به شدت تنفر داشتند، و اگر با خبر مى شدند که همسرشان دخترى آورده، چهره آنها از شدت اندوه و شرم سیاه مى شد، ولى با این حال، فرشتگان را دختران خدا مى خواندند!
اگر آنها با عالم بالا مربوطند، و با اسرار وحى آشنا هستند، آیا نمونه وحى آنها همین خرافات مضحک و این عقائد ننگین و شرم آور است؟
بدیهى است، دختر و پسر از نظر ارزش انسانى با هم تفاوتى ندارند، و تعبیر آیه فوق، در حقیقت، از قبیل استدلال به عقیده باطل طرف مخالف بر ضد خود او است.
قرآن، در آیات متعددى روى نفى این عقیده خرافى تکیه کرده، و آنها را در این زمینه به محاکمه مى کشد و رسوا مى سازد.(4)
* * *
سپس از این مرحله نیز تنزل کرده، به ذکر یکى دیگر از امورى که امکان دارد وسیله بهانه جوئى آنها شود اشاره کرده، مى فرماید: «آیا تو از آنها اجر و پاداشى در مقابل ابلاغ رسالت مطالبه مى کنى، که همچون بارى گران بر دوش آنها سنگینى مى کند»؟! (أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَم مُثْقَلُونَ).
«مَغْرَم» (بر وزن مکتب) از ماده «غرم»، به معنى زیانى است که بدون جهت دامن انسان را مى گیرد، و «غریم» به طلبکار و بدهکار هر دو اطلاق مى شود.
«مُثْقَل» از ماده «اثقال» به معنى تحمیل مشقت و بار گران است، بنابراین معنى جمله چنین مى شود: «آیا تو غرامت در برابر ابلاغ رسالت از آنها مطالبه مى کنى، که آنها از پرداخت آن ناتوانند، و به این دلیل ایمان نمى آورند»؟!
این معنى بارها در قرآن مجید ـ نه تنها در مورد پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) که درباره بسیارى از پیامبران ـ تکرار شده است، که یکى از نخستین سخنان انبیاء این بود که مى گفتند: «ما از شما هیچ گونه اجر و پاداشى در برابر ابلاغ دعوت الهى مطالبه نمى کنیم»، تا هم بى نظرى آنها ثابت شود، و هم بهانه اى براى بهانه جویان باقى نماند.
* * *
دگر بار آنها را مورد سؤال قرار داده، مى گوید: «آیا اسرار غیب نزد آنهاست، و از روى آن مى نویسند»؟ (أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ).
اینها ادعا مى کنند: پیامبر، شاعرى است که در انتظار مرگ او و از هم پاشیدن شیرازه زندگى او هستیم، و با مرگش همه چیز پایان مى گیرد و دعوتش به بوته فراموشى سپرده مى شود (چنان که در چند آیه قبل از قول مشرکان آمده بود) «نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ».
آنها از کجا مى دانند که بعد از وفات پیامبر زنده اند؟ این غیب را چه کسى به آنها گفته؟
این احتمال نیز وجود دارد که قرآن مى گوید: اگر شما مدعى هستید که بر اسرار غیب آگاهید، و احکام الهى را مى دانید، و از قرآن و آئین «محمّد»(صلى الله علیه وآله)بى نیاز هستید، این یک دروغ بزرگ است.(5)
* * *
سپس، به بیان احتمال دیگرى پرداخته، مى گوید: «اگر هیچ یک از این امور در کار نیست، اما طرح هاى شیطانى ریخته اند تا پیامبر را از میان بردارند، یا با آئین او به مقابله بر خیزند، باید بدانند که کفار، محکوم نقشه هاى الهى هستند، و طرح خداوند بالاتر از طرح آنهاست» (أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ).(6)
آیه فوق مطابق این تفسیر، همانند آیه 54 سوره «آل عمران» است که مى گوید: «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ».
این احتمال، نیز از سوى جمعى از مفسران پذیرفته شده که، منظور این است: «توطئه هاى آنها سرانجام بر ضد خود آنها تمام مى شود، شبیه آنچه در آیه 43 سوره «فاطر» آمده است: وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلاّ بِأَهْلِهِ: «نقشه هاى سوء، تنها دامان صاحبانش را مى گیرد».
جمع میان هر دو تفسیر، نیز بى مانع است.
این آیه، مى تواند با آیه قبل، پیوند دیگرى داشته باشد، و آن این که دشمنان اسلام مى گفتند: ما در انتظار مرگ محمّدیم، قرآن مى گوید: از دو حال خارج نیست، یا ادعا مى کنید که او با مرگ طبیعى قبل از شما مى میرد، لازمه این سخن آگاهى از اسرار غیب است، و اگر منظورتان این است که با توطئه هاى شما از میان مى رود، بدانید نقشه هاى خدا مافوق نقشه هاى شماست، و توطئه هاى شما دامان خودتان را مى گیرد.
و اگر تصور مى کنید که با اجتماع در «دار الندوة» و طرح تهمت هائى همچون «کهانت» و «جنون» و «شاعرى» در مورد پیامبر، قدرت دارید بر او پیروز شوید، کور خوانده اید، چرا که قدرت خدا برتر از همه قدرتهاست، و او سلامت و نجات و پیروزى پیامبرش را براى ابلاغ این دعوت جهانى تضمین کرده است!.
* * *
و بالاخره، در آخرین پرسش، مى پرسد: آیا آنها خیال مى کنند حامى و یاورى دارند؟ «آیا براى آنها معبودى جز خدا است»؟ (أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَیْرُ اللّهِ).
سپس مى افزاید: «منزه است خدا از آنچه براى او شریک قرار مى دهند» (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یُشْرِکُونَ).
بنابراین هیچ کس قادر به حمایت از آنها نیست.
به این ترتیب، آنها را در برابر یک بازپرسى عجیب و یک رشته سؤالات زنجیره اى یازده گانه قرار مى دهد، و مرحله به مرحله، آنها را به عقب نشینى و تنزل از ادعاها وامى دارد، و سپس تمام راه هاى فرار را به روى آنها مى بندد، و در بن بست کامل قرار مى دهد.
چه دلنشین است استدلالات قرآن، و طرح سؤالات و بازپرسى آن، که اگر روح حق جوئى و حق طلبى در کسى باشد، در برابر آن تسلیم مى شود.
جالب این که، در آیه اخیر، براى نفى معبودهاى دیگر، دلیلى ذکر نمى کند، و تنها به جمله «سُبْحانَ اللّهِ عَمّا یُشْرِکُونَ» اکتفاء نموده است، این به خاطر آن است که بطلان ادعاى «الوهیت»، براى بت هائى که از سنگ و چوب ساخته شده، و یا هر مخلوق دیگر با ضعف ها و نیازهائى که دارند، روشن تر از آن است که نیاز به شرح و گفتگو داشته باشد، به علاوه در آیات دیگر، کراراً براى ابطال این موضوع، استدلال شده است.
* * *
1 ـ در تفسیر این آیه، احتمالات دیگرى نیز داده شده است، از جمله این که مفاد آیه چنین است: «آیا آنها بى هدف آفریده شده اند، و هیچ گونه برنامه و مسئولیتى ندارند»؟ گر چه این معنى را جمعى از مفسران برگزیده اند، ولى با توجه به جمله دوم «أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ» روشن مى شود که منظور همان است که در بالا گفته شد یعنى: «آیا آنها بدون علت آفریده شده اند، یا خود علت خویشتنند»؟
2 ـ «خزائن» جمع «خزینه» به معنى منبع و مرکز هر چیزى است که براى حفظ آن، و عدم 2
دستیابى دیگران در آنجا جمع آورى و ذخیره شده است قرآن مجید مى گوید: وَ إِنْ مِنْ شَیْء إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَر مَعْلُوم: «خزائن همه چیز نزد ماست، و ما جز به اندازه معلوم آن را نازل نمى کنیم». (حجر، آیه 21).
3 ـ «سُلَّم» (بر وزن خرّم)، به معنى نردبان، و گاه به معنى هر گونه وسیله است، در این که آنها مدعى استماع چه چیزى بودند؟ در میان مفسران گفتگو است، بعضى آن را به وحى تفسیر کرده اند، و بعضى دیگر نسبت هائى را که به پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى دادند، مانند شاعر و مجنون، و یا شریک هائى که براى خدا مى پنداشتند، و بعضى به معنى نفى نبوت از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تفسیر کرده اند (جمع میان این معانى نیز بعید نیست، هر چند معنى اول از همه روشن تر است).
4 ـ در این که چرا عرب جاهلى دختران را فرشتگان خدا مى دانست، و در عین حال از فرزند دختر نیز متنفر و بیزار بود؟ و دلائل زنده اى که قرآن بر ضد آنها اقامه مى کند، بحث هاى بیشترى در جلد 11، صفحه 266 به بعد (ذیل آیه 57 سوره «نحل») و در جلد 19، صفحه 170 به بعد (ذیل آیه 149 سوره «صافات») داشته ایم.
5 ـ جمعى از مفسران، «غیب» را در اینجا به معنى «لوح محفوظ» تفسیر کرده اند، و بعضى گفته اند: اشاره به ادعاهائى است که بعضى از مشرکان داشته مى گفتند: اگر قیامتى در کار باشد، ما نزد خدا مقام والائى خواهیم داشت، ولى این تفسیرها تناسب زیادى با مفهوم آیات فوق، و ارتباط آنها با یکدیگر، ندارند.
6 ـ «کید» (بر وزن صید)، نوعى از چاره جوئى است که گاهى در مورد چاره جوئى هاى خیر، به کار مى رود، ولى غالباً در موارد شرّ استعمال مى شود، این واژه به معنى مکر، تلاش و کوشش، و جنگ نیز آمده است.