النجم

وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَىٰ 13

 

13وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى

14عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى

15عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى

16إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ ما یَغْشى

17ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى

18لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى

 

ترجمه:

13 ـ و بار دیگر نیز او را مشاهده کرد.

14 ـ نزد «سدرة المنتهى».

15 ـ که «جنّت المأوى» در آنجاست.

16 ـ در آن هنگام که چیزى [= نور خیره کننده اى] سدرة المنتهى را پوشانده بود.

17 ـ چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان نکرد.

18 ـ او پاره اى از آیات و نشانه هاى بزرگ پروردگارش را دید.

 
تفسیر:

دومین دیدار!

این آیات، همچنان ادامه بحث هاى آیات گذشته درباره مسأله وحى، و ارتباط پیامبر(صلى الله علیه وآله) با خداوند و شهود باطنى او است. مى فرماید: «بار دیگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) او را مشاهده کرد» (وَ لَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرى).

* * *

«و این شهود در کنار «سدرة المنتهى» روى داد» (عِنْدَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى).

* * *

«همانى که جنة المأوى و بهشت برین در کنار آن است» (عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى).

* * *

«در آن هنگام که چیزى «سدرة المنتهى» را فرا گرفته، و پوشانده بود» (إِذْ یَغْشَى السِّدْرَةَ ما یَغْشى).

* * *

اینها واقعیاتى بود که پیامبر مشاهده کرده «و چشم او هرگز منحرف نشد و طغیان ننمود» و تصورات باطل را در لباس حق ندید (ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى).

* * *

«او بخشى از آیات و نشانه هاى بزرگ پروردگارش را در آنجا مشاهده کرد» (لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى).

* * *

همان گونه که مى بینیم، همان ابهامى که در بدو امر، آیات گذشته را احاطه کرده بود، بر این آیات که فراز دیگرى از همان مطالب است سایه افکنده، و براى روشن شدن مفاد این آیات، باز باید قبل از هر چیز به سراغ مفردات آن برویم، سپس مجموع را در نظر بگیریم:

«نَزْلَة» به معنى یک بار نازل شدن است، بنابراین، «نَزْلَةً اُخْرى» یعنى «در یک نزول دیگر».(1)

از این تعبیر استفاده مى شود که، دو بار «نزول» رخ داده و این ماجرا مربوط به نزول دوم است.

«سِدْرَة» (بر وزن حرفة)، مطابق آنچه غالب مفسران و علماى لغت گفته اند، درختى است پر برگ و پر سایه، و تعبیر به «سدرة المنتهى» اشاره به درخت پر برگ و پر سایه اى است که در اوج آسمان ها، در منتها الیه عروج فرشتگان، ارواح شهداء، علوم انبیاء، و اعمال انسان ها قرار گرفته، جائى که ملائکه پروردگار از آن فراتر نمى روند، و «جبرئیل» نیز در سفر «معراج»، به هنگامى که به آن رسید، متوقف شد.

درباره «سدرة المنتهى» ـ هر چند در قرآن مجید توضیحى نیامده، ـ ولى در اخبار و روایات اسلامى توصیف هاى گوناگونى پیرامون آن آمده، و همه بیانگر این واقعیت است که انتخاب این تعبیر، به عنوان یک نوع تشبیه، و به خاطر تنگى و کوتاهى لغات ما از بیان این گونه واقعیات بزرگ است.

در حدیثى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که: رَأَیْتُ عَلى کُلِّ وَرَقَة مِنْ أَوْراقِها مَلَکاً قائِماً یُسَبِّحُ اللّهَ تَعالى: «من بر هر یک از برگ هاى آن فرشته اى دیدم که ایستاده بود و تسبیح خداوند را مى کرد».(2)

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)فرمود: اِنْتَهَیْتُ اِلى سِدْرَةِ الْمُنْتَهى، وَ اِذاً الوَرَقَةُ مِنْها تُظِلُّ اُمَّةً مِنَ الاُمَمِ: «من به سدرة المنتهى رسیدم، و دیدم هر برگى از آن مى تواند بر امتى سایه بیفکند»!.(3)

این تعبیرات نشان مى دهد که، هرگز، منظور درختى شبیه آنچه در زمین مى بینیم نبوده، بلکه اشاره به سایبان عظیمى است در جوار قرب رحمت حق، که فرشتگان بر برگ هاى آن تسبیح مى کنند، و امت هائى از نیکان و پاکان در سایه آن قرار دارند.

«جَنَّةُ الْمَأْوى» به معنى بهشتى است که محل سکونت است،(4) و در این که این کدام بهشت است؟ در میان مفسران گفتگو است، بعضى آن را همان «بهشت جاویدان» (جَنَّةُ الْخُلْدِ) مى دانند، که در انتظار تمام اهل ایمان و پرهیزگاران است، و محل آن را در آسمان، و آیه 19 سوره «سجده» را شاهد بر آن مى گیرند: فَلَهُمْ جَنّاتُ الْمَأْوى نُزُلاً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ: «براى مؤمنان صالح العمل باغ هاى بهشت است که در آن ساکن مى شوند، و این وسیله پذیرائى از آنهاست در مقابل اعمالى که انجام مى دادند»; چرا که این آیه به قرینه آیه بعد از آن، مسلماً از بهشت جاویدان سخن مى گوید.

ولى از آنجا که در جاى دیگر مى خوانیم: وَ سارِعُوا إِلى مَغْفِرَة مِنْ رَبِّکُمْ وَ جَنَّة عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ: «براى رفتن به سوى مغفرت پروردگار و بهشتى که وسعت آن آسمان ها و زمین است، بر یکدیگر پیشى گیرید»(5) بعضى، این معنى را بعید شمرده اند; زیرا ظاهر آیات مورد بحث، نشان مى دهد که «جَنَّةُ الْمَأْوى» در آسمان، و غیر از بهشت جاویدان است که وسعتش به اندازه تمام آسمان ها و زمین مى باشد.

لذا گاهى آن را به جایگاه ویژه اى از بهشت تفسیر کرده اند که در کنار «سدرة المنتهى»، و محل خاصان و مخلصان است.

 

و گاه گفته اند به معنى بهشت برزخى است که ارواح شهداء و مؤمنان، موقتاً به آنجا مى روند.

تفسیر اخیر، از همه مناسب تر به نظر مى رسد، و از امورى که به روشنى بر آن گواهى مى دهد، این است که در بسیارى از روایات «معراج» آمده است که، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) عده اى را در این بهشت، متنعم دید، در حالى که مى دانیم هیچ کس در بهشت جاویدان قبل از روز قیامت وارد نمى شود; زیرا آیات قرآن به خوبى دلالت دارد که پرهیزگاران در قیامت، بعد از محاسبه، وارد بهشت مى شوند، نه بلافاصله بعد از مرگ، و ارواح شهداء نیز در بهشت برزخى قرار دارند; زیرا آنها نیز قبل از قیام قیامت وارد بهشت جاویدان نمى شوند.

آیه «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى»، اشاره به این معناست که چشم پیامبر(صلى الله علیه وآله) در مشاهده خود، نه چپ و راست شد، و نه از حد و مقصد تجاوز کرد، و آنچه را دید عین واقعیت بود (زیرا «زاغَ» از ماده «زَیْغ» به معنى انحراف به چپ و راست است، و «طَغى» از ماده «طُغْیان» به معنى تجاوز از حد است).

به تعبیر دیگر، انسان به هنگام مشاهده چیزى، وقتى به اشتباه مى افتد که دقیقاً به خود آن توجه نکند، به چپ و راست، یا ماوراء آن بنگرد.(6)

* * *

اکنون که از تفسیر مفردات آیه فراغت یافتیم، به تفسیر جمعى آیات مى پردازیم.

در اینجا، باز همان دو نظرى که در تفسیر آیات سابق بود تعقیب شده است.

جمع کثیرى از مفسران، آیات را ناظر به ملاقات پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى دومین بار با جبرئیل، در صورت اصلیش دانسته اند، و مى گویند: منظور این است که بار دیگر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به هنگام نزول از «معراج»، در کنار «سدرة المنتهى»، «جبرئیل» را در صورت اصلیش دید، و چشم او در مشاهده این صحنه هرگز گرفتار اشتباهى نشد.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) در اینجا بعضى از آیات بزرگ حق را مشاهده کرد، که منظور از آن، یا همان صورت واقعى جبرئیل است، و یا بعضى از آیات عظمت آسمان ها و عجائب آن، و یا هر دو.

ولى، اشکالاتى که سابقاً براى این تفسیر ذکر کردیم همچنان باقى است، بلکه پاره اى از اشکالات دیگر بر آن افزوده مى شود، از جمله:

تعبیر به «نَزْلَةً اُخْرى» (در یک نزول دیگر) طبق این تفسیر، مفهوم روشنى ندارد، و اما بر طبق تفسیر دوم، پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) در یک «شهود باطنى دیگر»، به هنگام معراج بر فراز آسمان ها، ذات پاک خدا را مشاهده کرد، و به تعبیر دیگر، خداوند بار دیگر، بر قلب پاک او نزول فرمود «نَزْلَةً اُخْرى» و شهود کامل تحقق یافت، در محلى که منتها الیه قرب الى اللّه از سوى بندگان است، در کنار «سدرة المنتهى»، در آنجا که «جَنَّةُ الْمَأْوى» قرار دارد، در حالى که «سدرة المنتهى» را حجاب هائى از نور پوشانده بود.

دیده قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این شهود، هرگز به غیر حق نیفتاد، و جز او ندید، و در همانجا بود که نشانه هاى عظمت خداوند را، در آفاق و انفس نیز مشاهده کرد.

مسأله شهود باطنى، چنان که قبلاً نیز اشاره کردیم، یک نوع درک و دیدى است که نه شباهت با «ادراکات عقلى» دارد، و نه با «ادراکات حسى» که انسان از طریق حواس ظاهر آن را درک مى کند، و از جهاتى مى توان آن را شبیه علم انسان به وجود خود، و افکار و تصورات خود دانست.

توضیح این که: ما به وجود خود یقین داریم، افکار خود را درک مى کنیم، از اراده و تصمیم و تمایلات خود باخبریم، ولى این آگاهى نه از طریق استدلال براى ما حاصل شده، و نه از طریق مشاهده ظاهرى، بلکه یک نوع شهود باطنى براى ما است، که از این طریق به وجود خود و روحیات خود واقفیم.

به همین دلیل، علمى که از ناحیه شهود باطنى حاصل مى شود، هیچ گونه خطا در آن راه ندارد; زیرا نه از طریق استدلال است که خطائى در مقدمات آن حاصل شود، و نه از طریق حس است که خطائى از طریق حواس در آن راه یابد.

درست است که ما نمى توانیم حقیقت شهودى را که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آن شب تاریخى معراج، نسبت به خداوند پیدا کرد دریابیم، ولى مثالى که گفتیم براى نزدیک کردن راه، مناسب است، و روایات اسلامى نیز در مسیر، راهگشاى ماست.

* * *

 
نکته ها:

1 ـ معراج یک واقعیت مسلم است

در میان دانشمندان اسلام، در اصل مسأله معراج، سخنى نیست، چه این که هم آیات قرآن در اینجا و در آغاز سوره «اسراء» بر آن گواهى مى دهد، و هم روایات متواتر، منتها بعضى که به خاطر پیش داورى هائى نتوانسته اند این را بپذیرند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) با «جسم» و «روح» خود به آسمان ها پرواز کرده، آن را به «معراج روحانى» و چیزى شبیه حالت خواب تفسیر کرده اند!

در حالى که، این پرواز جسمانى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، نه اشکال عقلى دارد، و نه اشکالى از ناحیه علوم روز، که شرح آن را در تفسیر سوره «اسراء» به طور مبسوط بیان کرده ایم.(7)

بنابراین، دلیلى ندارد که ما ظاهر آیات و صریح روایات را به خاطر استبعادات رها سازیم.

از این گذشته، تعبیرات آیات فوق نشان مى دهد که گروهى در این مسأله به مجادله برخاسته بودند، تاریخ نیز مى گوید: مسأله معراج، جنجالى در میان مخالفان برانگیخت.

اگر پیامبر(صلى الله علیه وآله) مدعى معراج روحانى و چیزى شبیه خواب بود، جنجال و استبعادى نداشت.

* * *

2 ـ هدف معراج

رسیدن پیامبر(صلى الله علیه وآله) به شهود باطنى از یکسو، و دیدن عظمت خداوند در پهنه آسمان ها با همین چشم ظاهر، از سوى دیگر بوده است، که هم در آخرین آیه مورد بحث در اینجا (لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى) و هم در آیه اول سوره «اسراء» (لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا) به آن اشاره شده است، و نیز به مسائل زیاد و مهمى از فرشتگان و بهشتیان و دوزخیان و ارواح انبیاء آگاهى یافت، که در طول عمر مبارکش، الهام بخش او در تعلیم و تربیت خلق خدا بود.

* * *

3 ـ معراج و بهشت

از آیات مورد بحث استفاده مى شود که، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در شب معراج از کنار بهشت گذشته، و یا در آن وارد شده است.

این بهشت، خواه بهشت جاویدان و «جَنَّةُ الْخُلْد» باشد، آن چنان که جمعى از مفسران گفته اند، و یا «بهشت برزخى»، که ما اختیار کردیم، در هر صورت، مسائل مهمى را از آینده انسان ها در این بهشت مشاهده فرموده است، که شرح آن در اخبار اسلامى آمده، و به قسمتى از آن به خواست خدا اشاره خواهیم کرد.

* * *

4 ـ معراج در روایات اسلامى

از جمله مسائلى که روایات «معراج»، بلکه تمام این مسأله را از نظر بعضى زیر سؤال برده، وجود بعضى از روایات ضعیف و مجعول در لابلاى آنهاست، در حالى که به گفته مفسر معروف، مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان»، روایات «معراج» را به چهار گروه مى توان تقسیم کرد:

الف ـ روایاتى که به خاطر متواتر بودن قطعى است (مانند اصل مسأله معراج).

ب ـ روایاتى که (از منابع معتبر نقل شده) و مشتمل بر مسائلى است که هیچ مانع عقلى از قبول آن نیست، مانند روایاتى که از مشاهده بسیارى از آیات عظمت خدا در آسمان ها سخن مى گوید.

ج ـ روایاتى که ظاهر آن با اصولى که از آیات قرآن و روایات مسلم اسلامى در دست داریم، منافات دارد، ولى با این حال قابل توجیه است، مانند روایاتى که مى گوید: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) گروهى از بهشتیان را در بهشت، و گروهى از دوزخیان را در دوزخ دید (که باید گفت، منظور بهشت و دوزخ برزخى است که ارواح مؤمنان و شهداء در یکى، و ارواح کفار و مجرمان در دیگرى قرار دارد).(8)

د ـ روایاتى که مشتمل بر مطالب باطل و بى اساسى است که به هیچ وجه قابل قبول نیست، و محتواى آنها گواه بر مجعول بودن آنهاست، مانند روایاتى که مى گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله) خدا را با «چشم ظاهرى» دید، یا با او سخن گفت، و او را مشاهده کرد، این گونه روایات و مانند آن قطعاً مجعول است (مگر این که به شهود باطنى تفسیر گردد).

با توجه به این تقسیم بندى، به یک بررسى اجمالى روى روایات معراج مى پردازیم:

از مجموع روایات به خوبى استفاده مى شود که پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) این سفر آسمانى را در چند مرحله پیمود.

مرحله نخست، مرحله فاصله میان «مسجد الحرام» و «مسجد اقصى» بود، که در آیه اول سوره «اسراء» به آن اشاره شده است، سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى: «منزه است خداوندى که در یک شب، بنده اش را از مسجد الحرام تا مسجد الاقصى برد».

و طبق بعضى از روایات معتبر، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در اثناء راه به اتفاق «جبرئیل» در سرزمین «مدینه» نزول کرد، و در آنجا نماز گزارد.(9)

و نیز در «مسجد الاقصى»، با حضور ارواح انبیاى بزرگ، مانند «ابراهیم» و «موسى» و «عیسى»(علیهم السلام) نماز گزارد، و امام جماعت، پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود.

سپس از آنجا سفر آسمانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) شروع شد، و آسمان هاى هفتگانه(10) را یکى پس از دیگرى پیمود، و در هر آسمان با صحنه هاى تازه اى روبرو شد، با پیامبران و فرشتگان، و در بعضى از آسمان ها با دوزخ یا دوزخیان، و در بعضى با بهشت و بهشتیان، برخورد کرد، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) از هر یک از آنها خاطره هاى پر ارزش و بسیار آموزنده در روح پاک خود ذخیره فرمود، و عجائبى مشاهده کرد که هر کدام رمزى و سرى از اسرار عالم هستى بود، و پس از بازگشت، اینها را با صراحت، و گاه با زبان کنایه و مثال، براى آگاهى امت در فرصت هاى مناسب شرح مى داد، و براى تعلیم و تربیت از آن استفاده فراوان مى فرمود.

این امر، نشان مى دهد که یکى از اهداف مهم این سفر آسمانى، استفاده از نتائج عرفانى و تربیتى این مشاهدات پر بها بود، و تعبیر پر معنى قرآن «لَقَدْ رَأى مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْرى»، در آیات مورد بحث، مى تواند اشاره اجمالى و سربسته اى به همه این امور باشد.

البته، همان گونه که گفتیم، بهشت و دوزخى را که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سفر معراج مشاهده کرد، و کسانى را در آن متنعم یا معذب دید، بهشت و دوزخ قیامت نبود، بلکه بهشت و دوزخ برزخى بود; زیرا طبق آیاتى که قبلاً اشاره کردیم، قرآن مجید مى گوید: بهشت و دوزخ رستاخیز، بعد از قیام قیامت و فراغت از حساب، نصیب نیکوکاران و بدکاران مى شود.

سرانجام به هفتمین آسمان رسید، و در آنجا حجاب هائى از نور مشاهده کرد، همانجا که «سدرة المنتهى» و «جنة المأوى» قرار داشت، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آن جهان سراسر نور و روشنائى، به اوج شهود باطنى، و قرب الى اللّه، و مقام «قاب قوسین او ادنى» رسید، و خداوند در این سفر او را مخاطب ساخته، و دستورات بسیار مهم و سخنان فراوانى به او فرمود، که مجموعه اى از آن امروز در روایات اسلامى به صورت «احادیث قدسى» براى ما به یادگار مانده، و در فصل آینده به خواست خداوند، به قسمتى از آن اشاره مى کنیم.

قابل توجه این که، طبق تصریح بسیارى از روایات، پیامبر(صلى الله علیه وآله) در قسمت هاى مختلفى از این سفر بزرگ، على(علیه السلام) را ناگهان در کنار خود مشاهده کرد، و تعبیراتى در این روایات دیده مى شود، که گواه عظمت فوق العاده مقام على(علیه السلام) بعد از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است.

با این همه، روایات «معراج» جمله هاى پیچیده و اسرارآمیزى دارد که کشف محتواى آن آسان نیست، و به اصطلاح جزء روایات متشابه است، یعنى روایاتى که شرح آن را باید به خود معصومین(علیهم السلام) واگذار کرد.(11)

ضمناً روایات «معراج» در کتب اهل سنت، نیز به طور گسترده آمده است، و حدود 30 نفر از روات آنها حدیث معراج را نقل کرده اند.(12)

در اینجا این سؤال پیش مى آید: پیمودن این همه راه طولانى، دیدن این همه حوادث عجیب و متنوع، این همه گفتگوهاى مفصل و این همه مشاهده ها چگونه در یک شب یا کمتر از یک شب روى داد؟!

ولى، با توجه به یک نکته، پاسخ این سؤال، روشن مى شود، سفر «معراج» هرگز یک سفر عادى نبود که با معیارهاى عادى سنجیده شود، نه اصل سفر عادى بود، و نه مرکبش، نه مشاهداتش عادى بود، نه گفتگوهایش، نه مقیاس هائى که در آن به کار رفته، همچون مقیاس هاى محدود و کوچک کره خاکى ماست، و نه تشبیهاتى که در آن آمده بیانگر عظمت صحنه هائى است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) مشاهده کرد، همه چیز به صورت خارق العاده و در مقیاس هائى خارج از مکان و زمانى که ما با آن آشنا هستیم و خو گرفته ایم رخ داد.

بنابراین، جاى تعجب نیست که این امور، با مقیاس زمانى کره زمین ما، در یک شب یا کمتر از یک شب واقع شده باشد (دقت کنید).

* * *

5 ـ گوشه اى از گفتگوهاى خداوند، با پیامبرش در شب معراج:

در کتب حدیث، روایتى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) در این زمینه آمده است که بسیار مشروح و طولانى است، و ما گوشه هائى از آن را در اینجا مى آوریم، مطالبى که نشان مى دهد گفتگوها در آن شب تاریخى بر چه محورى بوده، و چگونه همچون اوج آسمان ها اوج گرفته است.

در آغاز حدیث مى خوانیم: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در «شب معراج»، از پروردگار سبحان چنین سؤال کرد: یا رَبِّ اَىُّ الاَعْمالِ أَفْضَلُ؟ «پروردگارا! کدام عمل افضل است»؟.

خداوند متعال فرمود: لَیْسَ شَىْءٌ عِنْدِی أَفْضَلٌ مِنَ التَّوَکُّلِ عَلَىَّ، وَ الرِّضا بِما قَسَمْتُ، یا مُحَمَّدُ! وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَحابِّیْنَ فِىَّ، وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَعاطِفِینَ فِىَّ، وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَواصِلِینَ فِىَّ، وَ وَجَبَتْ مَحَبَّتِی لِلْمُتَوَکِّلِینَ عَلَىَّ، وَ لَیْسَ لِمَحَبَّتِی عَلَمٌ وَ لا غایَةٌ وَ لا نَهایَةٌ!: «هیچ چیز نزد من، برتر از توکل بر من، و رضا به آنچه قسمت کرده ام نیست، اى محمّد! آنها که به خاطر من یکدیگر را دوست دارند، محبتم شامل حال آنها است، و کسانى که به خاطر من مهربانند، و به خاطر من پیوند دوستى دارند، آنها را دوست دارم، و نیز محبتم براى کسانى که توکل بر من مى کنند، فرض و لازم است، و براى محبت من حد و حدود، و مرز و نهایتى نیست»!

و به این ترتیب، گفتگوها از محبت شروع مى شود، محبتى بى انتها و گسترده، و اصولاً عالم هستى بر همین محور محبت دور مى زند.

در فراز دیگرى آمده است: «اى احمد!(13) همچون کودکان مباش! که سبز و زرد و زرق و برق را دوست دارند، و هنگامى که غذاى شیرین و دلپذیرى به آنها مى دهند، مغرور مى شوند، و همه چیز را به دست فراموشى مى سپارند».

پیامبر(صلى الله علیه وآله) در اینجا عرضه داشت: «پروردگارا! مرا به عملى هدایت کن که موجب قرب به درگاه تو است».

فرمود: «شب را روز، و روز را شب قرار ده»!

عرض کرد: چگونه؟!

فرمود: «چنان کن که خواب تو نماز باشد، و هرگز شکم خود را کاملاً سیر مکن»!

در فراز دیگرى آمده است: «اى احمد! محبت من، محبت فقیران و محرومان است، به آنها نزدیک شو، و در کنار مجلس آنها قرار گیر، تا من به تو نزدیک شوم ، و ثروتمندان دنیاپرست را از خود دور ساز، و از مجالس آنها بر حذر باش»!

در فراز دیگر مى فرماید: «اى احمد! زرق و برق دنیا و دنیاپرستان را مبغوض بشمر، و آخرت و اهل آخرت را محبوب دار».

عرض مى کند: «پروردگارا! اهل دنیا و آخرت کیانند»؟

فرمود: «اهل دنیا کسانى هستند که زیاد مى خورند، و زیاد مى خندند و مى خوابند، خشم مى گیرند، و کمتر خشنود مى شوند، نه در برابر بدى ها از کسى عذر مى خواهند، و نه اگر کسى از آنها عذر طلبد مى پذیرند، در اطاعت خدا تنبل، و در معاصى شجاعند، آرزوهاى دور و دراز دارند، و در حالى که اجلشان نزدیک شده، هرگز به حساب اعمال خود نمى رسند، و نفعشان براى مردم کم است، افرادى پر حرف، فاقد احساس مسئولیت، و علاقمند به خورد و خوراکند.

اهل دنیا نه در نعمت، شکر خدا به جا مى آورند، و نه در مصائب صبورند.

خدمات فراوان در نظر آنها کم است، (و خدمات کم خودشان بسیار!)، خود را به انجام کارى که انجام نداده اند ستایش مى کنند، و چیزى را مطالبه مى کنند که حق آنها نیست.

پیوسته از آرزوهاى خود سخن مى گویند، عیوب مردم را خاطر نشان مى سازند، و نیکى هاى آنها را پنهان»!

عرض کرد: «پروردگارا! آیا دنیاپرستان غیر از این عیبى هم دارند»؟

فرمود: «اى احمد! عیب آنها این است که جهل و حماقت در آنها فراوان است، براى استادى که از او علم آموخته اند تواضع نمى کنند، و خود را عاقل مى دانند، اما در نزد آگاهان، نادان و احمقند».

سپس، به اوصاف اهل آخرت و بهشتیان پرداخته، چنین ادامه مى دهد:

«آنها مردمى با حیا هستند، جهل آنها کم، منافعشان بسیار، مردم از آنها در راحتند و خود از دست خویش در تعب، و سخنانشان سنجیده است.

پیوسته حسابگر اعمال خویشند، و از همین جهت خود را به زحمت مى افکنند، چشم هایشان به خواب مى رود اما دل هایشان بیدار است، چشمشان مى گرید، و قلبشان پیوسته به یاد خدا است.

هنگامى که مردم در زمره غافلان نوشته شوند، آنها از ذاکران نوشته مى شوند.

در آغاز نعمت ها حمد خدا مى گویند، و در پایان شکر او را به جا مى آورند، دعایشان در پیشگاه خدا مستجاب، و تقاضایشان مسموع است، و فرشتگان از وجود آنها مسرورند... مردم (غافل) در نزد آنها مردگان، و خداوند نزد آنها «حى» و «قیوم» و «کریم» است (همتشان آن چنان عالى است که به غیر او نظر ندارند)...، مردم در عمر خود یک بار مى میرند، اما آنها به خاطر جهاد با نفس و مخالفت هوا، هر روز هفتاد بار مى میرند (و حیات نوین مى یابند)!...

هنگامى که براى عبادت در برابر من مى ایستند، همچون بنیان مرصوص و سدى فولادینند، و در دل آنها توجهى به مخلوقات نیست.

به عزت و جلالم سوگند! که من آنها را حیات و زندگى پاکیزه اى مى بخشم، و در پایان عمر، خودم قبض روح آنها مى کنم، و درهاى آسمان را براى پرواز روح آنها مى گشایم، تمام حجاب ها را از برابر آنها کنار مى زنم، و دستور مى دهم بهشت، خود را براى آنها بیاراید!...

اى احمد! عبادت ده جزء دارد، که نُه جزء آن طلب حلال است، هنگامى که غذا و نوشیدنى تو حلال باشد تو در حفظ و حمایت منى...».

و در فراز دیگرى آمده است: «اى احمد! آیا مى دانى کدام زندگى گواراتر و پردوام تر است»؟

عرض کرد: «خداوندا، نه»!

فرمود: «زندگى گوارا آن است که صاحب آن لحظه اى از یاد من غافل نماند، نعمت مرا فراموش نکند، از حق من بى خبر نباشد، و شب و روز رضاى مرا بطلبد.

اما زندگى باقى آن است که براى نجات خود عمل کند، و دنیا در نظرش کوچک باشد، و آخرت بزرگ، رضاى مرا بر رضاى خویشتن مقدم بشمرد، و پیوسته خشنودى مرا بطلبد، حق مرا بزرگ دارد، و توجه به آگاهى من نسبت به خودش داشته باشد.

در برابر هر گناه و معصیتى به یاد من بیفتد، و قلبش را از آنچه ناخوش دارم پاک کند، شیطان و وساوس شیطانى را مبغوض دارد، و «ابلیس» را بر قلب خویش مسلط نسازد، و به او راه ندهد.

هنگامى که چنین کند، محبت خاصى در قلبش جاى مى دهم، آن چنان که تمام دلش در اختیار من خواهد بود، و فراغت و اشتغال و همّ و غم و سخنش، از مواهبى است که من به اهل محبتم مى بخشم!

چشم و گوش قلب او را مى گشایم ، تا با گوش قلبش حقایق غیب را بشنود، و با دلش جلال و عظمتم را بنگرد»!

و سرانجام این حدیث نورانى با این جمله هاى بیدار کننده پایان مى گیرد:

«اى احمد! اگر بنده اى نماز تمام اهل آسمان ها و زمین را به جا آورد، و روزه تمام اهل آسمان ها و زمین را انجام دهد، همچون فرشتگان غذا نخورد، و لباس (فاخرى) در تن نپوشد (و در نهایت زهد و وارستگى زندگى کند)، ولى، در قلبش ذره اى دنیاپرستى یا ریاست طلبى یا عشق به زینت دنیا باشد، در سراى جاویدانم در جوار من نخواهد بود! و محبتم را از قلب او بر مى کنم!

سلام و رحمتم بر تو باد، وَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِیْن».(14)

این سخنان عرشى، که روح انسان را با خود به اوج آسمان ها مى برد، و در معراج الهى سیر مى دهد، و به آستانه عشق و شهود مى کشد، تنها قسمتى از حدیث قدسى است.

افزون بر این، ما اطمینان داریم که غیر از آنچه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در سخنانش براى ما بازگو کرده، اسرار و گفتگوها و رموز و اشاراتى میان او و محبوبش در آن شب عشق و شوق، و جذبه و وصال، رد و بدل شده که نه گوش ها توانائى شنیدن آن را دارد، و نه افکار عادى قدرت درکش را، و به همین دلیل، در درون جان پاک پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى همیشه مکتوم مانده، و جز خاصانش از آن آگاه نشده اند.

* * *

 


1 ـ بعضى از ارباب لغت ومفسران، «نَزْلَة» را به معنى «مرة» تفسیر کرده اند، بنابراین معنى نزول 2
در آن نیست، و «نَزْلَةً اُخْرى» تنها به معنى یک بار دیگر است، ولى معلوم نیست چرا آنها ماده اصلى «نَزْلَة» را در اینجا رها کرده اند، در حالى که دیگران آن را حفظ نموده، و به صورتى که در بالا گفتیم تفسیر نموده اند (دقت کنید).

2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث.

3 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 155، حدیث 40.

4 ـ «مأوى» در اصل به معنى محل انضمام است، و از آنجا که سکونت افراد در یک مکان، سبب انضمام آنها به یکدیگر است، این واژه به محل سکونت اطلاق شده است.

5 ـ آل عمران، آیه 133.

6 ـ در تفسیر «المیزان»، واژه اول به معنى «خطا در مشاهده کیفیت چیزى» تفسیر شده، و واژه دوم به معنى «خطا دراصل دیدن»، ولى دلیل روشنى براى این تفاوت بیان نشده است، بلکه آن چه در لغت آمده، همان تفسیرى است که در بالا گفتیم.

7 ـ تفسیر «نمونه»، جلد 12، صفحه 17 به بعد.

8 ـ در بعضى از آیات قرآن آمده است که، پرهیزگاران روز قیامت گروه گروه وارد بهشت مى شوند، و کفار گروه گروه وارد دوزخ مى شوند (سوره «زمر»، آیات 71 و 73)، آیات دیگرى نیز بر این معنى گواهى مى دهد (مانند آیه 70 سوره «زخرف» ـ 85 و 86 «مریم» ـ 47 «دخان»).

9 ـ «بحار الانوار»، جلد 18، صفحه 319.

10 ـ طبق بعضى از آیات قرآن مانند: إِنّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَة الْکَواکِبِ: «ما آسمان پائین را به زینت ستارگان آراستیم» (صافات، آیه 6)، آن چه ما از عالم بالا مى بینیم، وتمامى ستارگان و کهکشان ها، همه جزء آسمان اولند، بنابراین، آسمان هاى ششگانه دیگر عوالمى هستند فوق آنها؟

11 ـ براى اطلاع بیشتر از روایات معراج، به جلد 18 «بحار الانوار»، از صفحه 282 تا 410 مراجعه شود.

12 ـ تفسیر «المیزان»، جلد 13، صفحه 29 (ذیل آیات نخستین سوره «اسراء» ـ بحث روائى).

13 ـ قابل توجه این که: نام پیامبر(صلى الله علیه وآله) در این حدیث، همه جا به عنوان «احمد» ذکر شده، جز در آغاز آن که «محمّد» است، آرى، «محمّد» نام زمینى او بود، و «احمد» نام آسمانى او، چرا چنین نباشد در حالى که «احمد» به حکم آن که «افعل تفضیل» است، ستودگى بیشترى را بیان مى کند، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) در آن شب تاریخى، و در آن مرحله از قرب خدا، باید از «محمّد» بگذرد و «احمد» شود، به خصوص این که فاصله «احمد» با «احد» کمتر است!

14 ـ «بحار الانوار»، جلد 77، صفحات 21 تا 30 (با تلخیص).