الحديد
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا وَإِبْرَاهِيمَ وَجَعَلْنَا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَالْكِتَابَ ۖ فَمِنْهُم مُّهْتَدٍ ۖ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ فَاسِقُونَ 26
26وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِیمَ وَ جَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکِتابَ فَمِنْهُمْ مُهْتَد وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ
27ثُمَّ قَفَّیْنا عَلى آثارِهِمْ بِرُسُلِنا وَ قَفَّیْنا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ وَ آتَیْناهُ الإِنْجِیلَ وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً وَ رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّهِ فَمارَعَوْها حَقَّ رِعایَتِها فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ
ترجمه:
26 ـ ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آن دو نبوّت و کتاب قرار دادیم; بعضى از آنها هدایت یافته اند و بسیارى از آنها گنهکارند.
27 ـ سپس در پى آنان رسولان دیگر خود را فرستادیم، و بعد از آنان عیسى بن مریم را مبعوث کردیم و به او انجیل عطا کردیم، و در دل کسانى که از او پیروى کردند رأفت و رحمت قرار دادیم; و رهبانیّتى را که ابداع کرده بودند، ما بر آنان مقرّر نداشته بودیم; گر چه هدفشان جلب خشنودى خدا بود، ولى حق آن را رعایت نکردند; از این رو ما به کسانى از آنها که ایمان آوردند پاداششان را دادیم; و بسیارى از آنها فاسقند!
تفسیر:
پیامبران را یکى بعد از دیگرى فرستادیم
چنان که مى دانیم شیوه قرآن این است که: بعد از بیان یک سلسله اصول کلى تعلیمات خود، اشاره به سرنوشت اقوام پیشین مى کند، تا شاهد گویائى براى آن باشد، در اینجا نیز بعد از ذکر مسائل پیشین درباره ارسال رسولان همراه بینات و کتاب و میزان، و همچنین لزوم سبقت مردم بر یکدیگر در وصول به غفران پروردگار و سعادت جاویدان، از بعضى از اقوام و پیامبران پیشین نام مى برد و این اصول کلى را در زندگى آنها مجسم مى سازد.
نخست از «نوح»(علیه السلام) و «ابراهیم»(علیه السلام) که شیخ الانبیاء، و سر سلسله رسولان حق بودند شروع کرده، مى فرماید: «ما نوح و ابراهیم را فرستادیم، و در دودمان آنها نبوت و کتاب آسمانى قرار دادیم» (وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِیمَ وَ جَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِمَا النُّبُوَّةَ وَ الْکِتابَ).
اما همگى، از این میراث بزرگ و مواهب عظیم خداوند، بهره نگرفتند، «گروهى در پرتو آن هدایت یافتند، و بسیارى از آنها فاسق و گنهکار و بى ایمانند» (فَمِنْهُمْ مُهْتَد وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ).
آرى، نبوتِ توأم با شریعت و آئین، از نوح(علیه السلام) شروع شد، و بعد از او ابراهیم(علیه السلام) پیامبر اولو العزم دیگر، این خط را تداوم بخشید، و همچنان در طول اعصار و قرون در فرزندان و دودمان آنها ادامه یافت، اما همیشه اقلیتى از این نور هدایت بهره گرفتند، در حالى که اکثریت، راه خطا را پوئیدند!
* * *
آنگاه اشاره سربسته اى به سلسله انبیاى دیگر، و آخرین آنها قبل از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) کرده مى افزاید: «سپس به دنبال آنها رسولان دیگر خود را آوردیم» (ثُمَّ قَفَّیْنا عَلى آثارِهِمْ بِرُسُلِنا).
یکى بعد از دیگرى، قیام کردند و چراغ هدایت را فرا راه مردم قرار دادند، تا نوبت به حضرت مسیح(علیه السلام) رسید.
«ما بعد از آنها عیسى بن مریم را آوردیم» (وَ قَفَّیْنا بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ).
«قَفَّینا» از ماده «قفا» به معنى پشت است، و «قافیه» را از این رو قافیه مى گویند که قسمتهاى آخر شعر «مشابه یکدیگر و پشت سر هم» قرار مى گیرد، و در جمله فوق، منظور این است که: پیامبران با آهنگى یکسان و یکنواخت، و اهدافى هماهنگ، یکى بعد از دیگرى، قدم به عرصه وجود گذاشتند، و تعلیمات یکدیگر را تأیید و تکمیل کردند، و در حقیقت این تعبیر، اشاره زیبائى به «توحید نبوت» است.
سپس، به کتاب آسمانى مسیح(علیه السلام) اشاره کرده، مى افزاید: «ما به او انجیل عطا کردیم» (وَ آتَیْناهُ الإِنْجِیلَ).
بعد، از ویژگیهاى پیروان او سخن مى گوید و مى فرماید: «ما در قلوب کسانى که از او پیروى کردند رافت و رحمت قرار دادیم» (وَ جَعَلْنا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَ رَحْمَةً).
بعضى از مفسران، این دو واژه (رأفت و رحمت) را به یک معنى دانسته اند، ولى جمعى، میان این دو تفاوتى قائلند و آن این که: «رأفت» به معنى محبت در زمینه دفع ضررها است، و «رحمت» به معنى محبت براى جلب منافع است، و لذا غالباً «رأفت»، قبل از «رحمت»، ذکر مى شود; چرا که نخست باید دفع ضرر کرد و سپس به فکر جلب منفعت افتاد، و نیز به همین دلیل، در آیه مجازات زناکاران مى فرماید: :وَ لاتَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللّهِ: «مبادا در اجراى حد و انجام فرمان خدا در مورد آنها گرفتار رأفت شوید، و حکم خدا را به دست فراموشى بسپارید».(1)
مسأله رأفت و رحمت پیروان راستین مسیح، چیزى نیست که تنها در این آیه به آن اشاره شده باشد، بلکه در آیه 82 «مائده» نیز مى خوانیم: وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارى ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لایَسْتَکْبِرُونَ: «نزدیک ترین دوستان را به مؤمنان (از غیرمسلمانان) کسانى مى یابى که مى گویند: ما مسیحى هستیم، این به خاطر آن است که در میان آنها افرادى عالم، و تارک دنیا، هستند، و آنها (در برابر حق) تکبر نمىورزند».
گرچه این آیه، بیشتر ناظر به مسیحیان حبشه و شخص «نجاشى» است که به مسلمانان پناه دادند، و با مهر و محبت خاصى با آنها رفتار کردند، ولى به طور کلى، اشاره اى به رأفت و رحمت و عواطف مثبت در مسیحیان راستین دارد، البته، نه آن گرگان خونخوار و دیوان آدم نمائى که در عصر ما نام مسیحیت را بر خود گذارده، و دنیا را به خاک و خون و غارت و چپاول کشیده اند!
بعد از آن مى فرماید: «در قلوب آنها علاقه به رهبانیتى افکندیم که آن را ابداع کرده بودند و ما آن را بر آنها مقرر نداشته بودیم، هدفشان جلب خشنودى خدا بود ولى حق آن را رعایت نکردند، لذا ما به کسانى از آنها که ایمان آوردند پاداش دادیم، ولى بسیارى از آنها فاسق و گنهکارند» (وَ رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلاَّ ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّهِ فَمارَعَوْها حَقَّ رِعایَتِها فَآتَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا مِنْهُمْ أَجْرَهُمْ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ).(2)
به این ترتیب، آنها نه تنها آئین توحیدى مسیح را رعایت نکردند و آن را با انواع شرک آلودند، بلکه، حق آن رهبانیتى را که خودشان ابداع کرده بودند نیز رعایت ننمودند، و به نام زهد و رهبانیت، دامها بر سر راه خلق خدا گستردند، و دیرها را مرکز انواع فساد نمودند، و ناهنجاریهائى را در آئین مسیح(علیه السلام) به وجود آوردند.
مطابق این تفسیر، «رهبانیت» جزء آئین مسیح نبود، بلکه پیروانش بعد از او آن را ابداع کردند، و در آغاز، چهره معتدل و ملایمى داشت، اما بعداً به انحراف گرائید و سر از مفاسد بسیارى در آورد.
اما طبق تفسیر دیگرى، نوعى رهبانیت و زهد در آئین مسیح بود، آنچه پیروان مسیح بعد از او بدعت گذاردند، نوع دیگرى از رهبانیت بود که هرگز خداوند براى آنها مقرر نداشته بود.(3)
ولى تفسیر اول مشهورتر و از بعضى جهات مناسب تر است.
به هر حال، از آیه فوق در مجموع چنین استفاده مى شود که: رهبانیت در آئین مسیح نبوده و پیروانش آن را بعد از او ابداع کردند، ولى در آغاز، نوعى زهدگرائى و از ابداعات نیک، محسوب مى شد، مانند بسیارى از مراسم و سنتهاى حسنه اى که هم اکنون در میان مردم رائج است، و کسى نیز روى آن به عنوان تشریع و دستور خاص شرع، تکیه نمى کند، اما این سنت، بعداً به انحراف گرائید و آلوده با امورى مخالف فرمان الهى و حتى گناهان زشتى شد.
تعبیر قرآن به جمله: فَما رَعَوْها حَقَّ رِعایَتِها: «حق آن را رعایت نکردند» دلیل بر این است که اگر حق آن ادا مى شد، سنت خوبى بود، و تعبیر آیه 82 «مائده» که از «رهبانها» و «عالمان» مسیحیان راستین، با نظر موافق و مثبت یاد مى کند نیز شاهد این مدعا است (دقت کنید).
و هرگاه کلمه «رهبانیت» را عطف بر رأفت و رحمت بدانیم نیز شاهد دیگرى براى این مدعى پیدا مى شود، چرا که همردیف رأفت و رحمتى مى شود که خداوند آن را به عنوان یک صفت پسندیده در قلوب آنها افکنده است.
کوتاه سخن این که: اگر سنت حسنه اى در میان مردم رائج شود که اصول کلى آن (مانند دستور زهد) در آئین حق باشد، و مردم آن سنت را به طور خاص به دستور الهى نسبت ندهند، بلکه آن را مصداقى از مصادیق دستورات کلى بدانند، و حق آن را ادا نمایند، کار بدى نیست، بدبختى از آنجا شروع مى شود که افراطها و تفریطها پیش آید و آن را به سنت سیّئه اى تبدیل کند.
مثلاً هم اکنون در میان ما مراسمى براى عزادارى و سوگوارى و اعیاد و وفاتهاى پیشوایان بزرگ دین، و همچنین بزرگداشت شهیدان و عزیزانى که از دست مى روند در روز شهادت و یا هفتمین و چهلمین و سالگرد آنها معمول است که مصداقى است از دستورات کلى اسلام در مورد تعظیم شعائر، و بزرگداشت پیشوایان دین و شهیدان و عموم مسلمین، و همچنین مصداقى است از اصل کلى «سوگوارى بر شهداى کربلا» و مانند آنها، بى آنکه جزئیات و تفاصیل این مراسم یک دستور خاص شرع تلقى شود، بلکه صرفاً به عنوان یک مصداق از آن اصل کلى انجام مى شود.
هرگاه در این مراسم از حدود شرع تجاوز نشود و آلوده با گناه و خرافه اى نگردد، مسلماً مصداق «ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللّه» و مصداق سنّت حسنه است، در غیر این صورت، بدعت شوم و سنّت سیّئه اى خواهد بود.
به نظر مى رسد: «رهبانیت» که از ماده «رهبه» به معنى ترس از خدا گرفته شده، در آغاز مصداقى از زهد و بى اعتنائى نسبت به دنیا بود، ولى بعداً به تحریفهاى گسترده اى کشیده شد، و اگر مى بینیم اسلام به شدت با این رهبانیت مبارزه مى کند، نیز به خاطر همین چهره نهائى آن است، چنان که در نکته ها شرح بیشترى به خواست خدا پیرامون آن، خواهیم داد.
* * *
نکته ها:
1 ـ اسلام و رهبانیت
چنان که گفتیم، «رهبانیت» از ماده «رهبه»، به معنى «خوف و ترس» است که در اینجا خوف و ترس از خدا منظور است، و به گفته «راغب» در «مفردات»: ترسى است که آمیخته با پرهیز و اضطراب باشد و «تَرَهُّب» به معنى «تعبد» و عبادت کردن و «رهبانیت» به معنى «شدت تعبد» است.
آیه فوق را هر گونه تفسیر کنیم، نشان مى دهد که: نوعى رهبانیت مطلوب در میان مسیحیان وجود داشت، هر چند در آئین مسیح چنین دستور الزامى به آنها داده نشده بود، ولى، پیروان مسیح آن رهبانیت را از حد و مرز آن بیرون برده و به انحراف و تحریف کشاندند.
به همین دلیل، اسلام به شدت آن را محکوم کرده، و حدیث معروف: لارَهْبانِیَّةَ فِى الإِسلامِ: «در اسلام رهبانیت وجود ندارد» در بسیارى از منابع اسلامى دیده مى شود.(4)
از جمله بدعتهاى زشت مسیحیان در زمینه رهبانیت «تحریم ازدواج» براى مردان و زنان تارک دنیا بود، و دیگر «انزواى اجتماعى» و پشت پا زدن به وظائف انسان در اجتماع، و انتخاب صومعه ها و دیرهاى دورافتاده براى عبادت و زندگى در محیطى دور از اجتماع بود، سپس مفاسد زیادى در دیرها و مراکز زندگى رُهبانها، به وجود آمد که بعداً به گوشه اى از آن براى تکمیل این بحث به خواست خدا اشاره خواهیم کرد.
درست است که زنان و مردان تارک دنیا (راهبها و راهبه ها) خدمات مثبتى نیز انجام مى دادند، از جمله پرستارى بیمارانِ صعب العلاج و خطرناک، همچون جذامیان، و تبلیغ در نقاط بسیار دوردست و در میان اقوام وحشى، و مانند اینها، و همچنین برنامه هاى مطالعاتى و تحقیقاتى، ولى این امور در برابر کل این برنامه، مسأله ناچیز و کم اهمیتى بود، و در مجموع مفاسد آن به مراتب بیشتر بود.
اصولاً انسان، موجودى است که براى زندگى در اجتماع ساخته شده، و تکامل معنوى و مادى او نیز در همین است که زندگى جمعى داشته باشد، و لذا هیچ یک از مذاهب آسمانى این معنى را از انسان نفى نمى کند، بلکه پایه هاى آن را محکم تر مى سازد.
خداوند در انسان «غریزه جنسى» براى حفظ نسل آفریده، هر چیزى که آن را به طور مطلق نفى کند مسلماً باطل است.
زهد اسلامى، که به معنى سادگى زندگى و حذف تجملات و عدم اسارت در چنگال مال و مقام است، هیچ ارتباطى به مسأله «رهبانیت» ندارد، زیرا «رهبانیت» معنى جدائى و بیگانگى از اجتماع است، و «زهد» به معنى آزادگى و وارستگى به خاطر اجتماعى تر زیستن است.
در حدیث معروفى مى خوانیم: «عثمان بن مظعون» فرزندش از دنیا رفته بود، بسیار غمگین شد، تا آنجا که خانه اش را مسجد قرار داد و مشغول عبادت شد (و هر کار را جز عبادت ترک گفت) این خبر به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) رسید، او را احضار کرده، فرمود: یَا عُثْمَانُ! إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى لَمْ یَکْتُبْ عَلَیْنَا الرَّهْبَانِیَّةَ، إِنَّمَا رَهْبَانِیَّةُ أُمَّتِی الْجِهَادَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ: «اى عثمان! خداوند متعال رهبانیت را براى امت من مقرر نداشته، رهبانیت امت من جهاد در راه خدا است».(5)
اشاره به این که: اگر مى خواهى پشت پا به زندگى مادى بزنى، این عمل را به صورت منفى و انزواى اجتماعى انجام مده، بلکه در یک مسیر مثبت، یعنى جهاد در راه خدا، آن را جستجو کن.
سپس، پیامبر(صلى الله علیه وآله) بحث مشروحى درباره فضیلت نماز جماعت براى او بیان فرمود که تأییدى است، بر نفى رهبانیت و انزوا.
در حدیث دیگرى از امام موسى بن جعفر(علیه السلام) مى خوانیم: که برادرش على بن جعفر(علیه السلام) از محضرش پرسید: الرَّجُلُ الْمُسْلِمُ هَلْ یَصْلَحُ لَهُ أَنْ یَسِیحَ فِی الأَرْضِ أَوْ یَتَرَهَّبُ فِی بَیْت لایَخْرُجُ مِنْهُ؟ قَالَ(علیه السلام): لا: «آیا براى مرد مسلمان سزاوار است دست به سیاحت بزند، یا رهبانیت اختیار کند، و در خانه اى بنشیند و از آن خارج نگردد؟ امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: نه».(6)
توضیح این که: سیاحتى که در این روایت از آن نهى شده، چیزى همردیف رهبانیت، یعنى یک نوع «رهبانیت سیّار» بوده است، به این معنى که بعضى از افراد، بى آنکه خانه و زندگى براى خود تهیه کنند، یا کسب و کارى داشته باشند، به صورت جهانگردى بدون زاد و توشه، دائماً از نقطه اى به نقطه دیگر مى رفتند، و با گرفتن کمک از مردم و گدائى، زندگى مى کردند، و آن را یک نوع زهد و ترک دنیا مى پنداشتند، ولى اسلام، هم «رهبانیت ثابت» را نفى کرده است و هم «رهبانیت سیّار» را، آرى از نظر تعلیمات اسلام، مهم آن است که انسان در دل اجتماع وارسته و زاهد باشد، نه در انزوا و بیگانگى از اجتماع!
* * *
2 ـ سرچشمه تاریخى رهبانیت
تواریخ موجود مسیحیت نشان مى دهد، رهبانیت به صورت فعلى در قرون اول مسیحیت وجود نداشته، و پیدایش آن را بعد از قرن سوم میلادى، هنگام ظهور «امپراطور رومى» به نام «دیسیوس» و مبارزه شدید او با پیروان مسیح(علیه السلام)مى دانند، آنها بر اثر شکست از این «امپراطور» (خونخوار) به کوهها و بیابانها پناه بردند».(7)
در روایات اسلامى نیز همین معنى به صورت دقیقترى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده که روزى آن حضرت(صلى الله علیه وآله) به «ابن مسعود» فرمود: «مى دانى رهبانیت از کجا پیدا شد»؟ عرض کرد: خدا و پیامبرش آگاهترند، فرمود: «بعد از عیسى(علیه السلام) جمعى از جباران ظهور کردند، و مؤمنان سه مرتبه با آنها پیکار نموده شکست خوردند، لذا به بیابانها متوارى شدند، و به انتظار ظهور پیامبر موعود عیسى (حضرت محمّد(صلى الله علیه وآله) در غارهاى کوهها، به عبادت مشغول گشتند، بعضى از آنها بر دین خود باقى ماندند، و بعضى راه کفر پیش گرفتند.
سپس افزود آیا مى دانى «رهبانیت» امّت من چیست؟ عرض کرد: خدا و رسولش آگاهترند، فرمود: الهِجْرَةُ، وَ الجِهادُ، وَ الَّصلاةُ، وَ الصَّوْمُ، وَ الحَجُّ، وَ العُمْرَةُ: «رهبانیت امت من هجرت و جهاد و نماز و روزه و حج و عمره است».(7)
مورخ مشهور مسیحى «ویل دورانت» در تاریخ معروف خود در جلد 13 بحث مشروحى راجع به رهبانان نقل مى کند، او معتقد است: پیوستن «راهبه ها» (زنان تارک دنیا) به «راهبان» از قرن چهارم میلادى شروع شد، و روز به روز کار «رهبانیت» بالا گرفت تا در قرن دهم میلادى به اوج خود رسید.(9)
بدون شک، این پدیده اجتماعى، مانند هر پدیده دیگر، علاوه بر ریشه هاى تاریخى، ریشه هاى روانى نیز دارد، که از جمله مى توان به این واقعیت اشاره کرد که: اصولاً عکس العمل روانى افراد و اقوام مختلف در برابر شکستها و ناکامیها کاملاً متفاوت است، بعضى، تمایل به انزوا و درون گرائى پیدا مى کنند و کاملاً از اجتماع و فعالیتهاى اجتماعى کنار مى کشند، در حالى که گروه دیگر، از شکست، درس استقامت مى آموزند و صلابت و مقاومت بیشترى پیدا مى کنند، گروه اول، به رهبانیت یا چیزى شبیه به آن رو مى آورند و گروه دوم، به عکس، اجتماعى تر مى شوند.
* * *
3 ـ مفاسد اخلاقى و اجتماعى ناشى از رهبانیت
انحراف از قوانین آفرینش، همیشه واکنشهاى منفى به دنبال دارد، بنابراین، جاى تعجب نیست که وقتى انسان از زندگى اجتماعى که در نهاد و فطرت او است فاصله بگیرد، گرفتار عکس العملهاى منفى شدید مى شود، لذا «رهبانیت» به حکم این که: بر خلاف اصول فطرت و طبیعت انسان است، مفاسد زیادى به بار مى آورد از جمله:
1 ـ «رهبانیت» با روح مدنى بالطبع بودن آدمى مى جنگد، و جوامع انسانى را به انحطاط و عقب گرد مى کشاند.
2 ـ «رهبانیت» نه تنها سبب کمال نفس و تهذیب روح و اخلاق نیست. بلکه، منجر به انحرافات اخلاقى، تنبلى، بدبینى، غرور، عجب و خود برتربینى و مانند آن مى شود، و به فرض که انسان بتواند در حال انزوا به فضیلت اخلاقى برسد، فضیلت محسوب نمى شود، فضیلت آن است که انسان در دل اجتماع بتواند خود را از آلودگیهاى اخلاقى برهاند.
3 ـ ترک ازدواج که از اصول رهبانیت است نه فقط کمالى نمى آفریند، بلکه موجب پیدایش عقده ها و بیماریهاى روانى مى گردد.
در «دائرة المعارف قرن بیستم» مى خوانیم: «بعضى از رهبانها تا آن اندازه توجه به جنس زن را عمل شیطانى مى دانستند که حاضر نبودند، حیوان ماده اى را به خانه ببرند! مبادا روح شیطانى آن به روحانیت آنها صدمه بزند»! !
اما با این حال، تاریخ، فجایع زیادى را از «دیرها» به خاطر دارد، تا آنجا که به گفته «ویل دورانت» «پاپ انیوسان سوم»، یکى از دیرها را به عنوان فاحشه خانه توصیف کرد!.(10)
و بعضى از آنان مرکزى براى اجتماع شکم پرستان و دنیاطلبان و خوشگذرانها شده بود، تا آنجا که بهترین شرابها در دیرها پیدا مى شد.
البته، طبق گواهى تاریخ، حضرت مسیح(علیه السلام) هرگز ازدواج نکرد، اما این هرگز، به خاطر مخالفت او با این امر نبود، بلکه عمر کوتاه مسیح(علیه السلام) به اضافه اشتغال مداوم او به سفرهاى تبلیغى، به نقاط مختلف جهان به او اجازه این امر را نداد.
بحث درباره «رهبانیت» درخور کتاب مستقلى است که اگر بخواهیم به آن بپردازیم از بحث تفسیرى بیرون مى رویم.
این بحث را با حدیثى از على(علیه السلام) پایان مى دهیم: در حدیثى در ذیل آیه: قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بالأَخْسَرِینَ أَعْمالاً * الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً: «بگو آیا به شما خبر دهم که زیانکارترین مردم کیانند؟ * آنها هستند که تلاشهایشان در زندگى دنیا گم شده، با این حال گمان مى کنند کار نیک انجام مى دهند».(11)
على(علیه السلام) در تفسیر آن فرمود: هُمُ الرُّهْبانُ الَّذِینَ حَبَسُوا أَنْفُسَهُمْ فِى السُّوّارِى: «یکى از مصادیق بارز آن، رهبانها هستند که خود را در ارتفاعات کوهها و بیابانها محبوس داشتند و گمان کردند کار خوبى انجام مى دهند».(12)
* * *
4 ـ «انجیل» یا «اناجیل»
«انجیل» در اصل، یک واژه یونانى به معنى «بشارت» یا «آموزش جدید» است، و نام کتابى است که بر حضرت مسیح(علیه السلام) نازل گردیده.
این واژه 12 بار در قرآن مجید، به همین معنى استعمال شده است، و همه جا به صورت مفرد است، ولى قابل توجه این که: آنچه به نام «انجیل» امروز معروف است، کتابهاى زیادى است که از آنها به «اناجیل» تعبیر مى شود، و معروف از میان آنها انجیلهاى چهارگانه «لوقا»، «مرقس»، «متى» و «یوحنا» است و مسیحیان معتقدند: این چهار انجیل به وسیله این چهار تن از یاران مسیح(علیه السلام)، یا شاگردان آنها نگاشته شده، و تاریخ تألیف آنها به 38 سال بعد از حضرت مسیح(علیه السلام)، تا حدود یک قرن بعد از او مى رسد، و بنابراین کتاب اصلى مسیح(علیه السلام)به عنوان یک کتاب آسمانى مستقل، به دست فراموشى سپرده شده، و تنها بخشهائى از آن که در حافظه این چهار تن بوده است، آمیخته با افکار خودشان در این «چهار انجیل» تحریر یافته است. بحث مشروحترى در این زمینه در ذیل آیه 3 «آل عمران» داشتیم.(13)
* * *
1 ـ نور، آیه 2.
2 ـ در ترکیب این آیه و معنى آن گفتگوى زیادى میان مفسران است، بعضى آن را عطف بر «رأفت و رحمت» دانسته اند، و کلمه «حبّ» را قبل از «رهبانیت» در تقدیر گرفته اند، چرا که رهبانیت چیزى نیست که در قلب باشد، بلکه حب و علاقه آن در قلب است، و جمعى آن را منصوب به فعل مضمرى دانسته اند که «ابْتَدَعُوها» آن را تفسیر مى کند، و در تقدیر چنین است: «ابتَدَعُوها رَهْبانِیَّةً ابْتَدَعُوها» و در مورد «الابتغاء رضوان اللّه» نیز دو نظر است:
نخست این که: استثناء منقطع باشد و مفهومش این است «وَ لکِنَّهُمُ ابْتَدَعُوها ابْتِغاءِ رِضْوانِ اللّهِ»، دیگر این که: استثناى متصل بوده باشد و مفهومش این است که ما نوعى از رهبانیت را بر آنها مقرر داشته بودیم که هدف در آن جلب رضاى خدا بود اما آنها رهبانیت را به نوع دیگرى تحریف کردند که بر خلاف رضاى حق بود، به نظر مى رسد که تفسیر اول در هر دو مورد مناسبتر است (دقت کنید).
3 ـ تفسیر اول، طبق منقطع بودن استثناء است و تفسیر دوم بر طبق متصل بودن آن (دقت کنید) این نکته نیز قابل توجه است که: اگر «رهبانیت» عطف بر «رأفت و رحمت» باشد آنچنان که در متن برگزیده ایم، منظور از «جعل» آن در قلوب، همان تمایل قلبى آنان به این مسأله است در حالى که منظور از «ما کتبناها» این است که مسأله رهبانیت به صورت یک حکم الهى در آئین مسیح نبود، هر چند علاقه به آن را خداوند در دل آنها افکنده بود، بنابراین منافاتى با جمله «ابتدعوها» ندارد.
4 ـ در «مجمع البحرین»، ماده «رهب» این حدیث آمده است، و در «نهایه» «ابن اثیر» نیز ذکر شده.
5 ـ «بحار الانوار»، جلد 70، صفحه 114، حدیث 1، باب نهى از رهبانیت.
6 «بحار الانوار»، جلد 70، صفحه 119، حدیث 10.
7 ـ «دائرة المعارف قرن بیستم»، ماده «رهب».
8 ـ تفسیر «مجمع البیان»، جلد 9، صفحه 243 (با کمى تلخیص)، در تفسیر «درّ المنثور» حدیث دیگرى شبیه آن نقل شده (جلد 6، صفحه 177).
9 ـ تاریخ «ویل دورانت»، جلد 13، صفحه 443.
10 ـ «ویل دورانت»، جلد 13، صفحه 443
11 ـ کهف، آیات 103 و 104.
12 ـ «کنز العمال»، جلد 2، حدیث 4496.
13 ـ تفسیر «نمونه»، جلد 2، صفحه 311.