الجن
إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ ۚ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا 23
20قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّی وَ لا أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً
21قُلْ إِنِّی لا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرّاً وَ لا رَشَداً
22قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً
23إِلاّ بَلاغاً مِنَ اللّهِ وَ رِسالاتِهِ وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً
24حَتّى إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً
ترجمه:
20 ـ بگو: «من تنها پروردگارم را مى خوانم و هیچ کس را شریک او قرار نمى دهم»!
21 ـ بگو: «من مالک زیان و هدایتى براى شما نیستم»!
22 ـ بگو: «(اگر من نیز بر خلاف فرمانش رفتار کنم) هیچ کس مرا در برابر او حمایت نمى کند و پناهگاهى جز او نمى یابم.
23 ـ تنها وظیفه من ابلاغ از سوى خدا و رساندن رسالات اوست; و هر کس نافرمانى خدا و رسولش کند، آتش دوزخ از آن اوست و جاودانه در آن مى ماند»!
24 ـ (این کارشکنى کفار همچنان ادامه مى یابد) تا آنچه را به آنها وعده داده شده
ببینند; آن گاه مى دانند چه کسى یاورش ضعیف تر و جمعیتش کمتر است!
تفسیر:
بگو: من مالک سود و زیان کسى نیستم
در این آیات، براى تحکیم پایه هاى توحید، و نفى هر گونه شرک که در آیات قبل به آن اشاره شده بود، نخست به پیامبر(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: «بگو من تنها پروردگارم را مى خوانم، فقط او را عبادت مى کنم، و هیچ کس را شریک او قرار نمى دهم» (قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّی وَ لا أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً).
* * *
آن گاه دستور مى دهد: «بگو من مالک زیان و سودى براى شما نیستم و هدایت به دست دیگرى است» (قُلْ إِنِّی لا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرّاً وَ لا رَشَداً).
* * *
و باز اضافه مى کند: «بگو اگر من نیز بر خلاف فرمان حق رفتار کنم، هیچ کس مرا در برابر او پناه نمى دهد، و ملجأ و پناهگاهى جز او نمى یابم» (قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً).(1)
به این ترتیب، نه کسى مى تواند به من پناه دهد، و نه چیزى مى تواند پناهگاه واقع شود.
این سخنان از یکسو، اعتراف به عبودیت کامل در پیشگاه خداوند است.
و از سوى دیگر، هر گونه «غلو» را در مورد پیامبر(صلى الله علیه وآله) نفى مى کند.
و از سوى سوم، نشان مى دهد: نه تنها از بت ها کارى ساخته نیست که شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز با آن همه عظمت، ملجأ و پناه مستقلى در برابر عذاب خدا نمى تواند باشد.
و از سوى چهارم، به بهانه جوئى ها و انتظارات بى موردى که افراد لجوج در برابر پیامبر(صلى الله علیه وآله) داشتند و از او تقاضاى کارهاى خدائى مى کردند پایان مى دهد، و ثابت مى کند توسل و شفاعت نیز به اذن خدا است.
«مُلْتَحَد» به معنى پناهگاه مطمئن است، و در اصل از ماده «لحد» (بر وزن مهد) به معنى حفره اى است که در کنار قرار گرفته باشد، شبیه آنچه براى مردگان در عمق قبر کنده مى شود که در یکسوى عمق قبر مقدارى پیشروى به یک طرف مى کنند، و جسم مرده را در آن مى گذارند، تا خاک به روى او ریخته نشود، و از آسیب جانوران نیز محفوظ تر بماند، سپس به هر مکان و پناهگاه مطمئن دیگرى اطلاق شده است.
همان گونه که در آیات گذشته نیز اشاره کردیم، منظور از این تعبیرات این است که: پیامبر(صلى الله علیه وآله) در برابر خداوند و به طور مستقل هیچ نقشى ندارد، در عین حال مى تواند از خدا تقاضاى حل مشکلات مردم را بکند، و یا تقاضاى هدایت براى افراد شایسته را بنماید و این عین توحید است نه شرک.
قابل توجه این که: در این آیات در مقابل «ضر» (زیان) «رشد» (هدایت) قرار داده شده، اشاره به این که سود و نفع حقیقى، در هدایت است، همان گونه که در سخنان جنّ در آیات گذشته در برابر «شرّ»، «رشد» قرار گرفته بود، و این هر دو با یکدیگر هماهنگ است.
* * *
در آیه بعد مى افزاید: «تنها وظیفه من ابلاغ از سوى خدا و رساندن رسالت هاى او است» (إِلاّ بَلاغاً مِنَ اللّهِ وَ رِسالاتِهِ).(2)
این تعبیر شبیه چیزى است که در آیات قرآن کراراً به آن اشاره شده، مثلاً در آیه 92 «مائده» مى خوانیم: أَنَّما عَلى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِینُ: «تنها چیزى که بر عهده پیامبر است ابلاغ آشکار است».
و در آیه 188 «اعراف» آمده است: قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرّاً إِلاّ ما شاءَ اللّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لاَسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْم یُؤْمِنُونَ:
«بگو من مالک سود و زیانى براى خویش نیستم، مگر آنچه خدا بخواهد، و اگر از غیب باخبر بودم، منافع فراوانى براى خود فراهم مى ساختم، و هیچ بدى به من نمى رسید، من تنها بیم دهنده و بشارت دهنده ام براى گروهى که ایمان مى آورند».
براى این جمله تفسیر دیگرى نیز از سوى جمعى از مفسران ذکر شده، و آن این که: «من هیچگونه پناهگاهى براى نجات خود جز ابلاغ دعوت حق و اداى رسالت او ندارم».(3)
در این که میان «بلاغ» و «رسالات» چه تفاوتى است؟ بعضى گفته اند: «بلاغ» اشاره به ابلاغ اصول دین است و «رسالات» بیان فروع دین.
بعضى «بلاغ» را به معنى ابلاغ دستورات الهى و «رسالات» را به معنى اجراى آنها دانسته اند.
ولى به نظر مى رسد: هر دو به یک معنى باز گردد، و تأکید یکدیگر باشد، به قرینه آیات متعددى از قرآن که هر دو را به صورت یک معنى ذکر مى کند، مانند آیه 62 «اعراف» که مى گوید: أُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبِّی: «من رسالت هاى پروردگارم را به شما ابلاغ مى کنم» (و آیات متعدد دیگر).
به هر حال، در پایان آیه هشدار مى دهد: «هر کس معصیت خدا و رسولش را کند آتش جهنم از آن او است، و جاودانه در آن مى ماند» (وَ مَنْ یَعْصِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً).
روشن است منظور هر گنهکارى نیست، بلکه منظور مشرکان و کافران است; زیرا هر گنهکارى مستحق خلود در آتش دوزخ نمى باشد.
* * *
سپس مى افزاید: «این وضع کفار و مشرکان که پیوسته مسلمانان را استهزا مى کنند و ضعیف مى شمرند، همچنان ادامه مى یابد تا زمانى که آنچه را به آنها وعده داده شده، ببینند، آن گاه مى دانند چه کسى یاورش ضعیف تر، و جمعیتش کمتر است» (حَتّى إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ ناصِراً وَ أَقَلُّ عَدَداً).(4)
در این که منظور از جمله «ما یُوعَدُون» عذاب دنیا یا آخرت، یا هر دو است؟ تفسیرهاى متعددى گفته اند، ولى مناسب این است که: معنى آن عام و گسترده باشد، به خصوص این که: فزونى و کمى عدد، ضعف و قدرت ناصر و یاور بیشتر مربوط به دنیا است.
و لذا جمعى از مفسرین آن را به مسأله جنگ «بدر» که در آن قوت و قدرت مسلمانان آشکار گشت، تفسیر کرده اند، و در روایات متعددى به ظهور مهدى(علیه السلام)تفسیر شده است، بنابراین اگر آیه را به معنى وسیعش تفسیر کنیم همه اینها را شامل مى شود.
به علاوه در آیه 75 سوره «مریم» نیز آمده است: حَتّى إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً:
«این وضع همچنان ادامه مى یابد تا زمانى که وعده الهى را با چشم خود ببینند: یا عذاب این دنیا، یا عذاب آخرت، آن روز مى دانند چه کسى موقعیتش بدتر و لشکرش نا تواناتر است».
به هر حال، لحن آیه به خوبى نشان مى دهد: دشمنان اسلام پیوسته قدرت و کثرت نفرات خود را به رخ آنها مى کشیدند، و آنها را ضعیف و ناتوان مى شمردند قرآن به این وسیله به مؤمنان دلدارى و نوید مى دهد که: سرانجام روز پیروزى آنها و شکست و ناتوانى دشمنان فرا خواهد رسید.
* * *
نکته ها:
1 ـ صداقت رهبران الهى
یکى از ویژگى هاى «رهبران الهى» این است که بر خلاف «رهبران شیطانى» هرگز پر مدعا، خود بزرگ بین، متکبر و مغرور نیستند.
در حالى که فرعون فریاد احمقانه أَنَا رَبُّکُمُ الأَعْلى: «من خداى بزرگ شما هستم»!(5) و وَ هذِهِ الأَنْهارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی: «این شاخه هاى عظیم رود نیل همه زیر نظر من جریان دارد»(6) بلند مى کرد.
رهبران الهى در نهایت تواضع و فروتنى خود را بنده کوچکى از بندگان خدا معرفى مى نمودند که در برابر اراده او هیچ قدرتى از خود ندارند.
در آیه 110 «کهف» مى خوانیم: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى إِلَیَّ: «بگو من تنها بشرى همچون شما هستم جز این که بر من وحى مى شود».
و در جاى دیگر آمده: وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاّ ما یُوحى إِلَیَّ وَ ما أَنَا إِلاّ نَذِیرٌ مُبِینٌ: «من نمى دانم خداوند با من و با شما چه خواهد کرد؟ تنها از چیزى پیروى مى کنم که بر من وحى مى شود، و جز بیم دهنده آشکارى نیستم».(7)
و در آیه دیگر مى خوانیم: قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ: «بگو من نمى گویم خزائن خدا نزد من است من از غیب آگاه نیستم (جز آنچه خدا به من بیاموزد) و ادعا نمى کنم که من فرشته ام».(8)
آنها حتى اگر به اوج قدرت مادى مى رسیدند، هرگز دست و پاى خود را گم نمى کردند، و همچون سلیمان مى گفتند: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی: «این قدرت و شوکت از فضل پروردگار من است».(9)
جالب این که: در آیات متعددى از قرآن مجید، تعبیرات تندى دیده مى شود که مخاطب در آن، شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) است، به او عتاب مى کند و هشدار مى دهد که دقیقاً مراقب مسئولیت هاى خویش باشد.
مجموعه این آیات، و آیات گذشته که تعداد آن در قرآن کم نیست، سند زنده اى بر حقانیت این پیامبر بزرگ است، و گر نه، چه مانعى داشت در برابر توده مردمى که آماده پذیرش هر گونه مقامى براى او بودند، مقامات عظیمى براى خود ادعا کند که از دسترس فکر بشر بالاتر، و دور از هر گونه چون و چرا باشد، همان گونه که تاریخ، نظیر آن را در مورد رهبران شیطانى بسیار نشان داده است.
آرى، تعبیراتى همچون آیات مورد بحث و مانند آن، از شواهد زنده حقانیت دعوت رسول اللّه است.
* * *
2 ـ ایمان جمعیت مهم است
در آیات قرآن، این مطلب زیاد به چشم مى خورد که طاغوت هاى هر زمان نفرات و فزونى جمعیت خود را به رخ دیگران مى کشیدند، و در برابر انبیاء به آن مى بالیدند.
فرعون در تحقیر هواداران موسى(علیه السلام) مى گفت: إِنَّ هؤُلاءِ لَشِرْذِمَةٌ قَلِیلُونَ: «اینها گروهى اندکند».(10)
و مشرکان عرب مى گفتند: نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالاً وَ أَوْلاداً وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ: «ما اموال و فرزندان بیشترى داریم، و هرگز مجازات نخواهیم شد».(11)
و گاه یک فرد بى ایمان در مقابل یک فرد مؤمن، ثروت و نفراتش را به رخ او کشیده، مى گفت: أَنَا أَکْثَرُ مِنْکَ مالاً وَ أَعَزُّ نَفَراً: «من ثروتى بیشتر از تو دارم و نفراتى نیرومندتر»(12) ولى در مقابل، افراد مؤمن به پیروى انبیاء و رهبران الهى هرگز روى فزونى جمعیت و نفرات تکیه نمى کردند، منطق آنها این بود: کَمْ مِنْ فِئَة قَلِیلَة غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللّهِ: «چه بسیار گروه اندکى بر گروه بسیارى به فرمان خدا پیروز شدند».(13)
امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى فرماید: أَیُّهَا النَّاسُ لا تَسْتَوْحِشُوا فِی طَرِیقِ الْهُدَى لِقِلَّةِ أَهْلِهِ: «اى مردم در طریق هدایت هرگز از کمى نفرات وحشت نکنید».(14)
تاریخ انبیاء مخصوصاً تاریخ زندگى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز نشان مى دهد: چگونه جمعیت هاى انبوه و بى ایمان با داشتن همه گونه قدرت در برابر مؤمنان اندک یاران او گرفتار شکست و درماندگى شدند، در قرآن مجید در داستان «بنى اسرائیل» و «فرعون» و «طالوت» و «جالوت»، و آیات مربوط به جنگ «بدر» و «احزاب» نیز این معنى به خوبى منعکس شده است.
* * *
1 ـ بعضى براى این آیه شأن نزولى ذکر کرده اند و آن این که: کفار قریش به پیامبر(صلى الله علیه وآله) گفتند: از دین خود برگرد تا به تو پناه دهیم، آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ داد (تفسیر ابوالفتوح رازى، جلد 11، صفحه 293).
2 ـ از آنجا که «بلاغ» تنها با «عَن» متعدى مى شود بعضى در اینجا «مِن» را به معنى «عَن» و بعضى کلمه «کائناً» را در تقدیر گرفته اند (إِلاّ بَلاغاً کائِناً مِنَ اللّهِ).
3 ـ مطابق این تفسیر، این جلمه استثنائى است از جمله «وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً»، و مطابق تفسیر اول استثنائى است از آیه گذشته.
4 ـ «حتّى» معمولاً براى بیان غایت و نهایت چیزى است، و در اینجا دو وجه براى آن گفته شده است:
نخست این که: غایت، جمله محذوفى است و در تقدیر چنین است: «وَ لا یَزالُونَ یَسْتَهْزِؤُنَ وِ یُسْتَضْعِفُونَ الْمْؤْمِنِیْنَ حَتّى إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ...».
دیگر این که غایت، براى «یَکُونُ عَلَیْهِ لِبَداً» مى باشد که در چند آیه قبل آمده، ولى احتمال اول مناسب تر است.
5 ـ نازعات، آیه 24.
6 ـ زخرف، آیه 51.
7 ـ احقاف، آیه 9.
8 ـ انعام، آیه 50.
9 ـ نمل، آیه 40.
10 ـ شعراء، آیه 54.
11 ـ سبأ، آیه 35.
12 ـ کهف، آیه 34.
13 ـ بقره، آیه 249.
14 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 201.