المدثر

وَمَا جَعَلْنَا أَصْحَابَ النَّارِ إِلَّا مَلَائِكَةً ۙ وَمَا جَعَلْنَا عِدَّتَهُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَيَزْدَادَ الَّذِينَ آمَنُوا إِيمَانًا ۙ وَلَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ وَالْمُؤْمِنُونَ ۙ وَلِيَقُولَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْكَافِرُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَٰذَا مَثَلًا ۚ كَذَٰلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ ۚ وَمَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ ۚ وَمَا هِيَ إِلَّا ذِكْرَىٰ لِلْبَشَرِ 31

31وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النّارِ إِلاّ مَلائِکَةً وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاّ فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ یَزْدادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیماناً وَ لا یَرْتابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً کَذلِکَ یُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّ هُوَ وَ ما هِیَ إِلاّ ذِکْرى لِلْبَشَرِ

 

ترجمه:

31 ـ مأموران دوزخ را فقط فرشتگان (عذاب) قرار دادیم، و تعداد آنها را جز براى آزمایش کافران معین نکردیم تا اهل کتاب (یهود و نصارى) یقین پیدا کنند و بر ایمان مؤمنان بیفزاید، و اهل کتاب و مؤمنان (در حقانیت این کتاب آسمانى) تردید به خود راه ندهند، و بیمار دلان و کافران بگویند: «خدا از این توصیف چه منظورى دارد»؟! (آرى) این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد و هر کس را بخواهد هدایت مى کند. و لشکریان پروردگارت را جز او کسى نمى داند، و این جز هشدارى براى انسان ها نیست!

 

تفسیر:

این عدد مأموران دوزخ براى چیست؟

همان گونه که در آیات قبل خواندیم، خداوند عدد خازنان و مأموران دوزخ را نوزده نفر (یا نوزده گروه) ذکر مى کند، و نیز خواندیم که ذکر این عدد، سبب گفتگو در میان مشرکان و کفار شد، و گروهى آن را به باد سخریه گرفتند، و تعداد کمى آنها را دلیل بر این پنداشتند که غلبه بر آنها کار مشکلى نیست!

آیه مورد بحث، که طولانى ترین آیه این سوره است به آنها پاسخ مى گوید و حقایق بیشترى را در این زمینه روشن مى سازد.

نخست مى فرماید: «ما اصحاب آتش (مأموران عذاب) را جز فرشتگان قرار ندادیم» (وَ ما جَعَلْنا أَصْحابَ النّارِ إِلاّ مَلائِکَةً).(1)

فرشتگانى نیرومند، پر قدرت و به تعبیر قرآن «غلاظ» و «شداد» خشن و سخت گیر، که تمام گنهکاران در برابر آنها ضعیف و ناتوانند.

سپس مى افزاید: «ما تعداد آنها را جز براى آزمایش کافران قرار ندادیم» (وَ ما جَعَلْنا عِدَّتَهُمْ إِلاّ فِتْنَةً لِلَّذِینَ کَفَرُوا).

این آزمایش از دو جهت بود: نخست این که: آنها استهزا مى کردند که چرا از میان تمام اعداد، عدد 19 انتخاب شده، در حالى که هر عدد دیگرى انتخاب شده بود، جاى همین سؤال وجود داشت.

از سوى دیگر این تعداد را کم مى شمردند، و از روى سخریه مى گفتند: ما در مقابل هر یک از آنها ده نفر قرار مى دهیم، تا آنها را در هم بشکنیم!

در حالى که فرشتگان خدا چنان هستند که به گفته قرآن چند نفر از آنها مأمور هلاکت قوم لوط مى شوند و شهرهاى آباد آنها را از زمین برداشته زیر و رو مى کنند، و از این گذشته، انتخاب عدد نوزده براى خازنان دوزخ نکته هائى دارد که در ضمن آیات قبل بیان شد.

و باز مى افزاید: «هدف این بود که اهل کتاب (یهود و نصارى) یقین پیدا کنند» (لِیَسْتَیْقِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ).

در روایتى آمده است: گروهى از یهود از بعضى از یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) از عدد خازنان جهنم سؤال کردند، او گفت خدا و رسولش آگاهترند، «جبرئیل» در همان ساعت نازل شد، و به پیامبر(صلى الله علیه وآله) خبر داد: عَلَیْها تِسْعَةُ عَشَر: «نوزده نفر (یا نوزده گروه) بر آن گمارده شده اند».(2)

و از آنجا که آنها ایرادى به این موضوع نکردند، معلوم مى شود آن را هماهنگ با کتب خود یافتند، و بر یقین آنها به نبوت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) افزوده شد، و همین امر، سبب گردید که مؤمنان نیز در عقیده و ایمان خود راسخ تر شوند.

لذا در جمله بعد مى افزاید: «و هدف این بود که ایمان مؤمنان افزوده شود» (وَ یَزْدادَ الَّذِینَ آمَنُوا إِیماناً).

و بلافاصله بعد از ذکر این جمله، روى همان اهداف سه گانه به عنوان تأکید باز مى گردد، و مجدداً روى ایمان اهل کتاب، سپس مؤمنان و بعد به آزمون کفار و مشرکان، تکیه کرده، مى گوید: «و هدف این بود که: اهل کتاب، و مؤمنان، در حقانیت قرآن تردید به خود راه ندهند، و آنها که در قلوبشان بیمارى است و کافران بگویند: خدا از این توصیف چه اراده کرده است و چه منظورى دارد»؟! (وَ لا یَرْتابَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ وَ الْکافِرُونَ ما ذا أَرادَ اللّهُ بِهذا مَثَلاً).(3)

در این که منظور از الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ: «آنها که در دل هایشان بیمارى است» چه اشخاصى هستند؟

جمعى گفته اند: منظور «منافقان» است; چرا که در آیات قرآن، این تعبیر درباره آنها آمده است، چنان که در آیه 10 سوره «بقره» که به قرینه آیات قبل و بعد در مورد منافقان سخن مى گوید، مى خوانیم: فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً: «در دل هاى آنها یک نوع بیمارى است و خداوند بر بیمارى آنها مى افزاید».

و این را دلیل بر مدنى بودن آیه فوق گرفته اند; زیرا گروه منافقان به هنگام قدرت اسلام در «مدینه» پیدا شدند نه در «مکّه».

ولى بررسى موارد این تعبیر، در آیات قرآن، نشان مى دهد: این تعبیر منحصر به منافقان نیست، بلکه به تمام کفارى که حالت عناد، لجاج و دشمنى نسبت به آیات حق داشتند اطلاق شده است، حتى گاهى عطف بر منافقان شده که ممکن است دلیل بر دوگانگى آنها باشد، مثلاً در آیه 49 سوره «انفال» مى خوانیم : إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِینُهُمْ: «هنگامى که منافقان و آنها که در دل هایشان بیمارى بود مى گفتند: این گروه (مسلمانان) را دینشان مغرور ساخته»، و همچنین آیات دیگر.

بنابراین دلیلى بر نفى مکّى بودن این آیه وجود ندارد، به خصوص این که: هماهنگى و ارتباط کاملى با آیات قبل دارد که نشانه هاى مکّى بودن در آنها کاملاً نمایان است (دقت کنید).

سپس به دنبال این گفتگوها که درباره چگونگى بهره گیرى مؤمنان و کافران بیمار دل از سخنان الهى بود، مى افزاید: «این گونه خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد، و هر کس را بخواهد هدایت مى کند» (کَذلِکَ یُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ).

جمله هاى گذشته به خوبى نشان مى دهد: این مشیت و اراده الهى درباره هدایت بعضى، و گمراهى بعضى دیگر، بى حساب نیست، آنها که معاند، لجوج و بیمار دلند استحقاقى جز این ندارند، و آنها که در برابر فرمان خدا تسلیم و مؤمنند، مستحق چنین هدایتى هستند.

و در پایان آیه مى فرماید: «به هر حال، لشکریان پروردگارت را جز او نمى داند، و این جز هشدار و تذکرى براى انسان ها نیست»! (وَ ما یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلاّ هُوَ وَ ما هِیَ إِلاّ ذِکْرى لِلْبَشَرِ).

بر این اساس اگر سخن از نوزده نفر از خازنان دوزخ به میان آمده مفهومش این نیست که لشکریان خداوند محدود به اینها هستند، بلکه لشکریان پروردگار آن قدر زیادند که به تعبیر بعضى از روایات، تمام زمین و آسمان را پر کرده اند، حتى «جاى پائى در تمام عالم هستى نیست مگر این که در آنجا فرشته اى به تسبیح خدا مشغول است»!.

در این که ضمیر «هِىَ» در جمله وَ ما هِیَ إِلاّ ذِکْرى لِلْبَشَرِ: «و این جز تذکرى براى انسان ها نیست» به چه چیز برمى گردد؟ مفسران احتمالاًت متعددى داده اند:

گاه، گفته اند: «به جنود و لشکریان خدا» برمى گردد که گروهى از آنان خازنان دوزخند.

گاه گفته اند: به «سَقَر» یعنى خود دوزخ باز مى گردد.

و گاه گفته شده: اشاره به آیات قرآن مجید است.

گر چه هر یک از اینها مایه تذکر و بیدارى و آگاهى است، ولى تفسیر اول با توجه به لحن آیات مناسب تر به نظر مى رسد; زیرا هدف، بیان این حقیقت است که اگر خداوند جنود و لشکریانى براى خود برگزیده، نه به خاطر آن است که خود نمى تواند همه معاندان و گنهکاران را کیفر دهد، بلکه اینها براى تذکر، بیدارى و توجه به جدى بودن مسأله عذاب الهى است.

* * *

 
نکته:

عدد لشکریان پروردگار!

حضور خداوند در همه جا، و گسترش قدرتش در تمام عالم هستى، ذات پاک او را از هر گونه یار، یاور و لشکر بى نیاز مى کند، ولى با این حال براى نشان دادن عظمتش به خلایق، و براى تذکر و یادآورى آنها، جنود و لشکر فراوانى

براى خود برگزیده که مجرى فرمان او در سراسر عالمند.

در روایات اسلامى درباره کثرت، عظمت و قدرت جنود پروردگار تعبیرات عجیبى وارد شده است که چون با مقیاس هائى که ما با آن سر و کار داریم سازگار نیست، شنیدن آن براى ما بسیار تعجب آور است.

در اینجا به کلام پر عظمتى که از على(علیه السلام) در نخستین خطبه «نهج البلاغه» در این زمینه نقل شده است قناعت مى کنیم، و چون عبارت طولانى است تنها ترجمه آن را مى آوریم:

«... آن گاه آسمان هاى بالا را از هم باز کرد، و آنها را مملوّ از اصناف مختلف فرشتگان ساخت:

گروهى از آنان همیشه در سجودند و به رکوع نمى پردازند.

گروهى دائماً در رکوعند و سر از رکوع برنمى دارند.

گروهى دائماً ایستاده اند، به عبادت مشغولند و تغییر موضع نمى دهند.

گروهى همواره تسبیح مى گویند و خسته نمى شوند.

هیچ گاه خواب چشمان آنها را نمى پوشاند، و سهو و نسیان بر عقل آنان غالب نمى گردد.

اندام آنها به سستى نمى گراید، و غفلت و فراموشى عارض آنها نمى شود.

و گروهى دیگر امناى وحى اویند، و زبان او به سوى پیامبران که پیوسته براى ابلاغ فرمان و امر او در رفت و آمدند.

و جمعى دیگر، حافظان بندگان او هستند و دربانان بهشت برین.

بعضى از آنها پاهایشان در طبقات پائین زمین ثابت، و گردن هایشان از آسمان برین گذشته!، و ارکان وجودشان از ابعاد جهان بیرون رفته؟ و شانه هایشان براى حفظ پایه هاى عرش خدا آماده است».(4)

چنان که قبلاً نیز گفته ایم «ملک» مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که هم فرشتگانى را شامل مى شود که داراى عقل و شعور و اطاعت و تسلیمند، و هم بسیارى از نیروها و قواى عالم هستى را.

شرح بیشترى درباره این موضوع در تفسیر آیات آغاز سوره «فاطر» (جلد 18، صفحه 165 به بعد) ذکر کرده ایم.

* * *

 

 


1 ـ تعبیر به «أَصْحابَ النّارِ» در آیات قرآن مجید بسیار ذکر شده، و همه جا به معنى «دوزخیان» است، جز در اینجا که به معنى «خازنان دوزخ» است.

ضمناً، ذکر این تعبیر درباره آنها نشان مى دهد که «سَقَر» در آیات گذشته به معنى تمام دوزخ است، نه بخش خاصى از آن.

2 ـ این حدیث را «بیهقى» و «ابن ابى حاتم» و «ابن مردویه» از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند (تفسیر مراغى، جلد 29، صفحه 134).

3 ـ باید توجه داشت: «لام» در «لِیَسْتَیْقِن» «لام علت» است، و در «لِیَقُول» «لام عاقبت»، و شاید به همین دلیل تکرار شده، در حالى که اگر به یک معنى بود تکرار آن ضرورتى نداشت، و به تعبیر دیگر یقین پیدا کردن مؤمنان به خواست خدا و فرمان او است، ولى سخنان کفرآمیز کافران، خواست خدا و فرمان او نیست، بلکه عاقبت این کار بود.

4 ـ «نهج البلاغه»، خطبه اول.