34فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْکُبْرى
35یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الاِْنْسانُ ما سَعى
36وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرى
37فَأَمّا مَنْ طَغى
38وَ آثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا
39فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوى
40وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى
41فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى
ترجمه:
34 ـ هنگامى که آن حادثه بزرگ رخ دهد.
35 ـ در آن روز انسان به یاد کوشش هایش مى افتد.
36 ـ و جهنم براى هر بیننده اى آشکار مى گردد.
37 ـ اما آن کسى که طغیان کرده.
38 ـ و زندگى دنیا را مقدم داشته.
39 ـ مسلماً دوزخ جایگاه اوست!
40 ـ و آن کس که از مقام پروردگارش ترسان باشد و نفس را از هوى باز دارد.
41 ـ قطعاً بهشت جایگاه اوست!
تفسیر:
آنها که نفس را از هوى و هوس باز دارند
بعد از اشاره به بعضى از دلائل معاد، در آیات قبل، در آیات مورد بحث، بار دیگر، به مسأله رستاخیز و سرنوشت خدا ترسان و هواپرستان در آن روز باز مى گردد، مى فرماید: «هنگامى که آن حادثه عظیم، رخ دهد نیکوکاران و بدکاران هر کدام به جزاى اعمال خویش مى رسند» (فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْکُبْرى).(1)
«طامَّة» از ماده «طمّ» (بر وزن فنّ) در اصل، به معنى پر کردن است و به هر چیزى که در حدّ اعلى قرار گیرد «طامّه» مى گویند، و لذا به حوادث سخت و مصائب بزرگ که مملوّ از مشکلات است نیز طامّه اطلاق مى شود، و در اینجا اشاره به قیامت است که مملوّ از حوادث هولناک مى باشد و توصیف آن به «کُبرى» تأکید بیشترى درباره اهمیت و عظمت این حادثه بى نظیر است.
* * *
پس از آن، مى افزاید: «این حادثه عظیم هنگامى که به وقوع پیوندد، همگان از خواب غفلت بیدار مى شوند و انسان به یاد سعى، کوشش و اعمال خویش اعم از نیک و بد مى افتد» (یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الاِْنْسانُ ما سَعى).
اما این تذکر و یادآورى چه سودى براى او مى تواند داشته باشد؟
اگر تقاضاى بازگشت به دنیا و جبران گذشته کند، دست ردّ به سینه او مى زنند و در پاسخ این تقاضا «کَلاّ» مى گویند.
و اگر توبه کند و از اعمالش پوزش طلبد، فایده اى ندارد; چرا که درهاى توبه دیگر بسته شده است.
بنابراین، چاره اى جز آه حسرت کشیدن و افسوس خوردن و به گفته قرآن هر دو دست را با دندان گزیدن ندارد: «یَوْمَ یَعَضُّ الظّالِمُ عَلى یَدَیْهِ».(2)
باید توجه داشت: «یَتَذَکَّرُ» فعل مضارع است و معمولاً دلالت بر استمرار دارد، یعنى در آن روز انسان پیوسته همه اعمال خویش را به یاد مى آورد، و این به خاطر آن است که: در آن روز حجاب ها از قلب و روح انسان برداشته مى شود و همه حقایق مکنون، بارز و آشکار مى شود.
* * *
لذا، در آیه بعد مى افزاید: «در آن روز جهنم براى هر بیننده اى آشکار مى گردد» (وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرى).
جهنم هم اکنون نیز وجود دارد، بلکه طبق آیه 54 «عنکبوت»: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ: «کافران را از هر سو احاطه کرده» اما حجاب هاى عالم دنیا مانع رؤیت آن است، ولى آن روز که روز ظهور و بروز همه چیز است، جهنم از همه آشکارتر ظهور مى کند.
جمله «لِمَنْ یَرى» اشاره به این است که: جهنم در آن روز به قدرى آشکار است که: هر بیننده اى بدون استثناء آن را مى بیند و بر هیچ کس مخفى نیست، نه نیکان و نه بدان که جایگاهشان دوزخ است.
این احتمال نیز داده شده است که: جمله اشاره به کسانى است که در آن روز داراى چشم بینا هستند; زیرا طبق آیه 124 سوره «طه» بعضى در آن روز نابینا محشور مى شوند: «وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى» ولى، معنى اول که غالب مفسران آن را پذیرفته اند مناسب تر به نظر مى رسد; زیرا رؤیت جهنم براى
بدکاران خود عذاب و مجازات مضاعفى است و نابینا بودن گروهى در محشر ممکن است در بعضى مواقف باشد نه در تمام مواقف.(3)
* * *
آنگاه، به وضع حال مجرمان و افراد بى ایمان در صحنه قیامت اشاره کرده و با چند جمله کوتاه و پر معنى هم سرنوشت آنها را بیان مى کند و هم عوامل گرفتارى آنها را، مى فرماید: «اما کسى که طغیان کند» (فَأَمّا مَنْ طَغى).
* * *
«و زندگى دنیا را بر همه چیز مقدم دارد» (وَ آثَرَ الْحَیاةَ الدُّنْیا).
* * *
«مسلماً دوزخ جایگاه و مأواى او است» (فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوى).(4)
در جمله اول، اشاره به فساد عقیدتى آنها مى کند; زیرا طغیان ناشى از خود بزرگ بینى است و خود بزرگ بینى ناشى از عدم معرفة اللّه است.
کسى که خدا را به عظمت بشناسد، خود را بسیار کوچک و ضعیف مى بیند و هرگز پاى خود را از جاده عبودیت بیرون نمى گذارد.
و جمله دوم، اشاره به فساد عملى آنها است; چرا که طغیان سبب مى شود انسان لذات زودگذر دنیا و زرق و برق آن را بالاترین ارزش حساب کند و آن را بر همه چیز مقدم بشمرد.
این دو، در حقیقت علت و معلول یکدیگرند، طغیان و فساد عقیده، سرچشمه فساد عمل و ترجیح زندگى ناپایدار دنیا بر همه چیز است، و سرانجامِ این دو آتش سوزان دوزخ است.
على(علیه السلام) در حدیثى مى فرماید: وَ مَنْ طَغَى ضَلَّ عَلى عَمَل بِلا حُجَّة: «کسى که طغیان کند گمراه مى شود و دست به اعمالى مى زند که هیچ دلیلى براى آن ندارد»(5).
و این ناشى از همان خود بزرگ بینى است که انسان تمایلات خویش را بدون هیچ دلیل منطقى مى پذیرد، و براى آن ارج قائل است.
* * *
سپس، به ذکر اوصاف بهشتیان در دو جمله کوتاه و بسیار پر معنى پرداخته مى فرماید: «اما کسى که از مقام پروردگارش بترسد و نفس را از هوا و هوس باز دارد...» (وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى).
* * *
«بهشت جایگاه و مأواى او است» (فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوى).
آرى، شرط اول بهشتى شدن «خوف» ناشى از «معرفت» است، شناختن مقام پروردگار و ترسیدن از مخالفت فرمان او.
شرط دوم که در حقیقت نتیجه شرط اول و میوه درخت معرفت و خوف است، تسلط بر هواى نفس و باز داشتن آن از سرکشى; چرا که تمام گناهان، مفاسد و بدبختى ها از هواى نفس سرچشمه مى گیرد، هواى نفس بدترین بتى است که معبود واقع شده: «أَبْغَضُ إِله عُبِدَ عَلى وَجْهِ الأَرْضِ أَلْهَوى».(6)
حتى ابزار نفوذ شیطان در وجود آدمى، «هواى نفس» است، که اگر این «شیطان درون» با «شیطان برون» هماهنگ نشود و در را به روى او نگشاید، وارد شدن او غیر ممکن است، همان گونه که قرآن مى گوید: إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغاوِینَ: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهى یافت مگر گمراهانى که از تو پیروى مى کنند».(7)
* * *
نکته ها:
1 ـ مقام «رَبّ» چیست؟
قابل توجه این که: در آیات مورد بحث، مى فرماید: «کسى که از مقام پروردگارش بترسد» نمى فرماید: «کسى که از پروردگارش بترسد» در این که منظور از «مقام» چیست؟
در اینجا تفسیرهاى متعددى است:
1 ـ نخست این که: منظور «مواقف قیامت» است، که انسان در این مقامات در پیشگاه خداوند براى حساب متوقف مى شود (بنابراین تفسیر، «مَقامَ رَبِّهِ» به معنى «مَقامُهُ عِنْدَ رَبِّهِ» یعنى ایستادن انسان در پیشگاه خدا است).
2 ـ منظور، «علم خداوند و مقام مراقبت او» نسبت به همه انسان ها است، همانطور که در آیه 33 «رعد» آمده است: أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى کُلِّ نَفْس بِما کَسَبَتْ: «آیا کسى که بالاى سر همه ایستاده و مراقب اعمال همگان است همچون کسى است که این وصف را ندارد»؟!
شاهد دیگرى براى این تفسیر، حدیثى است که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمود: مَنْ عَلِمَ أَنَّ اللّهَ یَراهُ، وَ یَسْمَعُ ما یَقُولُ، وَ یَعْلَمُ ما یَعْمَلُهُ مِنْ خَیْر أَوْ شَرّ فَیَحْجُزُهُ ذلِکَ عَنِ الْقَبِیحِ مِنَ الاْ َعْمالِ فَذلِکَ الَّذِی خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى:
«کسى که مى داند خدا او را مى بیند و آنچه را مى گوید، مى شنود و از آنچه از خیر و شر انجام مى دهد آگاه است، و این توجه او را از اعمال قبیح باز مى دارد، او کسى است که از مقام پروردگارش خائف است، و خود را از هواى نفس باز داشته».(8)
3 ـ منظور مقام «عدالت» او است; چرا که ذات مقدس او مایه خوف نیست، خوف از عدالت او مى باشد، و در حقیقت این خوف از مقایسه اعمال خود با عدل او حاصل مى شود، همان گونه که مجرمان از دیدن یک قاضى عادل بر خود مى لرزند، و از شنیدن نام محکمه و دادگاه وحشت مى کنند، در حالى که شخص بى گناه نه از آن ترسى دارد، و نه از این وحشتى!
در میان این تفسیرهاى سه گانه تضادى نیست، و ممکن است همه آنها در معنى آیه جمع باشد.
* * *
2 ـ رابطه «طغیان» و «دنیا پرستى»
در حقیقت، آیات فشرده بالا اصول سعادت و شقاوت انسان را به نحو زیبا و شایسته اى ترسیم کرده است، شقاوت انسان را در «طغیان» و «دنیا پرستى» مى شمرد ، و سعادت او را در «خوف از خدا» و «ترک هوا» و عصاره تمام تعلیمات انبیاء و اولیاء نیز همین است و بس.
در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم:
إِنَّ أَخْوَفَ ما أَخافُ عَلَیْکُمُ إِثْنانِ: اتِّباعُ الْهَوى وَ طُولُ الاْ َمَلِ، فَأَمَّا اتِّباعُ الْهَوى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ، وَ أَمّا طُولُ الاْ َمَلِ فَیُنْسِی الآخِرَةَ:
«هولناک ترین چیزى که از آنها بر شما خائفم دو چیز است: پیروى از هواى نفس، و آرزوهاى طولانى، اما پیروى از هوى، شما را از حق باز مى دارد، و اما آرزوهاى طولانى آخرت را به فراموشى مى سپرد».(9)
هواپرستى پرده اى بر عقل انسان مى کشد، اعمال سوئش را در نظر او تزیین مى دهد، و حس تشخیص را که بزرگترین نعمت خدا، و امتیاز انسان از حیوان است، از او مى گیرد، و او را به خود مشغول مى دارد، این همان است که یعقوب آن پیغمبر روشن ضمیر به فرزندان خلافکار گفت: «بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْراً».(10)
در اینجا سخن بسیار است، بهتر آن است به دو حدیث از احادیث اهل بیت(علیهم السلام) که همه گفتنى ها در آن گفته شده است، اشاره کرده و این بحث را پایان دهیم:
امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: الْجَنَّةُ مَحْفُوفَةٌ بِالْمَکارِهِ وَ الصَّبْرِ، فَمَنْ صَبَرَ عَلَى الْمَکارِهِ فِی الدُّنْیا دَخَلَ الْجَنَّةَ، وَ جَهَنَّمُ مَحْفُوفَةٌ بِاللَّذّاتِ وَ الشَّهَواتِ، فَمَنْ أَعْطى نَفْسَهُ لَذَّتَها وَ شَهْوَتَها دَخَلَ النّارَ:
«بهشت در لابلاى ناراحتى ها، صبر و شکیبائى و استقامت پوشیده شده است، هر کس در برابر ناراحتى ها (و ترک شهوات) در دنیا شکیبائى کند داخل بهشت مى شود، و دوزخ در لابلاى لذات نامشروع و شهوات سرکش پیچیده شده، و هر کس نفس خویش را در برابر این لذات و شهوات آزاد بگذارد داخل آتش مى شود».(11)
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: لاتَدَعِ النَّفْسَ وَ هَواها، فَإِنَّ هَواها فِی رَداها، وَ تَرْکُ النَّفْسِ وَ ما تَهْوى دائُها، وَ کَفُّ النَّفْسِ عَمّا تَهْوى دَواها:
«نفس را با هوا و هوسها رها مکن; چرا که هواى نفس سبب مرگ نفس است و آزاد گذاردن نفس در برابر هواها درد آن است، و باز داشتن آن از هوا و هوس هایش دواى آن است».(12)
نه تنها جهنم آخرت، زائیده هواپرستى است، که جهنم هاى سوزان دنیا، همچون ناامنى ها، بى نظمى ها، جنگ ها، خونریزى ها، جدال ها، و کینه توزى ها همه ناشى از آن است.
* * *
3 ـ تنها دو گروه
در آیات فوق، تنها از دو دسته سخن به میان آمده: طغیانگران دنیاپرست، و خدا ترسان با تقوا، جایگاه همیشگى دسته اول دوزخ و جایگاه جاودانى دسته دوم بهشت ذکر شده است.
البته، در اینجا گروه سومى نیز هستند، مؤمنانى که از نظر عمل کوتاهى یا آلودگى داشته اند، که اگر مشمول عفو الهى شوند و شایسته آن باشند به گروه بهشتى مى پیوندند، و اگر مشمول نشوند به دوزخ مى روند، اما مأوى و جایگاهشان آنجا نخواهد بود، ولى در آیات فوق سخنى از آنها در میان نیست.
* * *
1 ـ «إِذا» شرطیه است و جزاى آن به گفته جمعى از مفسران در آیات بعد (فَأَمّا مَنْ طَغى... وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ...) آمده است، ولى بهتر این است گفته شود: جزاى آن محذوف است و از آیات بعد استفاده مى شود، و در تقدیر چنین است: «فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّةُ الْکُبْرى یُجْزَ کُلُّ إِنْسان بِما عَمِلَ»، بعضى نیز احتمال داده اند: جزاى آن از «یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الإِنْسانُ» استفاده مى شود ولى، این احتمال بعید به نظر مى رسد.
2 ـ فرقان، آیه 27.
3ـ توضیح بیشترى در این زمینه در جلد 13، صفحه 330، ذیل آیه 124 سوره «طه» بیان شده است.
4 ـ آیه محذوفى دارد و در تقدیر «هِیَ الْمَأْوى لَهُ» یا «هِیَ مَأْواهُ» مى باشد و ضمیر به خاطر وضوح حذف شده.
5 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 506، حدیث 43.
6 ـ «شرح اسماء الحسنى ملا هادى سبزوارى»، جلد 1، صفحه 27 و جلد 2، صفحه 61 (چاپ مکتبة بصیرتى).
7 ـ حجر، آیه 42.
8 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 197 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 70.
9 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 42.
10 ـ یوسف، آیه 18.
11 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 507، حدیث 45 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 89.
12 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 507، حدیث 45 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 336 (با اندکى تفاوت).