البلد

وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ 10

8أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ

9وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ

10وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ

 

ترجمه:

8 ـ آیا براى او دو چشم قرار ندادیم؟

9 ـ و یک زبان و دو لب؟!

10 ـ و او را به راه خیر و شرّ هدایت کردیم.

 

 
تفسیر:

نعمت چشم و زبان، و هدایت

در تعقیب آیات گذشته، که سخن از غرور و غفلت انسان هاى طغیانگر مى گفت، در آیات مورد بحث، بخشى از مهمترین نعمت هاى مادى و معنوى الهى را بر این انسان مى شمرد، تا از یکسو، غرور و غفلت او را بشکند.و از سوى دیگر، وادار به تفکر در خالق این نعمت ها کند، و با تحریک حس شکرگزارى در درون جانش، او را به سوى معرفت خالق سوق دهد.

نخست مى فرماید: «آیا ما براى این انسان دو چشم قرار ندادیم»؟! (أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ).

* * *

«و یک زبان و دو لب»؟! (وَ لِساناً وَ شَفَتَیْنِ).

* * *

«و او را به خیر و شرّش آگاه کردیم، و هدایت نمودیم» (وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ).

به این ترتیب، در این چند جمله کوتاه، به سه نعمت مهم مادى و یک نعمت بزرگ معنوى که همه از عظیمترین نعمت هاى الهى است اشاره نموده است: نعمت چشم ها، و زبان، و لب ها، از یکسو.و نعمت هدایت و معرفت خیر و شرّ از سوى دیگر.

(توجه داشته باشید «نَجْد» در اصل به معنى مکان مرتفع است در مقابل «تهامه» که به سرزمین هاى پست گفته مى شود، یا به تعبیر دیگر «بلند بوم» و «پست بوم» است، و در اینجا کنایه از خیر و شرّ و مسیر سعادت و شقاوت است).(1)

در اهمیت نعمت هاى فوق همین بس که: «چشم»، مهمترین وسیله ارتباط انسان با جهان خارج است، شگفتى هاى چشم، به اندازه اى است که، به راستى انسان را به خضوع در مقابل خالق آن وامى دارد، طبقات هفتگانه چشم که به نام هاى صلبیه (قرنیه) مشیمیه، عنبیه، جلدیه، زلالیه، زجاجیه، و شبکیه نامیده شده، هر کدام ساختمان عجیب، ظریف و شگفت انگیزى دارد که، قوانین فیزیکى و شیمیائى مربوط به نور و آئینه ها به دقیقترین وجهى در آنها رعایت شده، به طورى که پیشرفته ترین دوربین هاى دقیق عکاسى در برابر آن، موجود بى ارزشى است، و به راستى، اگر در تمام دنیا جز انسان، و در تمام وجود انسان جز چشم، چیز دیگرى نبود، مطالعه شگفتى هایش براى شناخت علم و قدرت عظیم پروردگار کافى بود.

و اما «زبان»، مهمترین وسیله ارتباط انسان با انسان هاى دیگر و نقل و مبادله اطلاعات و معلومات از قومى به قوم دیگر، و از نسلى به نسل دیگر است، و اگر این وسیله ارتباطى نبود، هرگز انسان نمى توانست تا این حدّ در علم و دانش و تمدن مادى و مسائل معنوى ترقى کند.

و اما «لب ها»، اولاً ـ نقش مؤثرى در تکلم دارند; چرا که بسیارى از مقاطع حروف به وسیله لب ها ادا مى شود.از این گذشته، لب ها کمک زیادى به جویدن غذا، حفظ رطوبت دهان، و نوشیدن آب مى کند و اگر نبودند، خوردن و آشامیدن انسان، و حتى منظره چهره او بر اثر جریان آب دهان به بیرون، و عدم قدرت بر اداء بسیارى از حروف، وضع اسف انگیزى داشت.و از آنجا که درک حقایق در درجه اول، با چشم و زبان است.

به دنبال اینها به وجود «عقل» و «هدایت عقلانى و فطرى» اشاره مى کند، تعبیر آیه، «هدایت تشریعى» را که به وسیله انبیاء و اولیاء انجام مى گیرد نیز شامل مى شود.

آرى، او هم «دیده بینا» و «آفتاب» را در اختیار انسان گذارده، و هم «راه و چاه» را به او نشان داده، «تا آدمى نگاه کند پیش پاى خویش را».

و با این همه چراغ فروزان که فرا راه او قرار داده است اگر از بیراهه مى رود، باید گفت: «بگذار تا بیفتد و بیند سزاى خویش»!

جمله: وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ: «ما او را از راه خیر و شرّ آگاه کردیم» علاوه بر این که مسأله اختیار و آزادى اراده انسان را بیان مى کند، با توجه به این که: «نَجْد» مکان مرتفع است، اشاره به این است که: پیمودن راه خیر، خالى از مشکلات، زحمت و رنج نیست، همان گونه که بالا رفتن از زمین هاى مرتفع مشکلاتى دارد، حتى پیمودن راه شرّ نیز مشکلاتى دارد، چه بهتر که انسان با سعى و تلاشش راه خیر را برگزیند.

اما در عین حال، انتخاب راه، با خود انسان است، او است که مى تواند چشم و زبان را در مسیر حلال یا حرام به گردش درآورد، و از دو جاده «خیر» و «شرّ» هر کدام را بخواهد، برگزیند.لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: خداوند متعال به فرزندان آدم مى گوید: یَا بنَ آدَمَ! اِنْ نازَعَکَ لِسانُکَ فِیْما حَرُمَتْ عَلَیْکَ فَقَدْ أَعَنْتُکَ عَلَیْهِ بِطَبَقَتَیْنِ فَأَطْبِقْ، وَ اِنْ نازَعَکَ بَصَرُکَ اِلى بَعْضِ ما حَرُمَتْ عَلَیْکَ فَقَدْ أَعَنْتُکَ عَلَیْهِ بِطَبَقَتَیْنِ فَأَطْبِقْ...:

«اى فرزند آدم! اگر زبانت خواست تو را وادار به حرام کند، من دو لب را براى جلوگیرى از آن در اختیار تو قرار داده ام، لب را فروبند، و اگر چشمت بخواهد تو را به سوى حرام ببرد، من پلک ها را در اختیار تو قرار داده ام، آنها را فرو بند!...».(2)

و به این ترتیب، خداوند وسائل کنترل این نعمت هاى بزرگ را نیز، در اختیار بشر قرار داده و این یکى دیگر از الطاف بزرگ او است.

جالب این که: آیات فوق در مورد زبان، اشاره به لب ها شده، اما در مورد چشم ها، اشاره به پلک ها نشده است، و این ظاهراً به دو علت است:

یکى این که: نقش لب ها براى سخن گفتن و غذا خوردن و سایر جهات به مراتب بیش از پلک ها در مورد چشم است.

و دیگر این که: کنترل زبان از کنترل چشم به مراتب مهم تر و سرنوشت سازتر است.

* * *

 
نکته ها:

1 ـ شگفتى هاى چشم

چشم را معمولاً به یک دستگاه دوربین عکاسى تشبیه مى کنند، که با عدسى بسیار ظریف خود، از صحنه هاى مختلف عکسبردارى مى کند، عکس هائى که به جاى فیلم روى «شبکیّه چشم» منعکس مى شود، و از آنجا به وسیله اعصاب بینائى به مغز منتقل مى گردد.

این دستگاه عکسبردارى فوق العاده ظریف و دقیق، در شبانه روز ممکن است هزاران هزار عکس از صحنه هاى مختلف بردارد، ولى از جهات زیادى قابل مقایسه حتى با پیشرفته ترین دستگاه هاى عکسبردارى و فیلمبردارى نیست، زیرا:

1 ـ دریچه تنظیم نور (دیافراگم) در این دستگاه، که همان «مردمک چشم» است، به طور خودکار در برابر نور تغییر شکل داده، در مقابل نور قوى تنگ تر و در مقابل نور ضعیف گشادتر مى شود، در حالى که دستگاه هاى عکاسى را باید به وسیله اشخاص تنظیم کرد.

2 ـ عدسى چشم بر خلاف تمام عدسى هائى که در دوربین هاى عکاسى دنیا به کار رفته، دائماً تغییر شکل مى دهد، به طورى که گاه قطر آن 5/1 میلیمتر است و گاه تا 8 میلیمتر مى رسد! تا آماده عکسبردارى از صحنه هاى دور و نزدیک شود، و این کار به وسیله عضلاتى که اطراف عدسى را گرفته اند، و آن را مى کشند یا رها مى کنند، انجام مى شود، به طورى که یک عدسى چشم به تنهائى کار صدها عدسى را انجام مى دهد!

3 ـ این دستگاه عکاسى در چهار جهت مختلف حرکت مى کند، و مى تواند به کمک عضلات چشم، به هر طرف حرکت کرده و فیلمبردارى کند.

 

4 ـ نکته مهم دیگر اینجا است که: در دوربین هاى عکاسى باید فیلم ها را عوض کنند، و یک حلقه فیلم که تمام شد، باید حلقه دیگرى جاى آن بگذارند، اما چشم هاى انسان در تمام طول عمر فیلمبردارى مى کند، بى آن که چیزى از آن عوض شود، این، به خاطر آن است که، در قسمت «شبکیّه چشم» که تصویرها روى آن منعکس مى شود، دو رقم سلول وجود دارد، سلول هاى «مخروطى» و «استوانه اى» که داراى ماده بسیار حساسى در برابر نور است، و با کمترین تابش نور تجزیه مى شود و امواجى به وجود مى آورد که به مغز منتقل، و بعداً اثر آن زائل مى شود، و شبکیّه مجدداً آماده فیلمبردارى جدید خواهد شد.

5 ـ دوربین هاى عکاسى از موادى بسیار محکم ساخته شده است، ولى دستگاه عکاسى چشم به قدرى ظریف و لطیف است که، با مختصر چیزى خراش مى یابد و به همین جهت در محفظه محکم استخوانى قرار گرفته، اما در عین ظرافت، از آهن و فولاد بسیار پر دوام تر است.

6 ـ مسأله «تنظیم نور» براى فیلمبرداران و عکاسان مسأله بسیار مهمى است، و براى این که تصویرها روشن باشد گاهى لازم است چندین ساعت مشغول تنظیم نور و مقدمات آن باشند، در حالى که چشم در هر شرائطى از نور قوى، متوسط و ضعیف، حتى در تاریکى، به شرط آن که نور بسیار کمى در آنجا باشد، عکسبردارى مى کند، و این از عجائب چشم است.

7 ـ گاهى ما از روشنائى به تاریکى مى رویم، و یا لامپ هاى برق دفعتاً خاموش مى شود، در آن لحظه، مطلقاً چیزى را نمى بینیم، ولى با گذشتن چند لحظه، چشم ما به طور خودکار وضع خود را با آن نور ضعیف تطبیق مى دهد، به طورى که وقتى به اطراف خود نگاه مى کنیم، تدریجاً اشیاء زیادى را مى بینیم و مى گوئیم: چشم ما با تاریکى عادت کرد، و این تعبیر عادت که با زبان ساده ادا مى شود، نتیجه مکانیسم بسیار پیچیده اى است که در چشم قرار دارد، و مى تواند خود را در زمان بسیار کوتاهى با شرائط جدید تطبیق دهد.

عکس این معنى، به هنگامى که از تاریکى به روشنائى منتقل مى شویم نیز صادق است، که در آغاز، چشم ما تحمل نور قوى را ندارد، ولى بعد از چند لحظه خود را با آن تطبیق مى دهد و به اصطلاح عادت مى کند، این امور هرگز در دستگاه هاى فیلمبردارى وجود ندارد.

8 ـ دستگاه هاى فیلمبردارى از فضاى محدودى مى توانند فیلم تهیه کنند، در حالى که چشم انسان تمام نیم دایره افق را که در مقابل او قرار دارد مى بیند، و به تعبیر دیگر، ما تقریباً 180 درجه، دائره اطراف خود را مى بینیم، در حالى که هیچ دستگاه عکاسى چنین نیست.

9 ـ از مطالب عجیب و جالب این که: دو چشم انسان که هر کدام دستگاه مستقلى است، چنان تنظیم شده، که عکس هاى حاصل از آنها درست روى یک نقطه مى افتد، به طورى که اگر کمى این تنظیم به هم بخورد، انسان با دو چشمش جسم واحد را دو جسم مى بیند! همان گونه که در اشخاص «احول» (دو بین) این معنى مشاهده مى شود.

10 ـ نکته جالب دیگر این که: تمام صحنه هائى که چشم از آن عکسبردارى مى کند، به طور وارونه روى شبکیه چشم مى افتد، در حالى که ما هیچ چیز را وارونه نمى بینیم، این به خاطر عادت کردن چشم، و حفظ نسبت اشیاء با یکدیگر مى باشد.

11 ـ سطح چشم باید دائماً مرطوب باشد، به طورى که اگر چند ساعتى خشک شود، ضربه شدیدى بر آن وارد مى گردد، این رطوبت دائمى از غده هاى اشک تأمین مى شود، که از یکسو وارد چشم شده، و از رگ هاى بسیار باریک و ظریفى که در گوشه چشمان قرار دارد بیرون مى رود، و به بینى ها منتقل مى شود، و بینى را نیز مرطوب مى کند.

اگر غده هاى اشک بخشکد، چشم، به خطر مى افتد و حرکت پلک ها غیر ممکن مى شود، و اگر بیش از حدّ فعالیت کند، دائماً اشک بر صورت جارى مى شود، یا اگر راه باریک فاضلاب چشم بسته شود، باید دائماً دستمالى به دست داشته باشیم، آب هاى زیادى را از صورت خشک کنیم و چه دردسر بزرگى است.

12 ـ ترکیب اشک (آب چشم)، ترکیب پیچیده اى است، و از بیش از ده عنصر تشکیل مى یابد، که در مجموع بهترین و مناسب ترین مایع براى نگهدارى چشم است.

کوتاه سخن این که: عجائب چشم به قدرى زیاد است که، باید روزها نشست، درباره آن سخن گفت، کتاب ها نوشت، و با تمام اینها، ماده اصلى آن را که مى نگریم، تقریباً یک تکه پیه بیشتر نیست!

امیرمؤمنان على(علیه السلام) در آن سخن پرمایه اش مى فرماید: اعْجَبُوا لِهذَا الإِنْسانِ یَنْظُرُ بِشَحْم، وَ یَتَکَلَّمُ بِلَحْم، وَ یَسْمَعُ بِعَظْم، وَ یَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْم!:

«شگفتا از این انسان که با یک قطعه پیه مى بیند، با قطعه گوشتى سخن مى گوید، با استخوانى مى شنود، و از شکافى نفس مى کشد»! (و این کارهاى بزرگ حیاتى را با این وسائل کوچک انجام مى دهد).(3)

* * *

2 ـ شگفتى هاى زبان

«زبان» نیز به نوبه خود، از اعضاء بسیار شگفت انگیز بدن انسان است، و وظائف سنگینى بر عهده دارد، علاوه بر این که کمک مؤثرى به بلع غذا مى کند، در جویدن نیز، نقش مهمى دارد، مرتباً لقمه غذا را به زیر چکش دندان ها هل مى دهد! و این کار را به قدرى ماهرانه انجام مى دهد که، خود را از ضربات دندان دور نگه مى دارد، در حالى که دائماً کنار آن و چسبیده به آن است!

گاه، ندرتاً هنگام جویدن غذا، زبان خود را جویده ایم، فریاد ما بلند شده، و فهمیده ایم اگر آن مهارت در زبان نبود، چه بر سر ما مى آمد؟!

در ضمن، بعد از خوردن غذا، فضاى دهن و دندان ها را رُفت و روب و تمیز مى کند.و از این کارها مهمتر، مسأله سخن گفتن است که با حرکات سریع، منظم و پى در پى و حرکت کردن در جهات ششگانه انجام مى گیرد.

جالب این که: خداوند براى حرف زدن و تکلم، وسیله اى در اختیار انسان ها قرار داده، که بسیار سهل و آسان و در دسترس همه است، نه خستگى مى آورد، نه ملالى حاصل مى شود، و نه هزینه اى دارد.و از آن عجیب تر، استعداد تکلم در انسان است، که در روح آدمى به ودیعت گذارده، و انسان مى تواند جمله بندى هاى زیادى را در بى نهایت شکل مختلف براى تعبیر از مقاصد فوق العاده متنوع خود انجام دهد.

و باز از آن مهمتر، استعداد وضع لغات مختلف است، که با مطالعه هزاران زبان که در دنیا موجود است، اهمیت آن آشکار مى شود راستى «اَلْعَظَمَةُ لِلّهِ الْواحِدِ الْقَهّارِ»!.

* * *

3 ـ هدایت به «نجدین»

«نَجْد» چنان که گفتیم، به معنى بلندى یا سرزمین بلند است، و در اینجا منظور راه «خیر» و راه «شرّ» است. در حدیثى، از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: یا أَیُّهَا النّاسُ! هُما نَجْدانِ: نَجْدُ الْخَیْرِ وَ نَجْدُ الشَرِّ، فَما جُعِلَ نَجْدُ الشَرِّ أَحَبُّ اِلَیْکُمْ مِنْ نَجْدِ الْخَیْرِ:

«اى مردم! دو سرزمین مرتفع وجود دارد: سرزمین خیر، و سرزمین شر، و هرگز سرزمین شرّ نزد شما محبوب تر از سرزمین خیر قرار داده نشده است».(4)

بدون شک، «تکلیف» و مسئولیت، بدون «شناخت و آگاهى» ممکن نیست، و خداوند طبق آیه فوق، این آگاهى را در اختیار انسان ها قرار داده است.

این آگاهى از سه طریق انجام مى گیرد:

از طریق ادراکات عقلى و استدلال.

از طریق فطرت و وجدان بدون نیاز به استدلال.

و از طریق وحى و تعلیمات انبیا و اوصیاء.

و آنچه را مورد نیاز بشر در پیمودن مسیر تکامل است، خداوند به یکى از این سه طریق یا در بسیارى از موارد با هر سه طریق به او تعلیم کرده است.

قابل توجه این که: در این حدیث تصریح شده که، پیمودن یکى از این دو راه بر طبع آدمى آسان تر از دیگرى نیست، و این در حقیقت تصور عمومى را که انسان تمایل بیشترى به شرور دارد و پیمودن راه شرّ براى او آسان تر است، نفى مى کند.

و به راستى، اگر تربیت هاى غلط و محیط هاى فاسد نباشد، عشق و علاقه انسان به نیکى ها بسیار زیاد است، و شاید تعبیر به نَجْد: «سرزمین مرتفع» در مورد نیکى ها به خاطر همین است; زیرا زمین هاى مرتفع، هواى بهتر و جالب ترى دارند و در مورد شرور از باب تغلیب است.

 

بعضى نیز گفته اند: این تعبیر، اشاره به ظهور و بروز و آشکار بودن راه خیر و شرّ است، همان گونه که یک سرزمین مرتفع، کاملاً نمایان است.(5)

* * *

 

 


1 ـ این تفسیر در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل شده (مجمع البیان، ذیل آیات مورد بحث) و این که بعضى آن را به دو پستان مادر که برآمدگى سینه ها است! تفسیر کرده اند بسیار بعید است، ضمناً تعبیر به «نَجْد» در مورد خیر به خاطر عظمت آن است و در مورد شرّ از باب تغلیب است.

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 581.

3 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، حکمت 8.

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 494 و تفسیر «قرطبى»، جلد 10، صفحه 7155.

5 _همان گونه که به «ماه» و «خورشید»، «قمران» گفته مى شود.