التين

وَطُورِ سِينِينَ 2 خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ 2

1وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ

2وَ طُورِ سینینَ

3وَ هذَا الْبَلَدِ الأَمینِ

4لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْویم

5ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ

6إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون

7فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ

8أَ لَیْسَ اللّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمینَ

 

ترجمه:

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 ـ قسم به انجیر و زیتون (یا: قسم به سرزمین شام و بیت المقدس).

2 ـ و سوگند به «طور سینین».

3 ـ و قسم به این شهر امن (مکّه).

4 ـ که ما انسان را در بهترین صورت و نظام آفریدیم.

5 ـ سپس او را به پائین ترین مرحله باز گرداندیم.

6 ـ مگر کسانى که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند که براى آنها پاداشى تمام ناشدنى است!

7 ـ پس چه چیز سبب مى شود که بعد از این همه (دلایل روشن) روز جزا را انکار کنى؟!

8 ـ آیا خداوند بهترین حکم کنندگان نیست؟!

تفسیر:

ما انسان را در بهترین صورت آفریدیم

در آغاز این سوره نیز، به چهار سوگند پر معنى برخورد مى کنیم، که مقدمه براى بیان مطلب پر اهمیتى است.

مى فرماید: «قسم به تین، و زیتون» (وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ).

* * *

«و سوگند به طور سینین» (وَ طُورِ سینینَ).(1)

* * *

«و سوگند به این شهر امن و امان» (وَ هذَا الْبَلَدِ الأَمینِ).

«تین» در لغت به معنى «انجیر» و «زیتون» همان زیتون معروف است، که ماده روغنى مفیدى از آن مى گیرند.

در این که: آیا منظور، سوگند به همین دو میوه معروف است یا چیز دیگر؟ مفسران سخنان گوناگونى دارند.

در حالى که، بعضى آن را اشاره به همان دو میوه معروف مى دانند که خواص غذائى و درمانى فوق العاده زیادى دارد.

بعضى دیگر معتقدند: منظور از آن، دو کوهى است که شهر «دمشق» و «بیت المقدس» بر آنها قرار گرفته; چرا که این دو محل، سرزمین قیام بسیارى از انبیاء و پیامبران بزرگ خدا است، و این دو قسم با سوگندهاى سوم و چهارم که از سرزمین هاى مقدسى یاد مى کند، هماهنگ است.

بعضى نیز گفته اند: نامگذارى این دو کوه به نام «تین» و «زیتون» به خاطر این است که: بر یکى از آنها درختان «انجیر» مى روید، و بر دیگرى درختان «زیتون».

بعضى نیز، «تین» را اشاره به دوران آدم دانسته اند; چرا که لباسى که آدم و حوا در بهشت پوشیدند، از برگ درختان انجیر بود، و زیتون را اشاره به دوران نوح(علیه السلام)مى دانند; زیرا در آخرین مراحل طوفان، نوح، کبوترى را رها کرد، تا درباره پیدا شدن خشکى از زیر آب جستجو کند، او با شاخه زیتونى بازگشت، و نوح فهمید طوفان پایان گرفته و خشکى از زیر آب ظاهر شده است (لذا شاخه زیتون رمز صلح و امنیت است).

بعضى نیز، «تین» را اشاره به مسجد نوح(علیه السلام) که بر کوه «جودى» بنا شده مى دانند، و زیتون را اشاره به «بیت المقدس».

ولى، ظاهر آیه در بدو نظر، همان دو میوه معروف است، اما با توجه به سوگندهاى بعد، مناسب دو کوه یا دو مرکز مقدس و مورد احترام مى باشد.

لذا در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: خداوند از میان شهرها چهار شهر را برگزید، و درباره آنها فرمود: وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ وَ طُورِ سینینَ وَ هذَا الْبَلَدِ الأَمینِ: «تین» «مدینه» است، «زیتون» «بیت المقدس» و «طور سینین» «کوفه» و «هذَا الْبَلَدِ الأَمینِ» «مکّه» است.(2)

منظور از «طور سینین» ظاهراً همان «طور سیناء» است، که مفسران آن را اشاره به کوه «طور» معروف که در «صحراى سیناء» است دانسته اند، و در آنجا درختان پر بار زیتون وجود دارد.

«سینا» را به معنى کوه پر برکت، یا پر درخت، یا زیبا، مى دانند، و همان کوهى است که موسى(علیه السلام) به هنگام مناجات به آنجا مى رفت.

بعضى نیز آن را کوهى در نزدیک «کوفه» و سرزمین «نجف» دانسته اند.بعضى تصریح کرده اند: «سینین» و «سیناء» یکى است و معناى آن پر برکت است.

و اما «هذَا الْبَلَدِ الأَمِیْن» مسلماً اشاره به سرزمین «مکّه» است، سرزمینى که حتى در عصر جاهلیت به عنوان منطقه امن و حرم خدا شمرده مى شد، و کسى در آنجا حق تعرض به دیگرى نداشت، حتى مجرمان و قاتلان وقتى به آن سرزمین مى رسیدند، در امنیت بودند.

این سرزمین، در اسلام اهمیت فوق العاده اى دارد، حیوانات و درختان و پرندگان او، ـ چه رسد به انسان ها ـ از امنیت خاصى باید در آنجا برخوردار باشند.(3)

این نکته نیز، قابل دقت است: واژه «تین» در قرآن مجید، تنها در اینجا ذکر شده، در حالى که کلمه «زیتون» شش بار صریحاً در قرآن مجید آمده، و یک بار هم به صورت اشاره، در آنجا که مى فرماید: وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ وَ صِبْغ لِلآکِلینَ: «و درختى که از طور سینا مى روید و از آن روغن و نان خورش براى خورندگان فراهم مى گردد».(4)

* * *

 
نکته:

ارزش غذائى انجیر و زیتون!

و هر گاه این دو قسم (تین و زیتون) را بر معنى ابتدائى آنها حمل کنیم، یعنى انجیر و زیتون معروف، باز سوگند پر معنائى است، زیرا:

«انجیر» داراى ارزش غذائى فراوانى است و لقمه اى است مُغَذِّى و مُقَوِّى براى هر سن و سال و خالى از پوست و هسته و زوائد.

غذاشناسان مى گویند:

«از انجیر مى توان به عنوان قند طبیعى جهت کودکان استفاده نمود، ورزشکاران و آنها که گرفتار ضعف و پیرى اند، مى توانند از انجیر براى تغذیه خود استفاده کنند».

مى گویند: «افلاطون» به قدرى انجیر را دوست مى داشت، که بعضى آن را دوست فیلسوفان نامیده اند، و «سقراط» انجیر را جذب کننده مواد نافع و دفع کننده مضار مى دانسته.

«جالینوس»، رژیم مخصوصى از انجیر براى پهلوانان تنظیم کرده بود، به پهلوانان «روم» و «یونان قدیم» نیز انجیر داده مى شد.

دانشمندان غذاشناس مى گویند: انجیر سرشار از ویتامین هاى مختلف و قند است، و در بسیارى از بیمارى ها، از آن به عنوان یک دارو مى توان استفاده کرد، مخصوصاً هر گاه انجیر و عسل را به طور مساوى مخلوط کنند، براى زخم معده بسیار مفید است، خوردن انجیر خشک فکر را تقویت مى کند، خلاصه، به علت وجود عناصر معدنى در انجیر که سبب تعادل قواى بدن و خون مى گردد، انجیر را غذاى هر سن و شرائطى معرفى کرده اند.

در حدیثى، از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) آمده است: التِّینُ یَذْهَبُ بِالْبَخَرِ وَ یَشُدُّ الْفَمَ وَ الْعَظْمَ، وَ یُنْبِتُ الشَّعْرَ، وَ یَذْهَبُ بِالدّاءِ وَ لا یُحْتاجُ مَعَهُ إِلى دَواء وَ قالَ(علیه السلام): التِّینُ أَشْبَهُ شَیْء بِنَباتِ الْجَنَّةِ:

«انجیر بوى دهان را مى برد، لثه ها و استخوان ها را محکم مى کند، مو را مى رویاند، درد را برطرف مى سازد، و با وجود آن نیاز به دارو نیست، و نیز فرمود: انجیر شبیه ترین اشیاء به میوه بهشتى است».(5)-(6)

و اما درباره «زیتون» غذاشناسان و دانشمندان بزرگى که سالیان دراز از عمر خود را در راه مطالعه خواص گوناگون میوه ها صرف کرده اند، براى زیتون و روغن آن اهمیت فوق العاده اى قائلند، و معتقدند: کسانى که مى خواهند همواره سالم باشند، باید از این اکسیر حیاتى استفاده کند.

روغن زیتون، دوست صمیمى کبد آدمى، و براى رفع عوارض کلیه ها، سنگ هاى صفراوى، قولنج هاى کلیوى، کبدى، و رفع یبوست بسیار مؤثر است.

به همین دلیل، از درخت زیتون به عنوان «شجره مبارکه» در قرآن مجید یاد شده است.

روغن زیتون نیز، سرشار از انواع ویتامین ها است و داراى فسفر، گوگرد، کلسیوم، آهن، پتاسیم و منگنز است.مرهم هائى را که از روغن زیتون و سیر تهیه مى شود، براى انواع دردهاى روماتیسمى مفید دانسته اند، سنگ هاى کیسه صفرا، به وسیله خوردن روغن زیتون از بین مى روند.(7)

در خبرى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: ما أَقْفَرَ بَیْتٌ یَأْتَدِمُونَ بِالْخَلِّ وَ الزَّیْتِ وَ ذلِکَ إِدامُ الأَنْبِیاءِ: «خانه اى که در آن از سر که و روغن زیتون به عنوان نان خورش استفاده مى کنند، هرگز خالى از طعام نمى شود، و این غذاى پیامبران است».(8)

و در حدیثى، از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) آمده است: نِعْمَ الطَّعامُ الزَّیْتُ: یُطَیِّبُ النَّکْهَةَ، وَ یَذْهَبُ بِالْبَلْغَمِ، وَ یُصَفِّی اللَّوْنَ، وَ یَشُدُّ الْعَصَبَ، وَ یَذْهَبُ بِالْوَصَبِ، وَ یُطْفِئُ الْغَضَبَ:

«روغن زیتون غذاى خوبى است، دهان را خوشبو، و بلغم را برطرف مى سازد، رنگ صورت را صفا و طراوت مى بخشد، اعصاب را تقویت کرده، بیمارى و درد و ضعف را از میان مى برد و آتش خشم را فرو مى نشاند».(9)

این بحث را با حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پایان مى دهیم، فرمود: کُلُوا الزَّیْتَ وَ ادَّهِنُوا بِهِ فَإِنَّهُ مِنْ شَجَرَة مُبارَکَة: «روغن زیتون را بخورید و بدن را با آن چرب کنید که از درخت مبارکى است».(10)

* * *

بعد از ذکر این قَسَم هاى پر محتواى چهارگانه، به جواب قسم پرداخته، چنین مى فرماید: «مسلماً ما انسان را در بهترین شکل و نظام آفریدیم» (لَقَدْ خَلَقْنَا

الإِنْسانَ فِی أَحْسَنِ تَقْویم).

«تقویم» به معنى چیزى به صورت مناسب در آوردن، و نظام معتدل و کیفیت شایسته است، و گستردگى مفهوم آن، اشاره به این است که: خداوند انسان را از هر نظر موزون و شایسته آفرید، هم از نظر جسمى، و هم از نظر روحى و عقلى; چرا که هر گونه استعدادى را در وجود او قرار داده، و او را براى پیمودن قوس صعودى بسیار عظیمى آماده ساخته، و با این که انسان «جرم صغیرى» است، «عالم کبیر» را در او جا داده و آن قدر شایستگى ها به او بخشیده، که لایق خلعت: وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی آدَمَ: «ما فرزندان آدم را کرامت و عظمت بخشیدیم»(11) شده است.

همان انسانى که بعد از اتمام خلقتش مى فرماید: فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقین: «پس بزرگ و پر برکت است خدائى که بهترین خلق کنندگان است»!.(12)

* * *

ولى، همین انسان با تمام این امتیازات، اگر از مسیر حق منحرف گردد، چنان سقوط مى کند که به «اسفل السافلین» کشیده مى شود، لذا در آیه بعد مى فرماید: «سپس ما او را به پائین ترین مراحل باز گرداندیم» (ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ).

مى گویند: همیشه در کنار کوه هاى بلند، دره هاى بسیار عمیق وجود دارد، و در برابر آن قوس صعودى تکامل انسان، قوس نزولى وحشتناکى دیده مى شود، چرا چنین نباشد، در حالى که موجودى است مملو از استعدادهاى سرشار، که اگر در طریق صلاح از آن استفاده کند، بر بالاترین قله افتخار قرار مى گیرد، و اگر این همه هوش و استعداد را در طریق فساد به کار اندازد، بزرگترین مفسده را مى آفریند و طبیعى است که به «اسفل السافلین» کشیده شود.

* * *

ولى، در آیه بعد، مى افزاید: «مگر کسانى که ایمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده اند که براى آنها پاداشى است قطع نشدنى» (إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُون).

«مَمْنُون» از ماده «مَنّ» در اینجا به معنى قطع یا نقص است، بنابراین «غَیْرُ مَمْنُون» اشاره به پاداشى دائمى و خالى از هر گونه نقص است.و بعضى گفته اند: منظور خالى از منت بودن است، اما معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.

بعضى جمله «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلینَ» را به معنى ضعف، ناتوانى و کم هوشى فوق العاده دوران پیرى تفسیر کرده اند، ولى در این صورت، با استثناء آیه بعد سازگار نیست، بنابراین، با توجه به مجموع آیات قبل و بعد، همان تفسیر اول درست به نظر مى رسد.

* * *

آن گاه، این انسان ناسپاس و بى اعتنا به دلائل و نشانه هاى معاد را مخاطب ساخته، مى گوید: «چه چیز سبب مى شود که تو بعد از این همه دلائل، روز جزا را تکذیب کنى»؟! (فَما یُکَذِّبُکَ بَعْدُ بِالدِّینِ).

ساختمان وجود تو از یکسو، و ساختمان این جهان پهناور از سوى دیگر، نشان مى دهد: زندگى چند روزه دنیا، نمى تواند هدف نهائى آفرینش تو و این عالم بزرگ باشد.اینها همه مقدمه اى است براى جهانى وسیع تر و کامل تر، و به تعبیر قرآن «نشأه اولى» خود خبر از «نشأه اخرى» مى دهد، چرا انسان متذکر نمى شود (وَ   لَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الأُولى فَلَوْ لا تَذَکَّرُون).(13)-(14)

عالم گیاهان، پیوسته و در هر سال، منظره مرگ و حیات مجدد را در برابر چشم انسان مجسم مى سازند، و آفرینش هاى پى در پى دوران جنینى، هر کدام معاد و حیات مجددى محسوب مى شود، با این همه چگونه این انسان، روز جزا را انکار مى کند؟

از آنچه گفتیم، روشن مى شود: مخاطب این آیه، نوع انسان است، و این احتمال که: «مخاطب شخص پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) باشد و منظور این است که: با وجود دلائل معاد، چه کسى یا چه چیزى مى تواند تو را تکذیب کند» بعید به نظر مى رسد.

و نیز روشن شد: منظور از «دین» در اینجا، آئین و شریعت نیست، بلکه همان جزا و روز جزا است، آیه بعد نیز گواه بر این معنى است.

* * *

چنان که مى فرماید: «آیا خداوند بهترین حکم کنندگان و داوران نیست»؟! (أَ لَیْسَ اللّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمینَ).

و اگر دین را به معنى کل شریعت و آئین بگیریم، معنى این آیه چنین مى شود: «آیا خداوند احکام و فرمان هایش از همه حکیمانه تر و متقن تر نیست»؟

یا این که: آفرینش پروردگار در مورد انسان از هر نظر آمیخته با حکمت، علم و تدبیر است.ولى چنان که گفتیم، معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد.

در حدیثى آمده است: موقعى که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) سوره «و التین» را تلاوت مى فرمود، وقتى به آیه «أَ لَیْسَ اللّهُ بِأَحْکَمِ الْحاکِمینَ» مى رسید، مى فرمود: بَلى وَ أَنَا عَلى ذلِکَ مِنَ الشّاهِدِینَ: «آرى، خداوند احکم الحاکمین است و من بر این امر گواهم».(15)

* * *

خداوندا! ما نیز گواهى مى دهیم که تو احکم الحاکمینى.

پروردگارا! خلقت ما را در بهترین صورت قرار داده اى، توفیقى مرحمت کن تا عمل و اخلاق ما نیز در بهترین صورت باشد!

بارالها! پیمودن راه ایمان و عمل صالح جز به لطف تو میسر نیست، ما را در این راه مشمول الطافت فرما!

 

آمِیْنَ یا رَبَّ الْعالَمِیْنَ

 

پایان سوره تین(16)

 


1 ـ «سینینَ» را بعضى جمع «سینه» به معنى «درخت» دانسته اند، و با توجه به این که «طور» به معنى «کوه» است، مفهوم آن کوه پر درخت مى شود.

بعضى نیز گفته اند: «سینین» اسم زمینى است که آن کوه بر آن قرار دارد.

بعضى نیز گفته اند: «سینین» به معنى پر برکت و زیبا است، و لغتى است به زبان اهل حبشه (روح المعانى، جلد 30، صفحه 173).

2 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 606، حدیث 4 ـ درست است که در آن زمان «کوفه» به صورت یک شهر بزرگ نبود، ولى با توجه به عبور شط فرات از آن سرزمین، مسلماً در آن زمان آبادى هاى فراوانى در آنجا وجود داشته است، «از تواریخ نیز استفاده مى شود که قبل از اسلام نیز در آنجا شهرى وجود داشت» (دائرة المعارف مصاحب، جلد 2، ماده کوفه).

3 ـ واژه «امین» در اینجا ممکن است «فعیل» به معنى «فاعل» باشد و مفهومش «ذو الامانة» است و یا «فعیل» به معنى مفعول یعنى سرزمینى که مردم در آن در امنیتند.

4 ـ مؤمنون، آیه 20.

5 ـ «کافى»، جلد 6، صفحه 358، مرحوم «علامه مجلسى» در «بحار الانوار»، جلد 66، صفحه 184 روایات متعددى در زمینه خواص انجیر آورده است.

6 ـ «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر»، جلد 9، صفحه 90 به بعد.

7 ـ «اولین دانشگاه و آخرین پیامبر»، جلد 9، صفحه 130 به بعد.

8 ـ «بحار الانوار»، جلد 66، صفحه 180، حدیث 6. مشابه آن در «کافى»، جلد 6، صفحه 328، حدیث 7 و «وسائل الشیعه»، جلد 25، صفحه 86، حدیث 31262 (چاپ آل البیت) و «بحار الانوار»، جلد 11، صفحه 67، حدیث 19 آمده است.

9 ـ «بحار الانوار»، جلد 66، صفحه 183، حدیث 25.

10 ـ «بحار الانوار»، جلد 66، صفحه 182، حدیث 19.

11 ـ اسراء، آیه 70.

12 ـ مؤمنون، آیه 14.

13 ـ در جلد 23، صفحه 239 به بعد، هفت دلیل بر مسأله «معاد» با استفاده از آیات سوره «واقعه» بیان شده است.

14 ـ واقعه، آیه 62.

15 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 512 ـ همین مضمون در تفسیر «روح البیان»، «قرطبى» و «فى ظلال»، ذیل آیه مورد بحث آمده است.

16 ـ تصحیح: 6 / 3 / 1383