الفاتحة

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ 2

جهان غرق رحمت او است

بعد از «بسم اللّه» که آغازگر سوره بود، نخستین وظیفه بندگان آن است که به یاد مبدأ بزرگ عالم هستى و نعمت هاى بى پایانش بیفتند، همان نعمت هاى فراوانى که سراسر وجود ما را احاطه کرده و راهنماى ما در شناخت پروردگار و هم انگیزه ما در راه عبودیت است.

این که مى گوئیم: انگیزه، به خاطر آن است که هر انسانى به هنگامى که نعمتى به او مى رسد فوراً مى خواهد، بخشنده نعمت را بشناسد، و طبق فرمان فطرت به سپاسگزارى برخیزد و حق شکر او را ادا کند.

به همین جهت علماى علم کلام (عقائد) در نخستین بحث این علم، که سخن از انگیزه هاى خداشناسى به میان مى آید «وجوب شکر منعم» را که یک فرمان فطرى و عقلى است به عنوان انگیزه خداشناسى، یادآور مى شوند.

و این که مى گوئیم: راهنماى ما در شناخت پروردگار نعمت هاى او است، به خاطر آن است که بهترین و جامع ترین راه براى شناخت مبدأ، مطالعه در اسرار آفرینش، رازهاى خلقت و مخصوصاً وجود نعمت ها در رابطه با زندگى انسان ها است.

به این دو دلیل سوره «فاتحة الکتاب» با این جمله شروع مى شود: «ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است» (الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ).

براى پى بردن به عمق و عظمت این جمله لازم است، به تفاوت میان «حمد»، «مدح» و «شکر» و نتایج آن توجه شود:

1 ـ «حمد» در لغت عرب به معنى ستایش کردن در برابر کار یا صفت نیک اختیارى است، یعنى هنگامى که کسى آگاهانه کار خوبى را انجام دهد، و یا صفتى را براى خود برگزیند که سرچشمه اعمال نیک اختیارى است، ما او را حمد و ستایش مى گوئیم.

ولى «مدح» به معنى هر گونه ستایش است، خواه در برابر یک امر اختیارى باشد یا غیر اختیارى، فى المثل تعریفى را که از یک گوهر گران بها مى کنیم، عرب آن را «مدح» مى نامد، و به تعبیر دیگر مفهوم مدح، عام است در حالى که مفهوم حمد خاص مى باشد.

اما مفهوم «شکر» از همه اینها محدودتر است، تنها در برابر نعمت هائى شکر و سپاس مى گوئیم که از دیگرى با میل و اراده او به ما رسیده است(1) و اگر به این نکته توجه کنیم که الف و لام «الحمد» به اصطلاح «الف و لام جنس» است و در اینجا معنى عمومیت را مى بخشد، چنین نتیجه مى گیریم که هر گونه حمد و ستایش مخصوص خداوندى است که پروردگار جهانیان است.

حتى هر انسانى که سرچشمه خیر و برکتى است.

هر پیامبر و رهبر الهى که نور هدایت در دل ها مى پاشد.

هر معلمى که تعلیم مى دهد.

هر شخص سخاوتمندى که بخشش مى کند.

و هر طبیبى که مرهمى بر زخم جانکاهى مى نهد، ستایش آنها از ستایش خدا سرچشمه مى گیرد; چرا که همه این مواهب در اصل از ناحیه ذات پاک او است، و یا به تعبیر دیگر حمد اینها، حمد خدا، و ستایش اینها ستایشى براى او است.

و نیز اگر خورشید نورافشانى مى کند، ابرها باران مى بارند، و زمین برکاتش را به ما تحویل مى دهد، اینها نیز همه از ناحیه او است، بنابراین تمام حمدها به او بر مى گردد.

و به تعبیر دیگر جمله «الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ»، اشاره اى است هم به توحید ذات و هم صفات و هم افعال (دقت کنید).

2 ـ اصولاً توصیف «اللّه» در اینجا به «رَبِّ الْعالَمینَ »، در واقع از قبیل ذکر دلیل بعد از بیان مدعا است، گوئى کسى سؤال مى کند: چرا همه حمدها مخصوص خدا است، در پاسخ گفته مى شود: براى این که او رَبِّ الْعالَمینَ و پروردگار جهانیان است.

قرآن مجید مى گوید: الَّذی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْء خَلَقَهُ: «خداوند کسى است که آفرینش هر چیزى را به بهترین صورت انجام داد».(2)

و نیز مى گوید: وَ ما مِنْ دَابَّة فِی الأَرْضِ إِلاّ عَلَى اللّهِ رِزْقُها: «هر جنبنده اى در زمین است روزیش بر خدا است».(3)

3 ـ از کلمه «حمد» این نکته نیز به خوبى استفاده مى شود که خداوند همه این مواهب و نیکى ها را با اراده و اختیار خود، ایجاد کرده است، بر ضد گفته آنان که خدا را همانند خورشید یک مبدأ مجبور فیض بخش مى دانند.

4 ـ جالب این که «حمد» تنها در آغاز کار نیست، بلکه پایان کارها نیز چنان که قرآن به ما تعلیم مى دهد، با حمد خدا خواهد بود.

در مورد بهشتیان مى خوانیم: دَعْواهُمْ فیها سُبْحانَکَ اللّهُمَّ وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمین: «سخن آنها در بهشت نخست، منزه شمردن خداوند از هر عیب و نقص، تحیت آنها سلام، و آخرین سخنشان الحمد للّه رب العالمین است».(4)

5 ـ اما کلمه «ربّ» در اصل به معنى مالک و صاحب چیزى است که به تربیت و اصلاح آن مى پردازد و کلمه «ربیبه» که به دختر همسر انسان گفته مى شود از همین جا گرفته شده است; زیرا او هر چند از شوهر دیگرى است ولى زیر نظر پدر خوانده اش پرورش مى یابد.

این کلمه به طور مطلق تنها به خدا گفته مى شود، و اگر به غیر خدا اطلاق گردد حتماً به صورت اضافه است مثلاً مى گوئیم: رَبُّ الدّار: «صاحب خانه»، رَبُّ السَّفِیْنة: «صاحب کشتى».(5)

در تفسیر «مجمع البیان» معنى دیگرى نیز بر آن افزوده است و آن شخص بزرگى است که فرمان او مطاع مى باشد، اما بعید نیست هر دو معنى به یک اصل باز گردد.(6)

6 ـ کلمه «عالَمِین» جمع «عالم» است و عالم، به معنى مجموعه اى است از موجودات مختلف که داراى صفات مشترک و یا زمان و مکان مشترک هستند، مثلاً مى گوئیم عالم انسان و عالم حیوان و عالم گیاه، و یا مى گوئیم: عالم شرق و عالم غرب عالم امروز و عالم دیروز، بنابراین «عالم» خود به تنهائى معنى جمعى دارد و هنگامى که به صورت «عالمین» جمع بسته مى شود اشاره به تمام مجموعه هاى این جهان است.

در اینجا این سؤال پیش مى آید: جمع با «ین» معمولاً براى جمع عاقل است در حالى که همه عالم هاى این جهان صاحبان عقل نیستند، به همین دلیل بعضى از مفسران کلمه «عالمین» را در اینجا اشاره به گروه ها و مجموعه هائى از صاحبان عقل مى دانند مانند فرشتگان و انسان ها و جن.

این احتمال نیز وجود دارد که این جمع به خاطر تغلیب باشد (منظور از تغلیب این است که مجموعه اى از صاحبان صفات مختلف را با وصف صنف برتر توصیف کنیم).

7 ـ نویسنده تفسیر «المنار» مى گوید: از جدّ ما امام صادق(علیه السلام) که رضوان خدا بر او باد چنین نقل شده که مراد از «عالمین» تنها انسان ها هستند.(7)

سپس اضافه مى کند: در قرآن نیز «عالمین» به همین معنا آمده است مانند: لِیَکُونَ لِلْعالَمینَ نَذیراً: «خداوند قرآن را بر بنده اش فرستاد تا جهانیان را انذار کند».(8)-(9)

ولى اگر موارد استعمال عالمین را در قرآن در نظر بگیریم خواهیم دید هر چند کلمه «عالمین» در بسیارى از آیات قرآن به معنى انسان ها آمده است ولى در پاره اى از موارد معنى وسیع ترى دارد، که انسان ها و موجودات دیگر جهان را در بر مى گیرد، مانند: فَلِلّهِ الْحَمْدُ رَبِّ السَّماواتِ وَ رَبِّ الأَرْضِ رَبِّ الْعالَمین: «ستایش مخصوص خدا است که مالک و پروردگار آسمان ها و زمین، مالک و پروردگار جهانیان است».(10)

و مانند: قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمینَ * قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما: «فرعون گفت پروردگار عالمیان چیست؟ * موسى در پاسخ گفت پروردگار آسمان ها و زمین و آنچه میان این دو است».(11)

جالب این که در روایتى که صدوق در کتاب «عیون الاخبار» از على(علیه السلام)نقل کرده چنین مى خوانیم: امام(علیه السلام) در ضمن تفسیر آیه «الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» فرمود: رَبِّ الْعالَمِینَ هُمُ الْجَماعاتُ، مِنْ کُلِّ مَخْلُوق مِنَ الْجَماداتِ وَ الْحَیَواناتِ: «ربّ العالمین اشاره به مجموع همه مخلوقات است اعم از موجودات بى جان و جاندار».(12)

اما اشتباه نشود در میان این روایات تضادى وجود ندارد، زیرا اگر چه کلمه «عالمین» مفهومش گسترده و وسیع است، ولى از آنجا که گل سر سبد مجموعه موجودات جهان «انسان» مى باشد، گاهى انگشت مخصوصاً روى او گذارده مى شود، و بقیه را تابع و در سایه او مى بیند، بنابراین اگر در روایت امام(علیه السلام) تفسیر به انسان ها شده به خاطر آن است که هدف اصلى در این مجموعه بزرگ انسان ها هستند.

8 ـ این نکته نیز قابل توجه است که بعضى، عالم را به دو گونه تقسیم کرده اند: عالم کبیر و عالم صغیر، و منظورشان از عالم صغیر وجود یک انسان است، چرا که وجود یک انسان خود به تنهائى مجموعه اى است از نیروهاى مختلفى که حاکم بر این عالم بزرگ مى باشد، و در حقیقت انسان، نمونه بردارى از همه جهان است.

آنچه سبب مى شود که مخصوصاً ما روى مفهوم وسیع عالم تکیه کنیم آن است که بعد از جمله «الْحَمْدُ لِلّهِ» آمده در این جمله همه حمد و ستایش را مخصوص خدا مى شمریم، سپس «رب العالمین» را به منزله دلیلى بر آن ذکر مى کنیم، مى گوئیم: همه ستایش ها مخصوص او است; چرا که هر کمالى و هر نعمتى و هر موهبتى که در جهان وجود دارد مالک، صاحب و پروردگارش او مى باشد.

* * *

 

نکته ها:

 

1 ـ خط سرخ بر همه «ربّ النوع ها»

مطالعه تاریخ ادیان و مذاهب نشان مى دهد: منحرفان از خط توحید راستین، همواره براى این جهان ربّ النوع هائى قائل بودند، سرچشمه این تفکر غلط این بوده که گمان مى کردند هر یک از انواع موجودات نیاز به ربّ النوع مستقلى دارد که آن نوع را تربیت و رهبرى کند، گویا خدا را کافى براى تربیت این انواع نمى دانستند!.

حتى براى امورى همانند عشق، عقل، تجارت، جنگ و شکار ربّ النوعى قائل بودند، از جمله «یونانیان» دوازده خداى بزرگ (ربّ النوع) را پرستش مى کردند که به پندار آنها بر فراز قله «المپ» بزم خدائى دائر ساخته، و هر یک مظهر یکى از صفات آدمى بودند!(13)

در «کلده» پایتخت کشور «آشور» به ربّ النوع آب، ربّ النوع ماه، ربّ النوع خورشید، و ربّ النوع زهره قائل بودند، و هر کدام را به نامى مى نامیدند، و مافوق همه اینها «ماردوک» را ربّ الارباب مى شمردند.

در «روم» نیز خدایان متعدد رواج داشت، و بازار شرک و تعدد خدایان و ارباب انواع شاید از همه جا داغ تر بود.

آنها مجموع خدایان را به دو دسته تقسیم مى کردند: خدایان خانوادگى و خدایان حکومت، که مردم زیاد به آنها علاقه نشان نمى دادند (; چرا که دل خوشى از حکومتشان نداشتند!).

عده این خدایان فوق العاده زیاد بود، زیرا هر یک از این خدایان یک پست مخصوص داشت، و در امور محدودى مداخله مى کرد، تا آنجا که «دَرِ خانه» داراى خداى مخصوص بود! بلکه پاشنه و آستانه خانه نیز هر یک ربّ النوعى داشتند!

به گفته یکى از مورخان جاى تعجب نیست که رومى ها 30 هزار خدا داشته باشند، آن چنان که یکى از بزرگان آنها به شوخى گفته بود: تعداد خدایان کشور ما به حدى است که در معابر و محافل فراوان تر از افراد ملت مى باشند!

از این خدایان مى توان ربّ النوع کشاورزى، ربّ النوع آشپزخانه، و ربّ النوع انبار غذا، ربّ النوع خانه، ربّ النوع شعله گاز، ربّ النوع آتش، ربّ النوع میوه ها، ربّ النوع درو، ربّ النوع درخت تاک، ربّ النوع جنگل، ربّ النوع حریق و ربّ النوع دروازه بزرگ رم، و ربّ النوع آتشکده ملى را نام برد.(14)

کوتاه سخن این که بشر در گذشته با انواع خرافات دست به گریبان بوده است همان طور که الآن هم خرافات بسیارى از آن عصر به یادگار مانده.

در عصر نزول قرآن نیز بت هاى متعدد مورد پرستش و ستایش قرار داشته و شاید همه یا قسمتى از آنها جانشین ربّ النوع هاى پیشین بودند.

از همه گذشته، گاهى بشر را نیز عملاً ربّ خود قرار مى دادند، چنان که قرآن در نکوهش مردمى که احبار (دانشمندان یهود) و رهبانان (مردان و زنان تارک دنیا) را ارباب خود مى دانستند مى گوید: اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللّه: «آنها احبار و رهبان هایشان را ارباب به جاى خدا مى دانستند».(15)

به هر حال از آنجا که این خرافات علاوه بر این که انسان را به انحطاط عقلى مى کشانید، مایه تفرقه، تشتت و پراکندگى است، پیامبران الهى به مبارزه شدید با آن برخاستند، تا آنجا که مى بینیم بعد از «بسم اللّه» نخستین آیه اى که در قرآن نازل شده، در همین رابطه است «الْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمینَ» همه ستایش ها مخصوص خداوندى است که «ربّ» همه جهانیان است.

و به این ترتیب قرآن خط سرخى بر تمام ربّ النوع ها مى کشد و آنها را به وادى عدم، همان جا که جاى اصلیشان است مى فرستد، و گل هاى توحید و یگانگى و همبستگى و اتحاد را به جاى آن مى نشاند.

قابل توجه این که: همه مسلمانان موظفند در نمازهاى روزانه هر شبانه روز لااقل ده بار این جمله را بخوانند و به سایه «اللّه» خداوند یگانه اى که مالک و ربّ، سرپرست و پرورش دهنده همه موجودات است پناه برند، تا هرگز توحید را فراموش نکنند و در بیراهه هاى شرک سرگردان نشوند.

* * *

 

2 ـ پرورش الهى راه خداشناسى!

گر چه کلمه «ربّ» همان گونه که گفتیم در اصل، به معنى مالک و صاحب است، ولى نه هر صاحبى، بلکه صاحبى که عهده دار تربیت و پرورش مى باشد، و به همین جهت در فارسى به عنوان پروردگار ترجمه مى شود.

دقت در سیر تکاملى موجودات زنده، تحول و دگرگونى هاى موجودات بى جان، و فراهم آمدن زمینه هاى تربیت موجودات، و ریزه کارى هائى که در هر یک از این قسمت ها نهفته شده است یکى از بهترین طرق خداشناسى است.

هماهنگى هائى که در میان اعضاء بدن ماست که غالباً بدون آگاهى ما بر قرار مى باشد، یکى از نمونه هاى زنده آن است.

فى المثل هنگامى که حادثه مهمى در زندگى ما رخ مى دهد، و باید با تمام توان در برابر آن به پاخیزیم، در یک لحظه کوتاه، فرمانى هماهنگ به تمام ارگان هاى بدن ما ـ به صورت ناآگاه ـ صادر مى شود، بلافاصله، ضربان قلب بالا مى رود، تنفس شدید مى شود، تمام نیروهاى بدن بسیج مى گردند، مواد غذائى و اکسیژن هوا از طریق خون به طور فراوان به تمام سلول ها مى رسند، اعصاب آماده کار، و عضلات آماده حرکت بیشتر مى شوند، نیروى تحمل انسان بالا مى رود، احساس درد کمتر مى شود، خواب از چشم مى پرد، خستگى از اعضاء فرار مى کند، احساس گرسنگى به کلّى فراموش مى شود.

چه کسى این هماهنگى عجیب را در این لحظه حساس، با این سرعت، در میان تمام ذرات وجود انسان، ایجاد مى کند؟ آیا این پرورش جز از ناحیه خداوند عالم و قادر ممکن است؟!

آیات قرآن پر است از نمونه هاى این پرورش الهى که به خواست خدا هر کدام در جاى خود خواهد آمد و هر کدام دلیل روشنى براى شناخت خدا هستند.


1 ـ البته «شکر» از یک نظر، عمومیت بیشترى دارد; چرا که شکر گاهى با زبان است و گاه با عمل، در حالى که حمد و مدح معمولاً با زبان است.

2 ـ سجده، آیه 7.

3 ـ هود، آیه 6.

4 ـ یونس، آیه 10.

5 ـ «قاموس اللغة»، و «مفردات راغب»، و تفسیر «مجمع البیان»، و تفسیر «البیان».

6 ـ باید توجه داشت «ربّ» از ماده «ربب» است نه از ماده «ربو» و به اصطلاح مضاعف است نه ناقص، ولى در معنى اصلى رب مفهوم پرورش و تربیت افتاده است و لذا در فارسى معمولاً آن را به عنوان پروردگار ترجمه مى کنند (دقت کنید).

7 ـ «مفردات راغب»، ماده «علم» ـ «تاج العروس»، جلد 8، صفحه 407، ماده «علم» (مکتبة الحیاة).

8 ـ فرقان، آیه 1.

9 ـ تفسیر «المنار»، جلد 1، صفحه 51.

10 ـ جاثیه، آیه 36.

11 ـ شعراء، آیات 23 و 24.

12 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 17 ـ «بحار الانوار»، جلد 89، صفحه 224 ـ «عیون اخبار الرضا»، جلد 2، صفحه 254، مؤسسه اعلمى (جلد 1، صفحه 282، انتشارات جهان).

13 ـ «اعلام القرآن»، صفحه 202.

14 ـ تاریخ «آلبر ماله»، جلد اول، فصل چهارم، تاریخ «رم».

15 ـ توبه، آیه 31.