القارعة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ الْقَارِعَةُ 1 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ 1

1الْقارِعَةُ

2مَا الْقارِعَةُ

3وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ

4یَوْمَ یَکُونُ النّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ

5وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ

6فَأَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ

7فَهُوَ فی عیشَة راضِیَة

8وَ أَمّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ

9فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ

10وَ ما أَدْراکَ ما هِیَهْ

11نارٌ حامِیَةٌ

 

ترجمه:

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

1 ـ آن حادثه کوبنده.

2 ـ و چه حادثه کوبنده اى!

3 ـ و تو چه مى دانى که حادثه کوبنده چیست؟! (آن حادثه همان روز قیامت است)!

4 ـ روزى که مردم مانند پروانه هاى پراکنده خواهند بود.

5 ـ و کوه ها مانند پشم رنگین حلاجى شده مى گردد!

6 ـ اما کسى که (در آن روز) ترازوهاى اعمالش سنگین است.

7 ـ در یک زندگى خشنود کننده خواهد بود!

8 ـ و اما کسى که ترازوهایش سبک است.

9 ـ پناهگاهش «هاویه» (دوزخ) است!

10 ـ و تو چه مى دانى «هاویه» چیست؟!

11 ـ آتشى است سوزان!

 
تفسیر:

حادثه کوبنده!

در این آیات که در وصف قیامت است، نخست مى فرماید: «آن حادثه کوبنده»... (الْقارِعَةُ).

* * *

«چه حادثه کوبنده اى است»!! (مَا الْقارِعَةُ).

* * *

«و تو چه مى دانى که حادثه کوبنده چیست»؟ (وَ ما أَدْراکَ مَا الْقارِعَةُ).

«قارعة» از ماده «قرع» (بر وزن فرع) به معنى کوبیدن چیزى بر چیزى است، به گونه اى که صداى شدیدى از آن برخیزد، تازیانه و چکش را نیز به همین مناسبت «مِقْرَعَة» گویند، بلکه به هر حادثه مهم و سخت «قارعة» گفته مى شود، (تاء تانیث در اینجا ممکن است اشاره به تأکید باشد).

با تعبیراتى که در آیه دوم و سوم، آمده که حتى به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى گوید: تو چه مى دانى آن حادثه سخت و کوبنده چیست؟ روشن مى شود: این حادثه کوبنده به قدرى عظیم است، که ابعادش به فکر هیچ کس نمى رسد.

بسیارى از مفسران گفته اند: «قارعة» یکى از نام هاى قیامت است، ولى درست روشن نساخته اند که:

آیا این تعبیر اشاره به مقدمات قیامت مى باشد؟ که عالم دنیا درهم کوبیده مى شود، خورشید و ماه تاریک مى گردد، و دریاها برافروخته مى شود، اگر چنین باشد، انتخاب نام «قارعة» براى این حادثه دلیلش روشن است.

و یا این که: منظور مرحله دوم، یعنى مرحله زنده شدن مردگان، و طرح نوین در عالم هستى است، و تعبیر به «کوبنده» به خاطر آن است که، وحشت و خوف و ترس آن روز، دل ها را مى کوبد.

آیاتى که بعد از آن آمده، بعضى تناسب با حادثه تخریب جهان دارد، و بعضى متناسب با زنده شدن مردگان، ولى روى هم رفته، احتمال اول مناسب تر به نظر مى رسد، هر چند در این آیات، هر دو حادثه پشت سر یکدیگر ذکر شده است (مانند بسیارى دیگر از آیات قرآن که از قیامت خبر مى دهد).

* * *

آن گاه، در توصیف آن روز عجیب مى گوید: «همان روزى که مردم مانند پروانه هاى پراکنده، حیران و سرگردان به هر سو مى روند» (یَوْمَ یَکُونُ النّاسُ کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ).

 

«فَراش» جمع «فراشة» بسیارى آن را به معنى «پروانه» مى دانند و بعضى نیز آن را به معنى «ملخ» تفسیر کرده اند، و ظاهراً این معنى از آیه 7 سوره «قمر» که مردم را در آن روز به ملخ هاى پراکنده تشبیه مى کند گرفته شده: «کَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُّنْتَشِرٌ» و گرنه معنى لغوى آن همان «پروانه» است.

به هر حال، تشبیه به «پروانه» به خاطر آن است که، پروانه ها معمولاً خود را دیوانهوار به آتش مى افکنند و مى سوزانند، بدکاران نیز خود را در آتش جهنم مى افکنند.

این احتمال نیز وجود دارد که: تشبیه به «پروانه» اشاره به حیرت و سرگردانى خاصى است که در آن روز بر همه انسان ها مستولى مى شود.

و اگر «فراش» به معنى ملخ ها باشد، تشبیه مزبور به خاطر این است که مى گویند: بسیارى از پرندگان به هنگام حرکت دسته جمعى، در مسیر معینى پرواز مى کنند، جز ملخ ها، که در حرکت گروهى مسیر مشخصى ندارند و هر کدام به سوئى پیش مى روند!

باز این سؤال در اینجا مطرح است: این حیرت، سرگردانى، پراکنده گى، وحشت و اضطراب، بر اثر حوادث هولناک پایان جهان است، و یا آغاز قیامت و حشر و نشر؟

پاسخ این سؤال از آنچه در بالا گفتیم روشن مى شود.

* * *

پس از آن، به سراغ یکى دیگر از اوصاف آن روز رفته، مى افزاید: «و کوه ها مانند پشم رنگین حلاجى شده مى گردد» (وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ).

«عِهْن» (بر وزن ذهن) به معنى پشم رنگ شده است.

و «مَنْفُوش» از ماده «نفش» (بر وزن نقش) به معنى گستردن پشم است که معمولاً به وسیله ابزار مخصوصِ حلاجى و زدن پشم، انجام مى گیرد.

سابقاً گفته ایم: طبق آیات مختلف قرآن، کوه ها در آستانه قیامت نخست به حرکت درمى آیند، بعد درهم کوبیده و متلاشى مى گردند و سرانجام به صورت غبارى در آسمان درمى آیند که در آیه مورد بحث، آن را به پشم هاى رنگین حلاجى شده تشبیه کرده است، پشم هائى که همراه تندباد حرکت کنند و تنها رنگى از آنها نمایان باشد، و این آخرین مرحله متلاشى شدن کوه ها است.

این تعبیر ممکن است اشاره به رنگ هاى مختلف کوه ها نیز باشد; چرا که کوه هاى روى زمین هر کدام رنگ خاصى دارند.

به هر حال، این جمله گواه بر آن است که: آیات فوق از مراحل نخستین قیامت، یعنى مرحله ویرانى و پایان جهان سخن مى گوید.

* * *

بعد از آن، به مرحله حشر و نشر و زنده شدن مردگان و تقسیم آنها به دو گروه پرداخته، مى فرماید: «اما کسى که ترازوهاى عملش سنگین است»... (فَأَمّا مَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ).

* * *

«او در یک زندگى سراسر رضایت بخش خواهد بود» (فَهُوَ فی عیشَة راضِیَة).

* * *

«و اما کسى که ترازوهایش سبک است»... (وَ أَمّا مَنْ خَفَّتْ مَوازینُهُ).

* * *

«جایگاه و پناهگاهش دوزخ است» (فَأُمُّهُ هاوِیَةٌ).

* * *

 

«و تو چه مى دانى هاویه و دوزخ چیست»؟! (وَ ما أَدْراکَ ما هِیَهْ).(1)

* * *

«آتشى است سوزان»! (نارٌ حامِیَةٌ).

«مَوازِین» جمع «میزان» به معنى وسیله سنجش است، این واژه نخست در وزن هاى مادى به کار رفته، پس از آن در موازین و مقیاس هاى معنوى نیز استعمال شده است.

بعضى معتقدند: اعمال انسان در آن روز به صورت موجودات جسمانى و قابل وزن درمى آید، و راستى آنها را با ترازوهاى سنجش اعمال مى سنجند.

این احتمال نیز داده شده که: خودِ نامه اعمال را وزن مى کنند، اگر اعمال صالحى در آن نوشته شده است، سنگین است و گرنه سبک وزن، یا بى وزن است.

ولى، ظاهراً نیازى به این توجیهات نیست، میزان حتماً به معنى ترازوى ظاهرى که داراى کفه هاى مخصوص است نمى باشد، بلکه به هر گونه وسیله سنجش اطلاق مى شود، چنان که در حدیثى مى خوانیم: اِنَّ أَمِیْرَ الْمُؤْمِنِیْنَ وَ الأَئِمَّةَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ(علیهم السلام) هُمُ الْمَوازِیْنُ: «امیرمؤمنان و امامان از دودمانش ترازوهاى سنجشند».(2)

و در حدیثى، از امام صادق(علیه السلام) آمده: ـ وقتى از معنى «میزان» از او سؤال کردند ـ در پاسخ فرمود: اَلْمِیْزانُ الْعَدْلُ!: «ترازوى سنجش همان عدل است».(3)

به این ترتیب، وجود اولیاء اللّه یا قوانین عدل الهى، مقیاس هائى هستند که انسان ها و اعمالشان را بر آنها عرضه مى کنند، وزنشان به همان اندازه است که با آنها شباهت و مطابقت دارند!

روشن است: منظور از «سبکى» و «سنگینى» میزان، به معنى سنگینى خود ترازوهاى سنجش نیست، بلکه وزن چیزهائى است که با آن مى سنجند.

ضمناً، تعبیر به «موازین» به صورت صیغه جمع، به خاطر آن است که، اولیاى حق و قوانین الهى، هر کدام یکى از میزان هاى سنجشند، و از این گذشته، تنوع صفات و اعمال آدمى ایجاب مى کند، هر کدام را با میزانى بسنجند، و الگوها و ترازهاى سنجش متفاوت باشد.

«راغب» در «مفردات» مى گوید: «میزان در قرآن مجید، گاهى به صورت مفرد، و گاه به صورت جمع آمده، در صورت اول، ناظر به کسى است که حساب مى کند، یعنى خداوند یکتا، و در صورت دوم، ناظر به حساب شوندگان است».

بعضى از مفسران نیز گفته اند: «موازین» جمع «موزون» است، یعنى عملى که آن را وزن مى کنند، بنابراین سنگین و سبک بودن موازین، به معنى سنگین و سبک بودن خود اعمال است، نه سبک و سنگین بودن ترازوها.(4)

البته، نتیجه هر دو یکى است، ولى از دو راه مختلف.(5)

تعبیر به عِیْشَة راضِیَة: «زندگى خشنود» تعبیر بسیار جالب و رسائى است از زندگى پر نعمت و سراسر آرامش بهشتیان در قیامت، این زندگى آن قدر رضایت بخش است، که گوئى خودش «راضى» است، یعنى به جاى این که «مرضیة» گفته شود، براى تأکید هر چه بیشتر، به جاى اسم مفعول، «اسم فاعل» به کار رفته است.(6)

و این امتیاز بزرگ، مخصوص زندگى آخرت است; چرا که زندگى دنیا هر قدر مرفه، پر نعمت، توأم با امن و امان و رضایت و خشنودى باشد، باز از عوامل ناخشنودى خالى نیست، تنها زندگى آخرت است که سراسر رضایت، خشنودى، آرامش، امنیت و مایه جمعیت خاطر مى باشد.

تعبیر به «أُمّ» در جمله «فَأُمُّهُ هاوِیَة» به خاطر این است که: «أُمّ» به معنى «مادر» است، و مى دانیم: مادر پناهگاهى است براى فرزندان که در مشکلات به او پناه مى برند، و نزد او مى مانند، و در اینجا اشاره به این است که: این گنهکاران خفیف المیزان، محلى براى پناه گرفتن جز دوزخ نمى یابند، واى به حال کسى که پناهگاهش «جهنم» باشد!

بعضى نیز گفته اند: معنى «أُمّ» در اینجا «مغز» است; زیرا عرب به مغز سر «أُمُّ الرّأْس» مى گوید، بنابراین معنى آیه چنین مى شود: آنها را با سر در جهنم مى افکنند، ولى این احتمال بعید به نظر مى رسد; زیرا در این صورت آیه بعد: وَ ما أَدْراکَ ماهِیَه: «تو چه مى دانى آن چیست»؟، مفهوم درستى نخواهد داشت.

«هاوِیَة» از ماده «هُوِىّ» به معنى افتادن و سقوط کردن است، و آن یکى از نام هاى «دوزخ» مى باشد; چرا که گنهکاران در آن سقوط مى کنند، و نیز اشاره به عمق آتش دوزخ است.

و اگر «أُمّ» را در اینجا به معنى «مغز» بگیریم، «هاویة» به معنى سقوط کننده مى باشد، ولى تفسیر اول صحیح تر و مناسب تر به نظر مى رسد.

«حامِیَة» از ماده «حَمْى» (بر وزن نفى) به معنى شدت حرارت است و «حامیة» در اینجا اشاره به سوزندگى فوق العاده آتش دوزخ است.

به هر حال، این جمله که مى فرماید: «تو چه مى دانى هاویه چیست؟ هاویه آتش سوزان است»، تأکیدى است بر این معنى که، عذاب قیامت و آتش دوزخ فوق تصور همه انسان ها است.

* * *

 
نکته:

اسباب سنگینى میزان اعمال

بدون شک، ارزش همه اعمال نیک و صالحات یکسان نیست، و با هم تفاوت زیادى دارند، به همین جهت، در روایات مختلف اسلامى، روى پاره اى از اعمال خیر، تکیه بیشترى شده است، و آنها را اسباب سنگینى میزان و ترازوى عمل در قیامت شمرده اند.

از جمله در حدیثى، از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که: در تفسیر «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ» فرمود: یَعْنِى بِوَحْدانِیَّتِهِ، لا یَقْبَلُ اللّهُ الأَعْمالَ اِلاّ بِها، وَ هِىَ کَلِمَةُ التَّقْوى یَثْقُلُ اللّهُ بِهَا الْمَوازِیْنَ یَوْمَ الْقِیامَةِ:

«لا اله الا اللّه اشاره به وحدانیت خداوند است و هیچ عملى بدون آن پذیرفته نمى شود، و این، کلمه تقوا است، که ترازوى سنجش اعمال را در قیامت سنگین مى کند».(7)

در حدیث دیگرى، از امیرمؤمنان على(علیه السلام) درباره شهادت به وحدانیت خداوند و نبوت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) آمده است: خَفَّ مِیزانٌ تُرْفَعانِ مِنْهُ وَ ثَقُلَ مِیزانٌ تُوضَعانِ فِیه: «ترازوى سنجشى که شهادتین از آن برداشته شود، سبک است، و میزانى که شهادتین در آن گذارده شود، سنگین است».(8)

و در حدیثى، از امام باقر(علیه السلام) یا امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: ما فِی الْمِیزانِ شَیْءٌ أَثْقَلُ مِنَ الصَّلاةِ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد: «در میزان عمل، چیزى سنگین تر از درود فرستادن بر محمّد و آل محمّد نیست».

و در ذیل روایت مى فرماید: «افرادى در قیامت در پاى میزان عمل قرار مى گیرند که کفه اعمالشان سبک است، سپس درود بر محمّد و آل محمّد را در آن مى نهند و سنگین مى شود».(9)

جالب این که: در حدیثى، از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: مَنْ کانَ ظاهِرُهُ أَرْجَحَ مِنْ باطِنِهِ خَفَّ مِیزانُهُ!: «هر کس ظاهرش از باطنش بهتر باشد، میزان عملش در قیامت سبک خواهد بود»!.(10)

این بحث را با سخنى از «سلمان فارسى» که در حقیقت، چکیده وحى و سنت است، پایان مى دهیم، در این کلام مى خوانیم: «کسى از طریق تحقیر، به سلمان گفت: تو کیستى؟ و چیستى؟ ارزشى ندارى، «سلمان» در پاسخ گفت:

أَمّا أَوَّلِی وَ أَوَّلُکَ فَنُطْفَةٌ قَذِرَةٌ وَ أَمّا آخِرِی وَ آخِرُکَ فَجِیفَةٌ مُنْتِنَةٌ فَإِذا کانَ یَوْمُ الْقِیامَةِ، وَ نُصِبَتِ الْمَوازِینُ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ الْکَرِیمُ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِینُهُ فَهُوَ اللَّئِیمُ:

«اما آغاز وجود من و تو نطفه آلوده اى بوده، و پایان من و تو مردارى گندیده بیش نیست، هنگامى که روز قیامت فرا رسد و ترازوهاى سنجش اعمال نصب گردد، هر کس ترازوى عملش سنگین بود، شریف و بزرگوار است، و هر کس ترازوى عملش سبک بود، پست و لئیم است».(11)

* * *

 

خداوندا! ترازوى عمل ما را با محبت محمّد و آل محمّد سنگین فرما!

پروردگارا! وصول به «عیشة راضیة» جز با لطف تو میسور نیست، خودت در این راه به ما کمک کن!

بارالها! آتش دوزخت سخت سوزان است و ما را تاب تحمل نیست، آن را با آب مرحمت و کرمت بر ما خاموش گردان!

 

آمِیْنَ یا رَبَّ الْعالَمِیْنَ

 

پایان سوره قارعه(12)

 


1 ـ «ما هِیَهْ» در اصل «ماهِىَ» بوده، سپس «هاء سکت» به آن الحاق شده است.

2 ـ «بحار الانوار»، جلد 7، صفحه 251.

3 ـ «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 5.

4 ـ این معنى را «زمخشرى» در «کشّاف» و «فخر رازى» در «تفسیر کبیر» و «ابوالفتوح رازى» در تفسیرش به عنوان یکى از دو احتمال در معنى «موازین» ذکر کرده اند.

5 ـ در این زمینه شرح بیشترى در ذیل آیات 8 و 9 سوره «اعراف»، جلد 6، صفحه 90، و همچنین ذیل آیه 105 «کهف»، جلد 12، صفحه 567، و ذیل آیه 102 سوره «مؤمنون»، جلد 14، صفحه 328، ذکر کرده ایم.

6 ـ بعضى نز «راضیة» را به معنى (ذات رضا) دانسته اند، یا این که چیزى در تقدیر مى گیرند، و مى گویند: منظور رضایت صاحبان آنها است، ولى تفسیرى که در بالا ذکر شد از همه مناسب تر است.

7 و 8 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 659، حدیث 12 و 8.

9 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 659، حدیث 7.

10 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 660، حدیث 13.

11 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 660، حدیث 14

12 ـ تصحیح: 15 / 3 / 1383.