هود
تِلْكَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ ۖ مَا كُنتَ تَعْلَمُهَا أَنتَ وَلَا قَوْمُكَ مِن قَبْلِ هَٰذَا ۖ فَاصْبِرْ ۖ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ 49
48قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلام مِنّا وَ بَرَکات عَلَیْکَ وَ عَلى أُمَم مِمَّنْ مَعَکَ وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنّا عَذابٌ أَلیمٌ
49تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقینَ
ترجمه:
48 ـ (به نوح) گفته شد: «اى نوح! با سلامت و برکاتى از ناحیه ما بر تو و بر تمام امت هائى که با تواند، فرود آى! و امت هائى نیز هستند که ما آنها را از نعمت ها بهره مند خواهیم ساخت، سپس عذاب دردناکى از سوى ما به آنها مى رسد (، چرا که این نعمت ها را کفران مى کنند!)».
49 ـ اینها از خبرهاى غیب است که به تو (اى پیامبر) وحى مى کنیم; نه تو، و نه قومت، اینها را پیش از این نمى دانستید! بنابراین، صبر کن، که عاقبت از آنِ پرهیزگاران است!
تفسیر:
نوح(علیه السلام) به سلامت فرود آمد
این آیات، آخرین آیاتى است که درباره «نوح» و سرگذشت عبرت انگیزش در این سوره آمده است، که در آن اشاره به فرود آمدن نوح از کشتى و تجدید حیات و زندگى عادى بر روى زمین شده است.
در نخستین آیه مى گوید: «به نوح خطاب شد به سلامت و با برکت از ناحیه ما بر تو و بر آنها که با تواند، فرود آى» (قیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلام مِنّا وَ بَرَکات عَلَیْکَ وَ عَلى أُمَم مِمَّنْ مَعَکَ).
بدون شک، «طوفان» همه آثار حیات را در هم کوبیده بود، و طبعاً زمین هاى آباد مراتع سرسبز و باغ هاى خرم، همگى ویران شده بودند، و در این هنگام، بیم آن مى رفت که نوح و یارانش از نظر «زندگى» و «تغذیه» در مضیقه شدید قرار گیرند، اما خداوند به این گروه مؤمنان اطمینان داد که، درهاى برکات الهى به روى شما گشوده خواهد شد، و از نظر زندگى هیچ گونه نگرانى به خود راه ندهند.
به علاوه، ممکن بود نگرانى دیگرى از نظر سلامت براى نوح(علیه السلام) و پیروانش پیدا شود، که زندگى کردن در مجاورت این باتلاق ها و مرداب هاى باقیمانده از طوفان ممکن است سلامت آنها را به خطر افکند، لذا خداوند در این زمینه نیز به آنها اطمینان داد که، هیچ گونه خطرى شما را تهدید نمى کند و آن کس که طوفان را براى نابودى طغیانگران فرستاد، هم او مى تواند محیطى «سالم» و «پر برکت» براى مؤمنان فراهم سازد.
این جمله کوتاه به ما مى فهماند، قرآن تا چه اندازه به ریزه کارى هاى مسائل اهمیت مى دهد، و آنها را در عباراتى بسیار فشرده و زیبا منعکس مى سازد.
کلمه «أُمَم» جمع «امّت» است، و این تعبیر مى رساند که همراه نوح(علیه السلام)امت هائى بودند، این عبارت ممکن است به خاطر آن باشد: افرادى که با نوح(علیه السلام)بودند، هر یک سرچشمه پیدایش قبیله و امتى گشتند.
و یا این که واقعاً آنها که با نوح(علیه السلام) بودند هر گروهى از قوم و قبیله اى بودند، که مجموعاً امت هائى تشکیل مى دادند.
این احتمال نیز وجود دارد که، «أُمَم» اصناف حیواناتى را که با نوح بودند نیز شامل گردد; زیرا در قرآن مجید کلمه «امّت» بر آنها نیز اطلاق شده است، چنان که در سوره «انعام» آیه 38 مى خوانیم: وَ ما مِنْ دابَّة فِى الأَرْضِ وَ لا طائِر یَطِیْرُ بِجَناحَیْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثالُکُم: «هیچ جنبنده اى در روى زمین، و هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز مى کند وجود ندارد، مگر این که آنها نیز امت هائى مثل شما هستند».
بنابراین، همان گونه که نوح(علیه السلام) و یارانش به لطف بى پایان پروردگار، در برابر آن همه مشکلات زندگى بعد از طوفان در سلامت و برکت زیستند، انواع جاندارانى که با نوح از کشتى پیاده شدند، و گام بر روى زمین گذاشتند نیز، این سلامت و مصونیت را به لطف الهى داشتند.
آنگاه، اضافه مى کند: «با این همه، باز در آینده از نسل همین مؤمنان، امت هائى به وجود مى آیند که انواع نعمت ها را به آنها مى بخشیم، ولى آنها در غرور و غفلت فرو مى روند، سپس عذاب دردناک ما به آنها مى رسد» (وَ أُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یَمَسُّهُمْ مِنّا عَذابٌ أَلیمٌ).
بنابراین، چنین نیست که این انتخاب اصلح، و اصلاح نوع انسانى از طریق طوفان آخرین انتخاب، و آخرین اصلاح باشد، بلکه، باز هم تا زمانى که نوع آدمى به عالى ترین مرحله رشد و تکامل برسد، به خاطر سوء استفاده کردن از آزادى اراده، گاه در راه شر و فساد قدم مى گذارد، و باز همان برنامه مجازات در این جهان و سراى دیگر دامنش را مى گیرد .
جالب این که، در جمله فوق فقط مى گوید: «سَنُمَتِّعُهُمْ» به زودى آنها را از انواع نعمت ها بهره مند مى کنیم، و بلا فاصله سخن از عذاب و مجازات آنها مى گوید.
اشاره به این که، بهرهورى از نعمت فراوان در افراد کم ظرفیت و ضعیف الایمان به جاى این که حس شکرگزارى و اطاعت را بیدار کند، غالباً بر طغیان و غرور آنها مى افزاید، و به دنبال آن رشته هاى بندگى خدا را پاره مى کند.
جمله اى که مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» از یکى از مفسران، در ذیل این آیه نقل کرده جالب است، آنجا که مى گوید: هَلَکَ الْمُتَمَتِّعُونَ فِى الدُّنْیا لاَِنَّ الْجَهْلَ یَغْلِبُ عَلَیْهِمْ وَ الْغَفْلَةَ، فَلا یَتَفَکَّرُونَ إِلاّ فِى الدُّنْیا وَ عِمارَتِها وَ مَلاذِها:
«صاحبان نعمت در دنیا هلاک و گمراه شدند; چرا که جهل و غفلت بر آنها غالب مى شود و جز در فکر دنیا و لذت هاى آن نیستند».(1)
این واقعیت، در زندگى کشورهاى متنعم و ثروتمند دنیا به خوبى دیده مى شود، که آنها غالباً در فساد غوطهورند، نه تنها به فکر مستضعفان جهان نیستند، که روز به روز طرحى تازه براى مکیدن هر چه بیشتر خون آنها مى ریزند.
به همین دلیل، بسیار مى شود خداوند جنگ ها و حوادث دردناکى که نعمت ها را موقتاً سلب مى کند، بر آنها فرو مى ریزد، شاید بیدار شوند.
* * *
در آخرین آیه، که با آن داستان نوح(علیه السلام) در این سوره پایان مى گیرد، یک اشاره کلى به تمام آنچه گذشت مى کند و مى فرماید:
«اینها همه، از اخبار غیب است که به تو (اى پیامبر) وحى مى کنیم» (تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحیها إِلَیْکَ).
«هیچ گاه نه تو و نه قوم تو قبل از این از آن آگاهى نداشتید» (ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا).
با توجه به آنچه شنیدى، و آن همه مشکلاتى که نوح در دعوتش با آن روبرو بود، و با این حال استقامت ورزید، «تو هم صبر و استقامت کن; چرا که سرانجام پیروزى براى پرهیزگاران است» (فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقینَ).
* * *
نکته ها:
1 ـ بیان داستان انبیاء به صورت واقعى و خالى از هر گونه خرافه و تحریف، تنها از طریق وحى آسمانى ممکن است، و گرنه کتب تاریخ پیشینیان آن قدر با اسطوره ها و افسانه ها آمیخته شده، که شناخت حق از باطل در آن ممکن نیست و هر قدر بیشتر به عقب بر مى گردیم، این آمیختگى بیشتر مى شود.
بنابراین، بیان سرگذشت انبیاء و اقوام پیشین، خالى از هر گونه خرافات، خود یکى از نشانه هاى حقانیت قرآن و پیامبر اسلام است.(2)
* * *
2 ـ از آیه اخیر استفاده مى شود که بر خلاف آنچه برخى مى پندارند، پیامبران از علم غیب آگاهى داشتند، منتها، این آگاهى از طریق الهى و به مقدارى که خدا مى خواست بود، نه این که از پیش خود چیزى بدانند، و اگر مى بینیم در پاره اى از آیات، نفى علم غیب شده، اشاره به همین است که علم آنها ذاتى نیست بلکه فقط از ناحیه خدا است.
* * *
3 ـ آیه اخیر واقعیت دیگرى را نیز روشن مى کند، که بیان سرگذشت انبیاء و اقوام گذشته در قرآن تنها درسى براى امت اسلامى نیست، بلکه، علاوه بر این یک نوع دلدارى و تسلى خاطر و تقویت اراده و روحیه براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز هست; چرا که او هم بشر است، و باید از این طریق در مکتب الهى درس بخواند، و براى مبارزه با طاغوت هاى عصر خویش آماده تر شود، و از انبوه مشکلاتى که بر سر راهش وجود دارد نهراسد.
یعنى همان گونه که نوح(علیه السلام) با آن همه گرفتارى هاى طاقت فرسا صبر و استقامت به خرج داد، و به ایمان آوردن یک عده بسیار کم در عمر طولانى معروفش دلخوش بود، تو هم باید صبر و استقامت را در هر حال از دست ندهى.
در اینجا، داستان نوح(علیه السلام) را با تمام شگفتى ها و عبرت هایش رها کرده و به سراغ پیامبر بزرگ دیگرى یعنى «هود»(علیه السلام) که این سوره به نام او نامیده شده است مى رویم.
* * *
1 ـ «مجمع البیان»، جلد 5 و 6، صفحه 168 (جلد 5، صفحه 287، چاپ مؤسسة الأعلمى للمطبوعات)، ذیل آیه 48 همین سوره.
2 ـ در این زمینه در کتاب «قرآن و آخرین پیامبر» شرح مبسوطى آمده است.