هود

۞ وَإِلَىٰ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا ۚ قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَٰهٍ غَيْرُهُ ۖ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ ۚ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ 61

61وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِله غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ

 

ترجمه:

61 ـ و به سوى قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستادیم); گفت: «اى قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودى جز او براى شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید; و آبادى آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوى از بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک، و اجابت کننده (خواسته هاى آنها) است»!

 

تفسیر:

آغاز سرگذشت قوم ثمود

سرگذشت قوم «عاد»، با تمام درس هاى عبرت انگیزش به طور فشرده پایان یافت، و اکنون نوبت قوم «ثمود» است، همان جمعیتى که طبق نقل تواریخ، در سرزمین «وادى القرى» در میان «مدینه» و «شام» زندگى داشتند.

باز در اینجا، مى بینیم قرآن مجید هنگامى که سخن از پیامبر آنها «صالح» مى گوید، به عنوان «برادر» از او یاد مى کند، چه تعبیرى از این رساتر و زیباتر، که به قسمتى از محتواى آن در تفسیر آیات گذشته اشاره کردیم: برادرى دلسوز و مهربان، که جز خیر خواهى هدف دیگرى ندارد، مى فرماید: «ما به سوى قوم ثمود برادرشان صالح را فرستادیم» (وَ إِلى ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً).

باز مى بینیم: برنامه «صالح» سومین پیامبر از پیامبران بزرگ، همان برنامه اصولى همه پیامبران است، برنامه اى که از «توحید» و نفى هر گونه شرک و بت پرستى، که خمیرمایه تمام رنج هاى بشر است، آغاز مى شود.

لذا مى افزاید: «صالح گفت: اى قوم من! خدا را پرستش کنید، که هیچ معبودى جز او نیست» (قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِله غَیْرُهُ).

آنگاه، براى تحریک حسّ حق شناسى آنها، به گوشه اى از نعمت هاى مهم پروردگار، که سراسر وجودشان را فرا گرفته اشاره کرده، مى گوید:

«او کسى است که شما را از زمین آفرید» (هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الأَرْضِ).

زمین و آن خاک بى ارزش و بى مقدار کجا؟ و این وجود عالى و خلقت بدیع کجا؟ آیا هیچ عقلى اجازه مى دهد: انسان چنین خالق و پروردگارى را، که این همه قدرت دارد، و این همه، نعمت بخشیده، کنار بگذارد و به سراغ این بت هاى مسخره برود؟!

پس از اشاره به نعمت آفرینش، نعمت هاى دیگرى را که در زمین قرار داده به این انسان هاى سرکش یادآورى مى کند: «او کسى است که عمران و آبادى زمین را به شما سپرد، و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد» (وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فیها).

واژه «استعمار» و «اعمار» در لغت عرب، در اصل به معنى: تفویض آبادى زمین به کسى است، و لازمه طبیعى آن این است که، وسائل لازم را در اختیار او بگذارد، این چیزى است که ارباب لغت مانند «راغب» در «مفردات» و بسیارى از مفسران در تفسیر آیه فوق گفته اند.

این احتمال نیز، در معنى آیه داده شده است که منظور آن است: خداوند عمر طولانى به شما داده، البته، معنى اول با توجه به متون لغت صحیح تر به نظر مى رسد.

و در هر حال، این موضوع به هر دو معنى درباره قوم ثمود، صادق بوده است، چرا که، آنها زمین هاى آباد و خرم و سرسبز و باغ هائى پر نعمت داشتند، و اصولاً در کشاورزى ابتکار و قدرت فراوان به خرج مى دادند، و از این گذشته، عمرهاى طولانى و اندام هائى قوى و نیرومند داشتند، و در ساختن بناهاى محکم پیشرفته بودند، چنان که قرآن مى گوید: وَ کانُوا یَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُیُوتاً آمِنین: «در دل کوه ها خانه هائى امن و امان به وجود مى آوردند».(1)

قابل توجه این که، قرآن نمى گوید خداوند زمین را آباد کرد و در اختیار شما گذاشت، بلکه مى گوید: عمران و آبادى زمین را به شما تفویض کرد، اشاره به این که، وسائل از هر نظر آماده است، اما شما باید با کار و کوشش، زمین را آباد سازید، و منابع آن را به دست آورید و بدون کار و کوشش سهمى ندارید.

در ضمن، این حقیقت نیز از آن استفاده مى شود که، براى عمران و آبادى باید به یک ملت مجال داد، و کارهاى آنها را به دست آنان سپرد، و وسائل و ابزار لازم را در اختیارشان گذارد.

«اکنون که چنین است، از گناهان خود توبه کنید و به سوى خدا باز گردید که پروردگار من به بندگان خود نزدیک است و در خواست آنها را اجابت مى کند» (فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی قَریبٌ مُجیبٌ).

* * *

استعمار در قرآن و عصر ما

همان گونه که در آیات فوق دیدیم، پیامبر خدا «صالح» براى ایفاى نقش تربیتى خود در میان قوم گمراه «ثمود»، آنان را به یاد آفرینش عظیم انسان از خاک، و تفویض آبادى زمین و منابع آن به او سخن مى گوید.

ولى، این کلمه «استعمار» با آن زیبائى خاص و کشندگى مفهوم، که هم عمران و آبادى را در بر دارد، هم تفویض اختیارات و هم تهیه وسائل و ابزار، آن چنان مفهومش در عصر ما مسخ شده، که درست در نقطه مقابل مفهوم قرآنى قرار گرفته.

تنها واژه «استعمار» نیست که به این سرنوشت شوم گرفتار شده است، کلمات زیادى چه در فارسى، چه در عربى، و چه در لغات دیگر مى یابیم که گرفتار همین مسخ، تحریف و واژگونگى شده است، مانند «حضارت»، «ثقافت» و «حریت» در «عربى»، و کلماتى مانند تمدن، روشن فکرى، آزادى و آزادگى، هنر و هنرمندى در «فارسى» و در سایه این تحریف ها هر گونه از خود بیگانگى و ماده پرستى و اسارت انسان ها، و انکار هر گونه واقعیت و توسعه هر گونه فساد و انجام هر کار شتاب زده و بى مطالعه انجام مى گردد.

به هر حال، مفهوم واقعى «استعمار» در عصر ما، استیلاى قدرت هاى بزرگ سیاسى و صنعتى بر ملت هاى مستضعف و کم قدرت است، که محصول آن غارت و چپاولگرى و مکیدن خون آنها، و به یغما بردن منابع حیاتى آنان است.

این استعمار، که چهره هاى شوم گوناگونى دارد، گاهى در شکل فرهنگى، گاهى فکرى، گاه اقتصادى و گاه سیاسى و نظامى مجسم مى شود، همان است که چهره دنیاى امروز ما را تاریک و سیاه کرده، اقلیتى در این جهان داراى همه چیز و اکثریت عظیمى فاقد همه چیزند، این استعمار سرچشمه جنگ ها، ویرانى ها و تبهکارى ها و مسابقه کمرشکن تسلیحاتى است.

واژه اى را که قرآن براى این مفهوم به کار برده واژه «استضعاف» است که درست قالب این معنى است، یعنى ضعیف ساختن به مفهوم وسیع کلمه، ضعیف ساختن فکر، سیاست، اقتصاد و هر چیز دیگر.

دامنه استعمار در عصر ما آن چنان گسترده است که خود واژه استعمار نیز استعمارى شده است; چرا که مفهوم لغوى آن کاملاً واژگونه است.

به هر حال، استعمار داستان غم انگیز طولانى دارد، که مى توان گفت: سراسر تاریخ بشر را در بر مى گیرد گر چه دائماً تغییر چهره مى دهد، ولى به درستى معلوم نیست، چه زمانى از جوامع انسانى، ریشه کن خواهد شد، و زندگى بشر بر پایه تعاون و احترام متقابل انسان ها و کمک به پیشرفت یکدیگر در تمام زمینه ها خواهد انجامید.

* * *


1 ـ حجر، آیه 82.