هود
وَيَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَىٰ مَكَانَتِكُمْ إِنِّي عَامِلٌ ۖ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَن يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ ۖ وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ 93
91قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثیراً مِمّا تَقُولُ وَ إِنّا لَنَراکَ فینا ضَعیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزیز
92قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیّاً إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحیطٌ
93وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقیبٌ
ترجمه:
91 ـ گفتند: «اى شعیب! بسیارى از آنچه را مى گوئى، ما نمى فهمیم! و ما تو را در میان خود، ضعیف مى یابیم; و اگر (به خاطر) قبیله کوچکت نبود، تو را سنگسار مى کردیم; و تو در برابر ما قدرتى ندارى»!
92 ـ گفت: «اى قوم! آیا قبیله کوچک من، نزد شما عزیزتر از خداوند است؟! در حالى که (فرمان) او را پشت سر انداخته اید! پروردگارم به آنچه انجام مى دهید، احاطه دارد (و آگاه است)!
93 ـ اى قوم! هر کارى از دستتان ساخته است، انجام دهید; من هم کار خود را خواهم کرد; و به زودى خواهید دانست چه کسى عذاب خوارکننده به سراغش مى آید، و چه کسى دروغگوست! شما انتظار بکشید، من هم با شما در انتظارم».
تفسیر:
تهدیدهاى متقابل «شعیب» و قومش
«شعیب» این پیامبر بزرگ، که به خاطر سخنان حساب شده، رسا و دلنشینش، به عنوان «خطیب الانبیاء»(1) لقب گرفته، گفتارش را ـ که بهترین راهگشاى زندگى مادى و معنوى این گروه بود ـ با صبر، حوصله، متانت و دلسوزى تمام ایراد مى کرد، اما ببینیم این قوم گمراه چگونه به او پاسخ گفتند.
آنها با چهار جمله، که همگى حکایت از لجاجت و جهل و بى خبرى مى کرد جواب دادند.
نخست این که: «گفتند: اى شعیب ما بسیارى از حرف هاى تو را نمى فهمیم» (قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثیراً مِمّا تَقُولُ).
اساساً، سخنان تو سر و ته ندارد! و محتوا و منطق با ارزشى در آن نیست که ما بخواهیم پیرامون آن بیندیشیم! و به همین دلیل، چیزى نیست که بخواهیم آن را ملاک عمل قرار دهیم، زیاد خود را خسته مکن و به سراغ دیگران برو!
دیگر این که: «ما تو را در میان خود ضعیف و ناتوان مى یابیم» (وَ إِنّا لَنَراکَ فینا ضَعیفاً).
بنابراین، اگر فکر کنى حرف هاى بى منطقت را با قدرت و زور مى توانى به کرسى بنشانى، آن هم اشتباه است.
گمان مکن اگر ما حساب تو را نمى رسیم به خاطر ترس از قدرت تو است، «اگر ملاحظه قوم و قبیله ات و احترامى که براى آنها قائل هستیم نبود، تو را به بدترین صورت به قتل مى رساندیم، یعنى تو را سنگباران مى کردیم»! (وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ).
جالب این که آنها از قبیله «شعیب» به عنوان «رَهْط» یاد کردند، که در لغت عرب به یک جمعیت کم، از سه تا هفت، یا ده و یا حداکثر به گفته بعضى به چهل نفر اطلاق مى شود، اشاره به این که، گروه قبیله تو نیز در نظر ما قدرتى ندارند، بلکه ملاحظات دیگر است که ما را از این کار باز مى دارد، و این درست به آن مى ماند که ما به دیگرى مى گوئیم: اگر ملاحظه این چهار نفر قوم و فامیل تو نبود، حق تو را کف دستت مى گذاشتیم، در حالى که واقعاً فامیل و قبیله او چهار نفر نیست، بلکه منظور بیان این نکته است که آنها اهمیتى از نظر قدرت ندارند.
سرانجام گفتند: «تو براى ما فردى نیرومند و شکست ناپذیر نیستى» (وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزیز).
تو هر چند از بزرگان قبیله ات محسوب مى شوى، به خاطر برنامه اى که در پیش گرفتى در نظر ما قرب و منزلتى ندارى.
* * *
«شعیب»، بدون این که از سخنان زننده و توهین هاى آنها از جا در برود، با همان منطق شیوا و بیان رسا به آنها چنین پاسخ «گفت: اى قوم! آیا این چند نفر قوم و قبیله من نزد شما از خداوند عزیزترند»؟ (قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللّهِ).
شما که به خاطر فامیل من، که به گفته خودتان چند نفرى بیش نیستند، به من آزار نمى رسانید; چرا به خاطر «خدا» سخنانم را نمى پذیرید؟ آیا چند نفر در برابر عظمت پروردگار به حساب مى آیند؟.
آیا شما براى خدا احترام قائلید؟ «با این که او و فرمان او را پشت سر انداخته اید»؟ (وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیّاً).(2)
و در پایان مى گوید: فکر نکنید خداوند اعمال شما را نمى بیند و سخنانتان را نمى شنود، «یقین بدانید که پروردگار من به تمام اعمالى که انجام مى دهید، احاطه دارد» (إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحیطٌ).
* * *
سخنگوى بلیغ کسى است که: در برابر تمام موضع گیرى هاى طرف مقابل، موضع خود را در لابلاى سخنانش مشخص کند، از آنجا که مشرکان قوم «شعیب» در آخر سخنان خود، او را تهدید ضمنى به سنگسار کردن نمودند، و قدرت خود را به رخ او کشیدند، «شعیب» موضع خویش را در برابر تهدید آنها چنین مشخص مى کند:
«اى قوم من! هر چه در قدرت دارید انجام دهید، و کوتاهى نکنید و هر کارى از دستتان ساخته است مضایقه ننمائید» (وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى مَکانَتِکُمْ).(3)
«من نیز، کار خودم را مى کنم» (إِنِّی عامِلٌ).
«اما به زودى خواهید فهمید، چه کسى گرفتار عذاب خوارکننده خواهد شد، من، یا شما و چه کسى دروغگو است، من، یا شما»؟ (سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتیهِ عَذابٌ یُخْزیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ).
و حال که چنین است، «شما در انتطار بمانید، من هم در انتظارم» (وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقیبٌ).(4)
شما در انتظار این باشید که بتوانید با قدرت، جمعیت، ثروت و نفوذتان بر من پیروز شوید، من هم در انتظار این هستم که مجازات دردناک الهى به زودى دامان شما جمعیت گمراه را بگیرد و از صفحه گیتى بر اندازد!
* * *
1 ـ «سفینة البحار»، ماده «شعیب» ـ «بحار الانوار»، جلد 12، صفحات 375 و 384 و 387 ـ «قصص جزایرى»، صفحه 210 (کتابخانه آیت اللّه مرعشى) ـ «قصص راوندى»، صفحه 146 (بنیاد پژوهش هاى آستان قدس) ـ البته این عنوان «خطیب الانبیاء» به حضرت شعیب(علیه السلام) اختصاص ندارد، بلکه در مورد حضرت داود(علیه السلام) (در بحار الانوار، جلد 39، صفحه 68 ـ المناقب، جلد 3، صفحه 255، مؤسسه انتشارات علامه) و رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) در (بحار الانوار، جلد 99، صفحه 198) نیز این عنوان آمده است.
2 ـ در زبان عرب، هنگامى که مى خواهند بى اعتنائى نسبت به چیزى را به صورت کنائى بیان کنند، مى گویند: «جَعَلْتُهُ تَحْتَ قَدَمَىّ» یا «جَعَلْتُهُ دَبْرَ أُذُنِى» یا «جَعَلْتُهُ وَراءَ ظَهْرِى» یا «جَعَلْتُهُ ظِهْرِیّا» (آن را پشت گوش انداختم ـ پشت سر گذاشتم) و «ظِهْرِى» از ماده «ظهر» (بر وزن قهر) گرفته شده و «یاء»، «یاء نسبت» است و کسره «ظاء» به خاطر تغییراتى است که گاه در اسم منصوب مى دهند.
3 ـ «مَکانَة» مصدر یا اسم مصدر، به معنى قدرت بر چیزى داشتن است.
4 ـ «رَقیب» به معنى حافظ، مراقب و نگاهبان است، و در اصل از «رقبة» که به معنى «گردن» است گرفته شده، و این معنى یا به خاطر آن است که شخص حافظ و مراقب، گردن کسى را که در حفاظت او است حفظ مى کند (کنایه از این که جان او را حفظ مى کند) و یا به خاطر این که گردن مى کشد تا برنامه پاسدارى و حفاظت را انجام دهد.