12وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طِین
13ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرار مَکِین
14ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ
15ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذلِکَ لَمَیِّتُونَ
16ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ تُبْعَثُونَ
ترجمه:
12 ـ و ما انسان را از عصاره اى از گل آفریدیم.
13 ـ سپس او را نطفه اى در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار دادیم.
14 ـ سپس نطفه را به صورت علقه (خون بسته)، و علقه را به صورت مضغه (چیزى شبیه گوشت جویده شده)، و مضغه را به صورت استخوان هائى در آوردیم; و بر استخوان ها گوشت پوشاندیم; سپس آن را آفرینش تازه اى دادیم; پس بزرگ است خدائى که بهترین آفرینندگان است!
15 ـ سپس شما بعد از آن مى میرید.
16 ـ سپس در روز قیامت برانگیخته مى شوید!
تفسیر:
مراحل تکامل جنین در رحم مادر
ذکر اوصاف مؤمنان راستین، و همچنین پاداش بى نظیرى که خداوند به آنها مى دهد در آیات گذشته، این شوق را در دل ها زنده مى کند که باید به صفوف آنها پیوست، اما از چه راهى؟ و از کدام طریق؟
آیات مورد بحث، و قسمتى از آیات آینده، طرق اساسى تحصیل ایمان و معرفت را نشان مى دهد.
ابتدا دست انسان را گرفته و به کاوش در اسرار درون و «سیر در عالم انفس» وا مى دارد.
آن گاه، در آیاتى که بعد از آن خواهد آمد، او را به جهان برون و موجودات شگرف عالم هستى، توجه مى دهد و به «سیر آفاقى» مى پردازد.
نخست، مى گوید: «ما انسان را از چکیده و خلاصه اى از گل آفریدیم» (وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طِین).(1)
آرى، این گام نخست است که انسان با آن عظمت، با آن همه استعداد و شایستگى ها، این افضل مخلوقات، و برترین موجودات جهان شناخته شود که، از خاکى بى ارزش است، خاکى، که در کم ارزش بودن، ضرب المثل است، و این نهایت قدرت نمائى او است که از چنین مواد ساده اى، چنان موجود بدیعى آفرید.
* * *
در آیه بعد، اضافه مى کند: «سپس او را نطفه اى قرار دادیم در قرارگاهى امن و امان» (ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِی قَرار مَکِین).
در حقیقت نخستین آیه، به آغاز وجود همه انسان ها اعم از آدم و فرزندان او اشاره مى کند، که همه به خاک باز مى گردند و از گل برخاسته اند.
اما در دومین آیه، به تداوم نسل آدم از طریق ترکیب نطفه نر و ماده و قرار گرفتن در قرارگاه رحم، توجه مى دهد.
در حقیقت این بحث، شبیه تعبیرى است که در آیات 7 و 8 سوره «سجده» آمده است: وَ بَدَأَ خَلْقَ الإِنْسانِ مِنْ طِین * ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَة مِنْ ماء مَهِین: «آغاز آفرینش انسان را از گل قرار داد * و نسل او را از چکیده اى از آب بى ارزش».
تعبیر از رحم، به «قرار مکین» (قرارگاه امن و امان) اشاره به موقعیت خاص رحم در بدن انسان است، در واقع در محفوظ ترین نقطه بدن که از هر طرف کاملاً تحت حفاظت است قرار گرفته.
ستون فقرات و دنده ها از یک سو.
استخوان نیرومند لگن خاصره از سوى دیگر.
پوشش هاى متعدد شکم، از سوى سوم.
حفاظتى که از ناحیه دست ها به عمل مى آید از سوى چهارم، همگى شواهد این قرارگاه امن و امان است.
* * *
پس از آن، به مراحل شگفت آور و بهت آور سیر نطفه در رحم مادر، و چهره هاى گوناگون خلقت، که یکى بعد از دیگرى در آن قرارگاه امن، و دور از دست بشر ظاهر مى شود، اشاره کرده مى فرماید:
«سپس، ما نطفه را به صورت خون بسته اى درآوردیم و بعد این خون بسته را به «مضغه» که شبیه گوشت جویده است تبدیل کردیم و بعداً آن را به صورت استخوان در آوردیم، و از آن پس بر استخوان ها گوشت پوشاندیم» (ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَکَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً). این چهار مرحله متفاوت که به اضافه مرحله نطفه بودن، مراحل پنجگانه اى را تشکیل مى دهد، هر کدام براى خود عالم عجیبى دارد، مملوّ از شگفتى ها که در علم جنین شناسى امروز، دقیقاً مورد بررسى قرار گرفته و پیرامون آن کتاب ها نوشته اند، ولى، روزى که قرآن از این مراحل مختلف خلقت جنینى انسان و شگفتى هاى آن سخن مى گفت، اثرى از این علم و دانش نبود.
و در پایان آیه، به آخرین مرحله که در واقع مهمترین مرحله آفرینش بشر است، با یک تعبیر سر بسته و پر معنى اشاره کرده، مى فرماید: «سپس ما او را آفرینش تازه اى بخشیدیم» (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ).
«بزرگ و پر برکت است خدائى که بهترین خلق کنندگان است» (فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ).
آفرین بر این قدرت نمائى بى نظیر، که در ظلمتکده رحم این چنین تصویر بدیعى با این همه عجائب و شگفتى ها بر قطره آبى نقش مى زند.
آفرین بر آن علم و حکمتى که این همه استعداد، لیاقت و شایستگى را در چنین موجود ناچیزى ایجاد مى کند، آفرین بر او و بر خلقت بى نظیرش.
ضمناً، باید توجه داشت: «خالق» از ماده «خلق»، و «خلق» در اصل به معنى اندازه گیرى است، هنگامى که یک قطعه چرم را براى بریدن، اندازه گیرى مى کنند، عرب واژه «خلق» درباره آن به کار مى برد، و از آنجا که در آفرینش مسأله اندازه گیرى بیش از همه چیز اهمیت دارد، این کلمه (خلق) درباره آن به کار رفته است.
تعبیر به احسن الخالقین: «بهترین آفرینندگان» این سؤال را به وجود مى آورد که: مگر غیر از خدا آفریدگار دیگرى وجود دارد؟!
بعضى از مفسران توجیهات گوناگونى براى آیه کرده اند، در حالى که نیازى به این توجیهات نیست، و کلمه «خلق» به معنى اندازه گیرى و صنعت درباره غیر خداوند نیز صادق است
ولى البته خلق خدا، با خلق غیر او از جهات گوناگونى متفاوت است:
1 ـ خداوند ماده و صورت اشیاء را مى آفریند، در حالى که اگر انسان بخواهد چیزى ایجاد کند، تنها مى تواند با استفاده از مواد موجود این جهان، صورت تازه اى به آن ببخشد مثلاً از مصالح ساختمانى خانه اى بسازد، یا از آهن و فولاد، اتومبیل یا کارخانه اى اختراع کند.
2 ـ از سوئى دیگر، خلقت و آفرینش خداوند، نا محدود است و او آفریدگار همه چیز است «اللّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْء»(2) در حالى که انسان موجودات بسیار محدودى را مى تواند ابداع کند، و گاه توأم با انواع ضعف ها و نقص ها است که در جریان عمل باید آنها را تکمیل کند، اما خلق و ابداع پروردگار خالى از هر گونه عیب و نقص است.
3 ـ از سوى سوم، در آنجا که انسان توانائى بر این امر پیدا مى کند، آن نیز به اذن و فرمان خدا است که بى اذن او در عالم حتى برگى بر درختى نمى جنبد چنان که درباره حضرت مسیح(علیه السلام) در سوره «مائده»، آیه 110 مى خوانیم: وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَةِ الطَّیْرِ بِإِذْنِی: «در آن هنگام که تو از گل، صورتى همچون صورت پرنده به اذن من خلق مى کردى».
* * *
آیه بعد، از مسأله توحید و شناخت مبدأ، به طرز زیبا و ظریفى به مسأله «معاد» منتقل مى شود، مى گوید: این انسان با همه شگفتیهایش تا ابد زنده نمى ماند، زمانى فرا مى رسد که این ساختمان عجیب از هم فرو مى ریزد و «شما بعد از این زندگى همگى مى میرید» (ثُمَّ إِنَّکُمْ بَعْدَ ذلِکَ لَمَیِّتُونَ).
* * *
ولى براى این که این تصور پیش نیاید که با مردن انسان، همه چیز پایان مى گیرد (پس این آفرینش با این همه شکوه و عظمت براى این چند روز زندگى امرى بیهوده بوده است) بلا فاصله مى افزاید: «سپس شما روز قیامت بار دیگر به زندگى باز مى گردید و برانگیخته مى شوید» (البته در سطحى عالى تر و در جهانى وسیع تر و گسترده تر) (ثُمَّ إِنَّکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ تُبْعَثُونَ).
* * *
نکته ها:
1 ـ اثبات مبدأ و معاد با یک دلیل
جالب این که در آیات فوق، براى اثبات وجود خدا و قدرت و عظمت او از همان دلیلى استفاده شده است که در سوره «حج» براى اثبات معاد، و آن دلیل، مراحل مختلف خلقت انسان در عالم جنین است و اتفاقاً در ذیل همین آیات مورد بحث، چنان که دیدیم گریزى به مسأله معاد نیز زده شده است.(3)
آرى، از یکسو، مى توان عظمت خدا را از عجائب خلقت انسان در مخفیگاه رحم، که هر روز شکل و نقش تازه اى به خود مى گیرد، شناخت که گوئى جمعى نقاش چیره دست، گروهى صنعتگر و ابداع گر ماهر، در کنار این قطره آب نشسته اند و شب و روز روى آن کار مى کنند و این ذره ناچیز را در زمان بسیار کوتاهى با ظرافت فوق العاده از مراحل و گذرگاه هاى مختلف حیات مى گذرانند.
اگر مى توانستیم از مراحل رشد، و نمو جنین به طور کامل فیلم بردارى کنیم و آنها را از مقابل چشم بگذرانیم، آن گاه مى فهمیدیم چه شگفتى ها در این کار نهفته است؟
هر چند پیشرفت فوق العاده جنین شناسى در عصر ما، و تحقیقات روز افزون دانشمندان و تجربیات و آزمایش هایشان روى این امر، بسیارى از مسائل را روشن ساخته و هنگامى که انسان در برابر نتیجه این تحقیقات قرار مى گیرد بى اختیار جمله «فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ» را زمزمه مى کند.
و از سوى دیگر، این آفرینش هاى پى در پى که هر روز چهره تازه اى به خود مى گیرد، و اصولاً پیدایش یک انسان کامل از یک قطره کوچک آب، بیانگر قدرت خداوند بر معاد و بازگشت انسان به زندگى مجدد است، و به این ترتیب با بیان یک دلیل، دو هدف و با یک کرشمه دو کار، انجام شده است.(4)
* * *
2 ـ آخرین مرحله تکامل انسان در رحم
جالب این که: در مراحل پنجگانه اى که براى آفرینش انسان در آیه فوق ذکر شده، همه جا تعبیر به «خلق» شده است، اما هنگامى که به آخرین مرحله مى رسد، تعبیر به «انشاء» مى کند.
«انشاء» همان گونه که ارباب لغت گفته اند به معنى «ایجاد کردن چیزى توأم با تربیت آن» است.
این تعبیر نشان مى دهد: مرحله اخیر، با مراحل قبل (مرحله نطفه، علقه، مضغه، گوشت و استخوان) کاملاً متفاوت است مرحله اى است مهم که قرآن از آن سر بسته یاد کرده و تنها مى گوید: «سپس ما به آن آفرینش تازه اى دادیم» و بلافاصله پشت سر آن «فَتَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ» مى گوید.
این چه مرحله اى است که این قدر شایان اهمیت است، این، همان مرحله اى است که جنین وارد مرحله حیات انسانى مى شود، حس و حرکت پیدا مى کند، و به جنبش در مى آید که در روایات اسلامى از آن تعبیر به مرحله «نفخ روح» (دمیدن روح در کالبد) شده است.
اینجا است که انسان با یک جهش بزرگ، زندگى نباتى و گیاهى را پشت سر گذاشته و گام به جهان حیوانات و از آن برتر به جهان انسان ها مى گذارد، و فاصله آن با مرحله قبل، آن قدر زیاد است که تعبیر از آن، با جمله «ثُمَّ خَلَقْنا» کافى نبود و لذا «ثُمَّ أَنْشَأْنا» فرمود.
در اینجا انسان، ساختمان ویژه اى پیدا مى کند که او را از همه جهان ممتاز مى سازد، به او شایستگى خلافت خدا در زمین مى دهد، و قرعه امانتى را که کوه ها و آسمان ها بار آن را نتوانست کشید، به نام او مى زنند.
در واقع، همینجا است که «عالم کبیر» با همه شگفتیهایش در این «جرم صغیر» منطوى و پیچیده مى شود، و به راستى شایسته «تَبارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِینَ» است.
* * *
3 ـ لباس گوشتین بر اندام استخوان ها!
نویسنده تفسیر «فى ظلال»، ذیل آیه مورد بحث، جمله عجیبى نقل مى کند و آن این که: جنین بعد از آن که مرحله «علقه» و «مضغه» را پشت سر گذاشت، تمام سلول هایش تبدیل به سلول هاى استخوانى مى شود، و بعد از آن تدریجاً عضلات و گوشت روى آن را مى پوشاند، بنابراین، جمله «کَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً» یک معجزه علمى است که پرده از روى این مسأله که در آن روز براى هیچ کس روشن نبود بر مى دارد; زیرا قرآن نمى گوید: ما مضغه را تبدیل به استخوان و گوشت کردیم بلکه مى گوید:
ما مضغه را تبدیل به استخوان کردیم و بر استخوان ها لباس گوشتى پوشاندیم، اشاره به این که: مضغه نخست، تبدیل به استخوان مى شود و بعد از آن گوشت روى آن را مى پوشاند.
* * *
4 ـ لباس مقاوم براى استخوان ها!
اصولاً، این که: از عضلات تعبیر به «لباس» مى کند، خود گویاى این واقعیت است که اگر این لباس بر استخوان ها نبود، اندام انسان بسیار زشت و نازیبا بود (درست همانند اسکلت هائى که همه ما خود آن یا لااقل عکس آن را دیده ایم).
از این گذشته لباس، حافظ بدن است، عضلات نیز حافظ استخوان ها هستند که اگر آنها نبودند، ضربه هائى که بر بدن وارد مى شد، استخوان ها را مرتباً صدمه مى زد، یا مى شکست، همچنین، کارى را که لباس در حفاظت انسان از گرما و سرما مى کند، گوشت ها در نگهدارى استخوان ها که ستون اصلى بدن هستند، انجام مى دهند اینها همه، نشان دهنده دقت قرآن در تعبیرات است.
* * *
1 ـ «سُلالَة» (بر وزن عصاره) به معنى چیزى است که از دیگرى گرفته مى شود، و در واقع خلاصه، عصاره و برگزیده اى از آن است («مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث).
2 ـ رعد، آیه 16.
3 ـ در آغاز سوره «حج»، ذیل آیات 5 تا 7، در زمینه دلائل معاد از جمله از طریق جنین شناسى بحث کرده ایم. (به آغاز همین جلد چهاردهم مراجعه فرمائید).
4 ـ درباره مراحل جنین و شاهکار آفرینش در این زمینه در جلد دوم تفسیر «نمونه»، صفحه 316، ذیل آیه: «هُوَ الَّذِى یُصَوِّرُکُمْ فِى الأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ» (سوره آل عمران، آیه 6) نیز بحث کرده ایم.