النور

لَّقَدْ أَنزَلْنَا آيَاتٍ مُّبَيِّنَاتٍ ۚ وَاللَّهُ يَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ 46

46لَقَدْ أَنْزَلْنا آیات مُبَیِّنات وَ اللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقِیم

47وَ یَقُولُونَ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ

48وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ

49وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ

50أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ یَخافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ

 

ترجمه:

46 ـ ما آیات روشنگرى نازل کردیم; و خدا هر که را بخواهد به صراط مستقیم هدایت مى کند!

47 ـ آنها مى گویند: «به خدا و پیامبر ایمان داریم و اطاعت مى کنیم»! ولى بعد از این ادعا، گروهى از آنان رویگردان مى شوند; آنها (در حقیقت) مؤمن نیستند!

48 ـ و هنگامى که از آنان دعوت شود که به سوى خدا و پیامبرش بیایند تا در میانشان داورى کند، ناگهان گروهى از آنان رویگردان مى شوند!

49 ـ ولى اگر (داورى به نفع آنها بوده باشد و) حق داشته باشند با سرعت و تسلیم به سوى او مى آیند.

50 ـ آیا در دل هاى آنان بیمارى است، یا شک و تردید دارند، یا مى ترسند خدا و رسولش بر آنان ستم کنند؟! نه، بلکه آنها خودشان ستمگرند!

شأن نزول:

مفسران، براى بخشى از این آیات، دو شأن نزول ذکر کرده اند: نخست این که: یکى از منافقان، با یک مرد یهودى نزاعى داشت، مرد یهودى یک فرد منافق به ظاهر مسلمان را به داورى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) خواند، اما منافق زیر بار نرفت، و او را به داورى «کعب بن اشرف یهودى»! دعوت کرد (و حتى طبق بعضى از روایات صریحاً گفت: ممکن است «محمّد» در مورد ما عدالت را رعایت نکند!) آیات فوق نازل شد و سخت این گونه اشخاص را مورد سرزنش و مذمت قرار داد.

دیگر این که: میان امیرمؤمنان «على»(علیه السلام) و «عثمان» (یا طبق روایتى میان آن حضرت و «مغیرة بن وائل») بر سر زمینى که از على(علیه السلام) خریدارى کرده بود، و سنگ هائى از آن بیرون آمد، و خریدار مى خواست آن را به عنوان معیوب بودن فسخ کند، اختلافى در گرفت.

 على(علیه السلام) فرمود: میان من و تو رسول اللّه(صلى الله علیه وآله) داورى کند، اما «حکم بن ابى العاص» که از منافقان بود، به خریدار گفت:

این کار را مکن! چرا که اگر نزد پسر عموى او ـ یعنى پیامبر ـ بروى، مسلماً به نفع او داورى خواهد کرد! آیه فوق نازل شد و او را سخت نکوهش کرد.(1)

* * *

 
تفسیر:

ایمان و پذیرش داورى خدا

از آنجا که در آیات گذشته، سخن از ایمان به خدا، دلائل توحید و نشانه هاى او در جهان تکوین بود، در آیات مورد بحث سخن از آثار ایمان و بازتاب هاى توحید در زندگى انسان و تسلیم او در برابر حق و حقیقت است.

نخست مى گوید: «ما آیات روشن و روشنگرى نازل کردیم» (لَقَدْ أَنْزَلْنا آیات مُبَیِّنات).

آیاتى که دل ها را به نور ایمان و توحید روشن مى کند، افکار انسان ها را نور و صفا مى بخشد و محیط تاریک زندگیشان را عوض مى کند.

البته وجود این «آیات مبینات» زمینه را براى ایمان فراهم مى سازد، ولى نقش اصلى را هدایت الهى دارد; چرا که «خدا هر کس را بخواهد به صراط مستقیم هدایت مى کند» (وَ اللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقِیم).

و مى دانیم: اراده خداوند و مشیت او بى حساب نیست، او نور هدایت را به دل هائى مى افکند که آماده پذیرش آن هستند، یعنى مجاهده را آغاز کرده اند، و گام هائى به سوى او برداشته اند.

 

* * *

آن گاه به عنوان مذمت از گروه منافقان، که دم از ایمان مى زنند و ایمان در دل آنها پرتوافکن نیست، مى فرماید: «مى گویند: به خدا و پیامبر ایمان آوردیم و اطاعت مى کنیم، ولى بعد از این ادعا، گروهى از آنها روى گردان مى شوند، آنها در حقیقت مؤمن نیستند» (وَ یَقُولُونَ آمَنّا بِاللّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلّى فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ).

این چگونه ایمانى است که از زبانشان فراتر نمى رود؟ و پرتوش در اعمالشان ظاهر نمى گردد؟

* * *

بعد از آن به عنوان یک دلیل روشن، براى بى ایمانى آنها مى فرماید: «هنگامى که از آنها دعوت شود: به سوى خدا و پیامبرش بیایند تا در میان آنان داورى کند، گروهى از آنها اعراض مى کنند» (وَ إِذا دُعُوا إِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ).

* * *

براى تأکید بیشتر، و روشن شدن شرک و دنیاپرستیشان اضافه مى کند: «اما اگر این داورى به نفع آنها بوده باشد، با نهایت تسلیم به سوى او مى آیند» (وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ).

قابل توجه این که: در یک عبارت، سخن از دعوت به سوى خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله)است ولى عبارت بعد یعنى جمله «لِیَحْکُم» به صورت مفرد آمده که تنها اشاره به داورى پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى باشد، این به خاطر آن است که داورى پیامبر از داورى خدا جدا نیست و هر دو در حقیقت به امر واحدى باز مى گردد.

ضمناً، باید توجه داشت ضمیر «اِلَیْهِ» به شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) یا داورى او باز  مى گردد.

این نکته نیز، باید مورد توجه قرار گیرد که: در آیات فوق این تخلف و اعراض از داورى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، تنها به گروهى از منافقان نسبت داده شده است، شاید به دلیل این که: گروه دیگر تا این حدّ بى حیا و جسور نبودند، چرا که نفاق هم مانند ایمان داراى درجات مختلفى است.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، ریشه هاى اصلى و انگیزه هاى عدم تسلیم در برابر داورى پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در سه جمله بیان مى کند، مى گوید: «آیا در دل هاى آنها بیمارى است» (بیمارى نفاق) (أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ).

این یکى از صفات منافقان است که اظهار ایمان مى کنند، اما به خاطر انحرافى که در دل از اصل توحید دارند، هرگز تسلیم داورى خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیستند.

یا اگر بیمارى نفاق بر دل هاى آنها چیره نشده «به راستى در شک و تردیدند»؟ (أَمِ ارْتابُوا).

و طبیعى است شخصى که در پذیرش یک آئین مردد است تسلیم لوازم آن نخواهد بود.

یا این که اگر نه آن است و نه این، و از مؤمنانند «آیا به راستى مى ترسیدند که خدا و رسولش بر آنها ظلم و ستم کند»؟! (أَمْ یَخافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ).

در حالى که این تناقض آشکارى است کسى که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را فرستاده خدا و بیانگر رسالت او مى داند، و حکمش را حکم خدا مى شمرد، ممکن نیست احتمال ظلم و ستم درباره او دهد، مگر امکان دارد خدا به کسى ستم کند؟ مگر  ظلم زائیده جهل، یا نیاز، یا خود خواهى نیست؟ ساحت مقدس خداوند از همه اینها پاک است.

«بلکه در واقع خود اینها ظالم و ستمگرند» (بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ).

آنها نمى خواهند به حق خودشان قانع باشند، و چون مى دانند پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چیزى از حق دیگران به آنها نخواهد داد، تسلیم داورى او نمى شوند.

به گفته نویسنده تفسیر «فى ظلال»: این سه تعبیر در واقع هر کدام در شکل خاصى عرضه شده است: اولى براى اثبات است، دومى براى تعجب، و سومى براى انکار!.

در جمله اول، مى خواهد علت حقیقى را که بیمارى نفاق است روشن کند، و در جمله دوم، هدف بیان تعجب از تردید آنها در عدالت پیامبر است و صحت داورى او با این که مدعى ایمانند.

و جمله سوم، اشاره به تناقض روشنى است که میان ادعاى ایمان و عملشان دیده مى شود.(2)

تنها ایرادى که به گفته این مفسر در این سخن متوجه مى شود، این است که: او جمله «أَمْ اِرْتابُوا» را به معنى شک در عدالت و صحت داورى پیامبر(صلى الله علیه وآله)گرفته، در حالى که ظاهر این است شک در اصل نبوت را مى گوید همان گونه که بسیارى از مفسران پذیرفته اند.

* * *

نکته ها:

1 ـ بیمارى نفاق

این نخستین بار نیست که در قرآن مجید، به تعبیر «مرض» در مورد نفاق بر  خورد مى کنیم، قبل از آن در اوائل سوره «بقره»، ضمن بیان صفات منافقان، چنین آمده بود: فِى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللّهُ مَرَضاً: «در دل هاى آنها یک نوع بیمارى است، و خداوند هم بر بیمارى آنها مى افزاید»!.

همان گونه که در جلد اول ذیل آیه مزبور گفتیم، «نفاق» در حقیقت بیمارى و انحراف است، انسان سالم، یک چهره بیشتر ندارد، روح و جسم او هماهنگ است، اگر مؤمن است تمام وجودش فریاد ایمان مى کشد، و اگر منحرف است ظاهر و باطنش بیانگر انحراف است، اما این که: ظاهرش دم از ایمان بزند و باطنش بوى کفر دهد، این یک نوع بیمارى است.

و از آنجا که این گونه افراد، بر اثر لجاجت و پافشارى در برنامه هایشان مستحق لطف و هدایت خدائى نیستند، خداوند آنان را به حال خود مى گذارد تا این بیماریشان افزون گردد.

و به راستى خطرناک ترین افراد در یک جامعه، همین منافقانند، چرا که تکلیف انسان در برابر آنها روشن نیست، نه واقعاً دوستند و نه ظاهراً دشمن!، از امکانات مؤمنین استفاده مى کنند، و از مجازات کفار ظاهراً مصونند، ولى اعمالشان از اعمال کفار بدتر.

و چنان که مى دانیم، چون این ناهماهنگى ظاهر و باطن براى همیشه قابل ادامه نیست، سر انجام پرده ها کنار مى رود و باطن آلوده آنان ظاهر مى شود، چنان که در آیات مورد بحث و شأن نزول آن ملاحظه کردیم، که پیش آمدن یک صحنه داورى، مشت آنها را باز کرد و خبث درونشان را آشکار ساخت.(3)

* * *

2 ـ حکومت عدل تنها حکومت خدا است

بى شک انسان هر قدر بتواند خود را از حب و بغض و خودخواهى و خود دوستى خالى کند، باز ممکن است به طور ناخودآگاه گرفتار این امور بشود، مگر این که: معصوم باشد و بیمه شده از سوى پروردگار.

به همین دلیل، مى گوئیم: قانونگذار حقیقى تنها خدا است; زیرا علاوه بر این که: تمام نیازهاى انسان را با علم بى پایانش مى داند، و بهترین راه رفع این نیازها را مى شناسد، هرگز گرفتار انحراف به خاطر نیازها و حب و بغض ها نمى گردد.

در مقام قضاوت و داورى نیز، عادلانه ترین داورى ها، داورى خدا، پیامبر و امام معصوم است، و بعد از آن، داورى کسانى که راه آنها را مى پویند و شباهتى به آنان دارند.

ولى این بشر خود خواه، تن به این داورى هاى عادلانه نمى دهد، و این قوانین عدالت گستر را نمى پسندد، دنبال قانون، حکومت و قضاوتى مى رود که حرص و طمع و شهوت او را بیشتر اشباع کند، و چه تعبیر جالبى در مورد این گروه در آیات فوق آمده: أُولئِکَ هُمُ الظّالِمُونَ: «ستمگران واقعى آنها هستند»!.

ضمناً، قرار گرفتن در برابر چنین صحنه هائى محکى است براى سنجش معیار ایمان هر انسان «تا سیه روى شود هر که در او غش باشد»!.

جالب این که: قرآن در جالى دیگر مى گوید: مؤمنان حقیقى نه تنها در ظاهر تسلیم داورى تَوانَد، که در اعماق دل نیز هیچگونه سنگینى و ناراحتى از داورى هاى تو نمى کنند، هر چند ظاهراً به زیانشان باشد: فَلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّى یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلِیماً:

 «سوگند به پروردگارت آنها ایمان نمى آورند مگر آن زمانى که تو را داور اختلافاتشان قرار دهند، و بعد از صدور حکم تو هیچگونه ناراحتى و سنگینى از نتیجه آن در دل نداشته باشند و در ظاهر و باطن، تسلیم حق گردند».(4)

اما آنها که حکم خدا و پیامبر(صلى الله علیه وآله) را فقط در آنجا که حافظ منافعشان است پذیرا هستند در حقیقت مشرکانى مى باشند که برده و بنده منافع خویشند، هر چند دم از ایمان بزنند و در صفوف مؤمنین باشند!.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 7، صفحه 150، تفسیر «روح المعانى»، تفسیر «تبیان»، تفسیر «قرطبى»، تفسیر «فخر رازى»، جلد 24، صفحه 20، تفسیر «صافى» و تفسیر «نور الثقلین»، جلد 3، صفحه 615 (ذیل آیه مورد بحث، با کمى تفاوت).

2 ـ تفسیر «فى ظلال»، جلد 6، صفحه 115.

3 ـ براى توضیح بیشتر درباره صفات منافقان به جلد اول تفسیر «نمونه»، آغاز سوره «بقره»، ذیل آیه 10 به بعد مراجعه فرمائید.

4 ـ نساء، آیه 65.