الصافات

وَإِنَّ يُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ 139

139وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ

140إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ

141فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ

142فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ

143فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ

144لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ

145فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ

146وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِین

147وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْف أَوْ یَزِیدُونَ

148فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِین

 

ترجمه:

139 ـ و یونس از رسولان (ما) است!

140 ـ (به خاطر بیاور) زمانى را که به سوى کشتى پر (از جمعیت و بار) فرار کرد.

141 ـ و با آنها قرعه افکند (و قرعه به نام او افتاد و) مغلوب شد!

142 ـ (او را به دریا افکندند) و ماهى عظیمى او را بلعید، در حالى که مستحق سرزنش بود!

143 ـ و اگر او از تسبیح کنندگان نبود،

144 ـ تا روز قیامت در شکم ماهى مى ماند!

145 ـ او را (رهائى بخشیدیم و) در یک سرزمین خشک خالى از گیاه افکندیم در حالى که بیمار بود.

146 ـ و بوته کدویى بر او رویاندیم (تا در سایه برگهاى پهن و مرطوبش آرامش یابد)!

147 ـ و او را به سوى جمعیت یکصد هزار نفرى ـ یا بیشترـ فرستادیم.

148 ـ آنها ایمان آوردند، از این رو تا مدت معلومى آنان را از مواهب زندگى بهره مند ساختیم!

 

 

تفسیر:

«یونس» در بوته امتحان!

این ششمین و آخرین سرگذشت انبیاء و اقوام پیشین است که، در این سوره آمده، سرگذشت «یونس»(علیه السلام) و قوم توبه کارش، و جالب این که: در پنج سرگذشت پیشین که از قوم «نوح»، «ابراهیم»، «موسى»، «هارون»، «الیاس» و «لوط»(علیهم السلام) سخن مى گفت، همه به اینجا منتهى مى شد که این اقوام هرگز بیدار نشدند، به عذاب الهى گرفتار شدندو خدا این پیامبران بزرگ را از میان آنها نجات داد.

اما در این داستان، پایان قضیه به عکس آنها است، قوم کافر یونس(علیه السلام) با مشاهده نشانه اى از عذاب الهى، بیدار شدند و توبه کردند، و خدا آنها را مشمول الطاف خویش قرار داد، و از برکات مادى و معنوى، بهره مند نمود، حتى یونس(علیه السلام) را به خاطر ترک اولائى ـ که به خاطر تعجیل در مهاجرت از میان این قوم انجام داد ـ گرفتار مشکلات و ناراحتى کرد، تا آنجا که در مورد او کلمه «ابق»به کار بُرد که معمولاً درباره بندگان فرارى ذکر مى شود!

اشاره به این که: شما مشرکان «عرب»، و شما انسان ها در طول تاریخ، آیا مى خواهید همانند آن اقوام پنجگانه باشید یا همانند قوم یونس(علیه السلام)؟ آیا آن عاقبت شوم و دردناک را طلب مى کنید، یا این پایان خیر و سعادت؟ بسته به تصمیم خود شما است!

به هر حال، در سوره هاى متعددى از قرآن مجید (از جمله سوره «انبیاء»، «یونس»، سوره «قلم» و همین سوره) از این پیامبر بزرگ و داستانش سخن به میان آمده، و در هر کدام بخشى از حالات او منعکس است، اما در سوره «صافات» بیشترین تکیه روى مسأله فرار یونس(علیه السلام) و گرفتارى و نجات او است.

نخست، همچون داستان هاى گذشته، سخن از مقام رسالت او به میان آورده، مى گوید: «یونس از رسولان خداوند بود» (وَ إِنَّ یُونُسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ).

یونس(علیه السلام) همانند سایر انبیاء، دعوت خود را از توحید و مبارزه با بت پرستى شروع کرد، و سپس با مفاسدى که در محیط رائج بود، به مبارزه پرداخت.

اما آن قوم متعصب که چشم و گوش بسته از نیاکان خود تقلید مى کردند، در برابر دعوت او تسلیم نشدند.

یونس(علیه السلام) همچنان از روى دلسوزى و خیرخواهى مانند پدرى مهربان آن قوم گمراه را اندرز مى داد، ولى، در برابر این منطق حکیمانه، چیزى جز مغالطه و سفسطه از دشمنان نمى شنید.

تنها گروه اندکى که شاید از دو نفر تجاوز نکردند («عابد» و «عالمى»!) به او ایمان آوردند.

یونس(علیه السلام) آن قدر تبلیغ کرد که، تقریباً از آنها مأیوس شد، در بعضى از روایات آمده است: به پیشنهاد مرد عابد (و با ملاحظه اوضاع و احوال قوم گمراه) تصمیم گرفت به آنها نفرین کند.(1)

این برنامه، تحقق یافت و یونس(علیه السلام) به آنها نفرین کرد، به او وحى آمد که در فلان زمان عذاب الهى بر آنها نازل مى شود، هنگامى که موعد عذاب نزدیک شد، یونس(علیه السلام) همراه مرد عابد از میان آنها بیرون رفت، در حالى که خشمگین بود، تا به ساحل دریا رسید، در آنجا یک کشتى پر از جمعیت و بار را مشاهده کرد، و از آنها خواهش نمود که او را نیز همراه خود ببرند.

* * *

این همان است که قرآن در آیه بعد به آن اشاره کرده، مى گوید: «به خاطر بیاور، هنگامى را که به سوى کشتى مملو از بار و جمعیت فرار کرد» (إِذْ أَبَقَ إِلَى الْفُلْکِ الْمَشْحُونِ).

تعبیر به «أَبَق» از ماده «اباق» به معنى فرار کردن بنده، از مولاى خود، در اینجا تعبیر عجیبى است، و نشان مى دهد که، ترک اولاىِ بسیار کوچک تا چه حد در مورد پیامبران عالى مقام از سوى خداوند، مورد سخت گیرى و عتاب واقع مى شود، تا آنجا که پیامبرش را بنده فرارى مى نامد!

بدون شک یونس(علیه السلام) پیامبر، معصوم بود و هرگز مرتکب گناهى نشد، ولى بهتر این بود که باز هم تحمل به خرج مى داد، و تا آخرین لحظات قبل از نزول عذاب در میان قوم مى ماند، شاید بیدار مى شدند.

درست است که، طبق بعضى از روایات، چهل سال تبلیغ کرد، ولى باز بهتر بود چند روزى یا چند ماهى هم بر آن مى افزود، چون چنین نکرد، تشبیه به بنده فرارى شد.

* * *

به هر حال، «یونس»(علیه السلام) سوار بر کشتى شد، اما طبق روایات، ماهى عظیمى سر راه را بر کشتى گرفت، دهان باز کرد، گوئى غذائى مى طلبد، سرنشینان کشتى گفتند: به نظر مى رسد گناهکارى در میان ما است! (که باید طعمه این ماهى شود، و چاره اى جز استفاده از قرعه نیست) در اینجا قرعه افکندند قرعه به نام «یونس»(علیه السلام) درآمد!

طبق روایتى قرعه را سه بار تکرار کردند، و هر بار به نام «یونس»(علیه السلام) در آمد، ناچار «یونس»(علیه السلام) را گرفتند و در دهان ماهى عظیم پرتاب کردند!

قرآن در آیات مورد بحث، با یک جمله کوتاه به این ماجرا اشاره کرده مى گوید: «یونس با آنها قرعه افکند و مغلوب شد»! (فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ).

«ساهَم» از ماده «سهم» در اصل، به معنى تیر، و «مساهمه» به معنى قرعه کشى آمده است، زیرا به هنگام قرعه کشى، نامها را بر چوبه هاى تیر مى نوشتند، و با هم مخلوط مى کردند، سپس یک چوبه تیر، از آن بیرون مى آوردند و به نام هر کس اصابت مى کرد، مشمول قرعه مى شد.

«مُدْحَض» از ماده «ادحاض» به معنى باطل کردن و زائل نمودن و مغلوب کردن است، و در اینجا منظور این است که: قرعه به نام او اصابت کرد.

این تفسیر، نیز گفته شده که دریا طوفانى شد، و بار کشتى سنگین بود، و هر لحظه خطر غرق شدن، سرنشینان کشتى را تهدید مى کرد، و چاره اى جز این نبود که براى سبک شدن کشتى بعضى از افراد را به دریا بیفکنند، و قرعه به نام «یونس»(علیه السلام) درآمد، او را به دریا انداختند، و درست در همین هنگام نهنگى فرا رسید و او را در کام خود فرو برد.

* * *

به هر حال، قرآن مى گوید: «ماهى عظیم او را بلعید در حالى که مستحق ملامت بود»! (فَالْتَقَمَهُ الْحُوتُ وَ هُوَ مُلِیمٌ).

«اِلْتَقَمَه» از ماده «التقام» به معنى بلعیدن است.

«مُلِیم» در اصل از ماده «لوم» به معنى ملامت است و معنى «لائم» را مى دهد و در اینجا منظور این است که: خود را ملامت نمود.

مسلّم است، این ملامت و سرزنش، به خاطر ارتکاب گناه کبیره یا صغیره اى نبود، بلکه، علت آن تنها «ترک اولائى» بود که از او سر زد، و آن: عجله در ترک قوم خویش و هجرت از آنان بود.

اما خدائى که آتش را در دل آب، و شیشه را در کنار سنگ، سالم نگه مى داردبه این حیوان عظیم فرمان تکوینى داد، که کمترین آزارى به بنده اش «یونس» نرساند، او باید یک دوران زندان بى سابقه را طى کند، و متوجه «ترک اولاى» خود شود و در مقام جبران بر آید.

در روایتى آمده است: أَوْحىَ اللّهُ تَعالى اِلَى الْحُوتِ لاتَکْسِرْ مِنْهُ عَظْماً وَ لاتَقْطَعْ لَهُ وَصْلاً: «خداوند به آن ماهى وحى فرستاد که هیچ استخوانى را از او مشکن، و هیچ پیوندى را از او قطع مکن»!.(2)

* * *

«یونس»(علیه السلام) خیلى زود متوجه ماجرا شد، و با تمام وجودش، رو به درگاه خدا آورد از «ترک اولى» خویش، استغفار کرد، و از پیشگاه مقدسش تقاضاى عفو نمود.

در اینجا ذکر معروف و پرمحتوائى از قول یونس(علیه السلام) نقل شده که در آیه 87 سوره «انبیاء» آمده، و در میان اهل عرفان به ذکر «یونسیه» معروف است: فَنادى فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظّالِمِینَ: «او در میان ظلمت هاى متراکم فریاد زد، که معبودى جز تو نیست، منزهى تو، من از ظالمان و ستمکاران بودم»!

بر خویشتن ستم کردم، از درگاهت دور افتادم، و به عتاب و سرزنش تو که جهنم آتش سوزانى براى من است، گرفتار شدم.

این اعتراف خالصانه، و این تسبیح توأم با ندامت، کار خود را کرد و همان گونه که در آیه 88 سوره «انبیاء» آمده: فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ: «ما دعاى او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم، و این گونه مؤمنان را نجات مى دهیم»، خداوند او رامورد بخشش قرار داد.

اکنون ببینیم آیات مورد بحث، در این زمینه چه مى گوید؟ در یک جمله کوتاه مى گوید: «اگر او از تسبیح کنندگان نبود...» (فَلَوْ لا أَنَّهُ کانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ).

* * *

«مسلماً تا روز قیامت، در شکم ماهى باقى مى ماند»! (لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ).

و این زندان موقت، تبدیل به یک زندان دائم مى شد، و آن زندان دائم، مبدل به گورستان او مى گشت!

در این که آیا ماندن «یونس»(علیه السلام) در شکم ماهى تا روز رستاخیز (به فرض ترک تسبیح و توبه، به درگاه الهى) به صورت زنده یا مرده مى بود، بعضى از مفسران احتمالاتى ذکر کرده اند:

نخست این که: هر دو زنده مى ماندند و یونس(علیه السلام) به صورت یک زندانى تا روز قیامت در شکم ماهى محبوس بود.

«دوم» این که: یونس(علیه السلام) از دنیا مى رفت و ماهى به صورت قبرستان سیار او زنده مى ماند!

«سوم» این که: یونس(علیه السلام) و ماهى هر دو مى مردند و شکم ماهى قبر یونس(علیه السلام) مى شد، و زمین قبر ماهى، او در دل ماهى و ماهى در دل زمین تا روز رستاخیز دفن مى شدند.

آیه مورد بحث، دلیل بر هیچ یک از این اقوال نمى تواند باشد، ولى آیات متعددى که مى گوید: در پایان دنیا همه مى میرند، نشان مى دهد که زنده ماندن یونس(علیه السلام) یا زنده ماندن ماهى تا روز قیامت ممکن نیست، لذا از میان این تفسیرهاى سه گانه تفسیر سوم نزدیک تر به نظر مى رسد.(3)

این احتمال نیز وجود دارد که این تعبیر، کنایه از مدت طولانى باشد، یعنى تا مدتى طولانى در این زندان باقى مى ماند، چنان که این تعبیر را در موارد مشابه آن نیز مى گویند که: تا قیامت باید در انتظار فلان مطلب بمانى.

ولى فراموش نکنیم که اینها همه در صورتى تحقق مى یافت که او تسبیح و توبه را ترک مى گفت، ولى چنین نشد، او در سایه تسبیح پروردگار مشمول عفو خاصش شد.

* * *

سپس، قرآن مى گوید: «ما او را در یک سرزمین خشک و خالى از درخت و گیاه افکندیم، در حالى که بیمار بود» (فَنَبَذْناهُ بِالْعَراءِ وَ هُوَ سَقِیمٌ).

ماهى عظیم در کنار ساحل خشک و بى گیاهى آمد، و به فرمان خدا لقمه اى را که از او زیاد بود، بیرون افکند، اما پیدا است این زندان عجیب، سلامت جسم یونس(علیه السلام) را بر هم زده بود، بیمار و ناتوان از این زندان آزاد شد.

درست نمى دانیم «یونس»(علیه السلام) چه مدت در شکم ماهى بود؟، ولى مسلّم است هر چه بود، نمى توانست از عوارض آن بر کنار ماند، درست است که فرمان الهى صادر شده بود که یونس(علیه السلام) هضم و جذب بدن ماهى نشود، اما این بدان معنى نبود که آثارى از این زندان را به همراه نیاورد، لذا جمعى از مفسران نوشته اند: او به صورت جوجه نوزاد، ضعیف و بى بال و پر از شکم ماهى بیرون آمد، به طورى که توان حرکت نداشت.

* * *

و باز در اینجا لطف الهى به سراغ او آمد، چرا که بدنش بیمار و آزرده، اندامش خسته و ناتوان بود و آفتاب ساحل او را آزار مى داد، پوششى لطیف لازم بود تا بدنش در زیر آن بیارامد، قرآن در اینجا مى گوید: «ما کدوبُنى بر او رویانیدیم» تا در سایه برگ هاى پهن و مرطوب بیارامد (وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِین).

«یَقْطِین» به طورى که بسیارى از ارباب لغت و مفسران گفته اند: هر گیاهى است که ساقه ندارد، و داراى برگ هاى پهن است، مانند بوته خربزه و کدو و خیار و امثال آن، ولى بسیارى از مفسران و روات حدیث، در اینجا تصریح کرده اند که منظور خصوص «کدوبُن» است (باید توجه داشت که «شجره» در لغت عرب، هم به نباتاتى گفته مى شود که داراى ساقه و شاخه است و هم بدون ساقه و شاخه، و به تعبیر دیگر اعم از درخت و گیاه است، حتى در اینجا حدیثى از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند که: شخصى به آن حضرت عرض کرد: اِنَّکَ تُحِبُّ الْقَرْعَ؟: «شما کدو را دوست مى دارید»، فرمود: أَجَلْ! هِىَ شَجَرَةُ اَخِی یُونُسَ: «آرى آن گیاه برادرم یونس است».(4)

مى گویند: «کدوبُن»، علاوه بر این که برگ هاى پهن و پرآبى دارد و مى توان از آن سایبان خوبى تهیه کرد، مگس نیز بر برگ هاى آن نمى نشیند، و یونس به خاطر توقف در شکم ماهى، پوست تنش آن قدر نازک و حساس شده بود که از نشستن حشرات بر آن رنج مى برد، او اندام خود را در زیر برگ هاى این «کدوبُن» پوشانید تا هم از سوزش آفتاب در امان باشد و هم از حشرات.

شاید خداوند مى خواهد درسى را که به یونس(علیه السلام) در شکم ماهى داده است، در این مرحله تکمیل کند، او باید تابش آفتاب و حرارتش را بر پوست نازک تنش احساس کند، تا در آینده در مقام رهبرى براى نجات امتش از آتش سوزان جهنم، تلاش و کوشش بیشترى به خرج دهد، همین مضمون در بعضى از روایات اسلامى وارد شده است.(5)

* * *

«یونس»(علیه السلام) را در اینجا رها مى کنیم و به سراغ قومش مى رویم.

هنگامى که یونس(علیه السلام) با حالت خشم و غضب قوم را رها کرد، و مقدمات خشم الهى نیز بر آنها ظاهر شد، تکان سختى خوردند و به خود آمدند، اطراف عالم و دانشمندى را که در میان آنها بود گرفتند، و با رهبرى او در مقام توبه بر آمدند.

در بعضى از روایات آمده است: آنها دسته جمعى به سوى بیابان حرکت کردند، و بین زنان و فرزندان، و حیوانات و بچه هاى آنها جدائى افکندند، سپس گریه را سر دادند، و صداى ناله خود را بلند کردند، و مخلصانه از گناهان خویش و تقصیراتى که درباره پیامبر خدا یونس(علیه السلام) داشتند، توبه کردند.

در اینجا پرده هاى عذاب کنار رفت و حادثه بر کوه ها ریخت، و جمعیت مؤمن توبه کار، به لطف الهى نجات یافتند.(6)

«یونس»(علیه السلام) بعد از این ماجرا به سراغ قومش آمد، تا ببیند عذاب بر سر آنها چه آورده است؟

هنگامى که آمد در تعجب فرو رفت، که چگونه آنها در روز هجرتش همه بت پرست بودند، ولى اکنون همه موحد و خداپرست شده اند؟

* * *

قرآن در اینجا مى گوید: «ما او را به سوى جمعیت یکصد هزار نفرى بلکه بیشتر فرستادیم» (وَ أَرْسَلْناهُ إِلى مِائَةِ أَلْف أَوْ یَزِیدُونَ).

* * *

«آنها ایمان آوردند و ما تا مدت معینى آنان را از مواهب حیات و زندگى دنیا بهره مند ساختیم» (فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِین).

البته، ایمان اجمالى و توبه آنها قبلاً بود، ولى ایمان آنها به طور تفصیل به خدا و پیامبرش یونس(علیه السلام) و تعلیمات و دستورات او هنگامى صورت گرفت که «یونس»(علیه السلام) به میان آنها بازگشت.

قابل توجه این که: از آیات قرآن استفاده مى شود: این مأموریت مجدد به سوى همان قوم پیشین بوده است، و این که: بعضى آن را مأموریت جدیدى به سوى قوم تازه اى دانسته اند، با ظاهر آیات سازگار نیست.

زیرا از یکسو، در اینجا خواندیم: «فَآمَنُوا فَمَتَّعْناهُمْ إِلى حِین» یعنى این قومى که یونس مأموریت هدایت آنها را پیدا کرد ایمان آوردند، و ما آنها را تا زمان معینى بهره مند ساختیم.

و از سوى دیگر، همین تعبیر در سوره «یونس» درباره همان قوم سابق آمده است: فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَها إِیمانُها إِلاّ قَوْمَ یُونُسَ لَمّا آمَنُوا کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى حِین: «چرا هیچ یک از اقوام به موقع ایمان نیاوردند، تا مفید به حالشان باشد، جز قوم یونس که وقتى ایمان آوردند عذاب خوارکننده را در زندگى دنیا از آنها برطرف ساختیم، و تا مدت معینى آنها را بهره مند نمودیم»؟.(7)

ضمناً از اینجا روشن مى شود که مراد از «اِلى حِیْن» (تا مدت معینى) همان پایان زندگى و اجل طبیعى آنها است.

در این که: چرا در آیات فوق مى فرماید: «صدهزار نفر، یا بیشتر» و مراد از بیشتر چه اندازه است؟ مفسران تفسیرهاى گوناگونى ذکر کرده اند.

ولى، ظاهر این است که این گونه تعبیرات براى تأکید و عظمت چیزى است، نه به خاطر تردید و شک گوینده.(8)

* * *

نکته ها:

1 ـ تاریخچه کوتاهى از زندگى «یونس»(علیه السلام)

«یونس» فرزند «متّى» لقب او «ذو النون» (صاحب ماهى) است، این لقب به خاطر آن است که سرگذشت او با داستان ماهى چنان که گفتیم گره خورده است.

از پیامبران معروفى است که ظاهراً بعد از «موسى» و «هارون»(علیهما السلام) قدم به عرصه وجود گذاشت.

بعضى او را از اولاد «هود»(علیه السلام) و مأموریت او را هدایت باقیمانده قوم «ثمود» دانسته اند.

سرزمین ظهور او منطقه اى از «عراق» به نام «نینوا» بود.(9)

بعضى، ظهور او را در حدود 825 سال قبل از میلاد حضرت مسیح(علیه السلام)نوشته اند، و هم اکنون در نزدیکى «کوفه» در کنار «شط»، قبر معروفى است به نام «یونس».

در بعضى از کتب آمده، او پیغمبرى از «بنى اسرائیل» بود که بعد از «سلیمان» به سوى اهل «نینوا» مبعوث شد.

در کتاب «یوناه» از کتب «عهد عتیق» (تورات) بحث هاى مشروحى درباره یونس تحت نام «یوناه ابن متى» آمده است.

طبق این نقل، او مأموریت داشت: به شهر بزرگ «نینوا» رود، و در برابر شرارت مردم قیام کند، سپس، حوادث دیگرى ذکر مى کند که شباهت زیادى با آنچه در قرآن آمده است دارد، با این تفاوت که طبق روایات اسلامى یونس(علیه السلام) به دعوت قوم خود برخاست و وظیفه خود را در این زمینه انجام داد، و بعد از آن که قوم، دعوت او را رد کردند به آنها نفرین کرد، و از میان آنها خارج شد و ماجراى کشتى و ماهى براى او پیش آمد، ولى «تورات» عبارت زننده اى دارد و تصریح مى کند: او قبل از انجام مأموریت مى خواست استعفاء کند! لذا برخاست، فرار کرد و ماجراى کشتى و ماهى پیش آمد.

و عجب تر این که: «تورات» مى گوید: هنگامى که خداوند عذاب را از قوم او به خاطر توبه آنها برداشت، «یونس»(علیه السلام) بسیار ناراحت و خشمش افروخته شد!.(10)

از فصول «تورات»، استفاده مى شود: یونس(علیه السلام) دو بار مأموریت پیدا کرد، در مأموریت اول خوددارى نمود و به آن سرنوشت دردناک مبتلا شد، بار دوم به او مأموریت داده شد که به همان شهر «نینوا» برود، مردم «نینوا» بیدار شدند، به خدا ایمان آوردند، و به توبه از گناهان خود پرداختند، و مشمول عفو الهى شدند و این همان عفوى بود که «یونس»(علیه السلام) را خوش آمد نبود!

از مقایسه آنچه در قرآن و روایات اسلامى آمده، با آنچه در «تورات» کنونى است، روشن مى شود، تا چه حد «توراتِ تحریف یافته» مقام این پیامبر بزرگ را پائین آورده است: گاه، نسبت عدم قبول مأموریت رسالت را به او مى دهد، و گاه خشمناک شدن از شمول عفو و رحمت پروردگار نسبت به یک قوم توبه کار، و اینها است که نشان مى دهد «تورات» کنونى، به هیچ وجه کتاب قابل اعتمادى نیست.

به هر حال، او از پیامبران بزرگى است که قرآن از او به عظمت یاد کرده است.

* * *

2 ـ چگونه «یونس» در شکم ماهى زنده ماند؟

گفتیم: دلیل روشنى در دست نیست که «یونس»(علیه السلام) چه مدتى در شکم ماهى ماند؟ چند ساعت، یا چند روز، و یا چند هفته، در بعضى از روایات نه ساعت، بعضى سه روز، و بعضى بیشتر، و حتى تا چهل روز گفته اند، ولى مدرک مسلّمى بر هیچ یک از این اقوال وجود ندارد، تنها در تفسیر «على بن ابراهیم» در حدیثى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) توقف یونس(علیه السلام) در شکم ماهى 9 ساعت ذکر شده است.(11)

بعضى از مفسران اهل سنت، مدت آن را یک ساعت هم ذکر کرده اند.(12)

ولى، هر چه باشد، بدون شک این توقف یک امر عادى نیست، انسان نمى تواند بیش از چند دقیقه در محیطى که هوا وجود ندارد، زنده بماند، و اگر مى بینیم جنین در شکم مادر ماهها زنده مى ماند، به خاطر این است که هنوز دستگاه تنفس او به کار نیفتاده، و اکسیژن لازم را تنها از طریق خون مادر دریافت مى کند.

بنابراین، ماجراى یونس(علیه السلام) بدون شک یک اعجاز است، و این نخستین اعجازى نیست که در قرآن با آن روبرو مى شویم، همان خدائى که ابراهیم(علیه السلام)را در دل آتش سالم نگه داشت، و موسى(علیه السلام) و بنى اسرائیل را با ایجاد جاده هاى خشک در وسط دریا از غرقاب نجات داد، و نوح(علیه السلام) را به وسیله کشتى ساده اى از آن طوفان عظیم و گسترده رهائى بخشید، و سالم به زمین فرود آورد، همان خداوند قدرت دارد که بنده اى از بندگان خاصش را مدتى در شکم ماهى عظیمى سالم نگهدارد.

البته، وجود چنین ماهى هاى بزرگ در گذشته و امروز مطلب عجیبى نیست، هم اکنون ماهى هاى عظیمى به نام «بالن» موجود است که بیش از 30 متر طول دارد و بزرگترین حیوان روى زمین است، و جگر او بالغ بر یک تن مى شود!

در همین سوره داستان هاى انبیاى پیشین را خواندیم که به طرز اعجازآمیزى از چنگال بلاها رهائى یافتند و یونس(علیه السلام) آخرین آنها در این سلسله است.

* * *

3 ـ درس هائى بزرگ در داستانى کوچک!

مى دانیم طرح این سرگذشت ها در قرآن مجید، همه براى هدف هاى تربیتى است; چرا که قرآن کتاب داستان نیست، کتاب انسان سازى و تربیت است.

از این سرگذشت عجیب، پندهاى بزرگى مى توان گرفت:

الف: تخلف حتى به صورت یک «ترک اولى» از یک پیامبر بزرگ در پیشگاه خداوند، مهم است و کیفر دارد.

البته، چون مقام پیامبران بسیار والا است، یک غفلت کوچک در مورد آنها گاه معادل یک گناه کبیره اى که از دیگران سر بزند، مى باشد، به همین دلیل دیدیم که در این داستان خداوند او را بنده فرارى نامید، و در روایات آمده بود که سرنشینان کشتى گفتند: یک فرد عاصى در میان ما است! و سرانجام خداوند او را در زندان وحشتناکى گرفتار کرد، و بعد از توبه و بازگشت به سوى خدا از آن زندان با تنى آزرده و بیمار آزاد شد.

تا همگان بدانند تخلف از هیچ کس پذیرفته نیست، عظمت مقام پیامبران و اولیاى خدا نیز به آن است که بنده مطیع فرمان او هستند، و گرنه کسى با خدا رابطه خویشاوندى ندارد، البته این نشانه عظمت مقام این پیامبر بزرگ است که خداوند درباره او چنین سختگیرى مى کند.

ب: در همین داستان (در آن قسمتى که در سوره «انبیاء» آیه 87 آمده است) راه نجات مؤمنان از غم و اندوه و گرفتارى و مشکلات را همان راهى معرفى مى کند که «یونس»(علیه السلام) پیمود، و آن اعتراف به خطا در پیشگاه حق، و تسبیح و تنزیه و توبه و بازگشت به سوى او است.

ج: این ماجرا نشان مى دهد که چگونه یک قوم گنهکار و مستحق عذاب، مى توانند در آخرین لحظات، مسیر تاریخ خود را عوض کنند، و به آغوش پر مهر و رحمت الهى بازگردند و نجات یابند، مشروط بر این که: پیش از آن که فرصت از دست رود متوجه شوند، و اگر بتوانند «عالمى» را به رهبرى خود برگزینند.

د: این ماجرا نشان مى دهد که ایمان به خدا و توبه از گناه، علاوه بر آثار و برکات معنوى، مواهب ظاهرى دنیا را نیز متوجه انسان مى سازد، عمران و آبادى مى آفریند، و مایه طول عمر و بهره گیرى از مواهب حیات مى شود، نظیر این معنى در داستان نوح(علیه السلام) نیز آمده است که شرح آن را به خواست خدا در تفسیر سوره «نوح» خواهیم خواند.

هـ : قدرت خداوند آن قدر وسیع و گسترده است که چیزى در برابر آن مشکل نیست، تا آن حد که مى تواند: انسانى را در دهان و شکم جانور عظیم و وحشتناکى سالم نگهدارد، و سالم بیرون فرستد. اینها نشان مى دهد که همه اسباب این عالم، ابزار اراده او هستند و همه سر بر فرمان او دارند.

* * *

4 ـ پاسخ به یک سؤال

در اینجا سؤالى مطرح مى شود و آن این که: در بیان سرگذشت هاى اقوام دیگر در آیات قرآن آمده است که به هنگام نزول عذاب (عذاب استیصال که براى نابودى اقوام سرکش نازل مى شده) توبه و انابه بى اثر بوده است، چگونه این مسأله در مورد قوم یونس استثنا پذیرفت؟

در برابر این سؤال دو پاسخ مى توان گفت:

نخست این که: عذاب هنوز نازل نشده بود، تنها علائم مختصرى که از قبیل هشدارها است به چشم مى خورد که آنها به موقع از این هشدارها استفاده کردند و پیش از نزول عذاب توبه نمودند و ایمان آوردند.

دیگر این که: این عذاب، «عذاب استیصال» نبوده، و از قبیل گوشمالى هائى بوده که قبل از نزول عذاب بنیان کن، به اقوام مختلف مى داده، تا قبل از فوت فرصت بیدار شوند و راه تقوا پیش گیرند، مانند مجازات هاى مختلف قوم «فرعون» قبل از غرقاب.

* * *

5 ـ «قرعه» و مشروعیت آن در اسلام

در روایات مربوط به قرعه و مشروعیت آن، مى خوانیم: امام صادق(علیه السلام)فرمود: أَیُّ قَضِیَّة أَعْدَلُ مِنَ الْقُرْعَةِ إِذَا فُوِّضَ الْأَمْرُ إِلَى اللَّهِ عزوجل یَقُولُ فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ: «کدام داورى از قرعه عادلانه تر است (هنگامى که کارها به بن بست رسد) و موضوع به خدا واگذار شود، مگر خداوند (در قرآن مجید درباره یونس) نمى گوید: فَساهَمَ فَکانَ مِنَ الْمُدْحَضِینَ: «یونس با سرنشینان کشتى قرعه افکند، و قرعه به نام او درآمد و محکوم شد»!.(13)

اشاره به این که: «قرعه» به هنگامى که کار مشکل شود، و راه حل دیگرى نباشد و کار را به خدا واگذار کنند، به راستى راه گشا است، چنان که در داستان یونس(علیه السلام) درست منطبق بر واقعیت شد.

این معنى در حدیث دیگرى با صراحت بیشتر، از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)نقل شده که فرمود: لَیْسَ مِنْ قَوْم تَنَازَعُوا (تقارعوا) ثُمَّ فَوَّضُوا أَمْرَهُمْ إِلَى اللَّهِ إِلَّا خَرَجَ سَهْمُ الْمُحِقِّ: «هیچ قومى اقدام به قرعه (به هنگام بن بست کامل) نکردند، در حالى که کار خود را به خدا واگذار کرده باشند، مگر این که قرعه به واقعیت اصابت مى کند و حق آشکار مى شود و سهم حق دار از قرعه بیرون مى آید».(14)

شرح بیشتر پیرامون این مسأله را در کتاب «القواعد الفقهیه» آورده ایم.

* * *

 


1 ـ تفسیر «برهان»، جلد 4، صفحه 35.

2 ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 26، صفحه 165 ـ همین معنى با تفاوت مختصرى در تفسیر «برهان»، جلد 4، صفحه 37 نیز آمده است.

3 ـ قابل توجه این که مفسر بزرگ مرحوم «طبرسى»، که معمولاً اقوال مختلف را ذیل آیات جمع مى کند، در اینجا تنها به همین یک احتمال قناعت مى کند و مى گوید: لَصارَ بَطْنُ الْحُوتِ قَبْراً لَهُ اِلى یَوْمِ الْقِیامَة: «شکم ماهى تا روز قیامت قبر او مى شد».

4 ـ «روح البیان»، جلد 7، صفحه 489.

5 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 436، حدیث 116.

6 ـ در تفسیر «برهان»، جلد 4، صفحه 35 این حدیث از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است.

7 ـ یونس، آیه 98.

8 ـ بنابراین «أو» در اینجا به معنى «بل» مى باشد.

9 ـ «نینوا» نام چند نقطه است، نخست، شهرى نزدیک «موصل» (یا قصبه موصل) و دیگر، ناحیه اى در اطراف «کوفه» در سمت «کربلا»، و شهرى در آسیاى صغیر، پایتخت مملکت «آشور» واقع در کنار «دجله» (دائرة المعارف دهخدا).

بعضى دیگر نوشته اند: «نینوا» بزرگ ترین شهرهاى کشور «آشور» است که در کرانه شرقى «دجله» رو به روى «موصل» بنا شده بود (فرهنگ قصص قرآن).

10 ـ «تورات» کتاب «یوناه» پیغمبر، فصل اول، دوم، سوم و چهارم.

11 ـ تفسیر «على بن ابراهیم»، طبق نقل «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 436.

12 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 8، صفحه 5567.

13 ـ تفسیر «برهان»، جلد 4، صفحه 37، حدیث 6.

14 ـ «وسائل الشیعه»، کتاب القضاء، جلد 18، باب الحکم بالقرعة فى القضایا المشکله، از ابواب کیفیة الحکم و احکام الدعوى، باب 13، حدیث 5.