161فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ
162ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ
163إِلاّ مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ
164وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ
165وَ إِنّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ
166وَ إِنّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ
167وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ
168لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ
169لَکُنّا عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصِینَ
170فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
ترجمه:
161 ـ شما و آنچه را پرستش مى کنید،
162 ـ هرگز نمى توانید کسى را (با آن) فریب دهید،
163 ـ مگر آنها که در آتش دوزخ وارد مى شوند!
164 ـ و هیچ یک از ما نیست جز آن که مقام معلومى دارد;
165 ـ و ما همگى (براى اطاعت فرمان خداوند) به صف ایستاده ایم.
166 ـ و ما همه تسبیح گوى او هستیم!
167 ـ آنها پیوسته مى گفتند:
168 ـ «اگر یکى از کتاب هاى پیشینیان نزد ما بود،
169 ـ به یقین، ما بندگان مخلص خدا بودیم»!
170 ـ (اما وقتى قرآن آمد،) به آن کافر شدند; ولى به زودى خواهند دانست!
تفسیر:
ادعاهاى دروغین!
در آیات پیشین سخن از معبودهاى مختلف مشرکین به میان آمد، آیات مورد بحث نیز، همین مسأله را تعقیب کرده، و در هر چند آیه اى مطلبى در این رابطه بیان مى کند.
نخست، این بحث را به میان مى آورد که وسوسه هاى شما بت پرستان در دل هاى پاکان و نیکان اثرى ندارد، و تنها قلوب آلوده و ارواح دوزخى و متمایل به فساد شما است که خود را تسلیم این وسوسه ها مى سازد، مى فرماید: «شما و آنچه را پرستش مى کنید...» (فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ).
* * *
«هرگز نمى توانید کسى را (با آن) فریب دهید و با فتنه و فساد از خداوند منحرف سازید» (ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ).(1)
* * *
«مگر آنها که مى خواهند در آتش دوزخ بسوزند»! (إِلاّ مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ).
این آیات ـ بر خلاف آنچه طرفداران مسلک جبر پنداشته اند ـ دلیلى است بر ضد این مکتب، و اشاره اى است به این حقیقت که هیچ کس نمى تواند خود را در برابر انحرافات معذور بداند، و ادعا کند مرا فریب داده و به بت پرستى کشانده اند، مى گوید: شما بت پرستان توانائى بر «فتنه» و فریب اشخاص نداریدمگر آنها که با اراده خود راه دوزخ را پیش گیرند.
شاهد این سخن تعبیر «صالِ الْجَحِیمِ» است; زیرا در اصل «صالى» به صورت اسم فاعل بوده، و معمولاً هنگامى که صیغه اسم فاعل را در مورد موجود عاقلى به کار مى برند، مفهومش انجام کارى از روى اراده و اختیار است، همانند «قاتل»، «جالس» و «ضارب»، بنابراین «صالِ الْجَحِیمِ» یعنى کسى که مایل است خود را به آتش دوزخ بسوزاند، و به این ترتیب، راه عذر را بر همه منحرفان مى بندد.
تعجب از بعضى از مفسران معروف است که آیه را چنین معنى کرده اند: «شما نمى توانید کسى را بفریبید، مگر آنها که مقدر شده جهنمى باشند»!
به راستى اگر معنى آیه این است، پیامبران براى چه مى آیند؟ کتابهاى آسمانى به چه منظور نازل شده؟ حساب و کتاب و ملامت و سرزنش بت پرستان در آیات قرآن، چه مفهومى دارد؟ و عدالت خدا کجا خواهد رفت؟!
آرى، باید قبول کرد که اعتراف به مکتب جبر، اصالت مکتب انبیا را به کلى مخدوش مى کند، همه مفاهیم آن را مسخ مى نماید، و تمام ارزشهاى الهى و انسانى را به نابودى مى کشاند.
توجه به این نکته لازم است که «صالى» از ماده «صلى» (بر وزن سرد) به معنى آتش افروختن و داخل شدن در آتش و یا سوختن و بِرِشته شدن به وسیله آن است، و «فاتن» اسم فاعل از ماده «فتنه» به معنى فتنه گر و اغواکننده است.
* * *
بعد از این سه آیه، که مسأله اختیار انسان ها را در برابر فتنه جوئى و اغواگرى بت پرستان روشن مى سازد، ضمن سه آیه دیگر، از مقام والاى فرشتگان خدا سخن مى گوید، همان فرشتگانى که بت پرستان آنها را دختران خدا مى پنداشتند و جالب این که: سخن را از زبان خود آنها بیان مى کند و مى گوید: «هر یک از ما مقام معلومى داریم» (وَ ما مِنّا إِلاّ لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ).(2)
* * *
«و ما همگى براى اطاعت فرمان خدا به صف ایستاده ایم، و چشم بر امر او داریم» (وَ إِنّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ).
* * *
«و ما همگى تسبیح او مى گوئیم، و او را از آنچه لایق ذات پاکش نیست منزه مى شمریم» (وَ إِنّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ).
آرى، ما بندگانیم که جان و دل بر کف داریم، همواره چشم بر امر، و گوش بر فرمانش سپرده ایم، ما کجا و فرزندى خدا کجا؟ ما او را از این نسبتهاى زشت و دروغین منزه مى شمریم، و از این خرافات و اوهام مشرکان، متنفر و بیزاریم!
در حقیقت، آیات سه گانه فوق، به سه قسمت از صفات فرشتگان اشاره مى کند:
نخست این که: هر کدام رتبه و منزلتى دارند که از آن تجاوز نمى کنند.
دیگر این که: آنها دائماً آماده اطاعت فرمان خدا در عرصه آفرینش و اجراى اوامر او در پهنه عالم هستى هستند. این سخن شبیه چیزى است که در آیات 26 و 27 سوره «انبیاء» آمده است: بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ * لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ: «آنها بندگان شایسته خدا هستند * که در سخن بر او پیشى نمى گیرند، و فرمان او را عمل مى کنند».
سوم این که: آنها پیوسته تسبیح خدا مى گویند و او را از آنچه لایق مقامش نیست منزه مى شمرند.
از آنجا که این دو جمله (إِنّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ)، از نظر ادبیات عرب، مفهومش «حصر» است، بعضى از مفسران از آن چنین استفاده کرده اند که: فرشتگان با این عبارت، مى خواهند بگویند: تنها ما مطیع فرمان خدا هستیم و تسبیح کننده واقعى او نیز مائیم، اشاره به این که: «اطاعت» و «تسبیح» بنى آدم در برابر کار فرشتگان، چیز قابل ملاحظه اى نیست.
قابل توجه این که: جمعى از مفسران، در ذیل این آیات، حدیثى از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند که فرمود: ما فِى السَّماواتِ مَوْضِعُ شِبْر اِلاّ وَ عَلَیْهِ مَلَکٌ یُصَلِّى وَ یُسَبِّحُ: «در تمام آسمان ها، حتى به اندازه یک وجب، مکانى وجود ندارد مگر این که: در آنجا فرشته اى است که نماز مى خواند و تسبیح خدا مى گوید»!(3)
در نقل دیگرى، همین معنى به این صورت بیان شده: ما فِى السَّماءِ مَوْضِعُ قَدَم اِلاّ عَلَیْهِ مَلَکٌ ساجِدٌ اَوْ قائِمٌ: «در تمام آسمان ها، حتى به اندازه یک جاى پا وجود ندارد، جز این که: فرشته اى در آنجا در حال سجده یا قیام است»!(4)
و در نقل دیگرى از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین آمده: روزى به دوستانى که در گِردش نشسته بودند فرمود: اَطَّتِ السَّماءُ وَ حَقٌّ لَها اَنْ تَأَطَّ! لَیْسَ مِنْها مَوْضِعُ قَدَم اِلاّ عَلَیْهِ مَلَکٌ راکِعٌ اَوْ ساجِدٌ، ثُمَّ قَرَأَ وَ إِنّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ وَ إِنّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ: «آسمان (از سنگینى بار خود) تکان خورد، و حق دارد تکان بخورد، چرا که در آن به اندازه جاى پائى نیست، مگر این که: فرشته اى بر آن در حال رکوع یا سجود است! سپس این آیات را قرائت فرمود: وَ إِنّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ...».(5)
این تعبیرهاى گوناگون، کنایه لطیفى است از این که: عالم هستى پر است از فرمانبرداران پروردگار و تسبیح کنندگان براى او.
* * *
سپس در چهار آیه اخیر، به یکى از عذرهاى ناموجّه این مشرکان در ارتباط با همین مسأله بت پرستى و مطالب دیگر اشاره کرده و پاسخ مى دهد، مى فرماید: «آنها پیوسته مى گفتند...» (وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ).(6)
* * *
«اگر نزد ما یکى از کتب آسمانى پیشینیان بود...» (لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ).
* * *
«ما از بندگان مخلص خدا بودیم» (لَکُنّا عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصِینَ).
این همه از بندگان مخلص و آنان که خدایشان خالص کرده است، سخن مگوى! و پیامبران بزرگى همچون «نوح»، «ابراهیم»، «موسى» و غیر آنها را به رخ ما مکش! ما هم اگر مشمول لطف خدا شده بودیم و یکى از کتب آسمانى بر ما نازل مى شد، در زمره این بندگان مخلَص بودیم!
این درست به گفتار شاگردان عقب افتاده و رفوزه اى مى ماند که براى سرپوش نهادن بر تنبلى خود مى گویند ما هم اگر معلم و استاد خوبى داشتیم از شاگردان ردیف اول بودیم!
* * *
آیه بعد مى گوید: این آرزوى آنها هم اکنون جامه عمل به خود پوشیده و بزرگترین کتاب آسمانى خدا قرآن مجید، بر آنان نازل شده، اما این دروغ پردازان پر ادعا «به آن کافر شدند و از در مخالفت و انکار و دشمنى درآمدند، اما به زودى نتیجه کار خود را خواهند دانست» (فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ).(7)
این همه لاف و گزاف نگوئید، و خود را شایسته قرار گرفتن در صف بندگان مخلَص خدا نشمارید، دروغ شما آشکار شد، و ادعاهایتان تو خالى از آب درآمد، کتابى بهتر از قرآن تصور نمى شود، و مکتبى بهتر از مکتب تربیتى اسلام نیست، ولى ببینید، چگونه با این کتاب آسمانى برخورد کردید؟ منتظر عواقب دردناک کفر و بى ایمانى خود باشید.
* * *
1 ـ این آیه و آیه قبل و آیه بعد از نظر ترکیب نحوى طبق مشهور چنین است: «ما» در «ما تَعْبُدُون» «موصوله» و عطف بر اسم «اِنَّ» است، و جمله «ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ» خبر آن مى باشد، با این قید که «ما» در «ما أَنْتُم» نافیه است، و ضمیر «عَلَیْه» به خداوند باز مى گردد و مجموعاً چنین نتیجه مى دهد: «اِنَّکُمْ وَ آلِهَتَکُمْ الَّتِی تَعْبُدُونَها لاتَقْدِرُونَ عَلى اِضْلالِ أَحَد عَلَى اللّهِ بِسَبَبِها اِلاّ مَن یَحْتَرِقُ بِنارِ الْجَحِیْمِ بِسُوءِ اِخْتِیارِهِ»
بعضى دیگر آیه «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ» را جمله مستقلى دانسته اند که مفهومش این مى شود: «شما با معبودهایتان باشید»، سپس در آیه بعد مى گوید: «نمى توانید به وسیله آن کسى را گمراه کنید مگر آنها که مى خواهند دوزخى باشند».
2 ـ در بعضى از روایات که از طرق اهلبیت(علیهم السلام) وارد شده مى خوانیم: این آیه تفسیر به امامان معصوم شده است، ممکن است این تفسیر از قبیل تشبیه مقام امامان به فرشتگان باشد، یعنى همان گونه که آنها داراى مقامات و و ظائف معینى هستند، ما نیز چنین هستیم.
3 و 4 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 8، صفحه 5581.
5 ـ «درّ المنثور»، طبق نقل «المیزان»، جلد 17، صفحه 188.
6 ـ «اِنَّ» در اینجا «مخففه از مثقله» است در تقدیر: «وَ اِنَّهُمْ کانُوا لَیَقُولُون» بوده است.
7 ـ این جمله در حقیقت محذوفى دارد و در تقدیر چنین است: «فَلَمّا آتاهُمُ الْکِتابَ وَ هُوَ الْقُرْآنُ کَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ عاقِبَةَ کُفْرِهِمْ».