الصافات

فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ 43

 

 

از هر درى سخن مى گویند، گاه از گذشته خویش در دنیا، و زمانى، از نعمت هاى عظیم پروردگار در آخرت، گاه، از صفات جمال و جلال خدا سخن مى گویند، و گاه از مقامات اولیاء و کرامات آنها، و از مسائل دیگرى که آگاهى بر آنها براى ما زندانیان این دنیا قابل درک نیست!

«سُرُر» جمع «سریر» به تخت هائى گفته مى شود که در مجلس سرور و انس بر آن قرار مى گیرند، هر چند گاهى، به معنى وسیعترى نیز اطلاق شده است، تا آنجا که گاه به تابوت میت نیز سریر گفته مى شود، شاید به این امید که مرکب سرورى براى او به سوى آمرزش الهى و بهشت جاودانش باشد.

* * *

در پنجمین مرحله از بیان مواهب بهشتیان، سخن از نوشابه و شراب طهور آنها است، مى فرماید: «قدح هاى لبریز از شراب طهور گرداگرد آنها در حرکت است» و هر لحظه اراده کنند، از پیمانه آن سیراب مى شوند و در عالمى از نشاط و معنویت فرو مى روند (یُطافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْس مِنْ مَعِین).

این ظرف ها در گوشه اى قرار نگرفته که آنها تقاضاى جامى از آن کنند، بلکه، به مقتضاى تعبیر «یُطافُ عَلَیْهِمْ» گرد آنها مى گردانند!

«کَأْس» (بر وزن رأس) نزد اهل لغت، به ظرفى گفته مى شود که پر و لبریز باشد، و اگر خالى باشد، معمولاً به آن «قدح» مى گویند. «راغب» در «مفردات» مى گوید: اَلْکَأْسُ الاِناءُ بِما فِیْهِ مِنَ الشَّرابِ: «کأس به معنى ظرفى است که پر از نوشیدنى باشد».

«مَعِیْن» از ماده «معن» (بر وزن صحن) به معنى جارى است، اشاره به این که: در آنجا چشمه هائى از شراب طهور در جریان است که هر لحظه پیمانه ها را از آن پر مى کنند و گرداگرد بهشتیان مى گردانند، چنان نیست که این شراب طهور پایان گیرد، و یا براى تهیه آن نیاز به زحمت و درد و رنجى باشد، یا کهنه و خراب و فاسد شود.

* * *

سپس به توصیفى از ظروف آن شراب طهور پرداخته مى گوید: «سفید، درخشنده و لذت بخش براى نوشندگان» (بَیْضاءَ لَذَّة لِلشّارِبِینَ).

بعضى از مفسران، «بیضاء» را صفت «ظروف» این شراب گرفته اند، و بعضى توصیفى براى خود «شراب طهور»، یعنى این شراب همچون شراب هاى دنیا نیست، شرابى است پاک، خالى از رنگ هاى شیطانى، سفید و شفاف.

البته معنى دوم با جمله «لَذَّة لِلْشّارِبِیْن» مناسبتر است!

* * *

از آنجا که نام شراب و پیمانه و مانند اینها، ممکن است مفاهیم دیگرى در اذهان تداعى کند، بلافاصله در آیه بعد، با ذکر جمله کوتاه و گویائى همه این مفاهیم را از ذهن شنوندگان مى شوید و مى گوید: «آن خمر، شراب طهور، نه مایه فساد عقل است، و نه موجب مستى مى شود» (لا فِیها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها یُنْزَفُونَ).

و جز هوشیارى، نشاط و لذت روحانى چیزى در آن نیست.

«غَوْل» (بر وزن قول) در اصل، به معنى فسادى است که به طور پنهانى در چیزى نفوذ مى کند، و این که به قتل هاى مخفى و ترور در ادبیات عرب «غیلة» گفته مى شود، از همین نظر است.

«یُنْزَفُونَ» در اصل از ماده «نزف» (بر وزن حذف)، به معنى از بین بردن چیزى به صورت تدریجى است. این واژه هنگامى که در مورد آب چاه به کار رود، مفهومش این است که آب را تدریجاً از چاه بکشند تا پایان یابد.

در مورد خونریزى تدریجى که منتهى به ریختن تمام خون بدن شود، نیز تعبیر «نَزْفُ الدَّمِ» به کار مى رود.

در هر حال، منظور از آن، در آیه مورد بحث از بین رفتن تدریجى عقل و رسیدن به حد سکران است که در مورد شراب طهور بهشت، مطلقاً وجود ندارد، نه از عقل مى کاهد، و نه فساد تولید مى کند.

این دو تعبیر، به طور ضمنى بیان بسیار ظریف و دقیقى است در مورد شراب هاى دنیا و مواد الکلى که به صورت تدریجى و مخفیانه در وجود انسان نفوذ مى کند، و فساد و تباهى مى آفریند، نه تنها عقل و سلسله اعصاب را به ویرانى مى کشد، که در تمام دستگاه هاى بدن انسان، از قلب گرفته تا عروق، و از معده تا کلیه ها و کبد، تأثیر مخرب غیر قابل انکارى دارد، گوئى انسان را «ترور» مى کند و نابود مى سازد.

و نیز عقل و هوش انسان را همانند آب چاه، تدریجاً مى کشد تا آن را خشک و خالى مى کند!

ولى شراب طهور الهى در قیامت، از همه این صفات خالى است.(1)

* * *

و سرانجام در ششمین مرحله، به همسران پاک بهشتى اشاره کرده، مى گوید: «نزد آنها همسرانى است که جز به شوهران خود عشق نمىورزند، به غیر آنان نگاه نمى کنند و چشمان درشت و زیبا دارند» (وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِینٌ).

«طَرْف» در اصل به معنى پلک چشم ها است، و از آنجا که به هنگام نگاه کردن، پلک ها به حرکت در مى آیند این کلمه کنایه از نگاه کردن است، بنابراین تعبیر به «قاصِراتُ الطَّرْفِ» به معنى زنانى است که نگاهى کوتاه دارند، و در تفسیر آن احتمالات متعددى داده شده که در عین حال قابل جمع است:

نخست این که: آنها تنها به همسران خود نگاه مى کنند، چشم خود را از همه چیز برگرفته، و به آنان مى نگرند.

دیگر این که: این تعبیر، کنایه از این است که آنها فقط به همسرانشان عشق مىورزند، و جز مهر آنها مهر دیگرى را در دل ندارند که این خود یکى از بزرگترین امتیازات یک همسر است، که جز به همسرش نیندیشد و جز به او عشق نورزد.

تفسیر دیگر این که: آنها چشمانى خمار دارند، همان حالت مخصوصى که در بسیارى از اشعار شعرا به عنوان یک توصیف زیبا از چشم مطرح است.(2)

البته، معنى اول و دوم مناسبتر به نظر مى رسد، هر چند جمع میان معانى نیز بى مانع است.

کلمه «عِیْن» (بر وزن مین) جمع «عیناء» به معنى زن درشت چشم است.

* * *

بالاخره، آخرین آیه مورد بحث توصیف دیگرى براى همین همسران بهشتى بیان کرده، و پاکى و قداست آنها را با این عبارت بیان مى کند: «بدن آنها از شدت پاکى و ظرافت و سفیدى و صفا، همچون تخم مرغ هائى است که نه دست انسان آن را لمس کرده و نه گرد و غبارى بر آن نشسته، بلکه در زیر بال و پر مرغ پنهان و پوشیده مانده است»! (کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ).

«بَیْض» جمع «بیضه» به معنى تخم مرغ است (هر نوع مرغ)، و «مَکْنُون» از ماده «کن» (بر وزن جن) به معنى پوشیده و مستور است.

این تشبیه قرآن، هنگامى به درستى روشن مى شود که انسان در آن لحظاتى که تخم از مرغ جدا مى شود، و هنوز دست انسانى به آن نرسیده، و زیر بال و پر مرغ قرار دارد، آن را از نزدیک بنگرد، که شفافیت و صفاى عجیبى دارد.

بعضى از مفسران، «مَکْنُون» را به معنى محتواى تخم مرغ گرفته اند که در زیر پوست پنهان است، و در واقع تشبیه مزبور اشاره به موقعى است که تخم مرغ را پخته و پوست آن را یک جا جدا کنند، که در آن حالت، علاوه بر سفیدى و درخشندگى، لطافت و نرمى خاصى دارد، به هر حال تعبیرات قرآن در بیان حقائق به قدرى عمیق و پر محتواى است که با یک تعبیر کوتاه و لطیف، مطالب زیادى را با لطافت خاصى منعکس مى کند.

* * *

نکته:

نظرى بر مجموع آیات گذشته

مواهب گوناگونى که درباره بهشتیان در آیات گذشته ذکر شد، مجموعه اى از مواهب مادى و معنوى است، و همان گونه که گفتیم، نخستین موهبت که از جمله سربسته «اُولئِکَ رِزْقٌ مَعْلُوم» استفاده مى شود مربوط به مواهب معنوى و روحانى است که با هیچ زبانى قابل شرح نمى باشد.

و اما شش قسمت دیگر، که میوه هاى بهشتى، و مشروب طهور و همسران خوب، و احترام کافى، و مسکن پاک، و همنشینان شایسته و لایق است، ابعاد مختلفى از نعمت هاى بهشتى را بازگو مى کند که غالباً آمیخته اى است از مواهب مادى و معنوى.

ولى اینها همه سخنانى است که با زبان ما مطرح شده، و هرگز نمى تواند تمام جوانب نعمت هاى بهشتى را منعکس سازد.

اصولاً همان گونه که گفتیم، زبان و گوش و درک و دید دیگرى لازم است، و الفاظ و جمله بندى ها و سخنان دیگرى تا بتواند شرح این ماجرا را بگوید، و به تعبیر دیگر حقیقت نعمت هاى بهشتى آن گونه که هست از اهل دنیا مکتوم خواهد بود، جز این که بروند و ببینند و دریابند!

به هر حال «بندگان مخلَص» و آنها که به مرحله کمال علم و ایمان رسیده اند، آن قدر در پیشگاه خدا عزیزند که الطاف بیکران الهى در حق آنها به وصف نمى گنجد، و هر چه فکر کنیم از آن برتر و بالاتر است.

* * *


1 ـ ضمیر «فِیها» و «عَنْها» هر دو به «خمر» باز مى گردد که در کلام مذکور نیست، ولى از سیاق کلام معلوم مى شود و مى دانیم خمر مؤنث مجازى است، و «عن» در «عنها» براى بیان علت است، یعنى آنها به علت این خمر مست و فاقد عقل و هوش نمى شوند، باید توجه داشت که واژه خمر، واژه مشترکى است که گاه به شراب مفسده انگیز و تباه کننده عقل اطلاق مى شود مانند: «إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ...» (مائده، آیه 90) و گاه به شراب طهور که بهره بندگان مخلص خدا است مانند: «وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْر لَذَّة لِلشّارِبِینَ» (محمّد، آیه 15) که در توصیف بهشت آمده است.

2 ـ «روح المعانى»، جلد 33، صفحه 81.

41أُولئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ

42فَواکِهُ وَ هُمْ مُکْرَمُونَ

43فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ

44عَلى سُرُر مُتَقابِلِینَ

45یُطافُ عَلَیْهِمْ بِکَأْس مِنْ مَعِین

46بَیْضاءَ لَذَّة لِلشّارِبِینَ

47لا فِیها غَوْلٌ وَ لا هُمْ عَنْها یُنْزَفُونَ

48وَ عِنْدَهُمْ قاصِراتُ الطَّرْفِ عِینٌ

49کَأَنَّهُنَّ بَیْضٌ مَکْنُونٌ

 

ترجمه:

41 ـ براى آنان [= بندگان مخلص] روزى معین است.

42 ـ میوه ها (ى گوناگون)، و آنها گرامى داشته مى شوند،

43 ـ در باغهاى پرنعمت بهشت;

44 ـ در حالى که بر تختها رو به روى یکدیگر تکیه زده اند،

45 ـ وگرداگردشان قدحهاى لبریز از شراب طهور را مى گردانند;

46 ـ شرابى درخشنده، و لذت بخش براى نوشندگان;

47 ـ شرابى که نه در آن مایه تباهى عقل است و نه از آن مست مى شوند!

48 ـ و نزد آنها همسرانى زیبا چشم است که جز به شوهران خود عشق نمىورزند.

49 ـ گوئى (از لطافت و سفیدى) همچون تخم مرغهایى هستند که (در زیر بال و پر مرغ) پنهان مانده.

تفسیر:

گوشه اى از نعمت هاى بهشتى

در آخرین آیه بحث گذشته، سخن از «عباد اللّه مخلَصین» به میان آمد، آیات مورد بحث، مواهب و نعمت هاى بى شمارى را که خداوند به آنها ارزانى مى دارد بیان مى کند، که مى توان آن را در هفت بخش خلاصه کرد:

نخست مى گوید: «براى آنها روزى معلوم و معینى است» (أُولئِکَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ).

آیا این خلاصه همان نعمت هائى است که در آیات بعد تشریح شده، و بیانگر نعمت هاى آنها است که در اینجا به صورت سربسته بیان گشته است؟

یا اشاره به نعمت هاى ناشناخته معنوى و غیر قابل توصیفى است که در صدر نعمت هاى بهشتى قرار گرفته؟

جمعى از مفسران، آن را به صورت اول تفسیر کرده اند، در حالى که بعضى دیگر آن را به صورت دوم.

تناسب بحث و جامعیت نعمت ها با معنى دوم سازگارتر است، و به این ترتیب نخستین نعمت از نعمت هاى هفتگانه که در آیات مورد بحث آمده، مواهب معنوى و لذات روحانى و درک جلوه هاى ذات پاک حق، و سرمست شدن از باده طهور عشق او است، همان لذتى که تا کس نبیند نمى داند.

و این که: مواهب مادى بهشت در آیات قرآن به تفصیل آمده، اما مواهب معنوى و لذات روحانى به صورت سربسته بیان شده، به خاطر همین است که اولى قابل توصیف است و دومى غیر قابل توصیف!.

در معنى «رِزْقٌ مَعْلُومٌ» سخنان فراوان دیگرى نیز گفته شده، آیا وقتش معلوم است؟ یا بقاء و دوامش؟ و یا سائر مشخصات آن؟ اما بنابر آنچه در بالا گفتیم کلمه «مَعْلوم» تعبیر سربسته اى است براى این مواهب توصیف ناشدنى.

* * *

آن گاه به بیان نعمت هاى دیگر پرداخته، و قبل از هر چیز از نعمت هاى بهشتى نام مى برد، آن هم نعمت هائى که با نهایت احترام به بهشتیان داده مى شود، مى گوید: «براى آنها میوه هاى رنگارنگ است» (فَواکِهُ).

«و آنها گرامى و مکرمند» (وَ هُمْ مُکْرَمُونَ).

نه همچون حیواناتى که آذوقه در مقابل آنها مى ریزند، بلکه به صورت میهمان هاى عزیزى با نهایت احترام از آنها پذیرائى مى شود.

* * *

از نعمت میوه هاى رنگارنگ و احترام و گرامیداشت که بگذریم، سخن از جایگاه آنها به میان مى آید، مى فرماید: «جایگاه آنها در باغ هاى سرسبز و پر نعمت بهشت است» (فِی جَنّاتِ النَّعِیمِ).

هر نعمتى بخواهند، در آنجا هست و هر چه اراده کنند، در برابر آنها حاضر است.

و از آنجا که یکى از بزرگترین لذات انسان، بهره گرفتن از مجلس انس با دوستان یک رنگ و باصفا است، در چهارمین مرحله، به این نعمت اشاره کرده مى گوید: «بهشتیان بر تختها روبروى یکدیگر نشسته اند و چشم در چشم هم دارند» (عَلى سُرُر مُتَقابِلِینَ).