الزمر
أَفَمَنْ حَقَّ عَلَيْهِ كَلِمَةُ الْعَذَابِ أَفَأَنتَ تُنقِذُ مَن فِي النَّارِ 19
17وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبادِ
18الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ
19أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّارِ
20لکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَعْدَ اللّهِ لایُخْلِفُ اللّهُ الْمِیعادَ
ترجمه:
17 ـ و کسانى که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آنِ آنها است; پس بندگان مرا بشارت ده!
18 ـ همان کسانى که سخنان را مى شنوند و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند; آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند.
19 ـ آیا تو مى توانى کسى را که فرمان عذاب درباره او قطعى شده رهائى بخشى؟! آیا تو مى توانى کسى را که در درون آتش است برگیرى و نجات دهى؟!
20 ـ ولى آنها که تقواى الهى پیشه کردند، غرفه هائى در بهشت دارند که بر فراز آنها غرفه هاى دیگرى بنا شده و از زیر آنها نهرها جارى است. این وعده الهى است، و خداوند در وعده خود تخلف نمى کند!
تفسیر:
بندگان حقیقى خدا
باز در این آیات، قرآن از «روش مقایسه» بهره گیرى کرده، و در مقابل مشرکان متعصب و لجوجى که سرنوشتى جز آتش دوزخ ندارند، سخن از بندگان خاص و حقیقت جوى پروردگار به میان آورده، مى گوید: «بشارت باد بر کسانى که از عبادت «طاغوت» اجتناب کردند و به سوى خدا بازگشتند» (وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللّهِ لَهُمُ الْبُشْرى).
با توجه به این که: «بُشْرى» در اینجا مطلق است، همه گونه بشارت بر نعمت هاى الهى اعم از مادى و معنوى را شامل مى شود، اما این بشارت وسیع و گسترده، مخصوص کسانى است که از پرستش طاغوت، اجتناب ورزند، و به سوى خدا باز آیند که مجموع «ایمان و اعمال صالح» در همین جمله، جمع است.
زیرا «طاغوت» در اصل از ماده «طغیان» به معنى تعدى و تجاوز از حد و مرز است، و لذا این کلمه بر هر متجاوز، و هر معبودى جز خدا، مانند شیطان و حکام جبار، اطلاق مى شود (این کلمه در واحد و در جمع هر دو به کار مى رود).(1)
بنابراین «اجتناب از طاغوت» با این معنى وسیع و گسترده، دورى از هر گونه شرک، بت پرستى، هواپرستى، شیطان پرستى و تسلیم در برابر حاکمان جبار و سلطه گران ستمکار را فرا مى گیرد، و «انابة الى اللّه» جامع روح تقوا و پرهیزگارى و ایمان است، و البته چنین کسانى درخور بشارتند.
این نکته نیز قابل توجه است که: عبادت طاغوت تنها به معنى رکوع و سجود نیست، بلکه هر گونه اطاعت را نیز شامل مى شود، چنان که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: مَنْ أطاعَ جَبّاراً فَقَدْ عَبَدَهُ!: «کسى که اطاعت زمامدار ستمگرى کند او را پرستش کرده است»!.(2)
سپس براى معرفى این بندگان ویژه مى گوید: «بندگان خاص مرا بشارت ده» (فَبَشِّرْ عِبادِ).(3)
* * *
«آنها که سخنان را مى شنوند، و از نیکوترین آنها پیروى مى کنند» (الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ).
«آنها کسانى هستند که: خدا هدایتشان کرده و آنها خردمندان و صاحبان مغز و عقلند» (أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ).
این دو آیه، که به صورت یک شعار اسلامى درآمده، آزاداندیشى مسلمانان، و انتخابگرى آنها در مسائل مختلف را به خوبى نشان مى دهد.
نخست مى گوید: «بندگان مرا بشارت ده» و بعد، این بندگان ویژه را به این صورت معرفى مى کند که «آنها به سخنان این و آن، بدون در نظر گرفتن گوینده و خصوصیات دیگر، گوش فرا مى دهند و با نیروى عقل و خرد، بهترین آنها را بر مى گزینند» هیچ گونه تعصب و لجاجتى در کار آنها نیست، و هیچ گونه محدودیتى در فکر و اندیشه آنها وجود ندارد، آنها جویاى حقند و تشنه حقیقت، هر جا آن را بیابند، با تمام وجود از آن استقبال مى کنند، و از چشمه زلال آن، بى دریغ مى نوشند و سیراب مى شوند.
آنها نه تنها طالب حقند و تشنه گفتار نیک، بلکه، در میان «خوب» و «خوب تر» و «نیکو» و «نیکوتر» دومى را برمى گزینند، خلاصه آنها خواهان بهترین و برترینند.
آرى، این است: نشانه یک مسلمان راستین و مؤمن حق طلب.
در این که: منظور از «قول» در جمله «یَسْتَمِعُونَ الْقُول» (سخنان را مى شنوند) چیست؟ مفسران تفسیرهاى گوناگونى دارند:
بعضى، آن را به «قرآن» تفسیر کرده اند، و آنچه در آن از طاعات و مباحات است، و پیروى از احسن را به معنى پیروى از طاعات مى دانند.
بعضى دیگر، آن را به مطلق اوامر الهى، تفسیر کرده اند خواه در قرآن باشد یا غیر قرآن.
ولى، هیچ گونه دلیلى بر این تفسیرهاى محدود در دست نیست، بلکه ظاهر آیه، هر گونه قول و سخن را شامل مى شود، بندگان با ایمان خداوند از میان تمام سخنان، آن را برمى گزینند که «احسن» است، و از آن تبعیت مى کنند، و در عمل خویش به کار مى بندند.
جالب این که: قرآن در آیه فوق، صاحبان «هدایت الهى» را منحصر در این قوم شمرده، همان گونه که خردمندان را منحصر به این گروه دانسته است، اشاره به این که: این گروه مشمول هدایت ظاهر و باطنند، هدایت ظاهر از طریق عقل و خرد، و هدایت باطن، از طریق نور الهى، و امداد غیبى، و این دو افتخار بزرگ براى این حقیقت جویانِ آزاداندیش است.
* * *
و از آنجا که پیامبر الهى به هدایت گمراهان و مشرکان، سخت علاقه داشت، و از انحراف آنها که گوش شنوا در برابر حقایق نداشتند رنج مى برد، آیه بعد، به او از طریق بیان این حقیقت دلدارى داده، که این عالم، عالم آزادى و امتحان است، و گروهى سرانجام مستوجب آتشند، مى گوید: «آیا تو مى توانى کسى را که فرمان عذاب الهى درباره او قطعى و محقق شده نجات دهى؟، آیا مى توانى کسى را که در درون آتش است، برگیرى و بیرون آورى»؟! (أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّارِ).(4)
جمله «حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ» (فرمان عذاب الهى درباره او محقق شده) اشاره به آیاتى، همچون آیه 85 سوره «ص» است که درباره شیطان و پیروانش مى گوید: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکَ وَ مِمَّنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ: «به طور مسلّم دوزخ را از تو و از پیروان تو پر خواهم کرد»!.
بدیهى است، قطعى شدن فرمان عذاب، درباره این گروه، جنبه اجبارى نداشته، بلکه، به خاطر اعمالى است که مرتکب شده اند، و اصرارى است که در ظلم و فساد و گناه داشته اند، به گونه اى که روح ایمان و تشخیص، براى همیشه در آنان مرده، و وجود آنان یک پارچه وجود جهنمى شده!.
و از اینجا روشن مى شود، جمله أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّارِ: «آیا تو مى توانى کسى را که در دل آتش است، نجات دهى»؟ اشاره لطیفى به این حقیقت است که، دوزخى بودن آنان، آن قدر مسلّم است که گوئى هم اکنون در دل آتشند، و مى دانیم، چنین کسانى که تمام راههاى ارتباطى خود را با خدا بریده اند راه نجاتى ندارند، حتى پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) با این که «رحمة للعالمین» است، نمى تواند آنان را از عذاب، رهائى بخشد.
* * *
اما براى شادى قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیدوارى مؤمنان، در آخرین آیه چنین مى گوید: «ولى کسانى که تقواى الهى پیشه کردند، غرفه هائى در بهشت از آن آنها است که بر فراز آنها غرفه هاى دیگرى بنا شده» (لکِنِ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ غُرَفٌ مِنْ فَوْقِها غُرَفٌ مَبْنِیَّةٌ).
اگر دوزخیان در میان پرده هاى آتش، قرار دارند، و به تعبیر آیات گذشته «لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ»، بهشتیان غرفه هائى دارند بر فراز غرفه ها، و قصرهائى بر فراز قصرها، چرا که دیدن منظره گلها و آب و نهرها و باغها از فراز غرفه ها، لذت بخش تر و دلپذیرتر است.
«غُرَف» جمع «غُرْفَه» از ماده «غَرْف» (بر وزن حرف) به معنى برداشتن چیزى است، و لذا به آبى که با کف از چشمه برمى دارند و مى نوشند، «غرفه» مى گویندسپس به قسمتهاى فوقانى ساختمان و طبقات بالاى منازل اطلاق شده است.
این غرفه هاى زیباى بهشتى، با نهرهائى که از زیر آن جارى مى شود، تزیین شده، لذا در دنباله آیه مى فرماید: «از زیر آنها نهرها پیوسته جریان دارد» (تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ).
آرى «این وعده الهى است، و خداوند در وعده خود تخلف نمى کند» (وَعْدَ اللّهِ لایُخْلِفُ اللّهُ الْمِیعادَ).(5)
* * *
نکته ها:
1 ـ منطق آزاد اندیشى اسلام
بسیارى از مذاهب، پیروان خود را از مطالعه و بررسى سخنان دیگران نهى مى کنند، چرا که بر اثر ضعف منطق، که به آن گرفتارند از این مى ترسند: منطق دیگران برترى پیدا کند و پیروانشان را از دستشان بگیرد!
اما به طورى که در آیات فوق خواندیم، اسلام در این قسمت سیاست «دروازه هاى باز» را به اجرا درآورده، و بندگان راستین خداوند را کسانى مى داند که اهل تحقیقند، نه از شنیدن سخنان دیگران، وحشت دارند، نه تسلیم بى قید و شرط مى شوند، و نه هر وسوسه را مى پذیرند.
اسلام، به کسانى بشارت مى دهد که: گفتارها را مى شنوند و خوب ترین آنها را برمى گزینند. نه، تنها خوب را بر بد ترجیح مى دهند، در میان خوبها هر گلى را که بهتر است، مى چینند.
قرآن، جاهلان بى خبرى که به هنگام شنیدن پیام حق، دست در گوش مى گذارند و جامه بر سر مى کشند را شدیداً نکوهش مى کند، چنان که در سخنان نوح(علیه السلام) به هنگام شکوى به پیشگاه پروردگار آمده است: وَ إِنِّی کُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَکْبَرُوا اسْتِکْباراً: «خداوندا! هر زمان آنان را دعوت کردم که آنها را ببخشى انگشتها را در گوش قرار دادند، و لباس بر خویشتن پیچیدند، در گمراهى خود اصرار ورزیدند، و شدیداً استکبار کردند».(6)
اصولاً مکتبى که داراى منطق نیرومندى است دلیلى ندارد که از گفته هاى دیگران، وحشت داشته باشد، و از طرح مسائل آنها هراس به خود راه دهد، آنها باید بترسند که ضعیف و بى منطق اند.
این آیه، در عین حال، چشم و گوش بسته هائى را که هر سخنى را بى قید و شرط مى پذیرند، و حتى به اندازه گوسفندانى که به علفزار مى روند در انتخاب خوراک خود تحقیق و بررسى نمى کنند، از صف «اولو الالباب» و «هدایت یافتگان» بیرون مى شمرد، و این دو وصف را مخصوص کسانى مى داند که نه: گرفتار افراط تسلیم بى قید و شرطند، و نه تفریط تعصبهاى خشک و جاهلانه.
* * *
2 ـ پاسخ به چند سؤال
1 ـ ممکن است در اینجا این سؤال مطرح شود که: چرا در اسلام خرید و فروش کتب ضلال ممنوع است؟
2 ـ چرا قرآن به دست کفار دادن حرام شمرده شده؟
3 ـ کسى که مطلبى را نمى داند، چگونه مى تواند در آن انتخابگرى کند و خوب را از بد جدا نماید؟ آیا این مستلزم دور نیست؟!
پاسخ سؤال اول روشن است، زیرا بحث در آیات فوق، از سخنانى است که امید هدایت در آن باشد، هر گاه بعد از بررسى و دقت ثابت شد که فلان کتاب گمراه کننده است، دیگر از موضوع این دستور خارج مى شود، اسلام هرگز اجازه نمى دهد مردم در راهى که نادرست بودنش به ثبوت رسیده، گام بگذارند.
البته تا زمانى که این امر، بر کسى ثابت نشده، و به اصطلاح در حال تحقیق از مذاهب مختلف براى پذیرش دین صحیح است، مى تواند همه این کتب را مورد بررسى قرار دهد، ولى بعد از ثبوت مطلب، باید آن را به عنوان یک ماده سمّى از دسترس این و آن خارج کرد.
و اما در مورد سؤال دوم، در صورتى دادن قرآن به دست غیر مسلمان جایز نیست که مایه هتک و بى حرمتى باشد، ولى اگر بدانیم غیر مسلمانى به راستى در فکر تحقیق از اسلام است، و مى خواهد قرآن را به این منظور و هدف بررسى کند، نه تنها گذاردن قرآن در اختیارش بى مانع است، بلکه شاید واجب باشد و آنها که این امر را تحریم کرده اند، منظورشان غیر از این صورت است.
و لذا مجامع بزرگ اسلامى، اصرار دارند: قرآن را به زبانهاى زنده دنیا ترجمه کنند، و براى نشر دعوت اسلامى در اختیار حق طلبان و تشنگان حقایق قرار دهند.
در مورد سؤال سوم، باید به این نکته توجه داشت بسیار مى شود که انسان شخصاً از عهده کارى بر نمى آید، اما به هنگامى که دیگرى آن را انجام دهد، مى تواند خوب را از بد تشخیص دهد، و با نیروى خرد و سرمایه وجدان، بهترین آنها را برگزیند.
فى المثل، ممکن است کسانى باشند که از فن معمارى و بنائى آگاه نباشندحتى نتوانند دو آجر را به صورت صحیح روى هم بگذارند، ولى با این حال یک ساختمان خوب را با کیفیت عالى از یک ساختمان زشت و بى قواره و ناموزون تشخیص مى دهند.
افراد زیادى را مى شناسیم، که خود شاعر نیستند اما ارزش اشعار شعراى بزرگ را تشخیص مى دهند، و آن را از اشعار بى ارزش متکلفان، جدا مى سازندکسانى ورزشکار نیستند، اما مى توانند به خوبى در میان ورزشکاران داورى و انتخاب کنند.
* * *
3 ـ نمونه اى از روایات اسلامى در زمینه آزاداندیشى
در احادیث اسلامى که در تفسیر آیات فوق، یا به طور مستقل، وارد شده نیز روى این موضوع فراوان تکیه شده:
از جمله، در حدیثى از امام موسى بن جعفر(علیه السلام) مى خوانیم که به یار دانشمندش به نام «هشام بن حکم» فرمود: یَا هِشَامُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى بَشَّرَ أَهْلَ الْعَقْلِ وَ الْفَهْمِ فِی کِتَابِهِ، فَقَالَ فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ:
«اى «هشام»! خداوند متعال اهل عقل و فهم را در کتابش بشارت داده، و فرموده: بندگانم را بشارت ده، آنان که سخنان را مى شنوند و از بهترین آنها پیروى مى کنند، آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنان صاحبان عقل و اندیشه اند».(7)
در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) آمده است که در تفسیر آیه فوق فرمود: هُوَ الرَّجُلُ یَسْمَعُ الْحَدِیثَ فَیُحَدِّثُ بِهِ کَمَا سَمِعَهُ، لایَزِیدُ فِیهِ وَ لَا یَنْقُصُ مِنْهُ: «این آیه درباره کسانى است که حدیثى را که مى شنوند بى کم و کاست و بدون اضافه و نقصان براى دیگران نقل مى کنند».(8)
البته منظور از این حدیث، تفسیر «فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَه» مى باشد، چرا که یکى از نشانه هاى پیروى کردن از بهترین سخنان، این است که انسان از خودش چیزى بر آن نیفزاید، و عیناً در اختیار دیگران بگذارد.
در «نهج البلاغه» در کلمات قصار امیرمؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم: الْحِکْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِکْمَةَ وَ لَوْ مِنْ أَهْلِ النِّفَاقِ!: «گفتار حکمت آمیز، گمشده مؤمن است، پس حکمت را بگیر، هر چند از اهل نفاق صادر شود».(9)
* * *
4 ـ تطبیق یا شأن نزول؟
جمعى از مفسران، شأن نزول هائى براى آیات فوق، ذکر کرده اند از جمله این که گفته اند: آیه «وَ الَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطّاغُوتَ...» و آیه بعد از آن درباره سه نفر وارد شده که در عصر جاهلیت (تسلیم غوغاى مشرکان در آن محیط آلوده نشدند و) مى گفتند: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّه» آنها «سلمان فارسى»، «ابوذر غفارى» و «زید بن عمرو» بودند.(10)
و در بعضى از روایات، به جاى «زید بن عمرو» «سعید بن زید» آمده است.(11)
بعضى نیز گفته اند: آیه «أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ...» در مورد «ابوجهل» و مانند او نازل شده است.(12)
ولى بعید نیست که اینها از قبیل شأن نزول مصطلح نبوده باشد، بلکه از قبیل تطبیق آیه بر مصادیق واضح است.
* * *
1 ـ بعضى از مفسران، مانند «زمخشرى» در «کشّاف» معتقدند: «طاغوت» در اصل «طَغَیُوت» (بر وزن فعلوت) همانند «ملکوت» بوده، سپس مقلوب شده و لام الفعل بر عین الفعل تقدم یافته و «طَیَغُوت» شده، و بعد از تبدیل یاء به الف «طاغوت» گردیده، و از چند جهت معنى تأکید را مى رساند: صیغه مبالغه، معنى مصدرى و قلب (تفسیر «کشّاف»، جلد 4، صفحه 120).
2 ـ «مجمع البیان»، جلد 8، صفحه 493، ذیل آیات مورد بحث.
3 ـ «عِباد» در اصل «عِبادِى» بوده، «یا» حذف شده و کسره، دالّ بر آن است.
4 ـ این جمله، در حقیقت محذوفى دارد، و در تقدیر چنین است: «أَ فَمَنْ حَقَّ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ أَفَاَنْتَ تُخْلِصُهُ أَ فَأَنْتَ تُنْقِذُ مَنْ فِی النّارِ» که جمله «أَ فَأَنْتَ تُخْلِصُهُ» حذف شده و جمله دوم دلیل و قرینه بر آن است، و بعضى گفته اند: در تقدیر چنین بوده: «أَ فَمَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ یَنْجُو مِنْهُ».
5 ـ «زمخشرى» در «کشّاف» مى گوید: «وعد اللّه» منصوب است به عنوان مفعول مطلق تأکیدى است زیرا جمله «لَهُمْ غَرَفٌ» به معنى «وَعَدَهُمُ اللّهُ غُرْفا» مى باشد.
6 ـ نوح، آیه 7.
7 ـ «کافى»، جلد 1، کتاب العقل، حدیث 12.
8 ـ «نور الثقلین»، جلد 4، صفحه 482، حدیث 34.
9 ـ «نهج البلاغه»، کلمات قصار، کلمه 80.
10 ـ تفسیر «قرطبى» و «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث.
11 ـ «درّ المنثور»، طبق نقل تفسیر «المیزان»، جلد 17، صفحه 267.
12 ـ این قول را «روح المعانى» از بعضى نقل کرده است.