الزمر
أَفَمَن يَتَّقِي بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ وَقِيلَ لِلظَّالِمِينَ ذُوقُوا مَا كُنتُمْ تَكْسِبُونَ 24
23اللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِکْرِ اللّهِ ذلِکَ هُدَى اللّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد
24أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ قِیلَ لِلظّالِمِینَ ذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ
25کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لایَشْعُرُونَ
26فَأَذاقَهُمُ اللّهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ
ترجمه:
23 ـ خداوند بهترین سخن را نازل کرده، کتابى که آیاتش هماهنگ است; آیاتى مکرر دارد (با تکرارى شوق انگیز) که از شنیدن آیاتش لرزه بر اندام کسانى که از پروردگارشان مى ترسند مى افتد; سپس برون و درونشان نرم و متوجه ذکر خدا مى شود; این هدایت الهى است که هر کس را بخواهد با آن راهنمائى مى کند; و هر کس را خداوند گمراه سازد، راهنمائى براى او نخواهد بود!
24 ـ آیا کسى که با صورت خود عذاب دردناک را در روز قیامت دور مى سازد (همانند کسى است که آتش دوزخ به او نمى رسد)؟! و به ظالمان گفته مى شود: «بچشید آنچه را به دست مى آوردید».
25 ـ کسانى که قبل از آنها بودند نیز (آیات ما را) تکذیب نمودند، و عذاب (الهى) از جائى که فکر نمى کردند به سراغشان آمد!
26 ـ پس خداوند خوارى را در زندگى این دنیا به آنها چشانید، و عذاب آخرت شدیدتر است اگر مى دانستند.
شأن نزول:
بعضى از مفسران، از «عبداللّه بن مسعود» نقل کرده اند: روزى جمعى از صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) که ملالت خاطرى پیدا کرده بودند، عرض کردند: اى رسول خدا! چه مى شد، حدیثى براى ما بیان مى کردى تا زنگار ملالت از دل هاى ما بزداید؟
در اینجا نخستین آیه از آیات فوق نازل شد و قرآن را به عنوان «احسن الحدیث» معرفى کرد.(1)
* * *
تفسیر:
در آیات گذشته سخن از بندگانى در میان بود که مطالب را مى شنوند، و بهترین آنها را برمى گزینند، و نیز سخن از شرح صدر و سینه هاى گشاده اى مطرح بود که آماده پذیرش کلام حق است.
در آیات مورد بحث، به همین مناسبت سخن از قرآن به میان مى آید، تا ضمن تکمیل بحث هاى گذشته، حلقه هاى توحید و معاد را با ذکر دلائل «نبوت» تکامل بخشد.
نخست مى گوید: «خداوند بهترین حدیث و نیکوترین سخن را نازل کرده است» (اللّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ).
آن گاه به معرفى مزایاى قرآن پرداخته، و ضمن بیان سه توصیف، امتیازات بزرگ این کتاب آسمانى را شرح مى دهد، نخست مى گوید:
«کتابى است که آیاتش هماهنگ و هم صدا، و از نظر لطف و زیبائى و عمق بیان، همانند یکدیگر است» (کِتاباً مُتَشابِهاً).
منظور از «مُتِشابِه» در اینجا کلامى است که قسمت هاى مختلف آن با یکدیگر همرنگ و هماهنگ مى باشد، هیچ گونه تضاد و اختلافى در میان آنها نیست، خوب و بد ندارد، بلکه، یکى از یکى بهتر است.
این درست بر خلاف کلمات انسان ها است که هر قدر در آن دقت شود، هنگامى که گسترده و وسیع گردد، خواه ناخواه، اختلافات و تناقض ها و تضادهائى در آن پیدا مى شود، بعضى در اوج زیبائى است، و بعضى کاملاً عادى و معمولى، بررسى آثار نویسندگان معروف و بزرگ، اعم از نثر و نظم، نیز گواه زنده این مطلب است.
اما کلام خدا، قرآن مجید این چنین نیست، انسجام فوق العاده و همبستگى مفاهیم، فصاحت و بلاغت بى نظیرى که در همه آیاتش حاکم است، گواهى مى دهد: از کلام انسان ها نیست.
سپس مى افزاید: ویژگى دیگر این کتاب این است که «مکرر است»(مَثانِیَ).
این تعبیر، ممکن است اشاره به تکرار مباحث مختلف داستانها، سرگذشت ها، مواعظ و اندرزها بوده باشد، اما تکرارى که هرگز ملالت آور نیست، بلکه شوق انگیز است و نشاط آفرین، و این یکى از اصول مهم فصاحت است که انسان به هنگام لزوم چیزى را براى تأثیر عمیق بخشیدن، تکرار کند، اما هر زمان به شکلى تازه و صورتى نو که ملالت خیز نباشد.
به علاوه، مطالب مکرر قرآن، مفسر یکدیگر است، و بسیارى از مشکلات از این طریق حل مى شود.
بعضى نیز آن را اشاره به تکرار تلاوت قرآن و کهنه نشدن بر اثر تکرار تلاوت دانسته اند.
و بعضى، اشاره به تکرار نزول قرآن که یک بار به صورت دفعى بر قلب پیامبر(صلى الله علیه وآله) در «شب قدر» نازل شده، و یک بار هم به صورت تدریجى طى 23 سال.
این احتمال نیز، وجود دارد که مراد، تکرار حقیقت قرآن در هر زمان و تجلى تازه اى از عینیت آن با گذشت سال و ماه است.
از میان این تفسیرها، تفسیر اول مناسب تر به نظر مى رسد، هر چند تضادى در میان آنها نیست، و جمع همه آنها ممکن است.(2)
بعد از این توصیف، به آخرین ویژگى قرآن در این بحث، یعنى مسأله نفوذ عمیق و فوق العاده آن پرداخته، مى گوید: «از شنیدن آیات این قرآن لرزه بر اندام خاشعان از پروردگار مى افتد (و مو بر تنشان راست مى شود) سپس پوست و قلبشان، برون و درونشان، نرم و آماده پذیرش ذکر خدا مى گردد، و آرام و مطمئن مى شود» (تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلى ذِکْرِ اللّهِ).
چه ترسیم جالب و زیبائى از نفوذ عجیب آیات قرآن در دل هاى آماده!
نخست، در آن خوف و ترسى ایجاد مى کند، خوفى که مایه بیدارى و آغاز حرکت است، و ترسى که انسان را متوجه مسئولیت هاى مختلفش مى سازد.
در مرحله بعد، حالت نرمش و پذیرش سخن حق به او مى بخشد، و به دنبال آن آرامش مى یابد.
این حالت دوگانه، که مراحل مختلف و منازل «سلوک الى اللّه» را نشان مى دهد، کاملاً قابل درک است، آیات غضب و مقام انذار پیامبر(صلى الله علیه وآله) دل ها را به لرزه در مى آورد، سپس آیات رحمت به آن آرامش مى دهد.
اندیشه در ذات حق، و مسأله ابدیت، ازلیت و نامتناهى بودن ذات پاک او، انسان را در وحشت فرو مى برد، که چگونه مى توان او را شناخت؟، اما مطالعه آثار و دلائل آن ذات مقدس در آفاق و انفس، به او نرمش و آرامش مى بخشد.(3)
تاریخ اسلام، پر است از نشانه هاى نفوذ عجیب قرآن در دل هاى مؤمنان و حتى غیر مؤمنان که قلب هائى آماده داشتند، و این نفوذ و جذبه فوق العاده، دلیل روشنى است بر این که: این کتاب از طریق وحى نازل شده است.
در حدیثى از «اسماء» نقل شده که مى گوید: کانَ أَصْحابُ النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله) اِذا قُرِأَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ ـ کَما نَعَتَهُمُ اللّهُ ـ تَدْمَعُ أَعْیُنُهُمْ وَ تَقْشَعِرُّ جُلُودُهُمْ!: «یاران پیامبر، هنگامى که قرآن بر آنها تلاوت مى شد ـ همان گونه که خدا آنها را توصیف کرده است ـ چشمهایشان اشکبار مى گشت و لرزه بر اندامشان مى افتاد».(4)-(5)
امیرمؤمنان على(علیه السلام) درباره پرهیزگاران این حقیقت را به عالى ترین وجهى توصیف فرموده، آنجا که مى گوید: أَمَّا اللَّیْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِینَ لِأَجْزَاءِالْقُرْآنِ یُرَتِّلُونَهَا تَرْتِیلًا یُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ یَسْتَثِیرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِمْ فَإِذَا مَرُّوا بِآیَة فِیهَا تَشْوِیقٌ رَکَنُوا إِلَیْهَا طَمَعاً وَ تَطَلَّعَتْ نُفُوسُهُمْ إِلَیْهَا شَوْقاً وَ ظَنُّوا أَنَّهَا نُصْبُ أَعْیُنِهِمْ وَ إِذَا مَرُّوا بِآیَة فِیهَا تَخْوِیفٌ أَصْغَوْا إِلَیْهَا مَسَامِعَ قُلُوبِهِمْ وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ:
«آنها شب هنگام به پا مى خیزند، قرآن را شمرده، و با تفکر تلاوت مى کنند، جان خویش را با آن در غمى دلپذیر فرو مى برند، و داروى درد خود را از آن مى طلبند، هر گاه به آیه اى که در آن تشویق است برخورد کنند، به آن دل مى بندند، چشم جانشان با شوق تمام، در آن خیره مى شود، و آن را نصب العین خود مى سازند، و هر گاه به آیه اى برسند که در آن تخویف و انذار باشد، گوش دل به آن فرا مى دهند، گوئى صداى ناله ها و به هم خوردن زبانه هاى آتش مهیب جهنم، در گوششان طنین انداز است».(6)
در پایان آیه، بعد از بیان این اوصاف، مى گوید: «این مایه هدایت الهى است که هر کس را بخواهد، به وسیله آن هدایت مى کند» (ذلِکَ هُدَى اللّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ).
درست است که قرآن براى هدایت همگان نازل شده، اما تنها حق طلبان و حقیقت جویان و پرهیزگاران، از نور هدایتش بهره مى گیرند، و آنها که دریچه هاى قلب خود را عمداً به روى آن بسته اند، و تاریکى تعصب و لجاجت بر روح آنها حکم فرماست، نه تنها بهره اى از آن نمى گیرند، بلکه بر اثر عناد و دشمنى بر ضلالتشان افزوده مى شود، لذا در دنباله این سخن مى فرماید: «و هر کس را خداوند گمراه سازد، هادى و راهنمائى براى او نخواهد بود» (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد).
ضلالتى که پایه هاى آن به دست خود او گذارده شده، و زیربنایش به وسیله اعمال نادرستش استحکام یافته، و به همین دلیل، کمترین منافاتى با اصل اختیار و آزادى اراده انسان ها ندارد.
* * *
در آیه بعد، گروه ظالمان و مجرمان را با گروه مؤمنانى که وضع حالشان قبلاً بیان شد، مقایسه مى کند، تا در این مقایسه واقعیت ها بهتر روشن گردد، مى فرماید: «آیا کسى که با صورت خود عذاب دردناک را در قیامت دور مى سازد» همانند کسى است که در آن روز در نهایت امنیت به سر مى برد، و هرگز آتش دوزخ به او نمى رسد؟! (أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیامَةِ).(7)
نکته اى که توجه به آن در اینجا ضرورت دارد، این است که مى گوید: «با صورتِ خود عذاب را از خویش مى راند» این تعبیر، به خاطر آن است که «وجه» (صورت) اشرف اعضاى انسان است، و حواس مهم انسان (چشم و گوش و بینى و زبان) در آن قرار گرفته، و اصولاً شناسائى انسان ها از طریق صورت، انجام مى گیرد، و روى این جهات هنگامى که خطرى متوجه آن مى شود، دست و بازو و سایر اعضاى پیکر خود را سپر، در مقابل آن قرار مى دهند تا خطر را دور سازند.
اما حال ظالمان دوزخى، در آن روز به گونه اى است که باید با صورت از خود دفاع کنند، چرا که دست و پاى آنها، در غل و زنجیر است، چنان که در آیه 8 سوره «یس» مى خوانیم: «ما در گردن آنها غُل هائى قرار دادیم (که دستهایشان نیز در وسط آن قرار دارد) این غلها تا چانه هایشان ادامه دارد، لذا سرهاى آنها به بالا نگاه داشته شده است».
بعضى نیز گفته اند: این تعبیر، به خاطر آن است که آنها را به صورت در آتش مى افکنند، لذا نخستین عضوى از آنها که به آتش مى رسد، همان صورت است چنان که در آیه 90 سوره «نمل» آمده: وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النّارِ: «کسانى که کار بدى انجام دهند به رو در آتش افکنده مى شوند».
گاه نیز گفته شده است: این تعبیر تنها کنایه از عدم توانائى آنها بر دفاع از خویشتن در مقابل آتش دوزخ است.
این تفسیرهاى سه گانه، منافاتى با هم ندارند و ممکن است در مفهوم آیه جمع باشند.
سپس، در پایان آیه، مى افزاید: «در آن روز، به ظالمان گفته مى شود: بچشید آنچه را به دست مى آوردید»! (وَ قِیلَ لِلظّالِمِینَ ذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ).
آرى، فرشتگان عذاب، این واقعیت دردناک را براى آنها بیان مى کنند که اینها همان اعمال شما است که در کنار شما قرار گرفته، و آزارتان مى دهد، و این بیان، خود، شکنجه روحى دیگرى براى آنها است.
قابل توجه این که، نمى گوید: کیفر اعمالتان را بچشید، بلکه مى گوید: اعمالتان را بچشید، و این خود شاهد دیگرى بر مسأله «تجسم اعمال» است.
* * *
آنچه تاکنون گفته شد، اشاره کوتاهى بود، به عذاب هاى دردناک آنان در قیامت، آیه بعد، سخن از عذاب دنیاى آنها مى گوید، مبادا تصور کنند که در زندگى دنیا در امان خواهند بود، مى فرماید: «کسانى که قبل از آنها بودند آیات ما را تکذیب کردند، و عذاب الهى از جائى که فکر نمى کردند، دامانشان را گرفت» (کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لایَشْعُرُونَ).
اگر انسان از جائى ضربه خورد که انتظار آن را دارد، زیاد دردناک نخواهد بود، دردناک تر از آن، این است که از جائى ضربه خورد، که انتظار آن را هرگز ندارد، مثلاً از نزدیک ترین دوستانش، از مؤثرترین وسائل زندگیش، از آبى که مایه حیات او است، از نسیمى که مایه نشاط او است، از زمین آرامى که جایگاه استراحت و امن و امان او، محسوب مى شود.
آرى، نزول عذاب الهى از این طرق، بسیار دردناک است، و این همان است که درباره قوم «نوح»، «عاد»، «ثمود»، «قوم لوط»، «فرعون»، «قارون» و مانند آنها مى خوانیم که هر کدام از یکى از این طرق، که هرگز انتظارش را نمى کشیدند، گرفتار عذاب شدند.
* * *
در آخرین آیه مورد بحث، نشان مى دهد که عذاب دنیوى آنها تنها جنبه جسمانى نداشته، بلکه کیفر روانى نیز بوده است، مى فرماید: «خداوند خوارى را در زندگى این دنیا، به آنها چشانید» (فَأَذاقَهُمُ اللّهُ الْخِزْیَ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا).(8)
آرى، اگر انسان گرفتار مصیبتى شود، اما آبرومند و سر بلند، جان بسپارد مهم نیست، مهم آن است که با خوارى و ذلت، جان دهد، و با بى آبروئى و رسوائى گرفتار چنگال عذاب شود.
«ولى با این همه عذاب آخرت، سخت تر و شدیدتر و دردناک تر است اگر مى دانستند» (وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَکْبَرُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ).
تعبیر به «أَکْبَر» (بزرگتر) کنایه از شدت و سختى عذاب است.
* * *
نکته:
در ذیل این آیات، روایاتى وارد شده که افق هاى وسیع ترى از مفاهیم آیات را در برابر ما مجسم مى کند.
در حدیثى که «عباس» عموى پیامبر(صلى الله علیه وآله) از آن حضرت نقل مى کند آمده: اِذَا اقْشَعَرَّ جِلْدُ الْعَبْدِ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ تَحاتَتْ عَنْهُ ذُنُوبُهُ کَما یَتَحاتُّ عَنِ الشَّجَرَةِ الْیابِسَةِ وَرَقُها: «هنگامى که بدن بنده اى از خوف خدا لرزان شود گناهش فرو مى ریزد، همان گونه که برگ خشک از درختان».(9)
روشن است کسى که از ترس الهى چنین متأثر مى شود، حال توبه و انابه براى او حاصل است، و چنین کسى مسلماً مورد آمرزش پروردگار قرار مى گیرد.
در حدیث دیگرى که از «اسماء» نقل شده، و در تفسیر آیات آوردیم مى خوانیم: هنگامى که از او درباره یاران رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سؤال مى کنند مى گوید: «هنگامى که قرآن را مى خواندند ـ همان گونه که خداوند آنها را توصیف کرده ـ چشمانشان اشکبار و بدنشان لرزان مى شد»، سپس «راوى» مى گوید از «اسماء» پرسیدم: کسانى نزد ما هستند که وقتى آیات قرآن را مى شنوند، حالت غشوه به آنها دست مى دهد و مست و مدهوش مى شوند، «اسماء» گفت: أَعُوذُ بِاللّهُ تَعالى مِنَ الشَّیْطانِ (این یک عمل شیطانى است!).(10)
این حدیث، در حقیقت پاسخى است به کسانى که دم از «تصوف» مى زنند و جلسات و حلقاتى تشکیل مى دهند و آیات و اذکارى مى خوانند سپس حرکاتى به خود داده، و به اصطلاح به حال وجد و سرور مى آیند، نعره مى کشند، صیحه مى زنند و خود را به حالت غشوه مى اندازند، و شاید بعضى هم غش مى کنند، این گونه مسائل در حالات یاران پیامبر(صلى الله علیه وآله) هرگز نقل نشده، و از بدعت هاى متصوفه است.
البته ممکن است، انسان گاهى از شدت خوف مدهوش شود، ولى این با کارهاى صوفیان که جلساتى براى «ذکر و ورد» به شکلى که در بالا گفتیم تشکیل مى دهند، فرق بسیار دارد.
* * *
1 ـ این شأن نزول با تعبیرات متفاوتى در تفسیر «کشّاف»، جلد 4، صفحه 123، و تفسیر «قرطبى» و «آلوسى» و «ابوالفتوح رازى» و غیر آن ذیل آیات مورد بحث آمده است.
2 ـ «مَثانِى» چنان که «زمخشرى» در «کشّاف» آورده، ممکن است جمع «مُثَنّى» (بر وزن مصلى) به معنى مکرر بوده باشد، و یا جمع «مَثْنى» (بر وزن مبنا) از تثنیه به معنى تکرار گرفته شده است («کشّاف»، جلد 4، صفحه 123).
3 ـ «تَقْشَعِرُّ» از ماده «قُشَعْرِیْرَه» است که ارباب لغت و مفسران، معانى مختلفى براى آن ذکر کرده اند که چندان از هم دور نیست، بعضى، آن را به معنى جمع شدن پوست تن (حالتى که به هنگام ترس به انسان دست مى دهد) و بعضى، به معنى لرزشى که بر اندام در این هنگام مى افتد، دانسته اند و بعضى، آن را به معنى راست شدن مو بر بدن مى دانند، و در حقیقت، همه اینها لازم و ملزوم یکدیگر است (به «مفردات راغب»، «لسان العرب»، تفسیر «کشّاف»، تفسیر «روح المعانى» و «قرطبى» مراجعه شود).
4 ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 8، صفحه 5693.
5 ـ درباره نفوذ فوق العاده آیات قرآن، روایات متعددى در جلد سوم تفسیر «نمونه»، صفحه 3 به بعد آورده ایم.
6 ـ «نهج البلاغه»، خطبه 193.
7 ـ این جمله داراى محذوفى است و در تقدیر چنین است: «أَ فَمَنْ یَتَّقِی بِوَجْهِهِ سُوءَ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیامَةِ کَمَنْ هُوَ آمِنٌ لاتَمَسُّهُ النّارُ».
8 ـ «خِزْى» به معنى خوارى و ذلت، و نیز به معنى رسوائى و فضاحت آمده است (به «لسان العرب»، ماده «خزى» مراجعه شود).
9 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث، این روایت را «ابوالفتوح رازى» و «قرطبى» نیز با مختصر تفاوتى نقل کرده اند.
10 ـ این حدیث را «آلوسى» در «روح المعانى»، جلد 23، صفحه 235 آورده، بعضى دیگر از مفسران نیز ذیل آیات مورد بحث نقل کرده اند.