الزمر

وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ ۗ أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انتِقَامٍ 37

36أَ لَیْسَ اللّهُ بِکاف عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد

37وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ أَ لَیْسَ اللّهُ بِعَزِیز ذِی انْتِقام

 

ترجمه:

36 ـ آیا خداوند براى (نجات و دفاع از) بنده اش کافى نیست؟! اما آنها تو را از غیر او مى ترسانند. و هر کس را خداوند گمراه کند، هیچ هدایت کننده اى ندارد!

37 ـ و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ گمراه کننده اى نخواهد داشت. آیا خداوند توانا و داراى مجازات نیست؟!

 

شأن نزول:

بسیارى از مفسران نقل کرده اند: بت پرستان «مکّه» پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از خشم و غضب بت ها بر حذر مى داشتند، و مى گفتند : از آنها بدگوئى مکن، و بر خلاف آنها اقدام منما که تو را دیوانه مى کنند و آزار مى رسانند! (آیه فوق نازل شد و به آنها پاسخ گفت).(1)

بعضى نیز نقل کرده اند: هنگامى که «خالد» به فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) مأمور شکستن بت معروف «عُزّى» شد، مشرکان گفتند: اى «خالد»! بترس که خشم این بت شدید است! (و تو را بیچاره مى کند) «خالد» با تبرى که در دست داشت محکم بر بینى آن بت کوبید، و آن را در هم شکست و گفت: کُفْراً لَکَ یا عُزّى، لا سُبْحانَکَ ـ سُبْحانَ مَنْ أَهانَکَ، اِنِّی رَأَیْتُ اللّهَ قَدْ أَهانَکَ!: «ناسپاسى بر تو باد اى عُزّى! هرگز منزه نیستى، منزه کسى است که تو را موهون ساخته! من دیدم خداوند تو را موهون ساخته است».(2)

ولى داستان «خالد» که قاعدتاً بعد از فتح «مکّه» بوده، نمى تواند از قبیل شأن نزول باشد; چرا که تمام سوره «زمر»، «مکّى» است، بنابراین ممکن است از قبیل تطبیق بوده باشد.

* * *

تفسیر:

«خدا» کافى است!

به دنبال تهدیدهائى که خداوند در آیات گذشته نسبت به مشرکان بیان فرمود، و وعده هائى که به پیامبرش داده است، در نخستین آیه مورد بحث، سخن از تهدیدهاى کفار به میان مى آورد، و مى گوید: «آیا خداوند براى نجات و حفظ بنده اش در برابر دشمنان کافى نیست؟ اما آنها تو را به غیر او تهدید مى کنند و از غیر او مى ترسانند» (أَ لَیْسَ اللّهُ بِکاف عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ).

خداوندى که قدرتش برتر از همه قدرت ها است، و از نیازها و مشکلات بندگانش به خوبى آگاه است، و نسبت به آنها نهایت لطف و مرحمت را دارد، چگونه ممکن است بندگان با ایمانش را در برابر طوفان حوادث، و موج عداوت دشمنان تنها بگذارد؟ هنگامى که او پشتیبان بنده اش باشد:

اگر تیغ عالم بجنبد ز جاى *** نبرد رگى چون نخواهد خداى!

و هنگامى که بخواهد کسى را یارى کند:

هزار دشمنم ار مى کنند قصد هلاک *** گرم تو دوستى، از دشمنان ندارم باک!

چه رسد به بتها که موجوداتى بى ارزش و بى خاصیتند.

گر چه شأن نزول آیه، طبق روایتى که گفته شد، در مورد تخویف و تهدید به خشم بتها است، ولى، مفهوم آیه چنان وسیع و گسترده است که، هر نوع تهدید به غیر اللّه را شامل مى شود، و به هر حال، این آیه نویدى است براى همه پویندگان راه حق، و مؤمنان راستین، مخصوصاً در محیط هائى که در اقلیت قرار دارند، و از هر سو مورد تهدیدند.

این آیه، به آنها دلگرمى و ثبات قدم مى بخشد، روح آنها را سرشار از نشاط و گام هایشان را استوار مى سازد، و اثرات روانى زیانبار تهدیدهاى دشمنان را خنثى مى کند، آرى هنگامى که خدا با ما است، از غیر او وحشتى نداریم، و اگر از او بیگانه و جدا شویم همه چیز براى ما وحشتناک است.

در دنباله این آیه، و آیه بعد، اشاره به مسأله «هدایت» و «ضلالت» و تقسیم مردم به دو گروه «گمراه» و «هدایت یافته» و این که: همه اینها از ناحیه خدا است مى کند، تا روشن شود، تمامى بندگان، نیازمند درگاه اویند، و بى خواست او چیزى در عالم رخ نمى دهد، مى فرماید: «کسى را که خداوند گمراه کند هیچ هدایت کننده اى ندارد» (وَ مَنْ یُضْلِلِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ هاد).

* * *

«و هر کس را خدا هدایت کند، هیچ کس نمى تواند او را گمراه سازد» (وَ مَنْ یَهْدِ اللّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ).

بدیهى است، نه آن ضلالت بى دلیل است، و نه این هدایت بى حساب، بلکه هر یک تداومى است بر خواست خود انسان و تلاش او، آن کس که در طریق گمراهى قدم مى گذارد، و با تمام توان براى خاموش کردن نور حق تلاش مى کندهیچ فرصتى را براى اغفال دیگران از دست نمى دهد، و سر تا پا غرق گناه و عصیان است بدیهى است خداوند او را گمراه مى سازد، نه تنها توفیقش را از او بر مى گیرد بلکه نیروى درک و تشخیص او را از کار مى اندازد، بر دل او مهر مى نهد و بر چشمانش پرده مى افکند که این نتیجه اعمالى است که انجام مى دهد.

اما کسانى که با خلوص نیت، قصد «سیر الى اللّه» را دارند و اسباب آن را فراهم ساخته و گامهاى نخستین را برداشته اند، نور هدایت الهى به کمکشان مى شتابد و فرشتگان حق به یارى آنها مى آیند، وسوسه هاى شیاطین را از قلوبشان مى زدایند ، اراده آنها را نیرومند، و گام هایشان را استوار مى دارند، و در لغزشگاه ها دست لطف الهى زیر بازوى آنها را مى گیرد.

اینها مسائلى است که آیات فراوانى از قرآن مجید، شاهد و گواه آن است، و چه بى خبرند کسانى که رابطه این گونه آیات را از آیات دیگر قرآن بریده و آن را گواه بر مکتب جبر گرفته اند، گوئى نمى دانند که آیات قرآن یکدیگر را تفسیر مى کنند.

بلکه در ذیل همین آیه مورد بحث، شاهد گویائى بر این معنى است، چرا که مى فرماید: «آیا خداوند قادر و صاحب انتقام نیست»؟ (أَ لَیْسَ اللّهُ بِعَزِیز ذِی انْتِقام).

مى دانیم «انتقام» از ناحیه خداوند، به معنى مجازات در برابر اعمال خلافى است که انجام شده، این نشان مى دهد که اضلال او جنبه مجازات دارد، و عکس العمل اعمال خود انسان ها است، و طبعاً هدایت او نیز جنبه پاداش و عکس العمل اعمال خالص و پاک و مجاهده در طریق «اللّه» دارد.(3)

* * *

نکته:

هدایت و ضلالت از سوى خدا است

«هدایت» در لغت به معنى «دلالت و راهنمائى توأم با لطف و دقت» است(4) و آن را به دو شعبه تقسیم کرده اند: «ارائه طریق» و «ایصال به مطلوب» و به تعبیر دیگر «هدایت تشریعى» و «هدایت تکوینى».(5)

توضیح این که: گاه، انسان راه را به کسى که طالب آن است با دقت تمام و لطف و عنایت نشان مى دهد، اما پیمودن راه و رسیدن به مقصود بر عهده خود او است.

ولى گاه، دست طالبان را مى گیرد و علاوه بر ارائه طریق او را به مقصد مى رساند.

به تعبیر دیگر، در مرحله اول، تنها به بیان قانون پرداخته، شرائط پیمودن راه و رسیدن به مقصد را بیان مى کند، ولى در مرحله دوم، علاوه بر این، وسائل سفر را فراهم مى سازد، موانع را بر طرف، و مشکلات را حل، و مسافران این راه را تا مقصد همراهى، حمایت و حفاظت مى کند.

نقطه مقابل آن «اضلال» است.

یک نگاه اجمالى به آیات قرآن، به خوبى روشن مى سازد که، قرآن هدایت و ضلالت را فعل خدا مى شمرد، و هر دو را به او نسبت مى دهد، و اگر بخواهیم همه آیاتى را که در این زمینه سخن مى گویند، بشمریم سخن به درازا مى کشد همین قدر کافى است که در آیه 213 سوره «بقره» مى خوانیم: وَ اللّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراط مُسْتَقِیم: «خداوند هر کس را بخواهد، به راه راست هدایت مى کند».

و در آیه 93 سوره «نحل» آمده است: وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ: «ولى او هر کس را بخواهد هدایت مى کند، و هر کس را بخواهد گمراه».

شبیه این تعبیر، در مورد هدایت و ضلالت و یا یکى از این دو، در آیات زیادى از قرآن مجید به چشم مى خورد.(6)

از این بالاتر، در بعضى از آیات، صریحاً هدایت را از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نفى کرده، به خدا نسبت مى دهد، چنان که در آیه 56 سوره «قصص» مى خوانیم: إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ: «تو هر کس را دوست دارى هدایت نمى کنى، ولى خدا هر کس را بخواهد، هدایت مى کند»!

و در آیه 272 سوره «بقره» مى خوانیم: لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ وَ لکِنَّ اللّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ: «هدایت آنها بر تو نیست، ولى خدا هر کس را بخواهد هدایت مى کند».

مطالعه سطحى این آیات، و عدم درک معنى عمیق آنها، سبب شده است که گروهى در تفسیر آنها به «ضلالت» بیفتند، و از طریق «هدایت» منحرف شوند، و زیر آوارهاى مکتب «جبر»، مدفون گردند، حتى بعضى از مفسران معروف، از این آفت، مصون نمانده، و در این پرتگاه هولناک، سقوط کرده اند، تا آنجا که هدایت و ضلالت را در تمام مراحل، جبرى دانسته، و عجب این که: چون تضاد این عقیده، با مسأله عدالت و حکمت خداوند، روشن بوده ترجیح داده اند: اصل عدالت را منکر شوند، تا این که، خطاى خود را اصلاح کنند، اصولاً اگر ما قائل به «اصل جبر» باشیم، مفهومى براى تکلیف و مسئولیت و ارسال رسولان و انزال کتب آسمانى باقى نخواهد ماند.

اما آنها که طرفدار مکتب اختیارند، و معتقدند هیچ عقل سلیمى نمى تواند این سخن را پذیرا شود که: خدا گروهى را مجبور به پیمودن طریق ضلالت کند و بعد آنها را به خاطر این کارِ اجبارى، کیفر دهد، و یا گروهى را به اجبار هدایت کند و بعد بى جهت به آنها جز او پاداش ارزانى دارد، و امتیازى براى آنها به خاطر کارى که خودشان انجام نداده اند، بر دیگران قائل شود، آنها طرق دیگرى براى تفسیر این آیات، انتخاب کرده اند که مهمترین آنها طرق زیر است:

1 ـ منظور از هدایت الهى، هدایت تشریعى است که از طریق وحى و کتب آسمانى و ارسال پیامبران و اوصیاى آنها، و همچنین درک عقل و وجدان صورت گرفته است، اما پیمودن راه، در تمام مراحل بر عهده خود انسان است.

البته این تفسیر، با بسیارى از آیات هدایت، سازگار است، ولى بسیارى دیگر از آنها را نمى توان از این طریق تفسیر نمود، چرا که صراحت در «هدایت تکوینى» و «ایصال به مطلوب» دارد، مانند آیه 56 سوره «قصص» که مى فرماید: «تو هر کس را دوست دارى هدایت نمى کنى، ولى خدا هر کس را بخواهد هدایت مى کند»; زیرا مى دانیم «هدایت تشریعى و ارائه طریق»، وظیفه اصلى پیامبران است.

2 ـ جمعى دیگر، از مفسران، «هدایت و ضلالت» را در آنجا که جنبه تکوینى دارد، به مسأله پاداش و کیفر، و رساندن به طریق بهشت و دوزخ، تفسیر کرده اند، و گفته اند: خداوند نیکوکاران را به راه بهشت هدایت مى کند و بدکاران را از آن گمراه مى سازد.

البته، این معنى صحیح است ولى فقط در مورد بعضى از آیات، اما در مورد آیات دیگر، با مطلق بودن کلمه هدایت و ضلالت، و عدم قید و شرط در آن، سازگار نیست.

3 ـ جمعى دیگر، گفته اند: منظور از هدایت، فراهم ساختن اسباب و مقدمات براى رسیدن به مقصود است و منظور از «ضلالت» عدم تهیه آنها یا حذف آن است که بعضى از آن به «توفیق» و «سلب توفیق» تعبیر کرده اند; زیرا «توفیق» همان فراهم ساختن مقدمات براى وصول به مقصود است، و «سلب توفیق» از میان بردن آنها است.

بنابراین هدایت الهى به این نیست که خداوند اجباراً انسان ها را به مقصد برساند، بلکه، به این است که وسائل آن را در اختیار قرار دهد، فى المثل وجود مربى خوب، محیط تربیتى سالم، دوستان و معاشران صالح، و مانند آن، همه از مقدمات است، ولى با وجود همه اینها، انسان را مجبور به طى طریق هدایت نمى کند، بلکه مى تواند به همه آنها پشت کرده و راه ضلالت را پیش گیرد.

اما جاى این سؤال در این تفسیر، باقى است که: چرا این توفیقات شامل حال گروهى مى شود، در حالى که گروه دیگرى از آن محروم مى گردند؟

طرفداران این تفسیر، باید با توجه به حکیمانه بودن افعال خدا، دلائلى براى این تفاوت ذکر کنند، مثلاً بگویند: انجام عمل خیر، سبب توفیق الهى مى گردد، و انجام اعمال شرّ، توفیق را از آدمى سلب مى کند.

به هر حال، این تفسیر خوبى است ولى مطلب باز هم از آن عمیق تر است.

4 ـ دقیق ترین تفسیرى که با همه آیات هدایت و ضلالت سازگار است، و همه آنها را به خوبى تفسیر مى کند، بى آن که کمترین خلاف ظاهرى در آن باشد، این است که بگوئیم:

«هدایت تشریعى» به معنى ارائه طریق، جنبه عمومى و همگانى دارد و هیچ قید و شرطى در آن نیست، چنان که در آیه 3 سوره «دهر» آمده: إِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکِراً وَ إِمّا کَفُوراً: «ما راه را به انسان نشان دادیم خواه شکرگزارى کند یا کفران» و در آیه 52 «شورى» مى خوانیم: وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى صِراط مُسْتَقِیم: «تو همه انسان ها را به صراط مستقیم دعوت مى کنى»، بدیهى است دعوت پیامبر مظهر دعوت خدا است; چرا که هر چه او دارد از خدا دارد.

و درباره جمعى از منحرفان و مشرکان، در آیه 23 سوره «نجم» آمده است: وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدى: «هدایت الهى از سوى پروردگار به سراغ آنها آمد».

اما «هدایت تکوینى» به معنى ایصال به مطلوب، و گرفتن دست بندگان و گذراندن آنها از تمام پیچ و خم هاى راه، و حفظ و حمایت از آنها تا رساندن به ساحل نجات، که موضوع بحث بسیارى دیگر از آیات قرآن است، هرگز بى قید و شرط نمى باشد، این هدایت، مخصوص گروهى است که اوصاف آنها در قرآن بیان شده، و اضلال که نقطه مقابل آن است نیز، مخصوص گروهى است که اوصاف آنان نیز بیان گشته.

گر چه بعضى از آیات مطلق است، ولى بسیارى دیگر از آیات قید و شرط آن را دقیقاً بیان کرده، و هنگامى که این آیات «مطلق» و «مقید» را کنار هم مى چینیم، مطلب کاملاً روشن مى شود و هیچ ابهام و تردیدى در معنى آیات، باقى نمى ماند و نه تنها با مسأله اختیار و آزادى اراده انسان، مخالف نیست، بلکه دقیقاً آن را تأکید مى کند.

* * *

اکنون به توضیح زیر توجه نمائید:

قرآن مجید، در یک جا مى گوید: یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِینَ: «به وسیله آن ضرب المثل، گروهى را گمراه و گروهى را هدایت مى کند، اما جز فاسقان را گمراه نمى سازد».(7)

در اینجا سرچشمه ضلالت، فسق و خروج از اطاعت و فرمان الهى شمرده شده.

در جاى دیگر مى گوید: وَ اللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمِینَ: «خداوند قوم ستمگر را هدایت نمى کند».(8)

در اینجا تکیه روى مسأله ظلم شده، و آن را زمینه ساز ضلالت معرفى کرده است.

در جاى دیگر مى خوانیم: وَ اللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ: «خداوند قوم کافر را هدایت نمى کند».(9)

در اینجا کفر به عنوان زمینه ساز گمراهى، ذکر شده.

باز در آیه دیگر مى خوانیم: اِنَّ اللّهَ لایَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفّارٌ: «خداوند هدایت نمى کند کسى که دروغگو و کفران کننده است».(10)

در اینجا نیز دروغگوئى و کفران را، مقدمه ضلالت شمرده است.

و در جاى دیگر آمده: إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذّابٌ: «خداوند هدایت نمى کند کسى که اسرافکار و بسیار دروغگو است».(11)

یعنى اسراف و دروغگوئى عامل گمراهى است.

البته، آنچه در اینجا آوردیم، قسمتى از آیات قرآن، در این زمینه است، بعضى از این آیات، با همین مفاهیم کراراً در سوره هاى مختلف آمده.

نتیجه این که: قرآن ضلالت الهى را مخصوص کسانى مى شمرد، که داراى این اوصافند: «کفر»، «ظلم»، «فسق»، «دروغ»، «اسراف» و «کفران».

آیا کسانى که داراى این اوصافند، شایسته ضلالت و گمراهى نیستند؟!

و به تعبیر دیگر، کسى که مرتکب این امور مى شود، آیا ظلمت و حجاب قلب او را فرا نمى گیرد؟!

باز به عبارت روشن تر، این اعمال و صفات، آثارى دارد که خواه ناخواه، دامن انسان را مى گیرد، پرده بر چشم و گوش و عقل او مى افکند، و او را به ضلالت مى کشاند، و از آنجا که خاصیت همه اشیاء، و تأثیر همه اسباب، به فرمان خداوند است، مى توان اضلال را در تمام این موارد، به خدا نسبت داد، اما این نسبت، عین اختیار بندگان و آزادى اراده آنها است.

این در زمینه مسأله ضلالت، و اما در مورد «هدایت» نیز شرائط و اوصافى در قرآن بیان شده که نشان مى دهد، آن هم بدون علت، و بر خلاف حکمت الهى نیست.

قسمتى از اوصافى که استحقاق هدایت مى آورد، و لطف الهى را جلب، در آیات زیر آمده:

در یک جا مى خوانیم: یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلى صِراط مُسْتَقِیم:

«خداوند به وسیله قرآن، کسانى را که از رضا و خشنودى او پیروى مى کنند، به راه هاى سلامت، هدایت مى کند، و از تاریکى ها به فرمانش، به سوى روشنائى مى برد، و آنها را به راه راست رهبرى مى نماید».(12)

در اینجا پیروى فرمان خدا، و جلب خشنودى او، زمینه ساز هدایت الهى شمرده شده است.

در جاى دیگر مى خوانیم: إِنَّ اللّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ: «خداوند هر کس را بخواهد گمراه مى سازد، و هر کس را که بازگشت به سوى او کند، هدایت مى نماید».(13)

در اینجا نیز «توبه و انابه» عامل استحقاق هدایت، شمرده شده است.

در آیه دیگر مى فرماید: وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا: «کسانى که در راه ما جهاد کنند، آنان را به راه هاى خود هدایت مى کنیم».(14)

در اینجا «جهاد» آن هم «جهاد مخلصانه و در راه خدا» به عنوان شرط اصلى هدایت ذکر شده است.

و بالاخره در آیه دیگر مى خوانیم: وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدىً: «کسانى که گام هاى نخستین هدایت را برداشته اند، خداوند بر هدایتشان مى افزاید».(15)

در اینجا پیمودن مقدارى از راه هدایت، به عنوان شرطى براى ادامه این راه، به لطف خداوند ذکر شده.

نتیجه این که: تا از سوى بندگان توبه و انابه اى نباشد، تا پیرو فرمان او نباشند تا جهاد و تلاش و کوششى صورت نگیرد، و تا گام هاى نخستین را در مسیر حق برندارند، لطف الهى شامل حال آنان نمى شود، دست آنان را نمى گیرد و ایصال به مطلوب نمى کند.

آیا شمول هدایت، نسبت به کسانى که داراى این اوصافند، بى حساب است و یا دلیل بر جبرى بودن هدایت، محسوب مى شود؟!

ملاحظه مى کنید، آیات قرآن در این زمینه بسیار روشن و گویا است، منتهى کسانى که نتوانسته یا نخواسته اند، جمع بندى صحیحى از آیات هدایت و ضلالت کنند، گرفتار چنان اشتباه خطرناکى شده اند، و «چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند» باید گفت زمینه این «ضلالت» را نیز خودشان فراهم ساخته اند!

به هر حال، مشیت الهى که در آیات «هدایت و ضلالت» روى آن تکیه شده، هرگز، به معنى مشیت بى دلیل و خالى از حکمت نیست، بلکه در هر مورد، شرائط خاصى دارد که آن را، هماهنگ با حکیم بودن او مى کند.

2 ـ تکیه بر لطف خدا

انسان چون پر کاهى در برابر تندباد حوادث قرار دارد، و هر زمان به سوئى پرتاب مى شود، ممکن است این پر کاه، به برگى یا شاخه شکسته اى اتصال پیدا کند، ولى تندباد هر دو را با خود مى برد، و حتى اگر پنجه بر درختى بیفکند گاهى طوفان، درخت را نیز از ریشه بر مى کند، اما اگر به کوهى عظیم بپیوندد هیچ طوفانى نمى تواند آن را از جا حرکت دهد.

این کوه، همان ایمان به خدا است و بقیه، تکیه بر غیر او است، و به همین

دلیل در آیات فوق، مى گوید: أَ لَیْسَ اللّهُ بِکاف عَبْدَهُ: «آیا خداوند براى حمایت از بنده اش کافى نیست»؟!

توجه و ایمان به محتواى این آیه، شجاعت و اعتماد به نفس فوق العاده اى، به انسان مى بخشد، خاطرش را آرام و مطمئن مى سازد، تا در برابر حوادث سخت، همچون کوه مقاومت کند، از انبوه دشمنان نهراسد، از کمى همراهان، وحشت نکند، و بحران هاى شدید، آرامش روح او را بر هم نزند، چنان که در حدیث آمده است: اَلْمُؤْمِنُ کَالْجَبَلِ الرّاسِخِ لاتُحَرِّکُهُ الْعَواصِفُ: «مؤمن همچون کوه محکم و پابرجا است، و طوفان ها او را حرکت نمى دهند».


1 ـ براى توضیح بیشتر به «احقاق الحق»، جلد سوم، صفحه 177 به بعد و «المراجعات»، صفحه 64 (مراجعه 12) مراجعه شود.

2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث (در «کشّاف» و «قرطبى» نیز این روایت به طور مختصرترى آمده است).

3 ـ «راغب» در «مفردات» مى گوید که «نقمت» به معنى «عقوبت» و کیفر است.

4 ـ «مفردات راغب»، ماده «هدى».

5 ـ دقت فرمائید که «هدایت تکوینى» در اینجا به معنى وسیعى گرفته شده که هر گونه هدایتى را جز از طریق بیان قوانین و ارائه «طریق» شامل مى شود.

6 ـ به عنوان نمونه، «فاطر»، آیه 8 ـ «زمر»، آیه 23 ـ «مدثر»، آیه 31 ـ «بقره»، آیه 272 ـ «انعام»، آیه 88 ـ «یونس»، آیه 25 ـ «رعد»، آیه 27 ـ «ابراهیم»، آیه 4 را مى توان نام برد.

7 ـ بقره، آیه 26.

8 ـ بقره، آیه 258.

9 ـ بقره، آیه 264.

10 ـ زمر، آیه 3.

11 ـ غافر، آیه 28.

12 ـ مائده، آیه 16.

13 ـ رعد، آیه 27.

14 ـ عنکبوت، آیه 69.

15 ـ محمّد، آیه 17.