غافر

فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ 14

13هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیاتِهِ وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً وَ مایَتَذَکَّرُ إِلاّ مَنْ یُنِیبُ

14فَادْعُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ

15رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاقِ

 

ترجمه:

13 ـ او کسى است که آیات خود را به شما نشان مى دهد و از آسمان براى شما روزى (با ارزشى) مى فرستد; تنها کسانى متذکّر این حقایق مى شوند که به سوى خدا بازمى گردند.

14 ـ (تنها) خدا را بخوانید، و دین خود را براى او خالص کنید، هر چند کافران ناخشنود باشند.

15 ـ او درجات (بندگان صالح) را بالا مى برد، او صاحب عرش است، روح (مقدّس) را به فرمانش بر هرکس از بندگانش که بخواهد القاء مى کند، تا (مردم را) از روز ملاقات [= روز رستاخیز] بیم دهد!

 

 
تفسیر:

تنها خدا را بخوانید هر چند کافران نپسندند!

 

این آیات، در حقیقت استدلالى است بر مسائلى که به صورت اندرز و نصیحت و تهدید و انذار، در آیات پیشین گذشت، استدلالى است بر توحید و وحدانیت خداوند و ربوبیت او، و نفى شرک و بت پرستى.

نخست مى گوید: «او کسى است که آیاتش را به شما نشان مى دهد» (هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیاتِهِ).

همان آیات و نشانه هاى آفاقى و انفسى، که تمام عالم هستى را پر کرده است، و نقش هاى عجیبى که بر در و دیوار وجود، نمایان است، نقش هائى که، «هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار»!

سپس، به بیان یکى از این آیات پرداخته، مى افزاید: «او از آسمان براى شما روزى پر ارزشى مى فرستد» (وَ یُنَزِّلُ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ رِزْقاً).

دانه هاى حیات بخش باران، نور آفتاب که زنده کننده تمام موجودات است، و هوائى که مایه حیات همه حیوانات و گیاهان مى باشد، همه از آسمان نازل مى شود، و مى دانیم، این سه امر، مهم ترین وسیله زندگى و حیات است و بقیه فرع بر آن مى باشد.

بعضى از مفسران، «آسمان» را به معنى «عالم غیب» و «زمین» را به معنى «عالم شهود» تفسیر کرده اند، و «نزول رزق الهى» را از آسمان به زمین به معنى «ظهور از عالم غیب به عالم شهود» دانسته اند، اما علاوه بر این که، این تفسیر مخالف ظاهر آیه است، هیچ الزامى نیز بر آن وجود ندارد.

درست است که وحى، و آیات فراوانى که غذاى روح است از آسمانِ غیب و معنى، نازل مى شود، و باران و نورِ آفتاب که غذاى جسم است، از آسمان ظاهر است، و این هر دو با یکدیگر، هماهنگ است، ولى نباید تصور کرد که تعبیر به آیات، در آیات مورد بحث، اشاره به مفهومى اعم یا مخصوصاً اشاره به آیات  تشریعى است، چرا که تعبیر «یُرِیکُمْ آیاتِهِ» (آیاتش را به شما ارائه مى دهد)مکرر در قرآن مجید، بر آیات توحیدى عالم هستى، اطلاق شده است، از جمله در اواخر همین سوره «مؤمن»، بعد از ذکر نعمتهاى خداوند، از قبیل چهار پایان و کشتى ها مى فرماید: وَ یُرِیْکُمْ آیاتِهِ فَأَىَّ آیاتِ اللّهِ تُنْکِرُونَ: «او آیاتش را به شما نشان مى دهد، کدام یک از آیات الهى را انکار مى کنید»(1)

اصولاً تعبیر به «یُرِیْکُم» (به شما ارائه مى دهد) متناسب با آیات تکوینى است، اما در مورد آیات تشریعى، معمولاً تعبیرهاى دیگرى مانند «وحى فرستاد» و «به سراغ شما آمد» دیده مى شود.

به هر حال، این که بعضى از مفسران پیشین، و بعضى از بزرگان مفسران معاصر، آیات را در اینجا به معنى «آیات تشریعى» یا اعم از «تشریعى و تکوینى» گرفته اند دلیل ندارد.

این نکته نیز قابل توجه است که، قرآن، در اینجا از میان آیات عظیمى که در آسمان و زمین و وجود انسان، قرار دارد تنها روى مسأله «رزق و روزى انسان» انگشت گذارده، چرا که بیشترین مشغولیات فکرى او را همین امر تشکیل مى دهد، و گاه براى افزایش روزى و نجات از تنگناهاى رزق، دست به دامن بتها مى زند، قرآن مجید مى گوید: همه روزیها به دست خداوند است، و از بتها کارى ساخته نیست.

و در پایان آیه، مى افزاید: با وجود این همه آیات در پهنه جهان هستى، چشمهاى نابینا و قلوبى که حجاب بر آنها افکنده شده، چیزى نمى بینند «تنها کسانى متذکر مى شوند که به سوى خدا باز گردند» و قلب و جان خود را از  آلودگیها بشویند. (وَ مایَتَذَکَّرُ إِلاّ مَنْ یُنِیبُ).

* * *

در آیه بعد، چنین نتیجه گیرى مى کند: «اکنون که چنین است خدا را بخوانید، و دین خود را براى او خالص کنید» (فَادْعُوا اللّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ).

بر خیزید و با تیشه ایمان، به جان بتهاى مشرکان بیفتید، و همه را از صفحه فکر و فرهنگ و اجتماع خود محو، کنید.

البته، این کار شما، کافران لجوج و متعصب را سخت ناراحت مى کند ولى ترس و هراسى به خود راه ندهید، آئین خود را خالص کنید: «هر چند کافران ناخشنود باشند» (وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ).

در محیطى که اکثریت آن را بت پرستان گمراه، تشکیل مى دهند، توحید در آغاز کار، براى آنها چهره وحشتناکى دارد، همان گونه که طلوع آفتاب در میان جمع خفاشان، ولى اعتنا به این عکس العملهاى جاهلانه و زودگذر نکنید، قاطعانه پیش بروید، و پرچم توحید و اخلاص را همه جا به اهتزاز در آورید!

* * *

آیه بعد، خدا را با چند وصف مهم از اوصافش، توصیف کرده مى گوید: «او رفیع الدرجات است» (رَفِیعُ الدَّرَجاتِ).

درجات بندگان صالح را بالا مى برد، چنان که در آیه 11 سوره «مجادله» نیز آمده است یَرْفَعُ اللّهُ الَّذِیْنَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِیْنَ اُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات: «خداوند درجات مؤمنان و عالمان را بالا مى برد».

او حتى در میان پیامبران، آنها که از عهده امتحانات بیشترى برآمدند و مقام اخلاص را به مرز بالاترى رساندند فضیلت و برترى داده است: «تِلْکَ الرُّسُلُ  

فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض».(2)

او انسان ها را جانشینان و نمایندگان خود در زمین قرار داده، و بر طبق شایستگى ها، بعضى را بر بعضى برترى بخشیده است: «وَ هُوَ الَّذِى جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الاَرْضِ وَ رَفَعَ بعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات».(3)

اگر در آیه گذشته، دعوت به اخلاص در دین شده، در اینجا مى گوید خداوند درجات شما را به میزان اخلاصتان بالا مى برد، آرى او «رفیع الدرجات» است.

اینها همه در صورتى است که «رفیع» را به معنى «رافع و بالا برنده» تفسیر کنیم، ولى بعضى گفته اند «رفیع» در اینجا را به معنى «مرتفع» است، بنابراین «رفیع الدرجات» اشاره به اوصاف بلند و عالى خدا است: او در علمش بلند مرتبه است، و در قدرتش نیز بلند مرتبه، تمام اوصاف کمال و جمالش آن قدر مرتفع و بالا است که، هماى بلند پرواز عقل و دانش بشرى، هرگز به اوج آن نمى رسد.

و از آنجا که «رفیع» در لغت به هر دو معنى آمده است، آیه فوق به هر یک از دو معنى ممکن است تفسیر شود، ولى از آنجا که تناسب بحث در آیات، با مسأله پاداش، به اعطاى درجات عالى به بندگان صالح است، معنى اول مناسب تر به نظر مى رسد، هر چند به عقیده ما که، «استعمال لفظ را در بیش از یک معنى» جایز مى دانیم، جمع میان هر دو تفسیر، بى مانع است، مخصوصاً در مورد آیات قرآن که الفاظ آن، مفاهیم وسیع و گسترده اى دارد.

سپس مى افزاید: «او صاحب عرش است» (ذُو الْعَرْشِ).   سرتاسر عالم هستى، تحت قدرت و حکومت او است، و حکومتش بلامنازع است، و این خود دلیلى است بر این که، تعیین درجات بندگان، بر حسب شایستگى ها به دست قدرت او است.

و چون در آیه قبل، پیرامون «عرش» مشروحاً سخن گفتیم، در اینجا نیازى به تکرار نمى بینیم.

در سومین توصیف مى گوید: «او کسى است که روح را به فرمانش بر هر کسى از بندگانش، بخواهد القاء مى کند» (یُلْقِى الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ).

این روح، همان قرآن و مقام نبوت و وحى است، که مایه حیات دلها و همانند روح در پیکر انسانى است.

قدرت او از یکسو، و رفیع الدرجات بودنش، از سوى دیگر، ایجاب مى کند که برنامه تشریع و تکلیف را از طریق وحى، اعلام دارد، و چه تعبیر جالبى از آن کرده است: تعبیر به «روح»، روحى که مایه حیات و حرکت و جنبش و جهاد و پیشرفت است.

گر چه مفسران، در توضیح معنى «روح» در اینجا احتمالات مختلفى داده اند، اما قرائن موجود، در آیه، و همچنین آیه 2 سوره «نحل» که مى فرماید: «یُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ أَنَا فَاتَّقُونِ»، و همچنین آیه 52 «شورى» که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) را مخاطب ساخته، و نزول قرآن و ایمان و روح را بر او بیان مى کند: «وَ کَذلِکَ أَوحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْری مَا الْکِتابُ وَ لاَ الاِیْمانُ» همگى دلیل بر این است که روح در این گونه موارد، به معنى وحى و قرآن و تکالیف الهى است.

تعبیر به «مِنْ أَمْرِهِ» (به فرمان او) اشاره به این است که، اگر فرشته وحى،  مأمور ابلاغ این روح است او نیز از ناحیه خدا سخن مى گوید، نه از ناحیه خودش.

و تعبیر به عَلى مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ: «بر هرکس از بندگانش بخواهد» نه به معنى این است که، بى حساب، موهبت وحى را به کسى مى دهد، چرا که مشیت او، عین حکمت او است، هرکس را شایسته این مقام ببیند، مشمول این فرمان مى سازد، همان گونه که در آیه 124 سوره «انعام» مى خوانیم: أَللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ: «خداوند آگاهتر است که رسالت خود را در کجا قرار دهد».

و اگر مى بینیم در بعضى از روایات، که از طرق اهل بیت(علیهم السلام) رسیده، «روح» در آیه فوق، به «روح القدس» تفسیر شده، و ویژه پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امامان معصوم(علیهم السلام)معرفى گردیده، منافات با آنچه گفتیم ندارد، چرا که «روح القدس»، همان روح مقدس و مقام معنوى والائى است که، به صورت کامل در پیامبران و امامان معصوم(علیهم السلام) قرار دارد، و بسیار مى شود که پرتوى از آن در وجود افراد دیگر تجلى مى کند، و «فیض روح القدس» هر گاه به آنها کمک نماید، کلمات فوق العاده و یا کارهاى مهم الهى انجام مى دهند.(4)

جالب این که، در آیات پیشین، سخن از «نزول باران و ارزاق جسمانى» در میان بود، و در اینجا سخن از «نزول وحى و رزق روحانى» است.

اکنون ببینیم هدف از «القاى روح القدس»، بر پیامبران چیست؟ و آنها این راه پر نشیب و فراز و طولانى و پرمشقت را، براى چه هدفى تعقیب مى کنند؟

در آخرین جمله آیه فوق، به این سؤال پاسخ داده شده مى گوید: «هدف این است که مردم را از روز ملاقات انذار کند» (لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاقِ).

 روزى، که بندگان، با پروردگارشان از طریق شهود باطنى ملاقات مى کنند.

روزى، که گذشتگان و آیندگان، همه با هم تلاقى دارند.

روز ملاقاتِ پیشوایان حق و باطل، با پیروانشان.

روز لقاى مستضعفین و مستکبرین.

روز ملاقات ظالم و مظلوم.

روز دیدار انسان ها و فرشتگان.

و بالاخره روز تلاقى انسان با اعمال و گفتار و کردارش، و با دادگاه عدل خداوند.

آرى، هدف از همه کتب آسمانى، و برنامه هاى الهى، این است که بندگان را از «روز تلاقى بزرگ»، بیم دهند، و چه اسم عجیبى براى قیامت در این آیه انتخاب شده است! «یَوْمَ التَّلاقِ».

* * *

 


1 ـ مؤمن، آیه 81.

2 ـ بقره، آیه 253.

3 ـ انعام، آیه 165.

4 ـ براى توضیح بیشتر به جلد اول ذیل آیه 87 سوره بقره مراجعه فرمایید.