غافر

ذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لَّا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ فَأَنَّىٰ تُؤْفَكُونَ 62

60وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ

61أَللّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْل عَلَى النّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لایَشْکُرُونَ

62ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ خالِقُ کُلِّ شَىْء لا إِلهَ إِلاّ هُوَ فَأَنّى تُؤْفَکُونَ

63کَذلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کانُوا بِآیاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ

 

ترجمه:

60 ـ پروردگار شما گفته است: «مرا بخوانید تا (دعاى) شما را بپذیرم. کسانى که از عبادت من تکبر مىورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند»!

61 ـ خداوند کسى است که شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید، و روز را روشنى بخش قرار داد; خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و کرم است; ولى بیشتر مردم شکرگزارى نمى کنند.

62 ـ این است خداوند، پروردگار شما که آفریننده همه چیز است; هیچ معبودى جز او نیست; با این حال چگونه از راه حق منحرف مى شوید؟!

63 ـ این چنین کسانى که آیات خدا را انکار مى کردند (از راه راست) منحرف مى شوند!

تفسیر:

مرا بخوانید تا اجابت کنم!

از آنجا که در آیات گذشته، تهدیداتى نسبت به افراد بى ایمان و متکبر و مغرور، آمده بود، در این آیات آن را با لطف و مهربانى، مى آمیزد، و آغوش رحمتش را به روى توبه کنندگان مى گشاید، نخست مى گوید: «پروردگار شما گفته است: مرا بخوانید! تا دعاى شما را اجابت کنم» (وَ قالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ).

بسیارى از مفسران، «دعا» و خواندن را در اینجا به همان معنى معروفش تفسیر کرده اند، و جمله «أَسْتَجِبْ لَکُمْ»، و همچنین روایات متعددى که در ذیل این آیه، در زمینه دعا و ثوابهاى آن آمده است ـ و بعداً به آن اشاره خواهیم کرد ـ نیز شاهد همین معنى گفته اند.

در حالى که بعضى دیگر، به پیروى از «ابن عباس» مفسّر معروف احتمال داده اند «دعا» در این جا، به معنى «توحید و عبادت» پروردگار است، یعنى «مرا بپرستید و به وحدانیتم اقرار کنید» ولى ظاهر همان تفسیر اول است.

به هر حال از آیه فوق چند نکته استفاده مى شود:

1 ـ دعا کردن محبوب الهى و خواست خود او است.

2 ـ بعد از دعا وعده اجابت داده شده است، ولى مى دانیم این وعده، وعده اى است مشروط، و نه مطلق، دعائى به هدف اجابت مى رسد، که شرائط لازم در «دعا» و «دعاکننده» و «مطلبى که مورد تقاضا» است، جمع باشد، ما این موضوع را به ضمیمه فلسفه «نیایش و دعا» و «مفهوم واقعى آن» در ذیل آیه  186 سوره «بقره» به طور مشروح، بیان کرده ایم و نیاز به تکرار نیست.(1)

3 ـ دعا خود یک نوع عبادت است، چرا که در ذیل آیه واژه عبادت بر آن اطلاق شده.

و در ذیل آیه، تهدید شدیدى نسبت به کسانى که از دعا کردن، ابا دارند کرده، مى گوید: «کسانى که از عبادت من استکبار مىورزند، به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند» (إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ).(2)

* * *

اهمیت دعا و شرایط استجابت

روایات متعددى که از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)، و سایر پیشوایان بزرگ(علیهم السلام)، نقل شده، اهمیت دعا را کاملاً روشن مى سازد:

1 ـ در حدیثى از پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) آمده است: اَلْدُّعاءُ هُوَ الْعِبادَةُ: «دعا عبادت است».(3)

2 ـ در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: یکى از یارانش سؤال کرد: ما تَقُولُ فِى رَجُلَیْنِ دَخَلاَ الْمَسْجِدَ جَمِیْعاً کانَ أَحَدُهُما أَکْثَرَ صَلاةً، وَ الْآخَرُ دُعاءً فَأَیُّهُما أَفْضَلُ؟ قالَ کُلٌ حَسَنٌ: «چه میفرمائى درباره دو نفر که هر دو وارد مسجد شدند یکى نماز بیشترى به جا آورد، و دیگرى دعاى بیشترى، کدام یک از این دو افضلند؟ فرمود: هر دو خوبند».

سؤال کننده مجدداً عرض کرد: قَدْ عَلِمْتُ، وَ لکِنْ أَیُّهُما أَفْضَلُ؟: «مى دانم  هر دو خوبند ولى کدام یک افضل است»؟

امام فرمود: أَکْثرَهُما دُعاءً، أَمّا تَسْمَعُ قَوْلَ اللّهِ تَعالى أُدْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِیْنَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عَبادَتِى سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِیْنَ: «آن کس که بیشتر دعا مى کند افضل است، مگر سخن خداوند متعال را نشنیده اى که مى فرماید: أُدْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُمْ...».

سپس افزود: هِىَ الْعِبادِةُ الْکُبْرى: «دعا عبادت بزرگ است».(4)

3 ـ در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) نقل شده است، در جواب این سؤال که کدام عبادت افضل است؟ فرمود: مْا مِنْ شَىْء أَفْضَلُ عِنْدَ اللّهِ مِنْ أَنْ یُسْئَلُ وَ یُطْلَبُ مِمّا عِنْدَهُ، وَ ما أَحَدٌ أَبْغَضُ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مِمَّنْ یَسْتَکْبِرُ عَنْ عِبادَتِهِ، وَ لایُسْئَلُ ما عِنْدَهُ: «چیزى نزد خدا افضل از این نیست که از او تقاضا کنند و از آنچه نزد او است بخواهند، و هیچ کس مبغوض تر و منفورتر نزد خداوند از کسانى که از عبادت او تکبر مىورزند و از مواهب او تقاضا نمى کنند، نیست»!.(5)

4 ـ در روایتى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: مقامى نزد خداند است که راه وصول به آن تنها دعاست، إِنَّ عِنْدَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ مَنْزِلَةً لاتُنالُ إِلاّ بِمَسْأَلَة، وَ لَو أَنَّ عَبْداً سَدَّ فاهُ وَ لَمْ یَسْئَلْ لَمْ یُعْطَ شَیْئاً، فَاسْئَلْ تُعْطَ، إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ باب یُقْرَعُ إِلاّ یُوشَکُ اَنْ یُفْتَحُ لِصاحِبِهِ!: «نزد خدا مقامى است که جز با دعا و تقاضا نمى توان به آن رسید، و اگر بنده اى دهان خود را از دعا فرو بندد، و چیزى تقاضا نکند، چیزى به او داده نخواهد شد، پس از خدا بخواه تا به تو عطا شود، چرا که هر درى را کوبیده شود سرانجام گشوده خواهد شد».(6)

 5 ـ در بعضى از روایات، دعا کردن، حتى از تلاوت قرآن هم افضل شمرده شده، چنان که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امام باقر(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نقل شده که فرمودند: «الدُّعاءُ أَفْضَلُ مِنْ قَرائَةِ الْقُرْآنِ».(7)

در یک تحلیل کوتاه، مى توان به عمق مفاد این احادیث رسید، زیرا دعا، از یکسو، انسان را به شناخت پروردگار (معرفة اللّه) که برترین سرمایه هر انسان است دعوت مى کند.

و از سوى دیگر، سبب مى شود که خود را نیازمند او ببیند، و در برابرش خضوع کند، و از مرکب غرور و کبر، که سرچشمه انواع بدبختى ها و مجادله در آیات اللّه است فرود آید، و براى خود در برابر ذات پاک او، موجودیتى قائل نشود.

از سوى سوم، نعمتها را از او ببیند، و به او عشق ورزد، و رابطه عاطفى او از این طریق، با ساحت مقدسش، محکم گردد.

از سوى چهارم، چون خود را نیازمند و مرهون نعمتهاى خدا مى بیند موظف به اطاعت فرمانش، مى شمرد.

از سوى پنجم، چون مى داند استجابت این دعا بى قید و شرط نیست، بلکه خلوص نیت و صفاى دل و توبه از گناه و بر آوردن حاجات نیازمندان و دوستان از شرائط آن است، خودسازى مى کند و در طریق تربیت خویشتن گام بر مى دارد.

از سوى ششم، دعا به او اعتماد به نفس مى دهد، و از یأس و نومیدى باز مى دارد، و به تلاش و کوشش بیشتر، دعوت مى کند.(8)

 

«نکته مهمى» که در پایان این بحث فشرده، لازم است یاد آورى شود این که، دعا، طبق روایات اسلامى، مخصوص مواردى است که تلاشها و کوششهاى انسان اثرى نبخشد، و یا به تعبیر دیگر آنچه انسان در توان دارد انجام دهد، و بقیه را از خدا بخواهد.

بنابراین، اگر انسان دعا را جانشین تلاش و کوشش کند، قطعاً مستجاب نخواهد شد.

لذا در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: أَرْبَعَةٌ لاتُسْتَجْابُ لَهُمْ دَعْوَةٌ: رَجُلٌ جالِسٌ فِی بَیْتِهِ یَقُولُ: أَللّهُمَّ ارْزُقْنِی، فَیُقالُ لَهُ أَلَمْ آمُرُکَ بِالطَّلَبِ؟ وَ رَجُلٌ کانَتْ لَهُ امْرَاَةٌ فَدَعا عَلَیْها، فَیُقالُ لَهُ: أَلَمْ أَجْعَلْ أَمْرَها إِلَیْکَ؟ وَ رَجُلٌ کانَ لَهُ مالٌ فَأَفْسَدَهُ، فَیَقُولُ: أَللّهُمَّ ارْزُقْنِى، فَیُقالُ لَهُ: أَلَمْ آمُرُکَ بِالاِقْتِصادِ؟ أَلَمْ آمُرُکَ بِالاِصْلاحِ؟ وَ رَجُلٌ کانَ لَهُ مالٌ فَأَدانَهُ بِغَیْرِ بَیِّنَة، فَیُقالُ لَهُ: أَلَمْ آمُرُکَ بِالشَّهادَةِ؟!: «چهار گروه اند که دعاى آنها مستجاب نمى شود: کسى که در خانه خود نشسته و مى گوید: خداوندا! مرا روزى ده، به او گفته مى شود: آیا به تو دستور تلاش و کوشش ندادم؟ و کسى که همسرى دارد (که دائماً او را ناراحت مى کند) و او دعا مى کند که از دستش خلاص شود، به او گفته مى شود: مگر حق طلاق را به تو ندادم؟ و کسى که اموالى داشته و آن را بیهوده تلف کرده، مى گوید: خداوندا! به من روزى مرحمت کن، به او گفته مى شود: مگر دستور اقتصاد و میانه روى به تو ندادم؟ مگر دستور اصلاح مال به تو ندادم؟ و کسى که مالى داشته و بدون شاهد و گواه، به دیگرى وام داده، (اما وام گیرنده منکر شده، او دعا مى کند خداوندا قلبش را نرم کن، و وادار به اداء دین فرما) به او گفته مى شود:  مگر به تو دستور ندادم، به هنگام وام دادن شاهد و گواه بگیر»؟.(9)

روشن است، در تمام این موارد، انسان تلاش و تدبیر لازم را به خرج نداده و گرفتار پیامدهاى آن شده، و در برابر این تقصیر و کوتاهى و ترک تلاش، دعاى او مستجاب نخواهد شد.

و از اینجا یکى از علل عدم استجابت بسیارى از دعاها روشن مى شود، چرا که گروهى از مردم، مى خواهند دست از تلاش لازم بردارند، و به دعا پناه برند، چنین دعاهائى، مستجاب نمى گردد، این یک سنت الهى است.

البته عدم استجابت بعضى از دعاها، علل و عوامل دیگرى نیز دارد، از جمله، این که، بسیار مى شود: انسان در تشخیص مصالح و مفاسد خود به اشتباه مى افتد، گاه با تمام وجودش مطلبى را از خدا مى خواهد، که به هیچ وجه صلاح او نیست، حتى ممکن است خود او بعداً واقف به چنین امرى بشود، این درست به این مى ماند که گاهى بیمار، یا کودک غذاهاى رنگینى از پرستاران خود مى طلبد، که اگر به خواسته او عمل کنند، بیماریش افزون مى شود، و یا حتى جان او را به خطر مى افکند، در این گونه موارد، خداوند رحیم و مهربان، دعا را مستجاب نمى کند و براى آخرت او ذخیره مى سازد.

به علاوه، استجابت دعا شرائطى دارد که، در آیات قرآن و روایات اسلامى آمده است، و در جلد اول همین تفسیر، مشروحاً از آن بحث کرده ایم.(10)

* * *

موانع استجابت دعا

در بعضى از روایات، گناهان متعددى به عنوان موانع استجابت دعا، ذکر  شده از جمله سوء نیت، نفاق، تأخیر نماز از وقت، بد زبانى، غذاى حرام، و ترک صدقه و انفاق در راه خدا است.(11)

این سخن را با حدیثى پر معنى، از امام صادق(علیه السلام) پایان مى دهیم: مرحوم «طبرسى» در «احتجاج» از آن حضرت، چنین نقل مى کند: إِنَّهُ سُئِلَ أَ لَیْسَ یَقُولُ اللّهُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَکُمْ؟ وَ قَدْ نَرَى الْمُضْطَرَّ یَدْعُوهُ وَ لایُجابُ لَهُ، وَ الْمَظْلُومَ یَسْتَنْصِرُهُ عَلى عَدُوِّهِ فَلایَنْصُرُهُ، قالَ وَیْحَکِ! ما یَدْعُوهُ أَحَدٌ إِلاَّ اسْتَجابَ لَهُ، أَمّا الظّالِمُ فَدُعائُهُ مَرْدُودٌ إِلى أَنْ یَتُوبَ، وَ أَمّا الْمُحِقُّ فَإِذا دَعَا اسْتَجابَ لَهُ وَ صَرَفَ عَنْهُ الْبَلاءَ مِنْ حَیْثُ لایَعْلَمُهُ، أَوِ ادَّخَرَ لَهُ ثَواباً جَزِیلاً لِیَومِ حاجَتِهِ إِلَیْهِ، وَ إِنْ لَمْ یَکُنِ الاَمْرُ الَّذِى سَئَلَ الْعَبْدُ خَیْراً لَهُ إِنْ أَعْطاهُ أَمْسَکَ عَنْهُ: «از آن حضرت سؤال کردند، آیا خداوند نمى فرماید: دعا کنید تا براى شما اجابت کنم؟ در حالى که افراد مضطرى را مى بینیم که دعا مى کنند، و به اجابت نمى رسد، و مظلومانى را مى بینیم که از خدا پیروزى بر دشمن مى طلبند، ولى آنها را یارى نمى کند؟

امام فرمود: واى بر تو! هیچ کس او را نمى خواند مگر این که اجابت مى کند، اما ظالم دعاى او مردود است تا توبه کند، و اما صاحب حق، هنگامى که دعا کند، اجابت مى فرماید و بلا را از او برطرف مى سازد، به طورى که گاه خود او نمى داند، و یا آن را به صورت ثواب فراوانى براى روز نیازش به آن (روز قیامت) ذخیره مى کند، و هرگاه چیزى را که بندگان تقاضا کنند مصلحت آنها نباشد، خوددارى مى فرماید».(12)

* * *

 

و از آنجا که دعا و تقاضاى از خدا، فرع بر معرفت خداوند است، در آیه بعد از حقایقى سخن مى گوید که، سطح معرفت آدمى را بالا مى برد، و یکى از شرائط دعا را که امید به اجابت است، افزایش مى دهد.

مى فرماید: «خداوند کسى است که شب را براى شما آفرید، تا در آن بیاسائید» (أَللّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ).

چرا که تاریکى شب، از یکسو، موجب تعطیل قهرى برنامه هاى روزانه است، و از سوى دیگر، خود تاریکى آرام بخش و مایه استراحت تن و اعصاب و روح است، و نور مایه جنبش و حرکت.

لذا به دنبال آن مى افزاید: «و روز را بینا و روشنى بخش» (وَ النَّهارَ مُبْصِراً).

تا محیط زندگى انسان ها را روشن سازد، و براى هر گونه فعالیت آماده کند.

قابل توجه این که: «مُبْصِر» به معنى «بینا» است، و توصیف روز به «بینا بودن»، در حقیقت یک نوع تأکید و مبالغه، در بینا کردن مردم است.(13)

سپس اضافه مى کند: «خداوند، نسبت به مردم صاحب فضل و کرم است، هر چند، اکثر مردم شکرگزارى نمى کنند» (إِنَّ اللّهَ لَذُو فَضْل عَلَى النّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النّاسِ لایَشْکُرُونَ).

این نظام دقیق شب و روز، و برنامه متناوب نور و ظلمت، یکى از نمونه هاى فضل و کرم پروردگار، بر بندگان است، و از عوامل مهم حیات انسان ها و موجودات زنده است.

اگر نور نبود، حیات و زندگى و حرکت وجود نداشت، و اگر تاریکى متناوب نبود، شدت نور همه موجودات را خسته و ناتوان و فرسوده مى کرد، و  گیاهان را مى سوزانید و نابود مى ساخت، ولى اکثر مردم از کنار این مواهب عظیم الهى بى توجه مى گذرند، و شکر او را به جا نمى آورند.

جالب این که، قاعدتاً باید به جاى «النّاسِ» دوم، ضمیر باشد، و بفرماید «لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لایَشْکُرُونَ»، ولى ذکر کلمه «النّاسِ» به جاى ضمیر، گویا اشاره به این است که طبع انسان (تربیت نایافته)، کفران نعمت است، چنان که در آیه 34 سوره «ابراهیم» نیز مى خوانیم: إِنَّ الاِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفّارٌ: «انسان بسیار ظالم و کفران کننده است».(14)

اما اگر انسان، چشمى بینا، و قلبى دانا داشته باشد، که خوان نعمت بى دریغ الهى را که همه جا گسترده است، ببیند، و باران رحمت بى حسابش را که همه جا رسیده است، مشاهده کند، بى اختیار، زبان به شکر و ثناى او مى گشاید، و خود را در مقابل این همه عظمت و رحمت، کوچک و مدیون مى بیند.(15)

* * *

آیه بعد، از توحید ربوبیت پروردگار، شروع کرده و به توحید خالقیت و عبودیت ختم مى کند، مى فرماید: «آن کس که این همه، نعمتها را بر شما ارزانى داشته خداوندى است که مالک و مربى شما است» (ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ).

«همان خداوندى که خالق همه چیز است» (خالِقُ کُلِّ شَىْء).

«معبودى جز او نیست» (لا إِلهَ إِلاّ هُوَ).

در حقیقت، وجود نعمت هاى فراوان الهى، دلیل بر ربوبیت و مدبریت، او است.

 و خالق همه چیز بودن، دلیل دیگرى بر یگانگى او در ربوبیت است، چرا که خالق موجودات، مالک و مربى آنهاست، زیرا مى دانیم خالقیت خداوند، به این معنى نیست که موجودات را بیافریند و کنار رود، بلکه لحظه به لحظه فیض وجود از ناحیه او بر همه موجودات عالم هستى، افاضه مى شود، و چنین خالقیتى از ربوبیت جدا نخواهد بود.

بدیهى است، تنها چنین کسى شایسته پرستش و الوهیت است، بنابراین جمله «خالِقُ کُلِّ شَىْء» به منزله دلیل براى «ذلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ» مى باشد، و «لا إِلهَ إِلاّ هُو» به منزله نتیجه آن (دقت کنید).

و در پایان آیه مى افزاید: «با این حال چگونه از راه حق منحرف مى شوید»؟ (فَأَنّى تُؤْفَکُونَ).(16)

و چرا از پرستش خداوند یگانه یکتا، به سوى بت ها روى مى آورید؟!

توجه داشته باشید که «تُؤْفَکُونَ» به صورت صیغه مجهول است، یعنى شما را از مسیر حق منحرف مى سازند، گوئى بت پرستان چنان بى اراده اند که در این مسیر از خود اختیارى ندارند.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، به عنوان توضیح و تأکید مطالب گذشته مى فرماید: «کسانى که آیات خدا را انکار مى کردند، این گونه از طریق حق بازگردانده مى شوند» (کَذلِکَ یُؤْفَکُ الَّذِینَ کانُوا بِآیاتِ اللّهِ یَجْحَدُونَ).

«یَجْحَدُونَ» از ماده «جَحْد» در اصل به معنى «انکار کردن» چیزى است که   در دل وجود دارد، یعنى انسان معتقد به چیزى باشد در عین حال آن را نفى کند، و یا معتقد به نفى آن باشد، ولى با زبان آن را اثبات کند، به افراد بخیل و کم خیر که غالباً اظهار فقر مى کنند «جحد» گفته مى شود و «أَرْضٌ جَحِدَة» به معنى زمین کم گیاه است.(17)

بعضى دیگر، از ارباب لغت «جحد» و «جحود» را نیز چنین تفسیر کرده اند: الجُحُودُ أَلاِنْکارُ مَعَ الْعِلْمِ: «جحود به معنى انکار توأم با علم است».(18)

بنابراین، در مفهوم «جحد» همیشه یک نوع لجاجت یا عناد، در برابر حق نهفته است بدیهى است کسى که با چنین صفتى با حقایق برخورد کند، سرنوشتى جز انحراف از طریق حق نخواهد داشت، چرا که تا انسان، حق جو و حق طلب و تسلیم در مقابل واقعیات نباشد، به آنها نخواهد رسید.

به همین دلیل، وصول به حق نیاز به خودسازى قبلى دارد و این همان تقواى قبل از ایمان است، که قرآن در سوره «بقره» به آن اشاره کرده، مى گوید: ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فِیْهِ هُدىً لِلْمُتَّقِیْنَ: «در این کتاب آسمانى تردیدى نیست و مایه هدایت پرهیزگاران است».

* * *


1 ـ جلد اول تفسیر نمونه، صفحه 638 تا صفحه 647 (چاپ جدید).

2 ـ «داخِر» از ماده «دخور»، به معنى «ذلت و خوارى» است، این ذلت و خوارى کیفر آن تکبر و خود برتربینى، مى باشد.

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 8، صفحه 823.

4 ـ «مجمع البیان»، جلد 8، صفحه 823.

5 ـ «اصول کافى»، جلد 2 «باب فضل الدعاء و الحث علیه»، صفحه 466، حدیث 2.

6 ـ «اصول کافى»، جلد 2 «باب فضل الدعاء و الحث علیه»، صفحه 466، حدیث 3.

7 ـ «مکارم الاخلاق»، صفحه 389، طبق نقل «المیزان»، جلد 2، صفحه 35 (ذیل آیه 186 بقره).

8 ـ در مورد دعا و فلسفه و شرائط آن در مجلدات دیگر تفسیر نمونه از جمله جلد 15، صفحه 172، ذیل آیه 77 سوره «فرقان»، و جلد 6، صفحه 209، و به طور مشروح تر در جلد اوّل، صفحه 638، بحث شده.

9 ـ «اصول کافى»، جلد دوم، صفحه 511، «باب من لایستجاب له دعوة»، حدیث 2.

10 ـ بقره، آیه 186.

11 ـ «معانى الاخبار» (طبق نقل تفسیر نور الثقلین، جلد 4، صفحه 534 و اصول کافى).

12 ـ تفسیر «صافى»، ذیل آیات مورد بحث.

13 ـ درباره اسرار و فلسفه هاى نور و ظلمت، و شب و روز در جلد 16، صفحه 146 و جلد 15، صفحه 564 و جلد 8، صفحه 341، ذیل آیات 71 سوره قصص، و 86 نمل، و 87 یونس، بحث کرده ایم.

14 ـ تفسیر «المیزان»، جلد 2، صفحه 33، و تفسیر «روح المعانى»، ذیل آیات مورد بحث.

15 ـ درباره معنى «شکر» واقسام و انواع آن در جلد دهم، صفحه 278 به بعد (ذیل آیه 7 سوره ابراهیم مشروحاً بحث شده است).

16 ـ قبلاً نیز گفته ایم «تُؤفَکُونَ» از ماده «اِفْک» به معنى انحراف و بازگشت از مسیر حق است، و اگر «بادهاى مخالف» را «مُؤتَکِفاتْ» مى گوییند، به همین جهت است و تعبیر از «دروغ» به «افک» نیز به خاطر انحراف آن از بیان حق است.

17 ـ «راغب» در «مفردات» ماده «جحد».

18 ـ «لسان العرب» این تعریف را از جوهرى نقل مى کند.