الزخرف
أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ۚ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۚ وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِّيَتَّخِذَ بَعْضُهُم بَعْضًا سُخْرِيًّا ۗ وَرَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ 32
31وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیم
32أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ
ترجمه:
31 ـ و گفتند: «چرا این قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندى) از این دو شهر (مکّه و طائف) نازل نشده است»؟!
32 ـ آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم مى کنند؟! ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضى را بر بعضى برترى دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده (و با هم تعاون نمایند); و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آورى مى کنند بهتر است!
تفسیر:
چرا قرآن بر یکى از ثروتمندان نازل نشده؟
در آیات قبل، سخن از بهانه جوئى هاى مشرکان در برابر دعوت پیامبران بود، گاه آن را سحر مى خواندند، و گاه به تقلید نیاکانشان متوسل شده به سخن خدا پشت مى کردند، در آیات مورد بحث، به یکى دیگر از بهانه هاى واهى و بى اساس آنان اشاره کرده مى فرماید: «و گفتند: چرا این قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندى) از این دو شهر (مکّه و طائف) نازل نشده است»؟! (وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى رَجُل مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیم).
آنها از یک نظر حق داشتند، به سراغ چنین بهانه هائى بروند، زیرا از دیدگاه آنها معیار ارزش انسان ها، مال و ثروت و مقام ظاهرى و شهرت آنان بود، این سبک مغزان تصور مى کردند: ثروتمندان و شیوخ ظالم قبائل آنها، مقرب ترین مردم در درگاه خدا هستند، لذا تعجب مى کردند که، این موهبت نبوت و رحمت بزرگ الهى، چرا بر یکى از این قماش افراد نازل نشده است؟ و به عکس بر یتیم و فقیر و تهیدستى به نام محمّد(صلى الله علیه وآله) نازل شده، این باور کردنى نیست!
آرى آن نظام ارزشى نادرست، چنین استنباطى هم به دنبال داشت، و بلاى بزرگ جوامع بشرى، و عامل اصلى انحراف فکرى آنها، همین نظامات ارزشى غلط است که گاه حقایق را کاملاً واژگون نشان مى دهد.
حامل این دعوت الهى، باید کسى باشد که روح تقوى سراسر وجودش را پر کرده باشد، انسانى آگاه، با اراده، مصمم، شجاع، عادل، و آشنا به درد محرومان و مظلومان، این است ارزش هائى که براى حمل این رسالت آسمانى لازم است، نه لباس هاى زیبا و قصرهائى گران بها و مجلّل، و انواع زینت ها و تجملات، مخصوصاً هیچ یک از پیغمبران خدا داراى چنین شرائطى نبودند، مبادا ارزش هاى اصیل با ارزش هاى دروغین اشتباه شود.
در این که منظورِ بهانه جویان، کدام شخص در «مکّه و طائف» بود؟ در میان مفسران گفتگو است، ولى غالباً «ولید بن مغیره» را از «مکّه» و «عروة بن مسعود ثقفى» را از «طائف» شمرده اند، هر چند بعضى نام «عتبة بن ربیعه» از «مکّه» و «حبیب بن عمر ثقفى» از «طائف» را نیز به میان آورده اند.
ولى گفتار آنها ظاهراً روى شخص معینى دور نمى زد، بلکه هدف آنها اشاره به یکى از افراد پرپول و سرشناس و قوم و قبیله دار بوده است.
* * *
قرآن مجید براى کوبیدن این طرز تفکر زشت و خرافى، پاسخ هاى دندان شکنى مى گوید، و دیدگاه الهى و اسلامى را کاملاً مجسم مى سازد، نخست مى گوید: «آیا آنان رحمت پروردگارت را تقسیم مى کنند»؟! (أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ).
تا به هر کس بخواهند نبوت بخشند، و کتاب آسمانى بر او نازل کنند، و به هر کس مایل نباشند نکنند، آنها اشتباه مى کنند، رحمت پروردگار تو را خود او تقسیم مى کند، و او از همه کس بهتر مى داند چه کسى شایسته این مقام بزرگ است، چنان که در آیه 124 سوره «انعام» نیز آمده است: اللّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ: «خداوند آگاه تر است که رسالت خویش را کجا قرار دهد».
از این گذشته، اگر تفاوت و اختلافى از نظر سطح زندگى در میان انسان ها وجود دارد، هرگز دلیل تفاوت آنها در مقامات معنوى نیست، بلکه: «ما معیشت آنها را در حیات دنیا در میانشان تقسیم کردیم و بعضى را بر بعضى برترى دادیم تا یکدیگر را مسخر کرده (و با هم تعاون نمایند)» (نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا).
آنها فراموش کرده اند که، زندگى بشر، یک زندگى دسته جمعى است، و اداره این زندگى، جز از طریق تعاون و خدمت متقابل، امکان پذیر نیست، هر گاه همه مردم در یک سطح از نظر زندگى و استعداد، و در یک پایه از نظر مقامات اجتماعى باشند، «اصل تعاون» و خدمت به یکدیگر، و بهره گیرى هر انسانى از دیگران متزلزل مى شود.
بنابراین، نباید این تفاوت آنها را بفریبد، و آن را معیار ارزش هاى انسانى پندارند.
«و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع آورى مى کنند (از مال و جاه و مقام) بهتر است» (وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمّا یَجْمَعُونَ).
بلکه، تمام این مقام ها و ثروت ها در برابر رحمت الهى، و قرب پروردگار، به اندازه بال مگسى وزن و قیمت ندارد.
تعبیر به «رَبِّکَ» که در این آیه دو بار تکرار شده، اشاره لطیفى است به لطف خاص پروردگار، در مورد پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) و پوشاندن لباس نبوت و خاتمیت بر قامت رساى او.
* * *
نکته:
پاسخ به دو سؤال مهم
در اینجا سؤال هائى مطرح است که غالباً به هنگام مطالعه آیه فوق، به نظر مى رسد، و از سوى دشمنان اسلام نیز دستاویزى براى حمله به جهان بینى اسلامى شده است.
نخست این که: چگونه قرآن استخدام و تسخیر انسان را به وسیله انسان امضا کرده؟، آیا این به معنى قبول نظام طبقاتى اقتصادى (طبقه استثمار کننده و استثمار شونده) نیست؟
از این گذشته، اگر ارزاق و معیشت ها از سوى خدا تقسیم شده، و تفاوت ها همه از ناحیه او است، پس تلاش و کوشش هاى ما، چه ثمرى مى تواند داشته باشد؟ آیا این به معنى خاموش شدن شعله هاى تلاش و جهاد براى زندگى نیست؟
پاسخ این سؤال ها با دقت در متن آیه روشن مى شود:
کسانى که چنین ایرادى مى کنند، تصورشان این است که، مفهوم آیه چنین است که گروه معینى از بشر، گروه دیگرى را مسخر خود سازد، آنهم تسخیر به معنى بهره کشى ظالمانه، در حالى که مطلب چنین نیست بلکه منظور استخدام عمومى مردم نسبت به یکدیگر است، به این معنى که هر گروهى امکانات و استعدادها و آمادگى هاى خاصى دارند که در یک رشته از مسائل زندگى مى توانند فعالیت کنند، طبعاً خدمات آنها در آن رشته، در اختیار دیگران قرار مى گیرد، همان گونه که خدمات دیگران در رشته هاى دیگر، در اختیار آنها قرار مى گیرد، خلاصه، استخدامى است متقابل، و خدمتى است طرفینى، و به تعبیر دیگر هدف تعاون در امر زندگى است و نه چیز دیگر.
ناگفته پیداست که، اگر همه انسان ها از نظر هوش، و استعداد روحى و جسمى، یکسان باشند، هرگز نظامات اجتماعى سامان نمى یابد، همان گونه که اگر سلول هاى تن انسان از نظر ساختمان و ظرافت و مقاومت همه شبیه هم بودند نظام جسم انسان مختل مى شد، سلول هاى بسیار محکم استخوان پاشنه پا، کجا؟ و سلول هاى ظریف شبکه چشم کجا؟، هر کدام از این دو مأموریتى دارند که بر طبق آن ساخته شده اند.
مثال زنده اى که براى این موضوع مى توان گفت، همان استخدام متقابلى است که در دستگاه تنفس، و گردش خون، و تغذیه، و سایر دستگاه هاى بدن انسان است که مصداق روشن «لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا» است (منتها در شعاع فعالیت هاى داخلى بدن) آیا چنین تسخیرى مى تواند اشکال داشته باشد؟!.
و اگر گفته شود جمله «رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات» دلیل بر عدم عدالت اجتماعى است، مى گوئیم: این در صورتى است که «عدالت» به معنى «مساوات» تفسیر شود، در حالى که حقیقت «عدالت» آن است که هر چیز در یک سازمان در جاى خود قرار گیرد، آیا وجود سلسله مراتب در یک لشکر یا یک سازمان ادارى ، و یک کشور، دلیل بر وجود ظلم در آن دستگاه است؟
ممکن است افرادى، در مقام شعار، کلمه «مساوات» را بدون توجه به مفهوم واقعى آن، در همه جا به کار برند، ولى در عمل هرگز نظم، بدون تفاوت ها امکان پذیر نیست، اما هرگز وجود این تفاوت ها نباید بهانه اى براى استثمار انسان، به وسیله انسان گردد، همه باید آزاد باشند که نیروهاى خلاق خود را به کار گیرند و نبوغ خود را شکوفا سازند، و از نتائج فعالیت هاى خود بى کم و کاست بهره گیرند، و در مورد نارسائى ها باید آنها که قدرت دارند براى بر طرف ساختن آن بکوشند.
و اما در مورد سؤال دوم که: چگونه ممکن است با وجود معین بودن روزى، شعله جهاد و تلاش و کوشش را روشن نگاه داشت؟ اشتباه از اینجا پیدا شده که گاه گمان کرده اند، خداوند براى تلاش و کوشش انسان، هیچ نقشى قائل نشده است.
درست است که: خداوند استعدادها را براى فعالیت هاى مختلف، به طور متفاوت آفریده، و درست است که عواملى بیرون از اراده انسان، در مسیر زندگى او مؤثر است، ولى با این حال یکى از عوامل بنیادى را نیز، تلاش و کوشش او قرار داده است و با بیان اصل «أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعى»(1) این مطلب را روشن ساخته که بهره انسان در زندگى ارتباط نزدیکى با سعى و تلاش او دارد.
به هر حال، نکته باریک و دقیق این جاست که انسان ها همچون ظروف یکدستى نیستند که در یک کارخانه ساخته مى شود، یک شکل، یک نواخت، یک اندازه، و با یک نوع فایده، و اگر چنین بود حتى یک روز هم نمى توانستند با هم زندگى کنند.
و نه مانند پیچ و مهره هاى یک ماشین هستند که، سازنده و مهندسش آن را تنظیم کرده و به طور اجبارى به کار خود ادامه دهند، بلکه، هم آزادى اراده دارند، و هم مسئولیت و وظیفه، در عین تفاوت استعدادها و شایستگى ها، و این معجون خاصى است که انسانش مى نامند، و خرده گیرى ها و ایرادها غالباً از عدم شناخت این انسان سرچشمه مى گیرد.
کوتاه سخن این که: خداوند هیچ انسانى را بر انسان هاى دیگر در تمام جهات امتیاز نبخشیده، بلکه جمله «رَفَعَ بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْض دَرَجات» اشاره به امتیازهاى مختلفى است که هر گروهى بر گروه دیگر دارد، و تسخیر و استخدام هر گروه نسبت به گروه دیگر، درست از همین امتیازات سرچشمه مى گیرد، و این عین عدالت و تدبیر و حکمت است.(2)
* * *
1 ـ نجم، آیه 39.
2 ـ در این زمینه بحث مشروحى در جلد سوم ذیل آیه 32 سوره «نساء» (صفحه 363) و بحث دیگرى در جلد ششم ذیل آیه 165 سوره «انعام» (صفحه 69) داشته ایم.