محمد
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوا عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَشَاقُّوا الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَىٰ لَن يَضُرُّوا اللَّهَ شَيْئًا وَسَيُحْبِطُ أَعْمَالَهُمْ 32
32إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدى لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ 33یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ 34إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ 32 ـ آنان که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند و بعد از روشن شدن هدایت براى آنان (باز) به مخالفت با رسول (خدا) برخاستند، هرگز زیانى به خدا نمى رسانند، و (خداوند) به زودى اعمالشان را نابود مى کند! 33 ـ اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را، و اطاعت کنید رسول (خدا) را، و اعمال خود را باطل نسازید! 34 ـ کسانى که کافر شدند و (مردم را) از راه خدا بازداشتند سپس در حال کفر از دنیا رفتند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید. بعد از بحث هاى گوناگونى که پیرامون وضع منافقان در آیات گذشته بیان شد، این آیات پیرامون جمع دیگرى از کفار بحث مى کند، مى فرماید: «کسانى که کافر شدند و مردم را از راه خدا بازداشتند، و بعد از روشن شدن حق، به مخالفت با رسول خدا برخاستند، هرگز زیانى به خدا نمى رسانند، و اعمالشان را حبط و نابود مى کند» (حتى اگر کار خیرى هم انجام داده اند چون با ایمان قرین نبوده حبط مى شود) (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ وَ شَاقُّوا الرَّسُولَ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدى لَنْ یَضُرُّوا اللّهَ شَیْئاً وَ سَیُحْبِطُ أَعْمالَهُمْ). این گروه، ممکن است همان مشرکان «مکّه» باشند، و یا کفار یهود «مدینه»، و یا هر دو; زیرا تعبیر به «کُفر» و «صَدّ عن سبیل اللّه» (بازداشتن مردم از راه خدا) و «شَاقُّوا الرَّسُولَ» (مخالفت و دشمنى با پیامبر) در مورد هر دو گروه در آیات قرآن آمده است. «تبیین هدایت» در مورد «مشرکان مکّه» از طریق معجزات بود، و در مورد «کفار اهل کتاب» از طریق کتاب آسمانیشان. «حبط اعمال» آنها یا اشاره به کارهاى نیکى است که احیاناً انجام مى دادند، مانند میهمان نوازى، انفاق و کمک به ابن السبیل، و یا اشاره به عقیم ماندنِ نقشه هاى آنها، بر ضد اسلام. به هر حال، این گروه داراى سه وصف بودند: «کفر»، «صد عن سبیل اللّه» و «دشمنى و عداوت با پیامبر» که یکى مخالفت با خدا بود، و دیگرى با بندگان خدا، و دیگرى با رسول خدا(صلى الله علیه وآله). * * * در آیه بعد، روى سخن را به مؤمنان کرده، و بعد از بیان خطوط منافقین و کفار، خط آنها را نیز چنین تبیین مى کند: «اى کسانى که ایمان آورده اید! اطاعت کنید خدا را و اطاعت کنید رسول خدا را، و اعمال خود را باطل مسازید» (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ). در حقیقت، برنامه مؤمنان در همه چیز، نقطه مقابل گروه کافر و منافق است آنها مخالفت فرمان خدا مى کنند، و اینها اطاعت، آنها به عداوت و دشمنى با پیامبر(صلى الله علیه وآله) برمى خیزند و اینها فرمانبردارند، آنها اعمالشان بر اثر کفر و ریا و منت و مانند آن، نابود مى شود، اما اینها با ترک این امور، پاداش اعمالشان در پیشگاه خدا محفوظ است. به هر حال، لحن آیه نشان مى دهد که، در میان مؤمنان آن روز، نیز افرادى بوده اند که، در مسأله اطاعت خداوند و رسول و حفظ اعمالشان از باطل شدن، کوتاهى هائى داشته اند که خداوند با این آیه، به آنها اخطار مى کند. شاهد این سخن، شأن نزولى است که بعضى از مفسران، درباره این آیه نقل کرده اند که «بنى اسد» اسلام آوردند، و خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) عرضه داشتند: ما تو را بر خود مقدم داشته ایم، و جان و خانواده خویش را در اختیار تو گذارده ایم، ولى از لحن گفتارشان، یک نوع منت گذارى استفاده مى شد، آیه فوق، نازل گشت و به آنها در این زمینه هشدار داد. بعضى از فقها، به جمله اخیر «وَ لاتُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ» براى حرمت شکستن نماز، استدلال کرده اند، ولى، همان گونه که آیات قبل و بعد، و خود آیه مورد بحث، گواهى مى دهد، مربوط به این معنى نیست، بلکه، هدف عدم ابطال از طریق شرک و ریاء و منت و امثال آن است. * * * آخرین آیه مورد بحث، توضیح و تأکیدى است براى آنچه در آیات قبل، پیرامون کفار آمده است، و در ضمن، راه بازگشت را به آنها که مایل باشند نشان مى دهد، مى فرماید: «کسانى که کافر شدند و مردم را نیز از پیمودن راه خدا باز داشتند، سپس در همان حال کفر از دنیا رفتند، خدا هرگز آنها را نخواهد بخشید»! (إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ ماتُوا وَ هُمْ کُفّارٌ فَلَنْ یَغْفِرَ اللّهُ لَهُمْ). چرا که با مرگ، درهاى توبه بسته مى شود، اینها بار سنگین کفر خودشان و اضلال و گمراهى دیگران را، هر دو بر دوش مى کشند، چگونه امکان دارد خداوند آنها را ببخشد؟. و به این ترتیب، در مجموع این آیات، از سه گروه، سخن به میان آمده است: منافقان، کفار، و مؤمنان، و صفات هر کدام و سرنوشت هر یک مشخص شده است. * * * از نکات حساسى که در آیات مختلف قرآن، از جمله آیه مورد بحث، به آن هشدار داده شده، این است که: مؤمنان مراقب باشند اعمالشان همچون کفار حبط و نابود نشود. و به تعبیر دیگر، اصل عمل، مطلبى است، و نگاهدارى آن مطلبى مهم تر، یک عمل پاک و سالم و مفید، عملى است که از آغاز سالم و بى عیب باشد و محافظت و مراقبت از آن تا پایان عمر بشود. عواملى که اعمال آدمى را به خطر مى افکند، یا نابود مى سازد بسیار است از جمله: 1 ـ «منت گذاردن و آزار دادن» است، چنان که قرآن مى گوید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِکُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى کَالَّذِی یُنْفِقُ مالَهُ رِئاءَ النّاسِ وَ لا یُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ: «اى کسانى که ایمان آورده اید! بخشش هاى خود را با منت و آزار، باطل نسازید; همانند کسى که مال خود را براى نشان دادن به مردم، انفاق مى کند; و به خدا و روز رستاخیز، ایمان نمى آورد».(1) در اینجا دو عامل بطلان عمل، یکى «منّت و آزار» و دیگرى «ریا و کفر» مطرح شده است، که اولى، بعد از عمل مى آید، و دومى مقارن آن، و اعمال نیک را به آتش مى کشند. 2 ـ «عُجب» عامل دیگرى است براى نابودى آثار عمل، چنان که در حدیث آمده است: أَلْعُجْبُ یَأْکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبِ: «عُجب، حسنات انسان را مى خورد همان گونه که آتش هیزم را»!.(2) 3 ـ «حسد» نیز یکى از این گونه اعمال است، درباره آن نیز تعبیرى شبیه به «عُجب» آمده که همچون آتش، حسنات را نابود مى کند، پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)فرموده: «إِیّاکُمْ وَ الْحَسَدَ فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْحَسَناتِ کَما تَأْکُلُ النّارُ الْحَطَبَ».(3) اصولاً همان گونه که حسنات، سیئات را از بین مى برد «إِنَّ الْحَسَناتِ یُذْهِبْنَ السَّیِّئاتِ»(4) همچنین گاهى سیئات، حسنات را به کلى از اثر مى اندازد. 4 ـ مسأله «حفظ ایمان تا پایان عمر» مهمترین شرط بقاى آثار عمل است چرا که قرآن به صراحت مى گوید: «کسانى که بى ایمان از دنیا بروند تمام اعمالشان حبط و نابود مى شود»(5). از اینجا است که به اهمیت و مشکلات مسأله نگهدارى اعمال پى مى بریم، و لذا، در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) آمده که فرمود: الإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ قَالَ وَ مَا الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ قَالَ یَصِلُ الرَّجُلُ بِصِلَة وَ یُنْفِقُ نَفَقَةً لِلَّهِ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ فَکُتِبَ لَهُ سِرّاً ثُمَّ یَذْکُرُهَا وَ تُمْحَى فَتُکْتَبُ لَهُ عَلَانِیَةً ثُمَّ یَذْکُرُهَا فَتُمْحَىوَ تُکْتَبُ لَهُ رِیَاءً !: «نگهدارى عمل از خود عمل سخت تر است. راوى سؤال مى کند: منظور از نگهدارى عمل چیست؟ در پاسخ فرمود: انسان بخششى مى کند و یا انفاقى در راه خداوند یکتا، و به عنوان یک انفاق پنهانى براى او ثبت مى شود، سپس در جائى آن را مطرح مى کند، این انفاق پنهانى حذف مى شود و به جاى آن انفاق آشکار نوشته مى شود، دگر بار در جائى دیگر آن را مطرح مى کند باز حذف مى شود و به عنوان ریاء نوشته مى شود»!.(6) آیه مورد بحث، اشاره سربسته اى به همه این امور کرده مى گوید: «وَ لاتُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ».(7) * * * 1 ـ بقره، آیه 264. 2 ـ «روح البیان»، جلد 8، صفحه 522. 3 ـ «بحار الانوار»، جلد 73، صفحه 255. 4 ـ هود، آیه 114. 5 ـ زمر، آیه 65. 6 ـ «کافى»، جلد 2، صفحه 296، باب «ریاء»، حدیث 16. 7 ـ شرح بیشتر پیرامون مسأله «حبط» را در جلد دوم، صفحه 70، ذیل آیه 217 «بقره» مطالعه فرمائید.ترجمه:
تفسیر:
آنها که در حال کفر بمیرند هرگز بخشوده نخواهند شد
نکته:
عوامل نابودى ثواب عمل