الفتح

وَمَن لَّمْ يُؤْمِن بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَعِيرًا 13

 

11سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً بَلْ کانَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً

12بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِیهِمْ أَبَداً وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً

13وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَعِیراً

14وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً

 

ترجمه:

11 ـ به زودى بازماندگان از اعراب بادیه نشین به تو مى گویند: «(حفظ) اموال و خانواده هاى ما، ما را به خود مشغول داشت (و نتوانستیم در سفر حدیبیه تو را همراهى کنیم)، براى ما طلب آمرزش کن»! آنها به زبان خود چیزى مى گویند که در دل ندارند. بگو: «چه کسى مى تواند در برابر خداوند از شما دفاع کند هر گاه زیانى براى شما بخواهد، و یا اگر نفعى اراده کند (مانع گردد)؟! و خداوند به همه کارهایى که انجام مى دهید آگاه است»!

12 ـ ولى شما گمان کردید پیامبر و مؤمنان هرگز به خانواده هاى خود باز نخواهند گشت; و این (پندار غلط) در دل هاى شما زینت یافته بود و گمان بد کردید; و سرانجام (در دام شیطان افتادید و) هلاک شدید»!

13 ـ آن کس که به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده (سرنوشتش دوزخ است)، چرا که ما براى کافران آتش فروزان آماده کرده ایم!

14 ـ مالکیت و حاکمیت آسمان ها و زمین از آن خداست; هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) مى بخشد، و هر کس را بخواهد مجازات مى کند; و خداوند آمرزنده و مهربان است.

تفسیر:

عذرتراشى متخلفان!

در آیات قبل گفتیم، پیامبر(صلى الله علیه وآله) با یک هزار و چهارصد نفر از مسلمانان از «مدینه» به قصد «عمره» به سوى «مکّه» حرکت کرد.

از سوى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در میان قبائل بادیه نشین اعلام شد که، همه آنها نیز او را در این سفر همراهى کنند، ولى، گروهى از افراد ضعیف الایمان، از انجام این دستور سر باز زدند، و تحلیلشان این بود که چگونه ممکن است مسلمانان از این سفر، جان سالم به در برند، در حالى که قبلاً کفار «قریش» حالت تهاجمى داشته، و جنگ هاى «احد» و «احزاب» را در کنار «مدینه» بر مسلمانان تحمیل کردند؟ اکنون که این گروه اندک و بدون سلاح با پاى خود به «مکّه» مى روند، و در کنار لانه زنبوران قرار مى گیرند، چگونه ممکن است سالم به خانه هاى خود باز گردند؟!

اما هنگامى که دیدند: مسلمانان با دست پر و امتیازات قابل ملاحظه اى که از پیمان «صلح حدیبیه» گرفته بودند سالم به «مدینه» بازگشتند، بى آنکه از دماغ کسى خون بریزد، به اشتباه بزرگ خود پى بردند، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمدند تا به نحوى عذر خواهى کرده، کار خود را توجیه کنند، و از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تقاضاى استغفار، نمایند.

ولى، آیات فوق، نازل گشت، پرده از روى کار آنها برداشت و آنها را رسوا نمود.

به این ترتیب، بعد از ذکر سرنوشت منافقان و مشرکان در آیات قبل، در اینجا وضع متخلفان ضعیف الایمان را بازگو مى کند، تا حلقه هاى این بحث تکمیل گردد.

مى فرماید: «به زودى متخلفان از اعراب بادیه نشین، عذرتراشى کرده، مى گویند: حفظ اموال و زن و فرزند، ما را به خود مشغول داشت، و نتوانستیم در این سفر پر برکت، در خدمت تو باشیم! اکنون عذر ما را بپذیر، و براى ما طلب آمرزش کن»! (سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا فَاسْتَغْفِرْ لَنا).

«آنها به زبان خود چیزى مى گویند، که در دل ندارند» (یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ).

آنها حتى در توبه خود صادق نیستند.

ولى، به آنها «بگو: چه کسى مى تواند در برابر خداوند مالک چیزى براى شما باشد، و از شما دفاع کند، اگر بخواهد به شما زیانى برساند؟ یا اگر بخواهد نفعى برساند، چه کسى مى تواند مانع گردد»؟! ( قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً

براى خدا، به هیچ وجه مشکل نیست که شما را در خانه هاى امنتان، و در کنار زن و فرزند و اموالتان گرفتار انواع بلاها و مصائب کند، و نیز براى او هیچ مشکل نیست که در مرکز دشمنان و کانون مخالفان، شما را از هر گونه گزند محفوظ دارد، این جهل شما، به قدرت خدا است که این گونه افکار را در نظر شما زینت مى دهد.

آرى، «خداوند به تمام اعمالى که انجام مى دهید خبیر و آگاه است» (بَلْ کانَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً).

بلکه، از اسرار درون سینه ها و نیات شما نیز به خوبى با خبر است، او به خوبى مى داند که این عذر و بهانه ها واقعیت ندارد، آنچه واقعیت دارد شک و تردید و ترس و ضعف ایمان شما است، و این عذرتراشى ها بر خدا مخفى نمى ماند، و هرگز مانع مجازات شما نمى شود.

جالب این که هم از لحن آیات، و هم از تواریخ، استفاده مى شود که این آیات در اثناء بازگشت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به «مدینه» نازل شد، یعنى پیش از آنکه متخلفان بیایند و عذرتراشى کنند، پرده از روى کار آنها برداشت و رسوایشان کرد!

* * *

سپس، براى توضیح بیشتر، پرده ها را کاملاً کنار زده، مى افزاید: «بلکه شما گمان کردید پیامبر و مؤمنان، هرگز به خانواده هاى خود باز نخواهند گشت» (بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى أَهْلِیهِمْ أَبَداً).

آرى، علت عدم شرکت شما در این سفر تاریخى، مسأله اموال و زن و فرزند نبود، بلکه عامل اصلى، سوء ظنى بود که به خدا داشتید، و با محاسبات غلط خود، چنین فکر مى کردید: این سفر، سفر پایانى عمر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مؤمنان است و باید از آن کناره گیرى کرد.

آرى، «این پندار غلط و این وسوسه هاى شیطانى در دل شما زینت یافته بود» (وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ).

«و گمان بد کردید» (وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ).

چرا که فکر مى کردید: خداوند پیامبرش را به این سفر فرستاده، و آنها را به چنگال دشمنان سپرده و از آنها حمایت نخواهد کرد!

«و سرانجام به هلاکت رسیدید»! (وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً).

چه هلاکتى از این بدتر که از شرکت در این سفر تاریخى، و «بیعت رضوان» و افتخارات دیگر محروم شدید، که به دنبال آن رسوائى بزرگ بود، و در آینده عذاب دردناک آخرت. آرى، شما دل هاى مرده اى داشتید که گرفتار چنین سرنوشتى شدید.

از آنجا که افراد ضعیف الایمان، یا منافق، مردمى ترسو، و راحت طلب، و طبعاً از جنگ و هر گونه درگیرى گریزانند، تحلیلى که درباره حوادث مى کنند، هیچ گونه با واقعیت تطبیق نمى کند، با این حال، همیشه چنین تحلیلى در نظرشان بسیار جالب است.

و به این ترتیب، ترس، عافیت طلبى و فرار از زیر بار مسئولیت ها، سوء ظن ها را در نظرشان واقعیت ها جلوه مى دهد، و نسبت به همه چیز، بدبین هستند، حتى به پیامبر خدا و حتى نسبت به خدا!

در «نهج البلاغه» در فرمان «مالک اشتر» مى خوانیم: إِنَّ الْبُخْلَ وَ الْجُبْنَ وَ الْحِرْصَ غَرَائِزُ شَتَّى یَجْمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بِاللَّهِ: «بخل و ترس و حرص، صفات نکوهیده مختلفى است، که همه آنها در سوء ظن به خدا جمع است».(1)

داستان «حدیبیه» و آیات مورد بحث، ظهور عینى همین معنى است، و نشان مى دهد، چگونه سوء ظن به پروردگار، از صفات زشتى همچون بخل و حرص و ترس سرچشمه مى گیرد.

* * *

از آنجا که این موضعگیرى هاى غلط، گاه از عدم ایمان سرچشمه مى گرفت، در آیه بعد مى گوید: «کسى که ایمان به خدا و پیامبرش نیاورده، سرنوشتش آتش دوزخ است; چرا که ما براى کافران آتش فروزان فراهم کرده ایم» (وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَعِیراً).(2)

«سَعِیْر» به معنى «بر افروخته» است.

* * *

و سرانجام، در آخرین آیه مورد بحث، براى اثبات قدرت خداوند بر مجازات کافران و منافقان، مى فرماید: «مالکیت و حاکمیت آسمان ها و زمین از آن خدا است ، هر کس را بخواهد مى بخشد، و هر کس را بخواهد، مجازات مى کند، و خداوند غفور و رحیم است» (وَ لِلّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ کانَ اللّهُ غَفُوراً رَحِیماً).

جالب این که: در اینجا مسأله غفران و آمرزش را بر مسأله عذاب مقدم مى دارد ، و در آخر آیه باز هم تأکید بر غفران و رحمت الهى مى کند; چرا که هدف از تمام این تهدیدها و انذارها، تربیت است، و تربیت ایجاب مى کند که راه بازگشت به روى گنهکاران و حتى کافران باز باشد، به خصوص این که سرچشمه بسیارى از این موضع گیرى هاى منفى، جهل و ناآگاهى است، و در برابر این گونه افراد، باید امید به آمرزش افزایش داده شود، شاید به راه آیند.

* * *

 
نکته:

توجیه گناه، یک بیمارى عمومى است!

هر قدر گناه سنگین باشد، به سنگینى توجیه گناه نیست; چرا که گنهکار معترف به گناه، غالباً به سراغ توبه مى رود، اما مصیبت، زمانى شروع مى شود که پاى توجیه گرى ها در میان آید، که نه تنها راه توبه را به روى انسان مى بندد، بلکه، او را در گناه راسخ تر و جرى تر مى سازد.

این توجیه گرى، گاه براى حفظ آبرو و جلوگیرى از رسوائى در برابر مردم است، اما از آن بدتر، زمانى است که براى فریب وجدان صورت گیرد.

این توجیه گرى، مطلب تازه اى نیست، و نمونه هاى مختلف آن را در تمام طول تاریخ بشر، مى توان یافت، که چگونه جنایتکاران بزرگ تاریخ، براى فریب خود یا دیگران، دست به توجیهات مضحکى مى زدند که هر انسانى را غرق تعجب مى کند.

قرآن مجید که درس بزرگ تربیت و انسان سازى است، در این باره بحث هاى فراوانى دارد که نمونه اى از آن را در آیات فوق خواندیم.

بد نیست نمونه هاى دیگرى نیز براى تکمیل این بحث مورد بررسى قرار دهیم:

1 ـ مشرکان عرب براى توجیه شرک خود، گاه متوسل به رسم نیاکان مى شدند و مى گفتند: إِنّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّة وَ إِنّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ: «ما پدران خود را بر آئینى یافتیم و به آثار آنان اقتدا مى کنیم»!.(3)

و گاه به نوعى جبر متوسل شده مى گفتند: لَوْ شاءَ اللّهُ ما أَشْرَکْنا وَ لا آباؤُنا: «اگر خدا مى خواست، نه ما مشرک مى شدیم و نه پدران ما»!.(4)

2 ـ گاه مؤمنان ضعیف الایمان براى فرار از جنگ، خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى آمدند، و به این عنوان که خانه هاى ما در و دیوار درستى ندارد و آسیب پذیر است، صحنه را خالى مى کردند: وَ یَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنا عَوْرَةٌ وَ ما هِیَ بِعَوْرَة إِنْ یُرِیدُونَ إِلاّ فِراراً: «و گروهى از آنان از پیامبر اجازه مى خواستند و مى گفتند: خانه هاى ما بى حفاظ است!، در حالى که بى حفاظ نبود; آنها فقط مى خواستند (از جنگ) فرار کنند».(5)

3 ـ گاه به این بهانه، که اگر ما به جنگ رومیان برویم، ممکن است زیبارویان رومى، دل ما را بربایند، و به حرام بیفتیم! اجازه عدم شرکت در جنگ را از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خواستند: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَ لا تَفْتِنِّی: «بعضى از آنها مى گویند: به ما اجازه ده (تا در جنگ شرکت نکنیم) و ما را به گناه نیفکن»!.(6)

4 ـ و گاه به این عنوان که اموال و زن و فرزند، ما را گرفتار و به خود مشغول ساخته، گناه بزرگ فرار از اطاعت فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) را توجیه مى کردند (آیات مورد بحث).

5 ـ شیطان نیز با یک مقایسه غلط، نافرمانى صریح خود را در برابر خداوند توجیه کرد گفت: «من از او بهترم; مرا از آتش آفریده اى و آدم را از گل»! چگونه ممکن است موجودى شریف تر براى موجودى پست تر سجده کند!: أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نار وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِین.(7)

6 ـ در عصر جاهلیت نیز، براى توجیه جنایت بزرگ «فرزند کُشى» مى گفتند: از این مى ترسیم که در جنگ ها دختران ما به دست دشمنان بیفتند، غیرت ناموسى ما ایجاب مى کند که نوزادان دختر را زیر خاک پنهان کنیم!، و گاه مى گفتند: اگر فرزندانمان زنده بمانند، قادر بر تأمین زندگى آنها نیستیم!.(8)

حتى از بعضى از آیات قرآن بر مى آید که، گناهکاران براى توجیه گناهان خود، در قیامت نیز به امورى متشبث مى شوند، از جمله این که: «پروردگارا! ما از سران و بزرگان خود اطاعت کردیم و ما را گمراه ساختند، و به جاى ما تصمیم گرفتند»!: رَبَّنا إِنّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلاَ.(9)

خلاصه این که بلاى «توجیه گرى»، بلائى است فراگیر که گروه عظیمى از مردم، اعم از عوام و خواص را در برگرفته، و خطر بزرگ آن این است که راه هاى اصلاح را به روى گنهکاران مى بندد، و گاه واقعیت ها را حتى در نظر خود انسان دگرگون جلوه مى دهد.

بسیارند کسانى که «ترس و جبن» خود را به عنوان «احتیاط»، «حرص» را به «تأمین آینده»، «تهور» را به «قاطعیت»، «ضعف نفس» را به «حیا»، «بى عرضگى» را به «زهد»، «ارتکاب حرام» را به «کلاه شرعى»، «فرار از زیر بار مسئولیت» را به «ثابت نبودن موضوع» و «ضعف ها و کوتاهى ها» ى خود را به «قضا و قدر» توجیه مى کنند، و چه دردناک است که انسان با دست خود، راه نجات را به روى خود ببندد؟!

گرچه این مفاهیم هر کدام در جاى خود معنى صحیحى دارد، ولى اشکال در این است که آن را تحریف کرده، و نتیجه وارونه مى گیرند، و چه زیان هاى عظیمى که از این رهگذر، به جوامع بشرى و خانواده ها و افراد رسیده است؟!

خداوند همه ما را از این بلاى بزرگ و خانمان سوز حفظ کند   (آمین).

* * *

 


1 ـ «نهج البلاغه»، نامه 53.

2 ـ طرز جمله بندى آیه، ایجاب مى کند که بفرماید: «إِنّا أَعْتَدْنا لَهُمْ سَعِیراً»، ولى مخصوصاً ضمیر را برداشته و به جاى آن اسم ظاهر یعنى «الکافرین» قرار داده، تا علت این سرنوشت شوم را که «کفر» است بیان کند.

3 ـ زخرف، آیه 23.

4 ـ انعام، آیه 148.

5 ـ احزاب، آیه 13.

6 ـ توبه، آیه 49.

7 ـ اعراف، آیه 12.

8 ـ اسراء، آیه 31.

9 ـ احزاب، آیه 67.