المائدة

ذَٰلِكَ أَدْنَىٰ أَن يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَىٰ وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُوا أَن تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ ۗ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُوا ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ 108

شأن نزول:

در «مجمع البیان» و بعضى تفاسیر دیگر در شأن نزول آیات فوق چنین نقل شده:

یک نفر از مسلمانان به نام «ابن ابى ماریه» به اتفاق دو نفر از مسیحیان عرب به نام «تمیم» و «عدىّ» که دو برادر بودند به قصد تجارت از «مدینه» خارج شدند در اثناى راه «ابن ماریه» که مسلمان بود بیمار شد، وصیت نامه اى نوشت، آن را در میان اثاث خود مخفى کرد، و اموال خویش را به دست دو همسفر نصرانى سپرد وصیت کرد که: آنها را به خانواده او برسانند، و از دنیا رفت.

همسفران متاع او را گشودند و چیزهاى گران قیمت و جالب آن را برداشتند و بقیه را به ورثه باز گرداندند، ورثه هنگامى که متاع را گشودند، قسمتى از اموالى که «ابن ابى ماریه» با خود برده بود را در آن نیافتند.

ناگاه چشمان آنها به وصیت نامه افتاد، دیدند، صورت تمام اموال مسروقه در آن ثبت است.

مطلب را با آن دو نفر مسیحى همسفر در میان گذاشتند آنها انکار کرده گفتند:

هر چه به ما داده بود به شما تحویل داده ایم! ناچار به پیامبر(صلى الله علیه وآله)شکایت کردند، آیات فوق نازل شد و حکم آن را بیان کرد.(1)

ولى از شأن نزولى که در کتاب «کافى» آمده است چنین بر مى آید که: آنها نخست انکار کردند، جریان به خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) کشیده شد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) چون دلیلى بر ضد آن دو نفر وجود نداشت، آنها را وادار به سوگند کرد، سپس آنها را تبرئه نمود.

اما چیزى نگذشت که بعضى از اموال مورد بحث نزد آن دو نفر پیدا شد و به این وسیله دروغشان اثبات گردید، جریان به عرض پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید.

پیامبر(صلى الله علیه وآله)در انتظار ماند تا آیات فوق نازل شد، سپس دستور داد، اولیاء میّت سوگند یاد کنند، و اموال را گرفت و به آنها تحویل داد.(2)

تفسیر:

شهادت به هنگام وصیت

از مهم ترین مسائلى که اسلام روى آن تکیه مى کند، مسأله حفظ حقوق، اموال مردم و به طور کلّى اجراى عدالت اجتماعى است.

آیات فوق گوشه اى از دستورات مربوط به این قسمت را بازگو مى کند.

نخست براى این که حقوق ورثه در اموال میت از میان نرود و حق بازماندگان، ایتام و صفار پایمال نشود، به افراد با ایمان دستور مى دهد: «اى کسانى که ایمان آورده اید، هنگامى که مرگ یکى از شما فرا رسد باید به هنگام وصیت دو نفر از افراد عادل را به گواهى بطلبید» (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا شَهادَةُ بَیْنِکُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ حینَ الْوَصِیَّةِ اثْنانِ ذَوا عَدْل مِنْکُمْ).

و اموال خود را به عنوان امانت براى تحویل دادن به ورثه به آنها بسپارید.

منظور از «عدل» در اینجا همان عدالت به معنى پرهیز از گناه کبیره و مانند آن است، ولى این احتمال در معنى آیه نیز هست که مراد از عدالت، «امانت در امور مالى» و عدم خیانت باشد، مگر این که: با دلائل دیگر ثابت شود که شرائط بیشترى در چنین شاهدى لازم است.

و منظور از «مِنْکُم» یعنى از شما مسلمانان، در مقابل افراد غیر مسلمان که در جمله بعد به آنها اشاره شده است.

البته باید توجه داشت در اینجا بحث از شهادت معمولى و عادى نیست، بلکه شهادتى است توأم با وصایت، یعنى این دو نفر هم «وصى اند» و هم «گواه».

و اما این احتمال که علاوه بر دو نفر شاهد، انتخاب شخص سومى به عنوان وصىّ در اینجا لازم است، بر خلاف ظاهر آیه و مخالف شأن نزول است; زیرا در شأن نزول خواندیم، «ابن ابى ماریه» تنها دو نفر همسفر داشت که آنها را به عنوان وصى و گواه بر میراث خود انتخاب کرد.

آنگاه اضافه مى کند: «اگر در مسافرتى باشید و مصیبت مرگ براى شما فرا رسد (و از مسلمانان وصى و شاهدى پیدا نکنید) دو نفر از غیر مسلمان ها را براى این منظور انتخاب نمائید» (أَوْ آخَرانِ مِنْ غَیْرِکُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِی الأَرْضِ فَأَصابَتْکُمْ مُصیبَةُ الْمَوْتِ).

گر چه در آیه، سخنى از این موضوع که انتخاب وصى و شاهد از غیر مسلمان ها مشروط به عدم دسترسى به مسلمانان است دیده نمى شود، ولى روشن است منظور در صورتى است که دسترسى به مسلمان نباشد و ذکر قید مسافرت نیز به همین جهت است.

همچنین کلمه «أَوْ» گر چه معمولاً براى «تخییر» است ولى در اینجا ـ مانند بسیارى از موارد دیگر ـ منظور «ترتیب» مى باشد، یعنى نخست از مسلمانان، و اگر ممکن نشد از غیر مسلمانان انتخاب کنید.

ذکر این نکته نیز لازم است که: منظور از غیر مسلمانان تنها اهل کتاب یعنى یهود و نصارى مى باشد; زیرا اسلام براى مشرکان و بت پرستان در هیچ مورد اهمیتى قائل نشده است.

سپس دستور مى دهد: «به هنگام اداى شهادت باید آن دو نفر را بعد از نماز ـ در زمینه تردید و شک ـ وادار کنند که به نام خدا سوگند یاد کنند» (تَحْبِسُونَهُما مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَیُقْسِمانِ بِاللّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ).

و باید شهادت آنها به این گونه باشد که بگویند: «ما حاضر نیستیم حق را به منافع مادى بفروشیم و به نا حق گواهى دهیم، هر چند در مورد خویشاوندان ما باشد» (لانَشْتَری بِهِ ثَمَناً وَ لَوْ کانَ ذا قُرْبى).

«و ما هیچ گاه شهادت الهى را کتمان نمى کنیم که در این صورت از گناهکاران خواهیم بود» (وَ لانَکْتُمُ شَهادَةَ اللّهِ إِنّا إِذاً لَمِنَ الآثِمینَ).

* * *

در آیه بعد، سخن از موردى به میان آمده که ثابت شود، دو شاهد مرتکب خیانت و گواهى بر ضد حق شده اند ـ همان طور که در شأن نزول آیه آمده بود ـ

در چنین موردى دستور مى دهد: «اگر اطلاعى حاصل شود که آن دو نفر مرتکب گناه، جرم و تعدّى شده اند (و حق را کتمان کرده اند)، دو نفر دیگر از کسانى که گواهانِ نخست به آنها ستم کرده اند (یعنى ورثه میّت) به جاى آنها قرار گرفته و براى احقاق حق خود شهادت و گواهى مى دهند» (فَإِنْ عُثِرَ عَلى أَنَّهُمَا اسْتَحَقّا إِثْماً فَآخَرانِ یَقُومانِ مَقامَهُما مِنَ الَّذینَ اسْتَحَقَّ عَلَیْهِمُ الأَوْلَیانِ).

مرحوم «طبرسى» در «مجمع البیان» معتقد است: این آیه از نظر معنى و اعراب، از پیچیده ترین و مشکل ترین آیات قرآن است.(3)

ولى با توجه به دو نکته معلوم مى شود که این آیه آن قدر هم پیچیده نیست:

اوّلاً ـ منظور از «اسْتَحَقَّ» در اینجا به قرینه کلمه «إثْم» (گناه) همان جرم و تجاوز به حق دیگرى است.

و ثانیاً ـ «اَوْلَیان» در اینجا به معنى «اَوّلان» است یعنى آن دو شاهدى که در آغاز مى بایست شهادت بدهند و از راه راست منحرف شده اند.

بنابراین معنى آیه چنین مى شود: اگر اطلاعى حاصل شد که دو شاهد نخستین، مرتکب خلافى شده اند، دو نفر دیگر جاى آنها را مى گیرند از همان کسانى که دو شاهد نخست بر آنها تجاوز کرده اند.(4)

و در ذیل آیه، وظیفه دو شاهد دوم را چنین بیان مى کند: «آنها باید به خدا سوگند یاد کنند که گواهى ما از گواهى دو نفر اول شایسته تر و به حق نزدیک تر است و ما مرتکب تجاوز و ستمى نشده ایم و اگر چنین کرده باشیم از ظالمان و ستمگران خواهیم بود» (فَیُقْسِمانِ بِاللّهِ لَشَهادَتُنا أَحَقُّ مِنْ شَهادَتِهِما وَ مَا اعْتَدَیْنا

إِنّا إِذاً لَمِنَ الظّالِمینَ).

در حقیقت اولیاى میت روى اطلاعاتى که از قبل درباره اموال و متاع او به هنگام مسافرت یا غیر مسافرت داشته اند، گواهى مى دهند که: دو شاهد نخست مرتکب ظلم و خیانت شده اند و این شهادت جنبه حسّى پیدا مى کند نه حدسى و از روى قرائن.

* * *

در آخرین آیه مورد بحث، در حقیقت فلسفه احکامى را که در زمینه شهادت در آیات قبل گذشت چنین بیان مى کند: «این کار بیشتر سبب مى شود که به حق گواهى دهند (و از خدا بترسند) و یا (از مردم) بترسند که (دروغشان فاش گردد و) سوگندهائى جاى سوگندهاى آنها را بگیرد» (ذلِکَ أَدْنى أَنْ یَأْتُوا بِالشَّهادَةِ عَلى وَجْهِها أَوْ یَخافُوا أَنْ تُرَدَّ أَیْمانٌ بَعْدَ أَیْمانِهِمْ).

اگر طبق دستور بالا عمل شود یعنى دو شاهد را بعد از نماز و در حضور جمع به گواهى بطلبند، و در صورت بروز خیانت آنها، افراد دیگرى از ورثه جاى آنها را بگیرند و حق را آشکار سازند، این برنامه سبب مى شود که شهود در امر شهادت دقت به خرج دهند و آن را بر طبق واقع ـ به خاطر ترس از خدا یا به خاطر ترس از خلق خدا ـ انجام دهند.

در حقیقت، این کار سبب مى شود که حد اکثر ترس از مسئولیت در برابر خدا و یا بندگان خدا در آنها بیدار گردد و از محور حق منحرف نشوند.

و در آخر آیه براى تأکید روى تمام احکام گذشته دستور مى دهد: «پرهیزگارى پیشه کنید و گوش، به فرمان خدا فرا دهید و بدانید خداوند جمعیت فاسقان را هدایت نخواهد کرد» (وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اسْمَعُوا وَ اللّهُ لایَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ).

* * *

نکته:

تشریفات

اما این که چرا در مورد شهادت این تشریفات انجام مى شود به خاطر آن است:

اوّلاً ـ این تشریفات براى اداى شهادت در زمینه شک و تردید و اتهام است.

ثانیاً ـ به مقتضاى ظاهر آیه اول، فرقى در میان مسلمان و غیر مسلمان از این نظر نیست و در حقیقت یک نوع محکم کارى براى حفظ اموال، در زمینه اتهام مى باشد و هیچ گونه منافاتى با قبول شهادت عدلین بدون سوگند ندارد; زیرا این حکم مربوط به مورد عدم اتهام است.

بنابراین، نه حکم آیه نسخ شده، و نه اختصاص به غیر مسلمانان دارد (دقت کنید).

ثالثاً ـ منظور از نماز، در مورد غیر مسلمانان قاعدتاً نمازهاى خود آنها است، که در آنها ایجاد توجه و ترس از خدا مى کند، و اما در مورد مسلمانان، جمعى معتقدند:

منظور خصوص نماز عصر است و در بعضى از روایات اهل بیت(علیهم السلام)نیز به آن اشاره شده است.(5)

اما ظاهر آیه مطلق است و هر نمازى را شامل مى شود و ممکن است ذکر خصوص نماز عصر در روایات ما، جنبه استحبابى داشته باشد; زیرا در نماز عصر، اجتماع بیشترى شرکت مى کردند، به علاوه، وقت داورى و قضاوت در میان مسلمین، بیشتر آن موقع بوده است.

و رابعاً ـ انتخاب وقت نماز براى شهادت به خاطر آن است که: روح خداترسى به مقتضاى «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر»(6) در انسان بیدار مى شود، و موقعیت زمانى و مکانى، توجهى به سوى حق ایجاد مى کند.

حتى بعضى از فقهاء گفته اند: براى اداى شهادت;  اگر در «مکّه» باشند خوب است در کنار «کعبه» در میان «رکن» و «مقام» که جایگاه بسیار مقدسى است باشند.

و اگر در «مدینه»اند در کنار منبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) این شهادت ادا شود.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 438، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 31 ـ «جوامع الجامع»، جلد 1، صفحه 540، انتشارات جامعه مدرسین قم، طبع اول، 1418 هـ ق ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 157، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ «درّ المنثور»، جلد 2، صفحه 342، دار المعرفة، مطبعة الفتح جدة، طبع اول، 1365 هـ ق.

2 ـ «کافى»، جلد 7، صفحه 5، دار الکتب الاسلامیة.

3 ـ «مجمع البیان»، جلد 3، صفحه 441، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق.

4 ـ بر این اساس، از نظر اعراب «آخَران» مبتدا است و جمله «یَقُومانِ مَقامَهُما» خبر، و «أَولَیان» فاعل براى «اِسْتَحَقَّ»، و «الَّذِیْنَ» به معنى ورثه میت است که مظلوم واقع شده اند، و جار و مجرور (مِنَ الَّذِیْنَ) صفت براى «آخَران» مى باشد (دقت کنید).

5 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 19، صفحه 316، چاپ آل البیت ـ «مستدرک»، جلد 14، صفحه 109، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 66 و جلد 90، صفحه 76 و جلد 101، صفحه 323 ـ تفسیر «على بن ابراهیم قمى»، جلد 1، صفحه 189، دار الکتاب قم، 1404 هـ ق ـ «احکام القرآن» ابى بکر احمد بن على الرازى الجصاص، جلد 2، صفحه 618، دار الکتب العلمیة، بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق.

6 ـ عنکبوت، آیه 45.