الذاريات

وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِّلْمُوقِنِينَ 20

20وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ

21وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلاتُبْصِرُونَ

22وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ

23فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ

 

ترجمه:

20 ـ و در زمین آیاتى براى جویندگان یقین است.

21 ـ و در وجود خود شما (نیز آیاتى است); آیا نمى بینید؟!

22 ـ و روزى شما در آسمان است و آنچه به شما وعده داده مى شود!

23 ـ سوگند به پروردگار آسمان و زمین که این مطلب حق است همان گونه که شما سخن مى گوئید!

تفسیر:

 

نشانه هاى خدا در وجود شما است، آیا نمى بینید؟

در تعقیب آیات پیشین که پیرامون مسأله معاد و صفات دوزخیان و بهشتیان سخن مى گفت، در آیات مورد بحث، سخن از نشانه هاى خدا در زمین و در وجود خود انسان است، تا از یکسو، به مسأله توحید و شناخت خدا و صفات او که مبدأ حرکت به سوى همه خیرات است، آشنا شوند، و از سوى دیگر، به قدرت او بر معاد و زندگى پس از مرگ; چرا که خالق حیات در روى زمین و این همه عجائب و شگفتى ها، قادر بر تجدید حیات نیز مى باشد.

نخست مى فرماید: «در زمین نشانه هاى مهمى است براى آنها که اهل یقینند و طالب حقند» (وَ فِی الْأَرْضِ آیاتٌ لِلْمُوقِنِینَ).

به راستى، نشانه هاى حق و قدرت بى پایان، علم و حکمت نامحدود خدا در همین کره خاکى، آن قدر فراوان است که عمر هیچ انسانى کافى براى شناخت همه آنها نیست.

حجم زمین، فاصله آن با خورشید، حرکت آن به دور خود، و حرکت آن به دور آفتاب، و نیروى جاذبه و دافعه اى که از آن حجم، و این حرکت به وجود مى آید، و کاملاً متعادل و معادل یکدیگر است، و هماهنگى تمام اینها با هم تا شرایط حیات را بر صفحه زمین فراهم سازد، همه، از آیات بزرگ خدا است.

در حالى که اگر یکى از این حرکات و رابطه ها و ویژگى ها، کمترین تغییرى پیدا کند، شرائط حیات و زندگى بر صفحه زمین بر هم مى خورد، و موازنه ها به هم مى ریزد.

موادى که زمین را تشکیل داده، و منابع مختلفى که در سطح و زیر زمین براى حیات و زندگى آماده شده، هر یک نشانه اى از نشانه هاى او است.

کوه ها، دشت ها، دره و جنگل ها، رودها و چشمه ها که هر کدام نقش مؤثرى در ادامه حیات و هماهنگ ساختن شرائط آن دارد نشانه هاى دیگرى است.

صدها هزار نوع از گیاهان و حشرات و حیوانات (آرى صدها هزار نوع)، هر کدام با ویژگى ها و عجائبش که به هنگام مطالعه کتاب هاى زمین شناسى و گیاه شناسى و حیوان شناسى، انسان را در حیرت فرو مى برد آیات دیگرى است.

در گوشه و کنار این کره خاکى، اسرار جالبى است که شاید کمتر کسى به آن توجه مى کند، ولى نظر کنجکاو دانشمندان از آن پرده برداشته، و عظمت آفریدگار را آشکار ساخته است.

بد نیست در اینجا به گوشه اى از سخنان یکى از دانشمندان معروف جهان که در این زمینه مطالعات زیادى دارد گوش فرا دهیم:

«کرسى موریسین» مى گوید: «در تنظیم عوامل طبیعى منتهاى دقت و ریزه کارى به کار رفته است، مثلاً اگر قشر خارجى کره زمین ده پا ضخیم تر از آنچه هست مى بود، اکسیژن ـ یعنى ماده اصلى حیات ـ وجود پیدا نمى کرد، یا هر گاه عمق دریاها چند پا بیشتر از عمق فعلى بود، آن وقت کلیه اکسیژن و کربن زمین جذب مى شد و دیگر امکان هیچ گونه زندگى نباتى و یا حیوانى در سطح خاک باقى نمى ماند».

در جاى دیگر، درباره قشر هوائى که اطراف زمین را فرا گرفته مى گوید:

«اگر هواى اطراف زمین اندکى از آنچه هست رقیق تر مى بود، شهاب هاى ثاقب که هر روز به مقدار چند میلیون عدد به سوى زمین جذب مى شوند، و در همان فضاى خارج زمین (بر اثر برخورد به قشر هوا) منفجر و نابود مى شوند، دائماً به سطح زمین مى رسیدند و هر گوشه اى از آن را مورد اصابت قرار مى دادند!

و یا اگر سرعت حرکت شهاب ها از آنچه هست کمتر مى بود (هرگز بر اثر برخورد با هوا منفجر نمى شدند)، همه آنها به سطح زمین مى ریختند و نتیجه خرابکارى آنها معلوم بود».

و در جاى دیگر مى گوید: «تنها بیست و یک درصد از هواى اطراف زمین اکسیژن است... اگر مقدار اکسیژن موجود در هوا به جاى بیست و یک درصد پنجاه درصد، بود تمام مواد سوختنى این عالم محترق مى شد، و اگر جرقه اى به درختى در جنگلى مى رسید، تمام جنگل به طور کامل مى سوخت»!

«غلظت هواى محیط زمین، به اندازه اى است که اشعه کیهانى را تا میزانى که براى رشد و نمو نباتات لازم است، به طرف زمین عبور مى دهد، و کلیه میکرب هاى مضر را در همان فضا معدوم مى سازد، و ویتامین هاى مفید را ایجاد مى نماید.

یا وجود بخارهاى مختلفى که در طى قرون متمادى از اعماق زمین برآمده و در هوا منتشر شده است ـ و غالب آنها هم گازهاى سمى هستند ـ مع هذا هواى محیط زمین آلودگى پیدا نکرده، و همیشه به همان حالت متعادل که براى ادامه حیات انسانى مناسب باشد باقى مانده است.

دستگاه عظیمى که این موازنه عجیب را ایجاد مى نماید، و تعادل را حفظ مى کند، همان دریا و اقیانوس است که مواد حیاتى و غذائى و باران و اعتدال هوا و نباتات، و بالاخره وجود خود انسان از منبع فیض آن سرچشمه مى گیرد.

هر کس که درک این معانى مى کند، باید در مقابل عظمت دریا سر تعظیم فرود آورد، و سپاسگزار موهبت هاى آن (و آفریدگار دریا) باشد».(1)

* * *

در آیه بعد مى افزاید: «در وجود خود شما نیز نشانه هاى خدا فراوان است» (وَ فِی أَنْفُسِکُمْ).

«آیا چشم باز نمى کنید، و این همه آیات و نشانه هاى بارز حق را نمى بینید»؟! (أَ فَلاتُبْصِرُونَ).

بدون شک، انسان اعجوبه عالم هستى است، و آنچه در عالم کبیر است، در این عالم صغیر، نیز وجود دارد، بلکه عجائبى در آن است که در هیچ جاى جهان نیست.

عجب این که این انسان با آن هوش و عقل و علم، و این همه خلاقیت و ابتکارات و صنایع شگرف، روز نخست، به صورت نطفه کوچک و بى ارزشى است، اما همین که در عالم رحم قرار مى گیرد، با سرعت عجیبى رو به تکامل مى رود، روز به روز شکل عوض مى کند، و لحظه به لحظه دگرگون مى شود، و آن نطفه ناچیز در مدت کوتاهى به انسان کاملى تبدیل مى گردد.

یک سلول، که کوچکترین اجزاى بدن او است ساختمان تو درتو و شگفت آورى دارد که به گفته دانشمندان معادل یک شهر صنعتى، تشکیلات در آن است!.

یکى از علماى زیست شناس مى گوید: «این شهر عظیم با هزاران در و دروازه جالب، و هزاران کارخانه و انبار و شبکه لوله کشى، و مرکز فرماندهى با تأسیسات فراوان (آنها) و ارتباطات زیاد، و کارهاى مختلف حیاتى، آن هم در محدوده کوچک یک سلول، از پیچیده ترین و شگفت انگیزترین شهرها است که اگر ما بخواهیم تأسیساتى بسازیم که همان اعمال را انجام دهد ـ و هرگز قادر نیستیم ـ باید ده ها هزار هکتار زمین را زیر تأسیسات و ساختمان هاى مختلف و ماشین آلات پیچیده ببریم، تا براى انجام چنان برنامه اى آماده گردد، ولى جالب این که دستگاه آفرینش، همه اینها را در مساحتى معادل «پانزده میلیونیم میلیمتر» قرار داده»!.(2)

دستگاه هائى که در بدن انسان است، مانند قلب، کلیه و ریه و مخصوصاً ده ها هزار کیلومتر! رگ هاى درشت و باریک، و حتى مویرگ هائى که با چشم دیده نمى شود، و مسئول آبرسانى و تغذیه و تهویه «ده میلیون میلیارد» سلول تن انسان هستند، و حواس مختلفى مانند بینائى و شنوائى و حواس دیگر، هر کدام آیتى عظیم از آیات او است.

و از همه مهم تر، معماى «حیات» که اسرار آن، همچنان ناشناخته مانده، و ساختمان روح و عقل انسان است که عقول همه انسان ها از درک آن عاجز است، و اینجا است که انسان بى اختیار، لب به تسبیح و حمد و ثناى خدا مى گشاید و در پیشگاه عظمتش سر تعظیم فرود مى آورد، و به این اشعار مترنم مى شود:

فِیْکَ یا أُعْجُوبَةَ الْکَوْنِ *** غَدَا الْفِکْرُ کَلِیْلاً

أَنْتَ حَیَّرْتَ ذَوِى الْلُّبِّ *** وَ بَلْبَلْتَ الْعُقُولا

کُلُّمْا أَقْدَمَ فِکْرِی *** فِیْکَ شِبْراً فَرَّ مِیْلا ً

ناکِصاً یَخْبِطُ فِی عَمْیاءِ *** لایَهْدِی سَبِیْلاً

«در تو اى اعجوبه عالم هستى (اى خداى بزرگ) فکر خسته و وامانده شد»!

«تو صاحبان اندیشه و مغز را حیران ساخته اى، و عقول را به هم ریخته اى»!

«هر زمان فکر من یک وجب به تو نزدیک مى شود، یک میل فرار مى کند» (و از عظمت ذاتت در وحشتى بزرگ فرو مى رود).

«آرى، به عقب برمى گردد، در تاریکى غرق مى شود، و راهى به جلو پیدا نمى کند»!.(3)

در حدیث آمده است، پیغمبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) فرمود: مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ: «کسى که خویش را بشناسد، خداى خویش را شناخته است».(4)

آرى، «خودشناسى»، در تمام مراحل، راه «خداشناسى» است.

تعبیر به، «أَ فَلاتُبْصِرُون» (آیا نمى بینید) تعبیر لطیفى است، یعنى این آیات الهى در گرداگرد شما، در درون جان شما، در سراسر پیکر شما، گسترده است، اگر اندکى چشم باز کنید، مى بینید، و روح شما از درک عظمتش سیراب مى گردد.

* * *

در سومین آیه مورد بحث، به سومین بخش از نشانه هاى عظمت پروردگار و قدرت او بر معاد اشاره کرده، مى فرماید: «روزى شما در آسمان است، و آنچه به شما وعده داده مى شود» (وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ).

گرچه طبق بعضى از روایات اسلامى «رزق» در این آیه، به دانه هاى حیات بخش باران تفسیر شده، که منبع هر خیر و برکت در زمین است، و آیه 5 سوره «جاثیه» نیز موافق آن است: وَ ما أَنْزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ رِزْق فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها: «آنچه خدا از آسمان از رزق نازل کرده، و به وسیله آن زمین هاى مرده را احیاء فرموده است»، ولى این معنى مى تواند یکى از مصداق هاى روشن آیه باشد، در حالى که گستردگى مفهوم رزق، هم باران را شامل مى شود، هم نور آفتاب را که از آسمان به سوى ما مى آید و نقش آن در حیات و زندگى فوق العاده حساس است، و همچنین هوا را که مایه حیات همه موجودات زنده است.

اینها همه، در صورتى است که «سماء» را به معنى همین آسمان ظاهرى تفسیر کنیم، ولى، بعضى از مفسران «سماء» را به معنى عالم غیب و ماوراء طبیعت و لوح محفوظ گرفته اند، که تقدیر ارزاق انسان ها از آنجا مى شود.

البته، جمع میان هر دو معنى، ممکن است، هر چند تفسیر اول، روشن تر به نظر مى رسد.

و اما جمله «ما تُوعَدُون» (آنچه به شما وعده داده مى شود) مى تواند تأکیدى بر مسأله رزق و وعده الهى در این زمینه بوده باشد، و یا به معنى بهشت موعود; چرا که در آیه 15 سوره «و النجم» مى خوانیم: عِنْدَها جَنَّةُ الْمَأْوى: «بهشت موعود نزد سدرة المنتهى در آسمان ها است»، و یا اشاره به هرگونه خیر و برکت یا عذابى است که از آسمان نازل مى گردد، و یا ناظر به همه این مفاهیم است; چرا که جمله «ما تُوعَدُون»، مفهومش وسیع و گسترده است.

به هر حال، این سه آیه، ترتیب لطیفى دارد: آیه نخست، از عوامل وجود انسان در کره زمین سخن مى گوید، و آیه دوم، از خود وجود انسان، و آیه سوم، از عوامل دوام و بقاء او.

این نکته نیز قابل توجه است: چیزى که مانع بصیرت آدمى مى شود، و او را از مطالعه اسرار آفرینش، اسرار زمین و شگفتى هاى وجود خودش باز مى دارد، همان حرص براى روزى است، خداوند در آیه اخیر، به انسان اطمینان مى دهد که روزى او تضمین شده است، تا بتواند با خیال راحت، به شگفتى هاى جهان هستى بنگرد، و جمله «أَ فَلاتُبْصِرُون» در مورد او تحقق یابد.

* * *

لذا براى تأکید این مطلب، در آخرین آیه مورد بحث، سوگند یاد کرده مى گوید: «به خداى آسمان و زمین سوگند! که این مطلب حق است، درست همان گونه که شما سخن مى گوئید» (فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ).

کار به جائى رسیده است که خداوند، با آن عظمت و قدرتش، براى اطمینان دادن به بندگان شکاک، دیر باور، ضعیف النفس و حریص، سوگند یاد مى کند که آنچه به شما در زمینه رزق و روزى و وعده هاى ثواب و عقاب قیامت وعده داده شده، همه حق است، و هیچ شک و تردیدى در آن نیست.(5)

تعبیر به «مِثْلَ ما أَنَّکُمْ تَنْطِقُونَ» (همان گونه که سخن مى گوئید)، تعبیر لطیف و حساب شده اى است که از محسوس ترین اشیاء سخن مى گوید; چرا که گاهى خطا در باصره یا سامعه انسان واقع مى شود، اما در سخن گفتن چنین خطائى راه ندارد، که انسان احساس کند سخن گفته در حالى که سخن نگفته باشد، لذا قرآن مى گوید: همان اندازه که سخن گفتن شما برایتان محسوس است و واقعیت دارد، رزق و وعده هاى الهى نیز همینگونه است!

از این گذشته، مسأله سخن گفتن، خود یکى از بزرگ ترین روزى ها و مواهب پروردگار است، که هیچ موجود زنده اى جز انسان از آن برخوردار نشده است، و نقش سخن گفتن در زندگى اجتماعى انسان ها و تعلیم و تربیت و انتقال علوم و دانش ها و حل مشکلات زندگى بر کسى پوشیده نیست.

* * *

 
نکته ها:

1 ـ داستان تکان دهنده «اصمعى»

«زمخشرى» در تفسیر «کشاف» از «اصمعى»(6) نقل مى کند، از مسجد «بصره» بیرون آمدم، ناگاه چشمم به یک عرب بیابانى افتاد که بر مرکبش سوار بود، با من روبرو شد.

گفت: از کدام قبیله اى؟

گفتم: از «بنى اصمع».

گفت: از کجا مى آئى؟

گفتم: از آنجا که کلام خداوند «رحمان» را مى خوانند.

گفت: براى من هم بخوان!

من آیاتى از سوره «و الذاریات» را براى او خواندم، تا به آیه «وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ» رسیدم.

گفت: کافى است، شترى را که با خود داشت نحر کرد، و گوشت آن را در میان نیازمندانى که مى آمدند و مى رفتند تقسیم نمود، شمشیر و کمانش را نیز شکسته و کنار انداخت، پشت کرد و رفت. این داستان گذشت.

هنگامى که با «هارون الرشید» به زیارت خانه خدا رفتم، مشغول طواف بودم، ناگهان دیدم کسى با صداى آهسته مرا صدا مى زند، نگاه کردم دیدم همان مرد عرب است، لاغر شده، رنگ صورتش زرد گشته است (پیدا بود که عشقى آتشین بر او چیره گشته و او را بى قرار ساخته است) به من سلام کرد و خواهش نمود بار دیگر همان سوره «ذاریات» را براى او بخوانم، وقتى به همان آیه رسیدم، فریادى کشید و گفت: ما وعده خداوند خود را به خوبى یافتیم، سپس افزود: آیا بعد از این هم آیه اى هست، من آیه بعد را خواندم: «فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ»، بار دیگر صیحه زد، گفت: یا سُبْحانَ اللّهِ مَنْ ذَا الَّذِی أَغْضَبَ الْجَلِیْلَ حَتّى حَلَفَ لَمْ یُصَدِّقُوهُ بِقَوْلِهِ حَتَّى الْجَئُوهُ اِلَى الْیَمِیْنِ؟!: «به راستى عجیب است، چه کسى خداوند جلیل را به خشم آورده که این چنین سوگند یاد مى کند، آیا سخن او را باور نکرده اند که ناچار از سوگند شده»؟!

این جمله را سه بار تکرار کرد، و بر زمین افتاد و مرغ روحش به آسمان پرواز کرد.(7)

* * *

 

2 ـ بهشت کجاست؟

چنان که در تفسیر آیات گفتیم، بعضى جمله «وَ ما تُوْعَدُون» را به معنى بهشت تفسیر کرده اند، و گفته اند: از این آیه استفاده مى شود که بهشت در آسمان ها است، ولى، این سخن با آنچه در آیه 133 سوره «آل عمران» آمده است که مى گوید: «بهشت به وسعت آسمان ها و زمین است» سازگار به نظر نمى رسد.

و چنان که گفتیم، این تفسیر براى جمله «ما تُوْعَدُون» مسلم نیست، بلکه ممکن است اشاره به وعده رزق یا عذاب هاى آسمانى باشد.

و اگر در آیه 15 سوره «نجم» آمده است که «جنة المأوى» در آسمان در کنار «سدرة المنتهى» است، دلیلى بر این معنى نخواهد بود; زیرا «جنة المأوى» بخشى از باغ هاى بهشت است، نه تمام بهشت (دقت کنید).

* * *

3 ـ بهره گیرى از نشانه هاى حق، آمادگى لازم دارد

 

هنگامى که آیات قرآن، سخن از اسرار آفرینش و نشانه هاى خدا در عالم هستى مى گوید، گاه مى فرماید: «اینها نشانه هائى است براى کسانى که مى شنوند» (لِقَوْم یَسْمَعُونَ).(8)

و گاه مى گوید: «براى آنهائى که تفکر مى کنند» (لِقَوْم یَتَفَکَّرُونَ).(9)

گاه مى فرماید: «براى کسانى که تعقل مى کنند» (لِقَوْم یَعْقِلُونَ).(10)

گاه مى گوید: «براى کسانى که بسیار شکیبا و شکرگزارند» (لِکُلِّ صَبّار شَکُور).(11)

گاه مى فرماید: «براى کسانى که ایمان دارند» (لِقَوْم یُؤْمِنُونَ).(12)

گاه مى گوید: «براى همه صاحبان مغز» (لَآیات لِأُولِی النُّهى).(13)

گاه مى فرماید: «براى آنها که هوش سرشار دارند» (لَآیات لِلْمُتَوَسِّمِینَ).(14)

و بالاخره گاهى مى گوید: «براى دانشمندان» (لَآیات لِلْعالِمِینَ).(15)

و در آیات مورد بحث مى گوید: «آیا نمى بینید»؟ یعنى آیات خدا در زمین و در درون وجود شما، براى کسانى که چشم بینا دارند، روشن است.

این تعبیرات، به خوبى نشان مى دهد که براى استفاده و بهره گیرى از آیات بى شمار و نشانه هاى بسیار، که براى وجود پاک او در سراسر عالم آفرینش وجود دارد، زمینه آماده اى لازم است، چشمى بینا، گوشى شنوا، فکرى بیدار، و دلى هشیار و روحى آماده پذیرش و تشنه حقایق لازم است، و گرنه ممکن است انسان سال ها در لابلاى این آیات زندگى کند، اما همچون حیوانات، جز اصطبل و علف نشناسد.

 

* * *

4 ـ رزق، حق است

از جمله امورى که نظام دقیقى بر آن حاکم است، همین مسأله روزى است که در آیات مورد بحث، اشارات واضحى به آن شده است، درست است که تلاش و کوشش شرط بهره گیرى از مواهب زندگى است، و تنبلى و سستى، مایه محرومیت و درماندگى مى باشد، ولى این هم اشتباه است که گمان کنیم: با حرص و ولع و کارهاى بى رویه روزى انسان افزون مى شود، و با عفت و متانت و خویشتن دارى روزى کم خواهد شد.

در احادیث اسلامى تعبیرات جالبى در این زمینه دیده مى شود.

در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: اِنَّ الرِّزْقَ لایَجُرُّهُ حِرْصُ حَرِیْص، وَ لایَصْرِفُهُ کُرْهُ کارِه: «روزى از سوى خداوند مقدر شده، نه حرص حریص آن را جلب مى کند، و نه اکراه افراد آن را منع مى نماید».(16)

در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) در پاسخ کسى که تقاضاى موعظه کرده بود، فرمود: وَ اِنْ کانَ الرِّزْقُ مَقْسُوماً فَالْحِرْصُ لِما ذا؟...: «هر گاه رزق قسمت شده است حرص براى چیست...»؟.(17)

هدف از این بیانات، این نیست که جلو تلاش را بگیرد، بلکه افراد حریص را با توجه به مقدر بودن رزق، از حرصشان بازمى دارد.

این نکته نیز قابل توجه است که، در احادیث اسلامى، امور زیادى به عنوان وسیله جلب روزى یا موانع آن معرفى شده، که هر یک به نوبه خود سازنده است.در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: وَ الَّذِی بَعَثَ جَدِّی(صلى الله علیه وآله) بِالْحَقِّ نَبِیّاًاِنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالى لَیَرْزُقُ الْعَبْدَ عَلى قَدْرِ الْمُرُوَّةِ، وَ اِنَّ الْمَعُونَةَ لَتَنْزِلُ عَلى قَدْرِ شِدَّةِ الْبَلاءِ: «سوگند به کسى که جدم را به حق به نبوت مبعوث کرده است، خداوند متعال انسان را به قدر مروت و شخصیتش روزى مى دهد، و کمک پروردگار، متناسب با شدت بلا و حادثه است».(18)

در حدیث دیگرى از همان حضرت آمده است: کَفُّ الاَذى وَ قِلَّةُ الصَّخَبِ یَزِیْدانِ فِى الرِّزْقِ: «ترک آزار مردم و جار و جنجال، روزى را افزایش مى دهد».(4)از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نیز نقل شده است که: التَوْحِیْدُ نِصْفُ الدِّیْنِ وَ اسْتَنْزِلِ الرِّزْقَ بِالَّصَدَقِة: «توحید نیمى از دین است، و روزى را از طریق انفاق در راه خدا بر خود نازل کن»!.(19)

و همچنین امور دیگرى مانند تمیز کردن اطراف خانه، و شستشو و تمیز کردن ظروف، از اسباب افزایش روزى معرفى شده است.

* * *


1 ـ «راز آفرینش انسان»، نوشته «کرسى موریسین»، ترجمه «محمّد سعیدى»، از صفحه 33 تا 36.

2 ـ «سفرى به اعماق وجود انسان»، (بخش سلول ها).

3 ـ «شرح نهج البلاغه»، جلد 13، صفحه 51.

4 ـ «سفینة البحار»، جلد 2، صفحه 603، ماده «نفس».

5 ـ در این که مرجع ضمیر در «اِنَّه» چیست؟ در میان مفسران گفتگو است، بعضى گفته اند: به «رزق» باز مى گردد، و بعضى به «ما تُوعَدُون»، و بعضى آن را به «پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قرآن» باز گردانده اند، ولى تفسیر اول از همه مناسب تر است.

6 ـ نام او «عبدالملک ابن قریب» و در ایام «هارون الرشید» مى زیست، حافظه وى عجیب و اطلاعاتى گسترده از تاریخ وادبیات و اشعار عرب داشت، و در سال 216 در «بصره» وفات کرد («الکنى و الالقاب»، جلد 2، صفحه 37).

7 ـ تفسیر «کشاف»، جلد 4، صفحه 400.

8 ـ یونس، آیه 67.

9 ـ رعد، آیه 3.

10 ـ رعد، آیه 4.

11 ـ ابراهیم، آیه 5.

12 ـ نحل، آیه 79.

13 ـ طه، آیه 54.

14 ـ حجر، آیه 75.

15 ـ روم، آیه 22.

16 و 17 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 126، حدیث 32 و 33.

18 ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 125، حدیث 31.

19  ـ «نور الثقلین»، جلد 5، صفحه 126، حدیث 35 و 37.