الأنعام

وَلِتَصْغَىٰ إِلَيْهِ أَفْئِدَةُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَلِيَرْضَوْهُ وَلِيَقْتَرِفُوا مَا هُم مُّقْتَرِفُونَ 113

وسوسه هاى شیطانى

در نخستین آیه مورد بحث، توضیح داده مى شود که وجود این گونه دشمنان سرسخت و لجوج در برابر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) که در آیات قبل به آن اشاره شد، منحصر به او نبوده، بلکه «این چنین در برابر تمام پیامبران، دشمنانى از شیاطین جنّ و انس قرار دادیم» (وَ کَذلِکَ جَعَلْنا لِکُلِّ نَبِیّ عَدُوّاً شَیاطینَ الإِنـْسِ وَ الْجِنِّ).

و کار آنها این بوده که «سخنان فریبنده اى براى اغفال یکدیگر به طور اسرارآمیز و احیاناً درگوشى به هم مى گفتند» (یُوحی بَعْضُهُمْ إِلى بَعْض زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُوراً).

ولى اشتباه نشود «اگر خداوند مى خواست مى توانست به اجبار جلو همه آنها را بگیرد» (وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ ما فَعَلُوهُ) تا هیچ شیطان و شیطان صفتى نتواند در راه پیامبران و دعوت آنها کوچک ترین سنگى بیندازد.

اما خداوند این کار را نکرد; زیرا مى خواست مردم آزاد باشند تا میدانى براى آزمایش، تکامل و پرورش آنها وجود داشته باشد، در حالى که اجبار و سلب آزادى با این هدف نمى ساخت.

به علاوه، وجود این گونه دشمنان سرسخت و لجوج (اگر چه اعمالشان به خواست و اراده خودشان بوده) نه تنها ضررى براى مؤمنان راستین ندارد، که به طور غیر مستقیم به تکامل آنها کمک مى کند; چرا که همواره تکامل ها در تضادها است، و وجود یک دشمن نیرومند در بسیج نیروهاى انسان و تقویت اراده ها مؤثر است.

لذا در پایان آیه به پیامبرش دستور مى دهد: به هیچ وجه به این گونه شیطنت ها اعتنا نکند «و آنها و تهمت هایشان را به حال خود واگذارد» (فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ).

* * *

در آیه بعد، نتیجه تلقینات و تبلیغات فریبنده شیاطین را چنین بازگو مى کند: تا «سرانجام کار آنها این شود که افراد بى ایمان یعنى آنها که به روز رستاخیز عقیده ندارند به سخنان آنها گوش فرا دهند و دل هایشان به آن متمایل گردد» (وَ لِتَصْغى إِلَیْهِ أَفْئِدَةُ الَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ).(1)

«لِتَصْغى» از ماده «صغو» (بر وزن سرو) به معنى تمایل پیدا کردن به چیزى است، ولى بیشتر به تمایلى گفته مى شود که از طریق شنیدن و به وسیله گوش حاصل مى گردد، و اگر کسى به سخن دیگرى با نظر موافق گوش کند به آن «صغو» و «اصغاء» گفته مى شود.

سپس مى فرماید: «سرانجام این تمایل، رضایت کامل به برنامه هاى شیطانى خواهد شد» (وَ لِیَرْضَوْهُ).

و پایان همه آنها «ارتکاب انواع گناهان و اعمال زشت و ناپسند خواهد بود» (وَ لِیَقْتَرِفُوا ما هُمْ مُقْتَرِفُونَ).

* * *

نکته ها:

1 ـ در آیه فوق خداوند وجود شیاطین انس و جنّ را در برابر انبیاء به خود نسبت مى دهد و مى گوید: وَ کَذلِکَ جَعَلْنا: «ما این چنین قرار دادیم».

در معنى این جمله در میان مفسران گفتگو است، ولى همان طور که در سابق نیز اشاره کردیم تمام اعمال انسان ها را از یک نظر مى توان به خداوند نسبت داد; زیرا هر کسى هر چه دارد از او دارد، قدرتش از او است، همچنان که اختیار و آزادى اراده اش نیز از او مى باشد.

اما مفهوم این گونه تعبیرات هرگز، جبر و سلب اختیار نیست، که خداوند عده اى را آن چنان آفریده که به دشمنى در برابر انبیاء برخیزند.

زیرا اگر چنین بود مى بایست آنها در عداوت و دشمنى خود هیچ گونه مسئولیتى نداشته باشند، بلکه کار آنها انجام یک رسالت محسوب شود، در حالى که مى دانیم چنین نیست.

البته انکار نمى توان کرد که وجود این گونه دشمنان هر چند به اختیار خودشان بوده باشد مى تواند براى مؤمنان به طور غیر مستقیم اثر سازنده داشته باشد، و به تعبیر بهتر، مؤمنان راستین مى توانند از وجود هر گونه دشمن اثر مثبت بگیرند و او را وسیله اى براى بالا بردن سطح آگاهى و آمادگى و مقاومت خود قرار دهند; زیرا وجود دشمن باعث بسیج نیروهاى انسان است.

* * *

2 ـ «شیاطین» جمع «شیطان» معنى وسیعى دارد و به معنى هر موجود سرکش و طغیانگر و موذى است، لذا در قرآن به انسان هاى پست، خبیث و طغیانگر نیز کلمه «شیطان» اطلاق شده است.

همان طور که در آیه فوق کلمه «شیطان» هم به شیطان هاى انسانى و هم به شیطان هاى غیر انسانى که از نظر ما پنهانند، اطلاق شده.

اما «ابلیس» اسم خاص براى شیطانى است که در برابر آدم(علیه السلام) قرار گرفت و در حقیقت رئیس همه شیاطین است! بنابراین «شیطان» اسم جنس و «ابلیس» اسم خاص (عَلَم) است.(2)

* * *

3 ـ «زخرف القول» به معنى سخنان فریبنده است که ظاهرى جالب و باطنى زشت و بد دارد و غرور به معنى اغفال کردن است.(3)

* * *

4 ـ تعبیر به «وحى» در آیه بالا اشاره لطیفى است به این حقیقت که آنها در گفتار و اعمال شیطانى خود نقشه هاى اسرارآمیز دارند که محرمانه به یکدیگر القاء مى کنند، تا مردم از کار آنها آگاه نشوند، و طرح هاى آنها کاملاً پیاده شود; زیرا یکى از معانى «وحى» در لغت سخنان آهسته و درگوشى است.

* * *

 


1 ـ در مورد ترکیب آیه و این که جمله «وَ لِتَصْغى» به چه چیز عطف شده، میان مفسران گفتگو است، آنچه بیشتر، با مفهوم آیه مناسب است، این است که: این جمله عطف بر «یُوحِى» بوده باشد و «لام» آن «لام عاقبت» است، یعنى سرانجام کار شیاطین این خواهد بود که سخنان فریبنده به یکدیگر مى گویند و افراد بى ایمان به آن متمایل مى شوند.

و ممکن است عطف بر محل «غروراً» که مفعول لاجله است بوده باشد، یعنى «لِیَغْتَرُّوا وَ لِتَصْغى»; زیرا در مرحله اول انسان فریب مى خورد و سپس تمایل پیدا مى کند (دقت کنید).

2 ـ در این زمینه در جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 34 سوره «بقره» نیز بحثى داشتیم.

3 ـ باید توجه داشت: «زخرف» در اصل، به معنى «زینت» و همچنین به معنى طلا که وسیله زینت است آمده، سپس به سخنان فریبنده که ظاهرى زیبا دارد نیز «زخرف» و «مزخرف» گفته شده است.