الأنعام

إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ مَن يَضِلُّ عَن سَبِيلِهِ ۖ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ 117

تکیه بر معیار اکثریت

مى دانیم آیات این سوره، در «مکّه» نازل شد و در آن زمان مسلمانان شدیداً در اقلیت بودند، گاهى اقلیت آنها و اکثریت قاطع بت پرستان و مخالفان اسلام، ممکن بود این توهّم را براى بعضى ایجاد کند که:

اگر آئین آنها باطل و بى اساس است، چرا این همه پیرو دارند؟

و اگر ما بر حقیم، چرا این قدر کم هستیم؟!

در این آیه، براى دفع این توهّم ـ به دنبال ذکر حقانیت قرآن در آیات قبل ـ پیامبر خود را مخاطب ساخته، مى فرماید: «اگر از اکثر مردمى که در روى زمین هستند پیروى کنى تو را از راه حق گمراه و منحرف خواهند ساخت»! (وَ إِنْ تُطِـعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبیلِ اللّهِ).

پس از آن، دلیل این موضوع را بیان مى کند که: علت آن این است: آنها بر اساس منطق و فکر صحیح کار نمى کنند، مى فرماید: «راهنماى آنها یک مشت گمان هاى آلوده به هوا و هوس و یک مشت دروغ و فریب و تخمین است» (إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاّ یَخْرُصُونَ).(1)

* * *

در آیه بعد، راه شناسائى حقانیت جمعیت ها را نشان داده; زیرا مفهوم آیه قبل این است که اکثریت به تنهائى نمى تواند راه حق را نشان دهد نتیجه آن، این مى شود، که راه حق را تنها باید از خداوند گرفت هر چند طرفداران راه حق در اقلیت بوده باشند.

لذا دلیل این موضوع را این گونه بیان مى فرماید: «پروردگارت ـ که از همه چیز با خبر و آگاه است و در علم بى پایان او کمترین اشتباه راه ندارد ـ بهتر مى داند چه کسى از راه او منحرف و گمراه گشته و او هدایت یافتگان را بهتر مى شناسد» (إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ مَنْ یَضِلُّ عَنْ سَبیلـِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ).(2)

در اینجا سؤالى پیش مى آید: مگر دیگران راه هدایت و ضلالت را بدون راهنمائى خدا مى شناسند که آیه مى گوید: «خداوند از دیگران بهتر مى شناسد و بهتر مى داند»؟!

پاسخ سؤال این است: بدون شک انسان به وسیله عقل خود، حقایقى را درک مى کند، و راه هدایت و ضلالت را تا حدودى مى فهمد ولى مسلّماً فروغ چراغ عقل، و شعاعش محدود است، و ممکن است بسیارى از مطالب از دید عقل مخفى بماند.

به علاوه، انسان در معلوماتش گرفتار اشتباه نیز مى شود و به همین دلیل نیاز به رهبران و راهنمایان الهى دارد.

بنابراین، جمله «خداوند داناتر است» صحیح خواهد بود، هر چند علم انسان با علم خدا قابل مقایسه نیست.

* * *

نکته:

اکثریتِ عددى اهمیت ندارد

بر خلاف آنچه در نظر بعضى مسلّم است که اکثریت هاى عددى همواره راه صحیح را مى پیمایند، قرآن در آیات متعددى این موضوع را نفى کرده و براى اکثریتِ عددى اهمیتى قائل نیست.

در حقیقت مقیاس را اکثریتِ «کیفى» مى داند، نه «کمّى»، دلیل این موضوع روشن است; زیرا اگر چه در جوامع کنونى براى اداره اجتماع راهى جز تکیه کردن روى اکثریت ندیده اند.

ولى نباید فراموش کرد که این موضوع ـ همان طور که گفتیم یک نوع اجبار و بن بست است ـ چرا که در جوامع مادى، براى اتخاذ تصمیم ها و تصویب قوانین، هیچ ضابطه اى که خالى از اشکال و ایراد باشد وجود ندارد، لذا بسیارى از دانشمندان با اعتراف به این حقیقت ـ که نظر اکثریت افراد اجتماع، بسیارى از اوقات اشتباه آمیز است ـ مجبور به پذیرش آن شده اند چون راه هاى دیگر، عیبش بیشتر است.

اما یک جامعه مؤمن به رسالت انبیاء براى خود هیچ گونه اجبارى در پیروى نظر اکثریت براى تصویب قوانین نمى بیند; زیرا برنامه ها و قوانین انبیاء راستین خالى از هر گونه عیب، نقص و اشتباه است، و با آنچه اکثریت جایز الخطا تصویب مى کند قابل مقایسه نیست.

یک نگاه، در چهره جهان کنونى و حکومت هائى که بر اساس اکثریت ها بنا شده و قوانین نادرست و آمیخته با هوس ها که گاهى از طرف اکثریت ها به تصویب مى رسد نشان مى دهد که: اکثریتِ عددى دردى را دوا نکرده است، بسیارى از جنگ ها را اکثریت ها تصویب کرده اند و بسیارى از مفاسد را آنها خواسته اند.

استعمارها، استثمارها، جنگ ها و خونریزى ها، آزاد شناختن مشروبات الکلى، قمار، سقط جنین، فحشاء و حتى پاره اى از اعمال شنیع که ذکر آن شرم آور است از طرف اکثریت نمایندگان بسیارى از کشورهاى به اصطلاح پیشرفته که منعکس کننده نظریه اکثریت توده مردم آنها است گواه بر این حقیقت مى باشد.

علاوه بر این آیا اکثریت اجتماعات راست مى گویند؟

آیا اکثریت امین هستند؟

آیا اکثریت از تجاوز به حقوق دیگران ـ اگر بتوانند ـ خوددارى مى کنند؟

آیا اکثریت منافع خود و دیگران را به یک چشم مى بینند؟

پاسخ این سؤالات ناگفته پیدا است، بنابراین، باید اعتراف کرد که تکیه کردن دنیاى کنونى روى اکثریت، در حقیقت یک نوع اجبار و الزام محیط است، و استخوانى است که در گلوى اجتماعات گیر کرده.

آرى، اگر مغزهاى متفکر، مصلحان دلسوز جوامع بشرى و اندیشمندان با هدف ـ که همیشه در اقلیت هستند ـ تلاش و کوشش همه جانبه اى را براى روشن ساختن توده هاى مردم انجام دهند، و جوامع انسانى به اندازه کافى رشد فکرى، اخلاقى و اجتماعى بیابند، مسلّماً نظرات چنان اکثریتى بسیار به حقیقت نزدیک خواهد بود، ولى اکثریت غیر رشید، ناآگاه و یا فاسد و منحرف و گمراه چه مشکلى را مى تواند از سر راه خود و دیگران بردارد؟

بنابراین، اکثریت، به تنهائى کافى نیست، بلکه اکثریتِ رهبرى شده مى تواند مشکلات جامعه خود را تا آنجا که در امکان بشر است حل کند.

و اگر قرآن در مورد اکثریت در آیات مختلف ایراد مى کند، شک نیست که منظورش اکثریتِ غیر رشید و رهبرى نشده است.

* * *

 


1 ـ «خَرْص» (بر وزن ترس) در اصل، به معنى «تخمین» است که نخست در مورد تخمین مقدار میوه بر درختان به هنگام اجاره باغ و امثال آن به کار رفته، سپس به هر گونه حدس و تخمین گفته شده است.

و از آنجا که «تخمین» گاهى مطابق واقع، و گاهى بر خلاف واقع مى شود، این کلمه در معنى دروغ نیز استعمال شده است و در آیه فوق مى تواند به هر دو معنى باشد.

2 ـ معمولاً «افعل تفضیل» به وسیله «با» متعدى مى شود، بنابراین، باید در اینجا گفته شود: «أَعْلَمُ بِمَنْ» ولى «با» محذوف شده و «مَنْ یَضِلُّ» به اصطلاح «منصوب به نزع خافض» است.