الأنعام
ذَٰلِكَ أَن لَّمْ يَكُن رَّبُّكَ مُهْلِكَ الْقُرَىٰ بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا غَافِلُونَ 131
اتمام حجت
در آیات گذشته، سرنوشت شیطان صفتان ستمگر در روز رستاخیز بیان شده، براى این که تصور نشود آنها در حال غفلت دست به چنین اعمالى زده اند، در این آیات روشن مى سازد که: هشدار به اندازه کافى به آنها داده شده و اتمام حجت گردیده است، لذا در روز قیامت به آنها چنین خطاب مى شود: «اى جمعیت جنّ و انس، آیا رسولانى از خود شما به سوى شما نیامدند که آیات مرا برایتان بازگو کنند و درباره ملاقات چنین روزى به شما اخطار نمایند»؟ (یا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الإِنْسِ أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَـقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتی وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا).
«مَعْشَر» در اصل، از «عشرة» به معنى «عدد ده» گرفته شده است و از آنجا که عدد ده یک عدد کامل است، کلمه «معشر» به یک جمعیت کامل ـ که اصناف و طوائف مختلفى را در بر مى گیرد ـ گفته مى شود.
در این که: آیا فرستادگان «جنّ» از جنس خود آنها است، یا از نوع بشر؟ در میان مفسران گفتگو است.
اما آنچه از آیات سوره «جنّ» به خوبى استفاده مى شود این است که: قرآن و اسلام براى همه، حتى آنها نازل شده، و پیامبر اسلام مبعوث به همه بوده است.
منتها هیچ مانعى ندارد که رسولان و نمایندگانى از خود آنها از طرف پیامبر(صلى الله علیه وآله) مأمور دعوت آنان بوده باشند.
شرح بیشتر در این زمینه و هم درباره معنى علمى «جنّ» در تفسیر همان سوره «جنّ» در جزء 29 قرآن مجید به خواست خدا خواهد آمد.
ولى باید توجه داشت: کلمه «مِنْکُم» (از شما) دلیل بر آن نیست که پیامبران هر دسته، از جنس خودشان خواهند بود; زیرا هنگامى که به گروهى گفته شود «نفراتى از شما...» این نفرات ممکن است از یک طایفه یا از همه طوایف باشند.
و از آنجا که روز رستاخیز روز کتمان نیست و نشانه هاى همه چیز آشکار است و هیچ کس نمى تواند چیزى را پنهان دارد، مى افزاید: «همگى در برابر این پرسش الهى، اظهار مى دارند: ما بر ضد خود گواهى مى دهیم و اعتراف مى کنیم که چنین رسولانى آمدند و پیام هاى تو را به ما رسانیدند اما مخالفت کردیم» (قالُوا شَهِدْنا عَلى أَنـْفُسِنا).
سپس توجه مى دهد: آرى دلائل کافى از طرف پروردگار در اختیار آنها بود و آنها راه را از چاه مى شناختند «ولى زندگى فریبنده دنیا، و زرق و برق وسوسه انگیز آن، آنها را فریب داد» (وَ غَرَّتْهُمُ الْحَیاةُ الدُّنْیا).
این جمله به خوبى مى رساند که: سدّ بزرگ راه سعادت انسان ها دلبستگى بى حدّ و حساب و تسلیم بى قید و شرط در برابر مظاهر جهان ماده است، دلبستگى هائى که انسان را به زنجیر اسارت مى کشاند و او را به هر گونه ظلم و ستم، تعدى و اجحاف، خود خواهى و طغیان، دعوت مى کند.
و در پایان بار دیگر قرآن تأکید مى کند: «آنها با صراحت به زیان خود گواهى مى دهند که راه کفر پوئیدند و در صف منکران حق قرار گرفتند» (وَ شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ أَنـَّهُمْ کانُوا کافِرینَ).
* * *
در آیه بعد، همان مضمون آیه گذشته را، اما به صورت یک قانون کلّى و سنت همیشگى الهى، بازگو مى کند که: «این به خاطر آن است که پروردگار تو هیچ گاه مردم شهرها و آبادى ها را به خاطر ستمگرى هایشان، در حالى که غافلند، هلاک نمى کند» (ذلِکَ أَنْ لَمْ یَکُنْ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْم وَ أَهْلُها غافِلُونَ).
مگر این که رسولانى به سوى آنها بفرستد و آنها را متوجه زشتى اعمالشان سازد و گفتنى ها را بگوید.
کلمه «بِظُلْم» مى تواند به این معنى باشد که خدا کسى را به خاطر ستم هایش، و در حال غفلت، پیش از فرستادن پیامبران مجازات نمى کند.
و مى تواند به این معنى باشد که خدا افراد غافل را از روى ظلم و ستم کیفر نمى دهد; زیرا کیفر دادن آنها در این حال، ظلم و ستم است و خداوند برتر از این است که درباره کسى ستم کند.(1)
* * *
و در آیه بعد، سرانجام آنها را خلاصه کرده، اعلام مى دارد: هر یک از این دسته ها: نیکو کار و بدکار، فرمانبردار و قانون شکن، حق طلب و ستمگر، درجات و مراتبى بر طبق اعمال خود در آنجا دارند و پروردگارت هیچ گاه از اعمال آنها غافل نیست، بلکه همه را مى داند و به هر کس آنچه لایق است مى دهد، لذا مى فرماید: «و براى هر یک درجات و مراتبى است از آنچه عمل کرده اند و پروردگارت از اعمالى که انجام مى دهند غافل نیست» (وَ لِکُلّ دَرَجاتٌ مِمّا عَمِلُوا وَ ما رَبُّکَ بِغافِل عَمّا یَعْمَلُونَ).
این آیه بار دیگر این حقیقت را تأکید مى کند که تمام مقام ها، «درجات» و «درکات» زائیده اعمال خود آدمى است و نه چیز دیگر.
* * *
1 ـ در صورت اول، فاعلِ «ظلم»، کافران هستند و در صورت دوم که نفى ظلم شده، فاعلِ آن خدا است.