الأنعام

قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلَادَهُمْ سَفَهًا بِغَيْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُوا مَا رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ ۚ قَدْ ضَلُّوا وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ 140

زیان و خسران اقوام جاهلى

در تعقیب چند آیه گذشته که در آنها سخن از قسمتى از احکام خرافى و آداب زشت و ننگین عصر جاهلیت عرب، از جمله کشتن فرزندان به عنوان قربانى بت ها، و یا زنده به گور کردن دختران به عنوان حفظ حیثیت قبیله و خانواده، و همچنین تحریم قسمتى از نعمت هاى حلال به میان بود، در این آیه به شدت همه این اعمال و احکام را محکوم کرده و با «هفت تعبیر مختلف» در جمله هائى کوتاه اما بسیار رسا و جالب، وضع آنها را روشن مى سازد.

نخست مى فرماید: «کسانى که فرزندان خود را از روى سفاهت و جهل کشتند زیان کردند» (قَدْ خَسِرَ الَّذینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْم).

هم از نظر انسانى و اخلاقى، هم از نظر عاطفى، و هم از نظر اجتماعى، گرفتار خسارت و زیان گشتند و از همه بالاتر خسارت معنوى در جهان دیگر.

در این جمله عمل آنها یک نوع «خسران و زیان» و سپس «سفاهت و سبک مغزى» و بعد «کار جاهلانه» معرفى شده است، که هر یک از این تعبیرهاى سه گانه به تنهائى براى معرفى زشتى عمل آنها کافى است.

کدام عقل اجازه مى دهد: انسان فرزند خود را با دست خود به قتل برساند؟

وانگهى آیا این سفاهت و سبک مغزى نیست که از این عمل شرم نکند، بلکه آن را یک نوع افتخار یا عبادت محسوب دارد؟

کدام علم و دانش اجازه مى دهد انسان چنین عملى را به عنوان یک سنت و یا قانون در جامعه خود بپذیرد؟!

اینجا است که به یاد گفتار «ابن عباس» مى افتیم که مى گفت: اگر کسى بخواهد میزان عقب ماندگى اقوام جاهلى را بداند آیات سوره «انعام» (یعنى آیات فوق) را بخواند.

سپس قرآن مى فرماید: «اینان آنچه را خدا به آنان روزى داده بود و مباح و حلال ساخته بود، بر خود تحریم کردند و به خدا افترا زدند که خدا آنها را حرام کرده است» (وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللّهُ افْتِراءً عَلَى اللّهِ).

در این جمله، با دو تعبیر دیگر، اعمال آنها محکوم شده است; زیرا:

اوّلاً ـ آنها نعمتى را که خدا به آنان «روزى» داده بود و حتى براى ادامه حیاتشان لازم و ضرورى بود، بر خود تحریم کردند و قانون خدا را زیر پا گذاشتند.

و ثانیاً ـ به خدا «افترا» بستند که او چنین دستورى داده است، با آن که ابداً چنین نبود.

و در پایان آیه با دو تعبیر دیگر آنان را محکوم مى سازد، نخست مى فرماید: «آنها به طور مسلّم گمراه شدند» (قَدْ ضَلُّوا).

سپس اضافه مى کند: «آنها هیچ گاه در مسیر هدایت نبوده اند» (وَ ما کانُوا مُهْتَدینَ).