الأنعام

مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا ۖ وَمَن جَاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلَا يُجْزَىٰ إِلَّا مِثْلَهَا وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ 160

بیگانگى از نفاق افکنان

در تعقیب دستورات دهگانه اى که در آیات قبل گذشت، و در آخر آن فرمان به پیروى از «صراط مستقیم خدا» و مبارزه با هر گونه نفاق و اختلاف داده شده بود، این آیه، در حقیقت تأکید و تفسیر و توضیحى روى همین مطلب است.

نخست مى فرماید: «آنها که آئین و مذهب خود را پراکنده کردند و به دسته هاى مختلف تقسیم شدند، تو در هیچ چیز با آنها ارتباط ندارى و آنها نیز هیچ گونه ارتباطى با مکتب تو ندارند» (إِنَّ الَّذینَ فَرَّقُوا دینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فی شَیْء).(1)

زیرا مکتب تو مکتب توحید و صراط مستقیم است و صراط مستقیم و راه راست همواره یکى بیش نیست.

سپس به عنوان تهدید و توبیخ این گونه افراد تفرقه انداز، مى فرماید: «کار اینها واگذار به خدا است، که آنها را از اعمالشان آگاه خواهد ساخت» (إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ).

* * *

در آیه بعد، اشاره به رحمت و پاداش وسیع خداوند که در انتظار افراد نیکوکار است، کرده و تهدیدهاى آیه گذشته را با این تشویق ها تکمیل مى کند و مى فرماید: «هر کسى کار نیکى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده مى شود» (مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها).

«و هر کس کار بدى انجام دهد، جز به همان مقدار، کیفر داده نمى شود» (وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى إِلاّمِثْلَها).

و براى تأکید، این جمله را نیز اضافه مى کند که: «به آنها هیچ گونه ستمى نخواهد شد» و تنها به مقدار عملشان کیفر مى بینند (وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ).

در این که منظور از «حَسَنَة» و «سَیِّئَة» در آیه فوق چیست؟ و آیا خصوص «توحید» و «شرک» است؟

یا معنى وسیع ترى دارند؟ میان مفسران گفتگو است، آنچه از ظاهر آیه استفاده مى شود هر گونه «کار نیک و فکر نیک و عقیده نیک و یا بد» را شامل مى شود; زیرا هیچ گونه دلیلى بر محدود کردن معنى «حَسَنَة» و «سَیِّئَة» نیست.

* * *

نکته ها:

 

1 ـ هدف آیه نخست چه اشخاصى هستند؟

جمعى از مفسران معتقدند: آیه درباره یهود و نصارى نازل شده است که به دسته جات مختلف و پراکنده تقسیم شدند، و در برابر یکدیگر صف بندى کردند.(2)

و عقیده بعضى دیگر این است که: آیه اشاره به تفرقه اندازان این امت است که بر اثر تعصب ها و روح تفوق طلبى و عشق به ریاست، سرچشمه تفرقه و نفاق، در میان مردم مسلمان مى شوند.(3)

اما محتواى آیه یک حکم عمومى و همگانى درباره تمام افراد تفرقه انداز است، که با ایجاد انواع بدعت ها، میان بندگان خدا، بذر نفاق و اختلاف مى پاشند اعم از آنها که در امت هاى پیشین بودند، یا آنها که در این امتند.

و اگر مشاهده مى کنیم: در روایات اهل بیت(علیهم السلام) و همچنین اهل تسنن نقل شده است که: این آیه اشاره به گمراهان، تفرقه اندازان و بدعت گزاران این امت است، در حقیقت از قبیل بیان مصداق، مى باشد; زیرا اگر این مصداق بیان نمى شد، ممکن بود عده اى تصور کنند: منظور از آن، منحصراً دیگران هستند و به اصطلاح ضمیر را به دیگران برگردانند و خود را تبرئه کنند!

در روایتى که از امام باقر(علیه السلام) در تفسیر «على بن ابراهیم» در ذیل این آیه

نقل شده چنین مى خوانیم: فارَقُوا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) وَ صارُوا أَحْزاباً: «یعنى آیه اشاره به کسانى است که از امیر مؤمنان جدا شدند و به دسته جات مختلف تقسیم گردیدند».(4)

روایاتى که در زمینه افتراق و پراکندگى این امت ـ به عنوان پیش بینى ـ از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده، نیز این حقیقت را تأئید مى کند.

* * *

2 ـ زشتى تفرقه و نفاق

این آیه بار دیگر، این حقیقت را که اسلام آئین وحدت و یگانگى است و از هر گونه نفاق، تفرقه و پراکندگى بیزار است با تأکید تمام بازگو مى کند و به پیامبر مى گوید: برنامه و کار تو هیچ گونه شباهتى با افراد تفرقه انداز ندارد، خداوندِ منتقم قهار، از آنان انتقام خواهد گرفت، و عاقبت شوم اعمالشان را به آنها نشان مى دهد.

توحید نه تنها یکى از اصول اسلام است که تمام اصول و فروع اسلام و همه برنامه هاى آن بر محور توحید دور مى زند.

توحید روحى است در کالبد همه تعلیمات اسلام.

توحید جانى است که در پیکر اسلام دمیده شده است.

اما با نهایت تأسف آئینى که سر تا پاى آن را وحدت و یگانگى تشکیل مى دهد، امروز آن چنان دستخوش تفرقه نفاق افکنان شده است که چهره اصلى خود را به کلى از دست داده.

هر روز، نغمه شومى همانند صداى جغدى که در ویرانه مى خواند از گوشه اى بلند مى شود، و شخصى ماجراجو، یا مبتلا به بیمارى روانى و یا کج سلیقه پرچم مخالفت با یکى از برنامه هاى اسلامى بلند مى کند و جمعى از افراد ابله و نادان را گرد خود جمع مى نماید، و منشأ اختلاف تازه اى مى شود.

نقش بى اطلاعى و جهل جمعى از توده مردم در این نفاق افکنى، همانند نقش بیدارى و آگاهى دشمنان، بسیار مؤثر است.

گاهى مسائلى را که قرن ها موضوع بحث آن گذشته است، از نو علم مى کنند و جار و جنجال ابلهانه اى پیرامون آن راه مى اندازند تا افکار مردم را به خود مشغول سازند.

اما همان طور که آیه فوق مى گوید، اسلام از آنها بیگانه است و آنها نیز از اسلام بیگانه اند، و بدون تردید سرانجام برنامه هاى نفاق افکنى شکست خواهد خورد.(5)

* * *

3 ـ حملات نارواى نویسنده «المنار» به شیعه

نویسنده تفسیر «المنار» که بدبینى فوق العاده اى نسبت به «شیعه» دارد و به همان نسبت از عقائد شیعه و تاریخ آنها بى خبر است، در ذیل این آیه، زیر ماسک «دعوت به سوى اتحاد» فصلى در زمینه شیعه، آورده و آنها را به عنوان تفرقه افکنان، مخالفان اسلام و کسانى که زیر نقاب مذهب به فعالیت هاى سیاسى ضد اسلامى پرداخته اند، متهم ساخته است!

گویا وجود کلمه «شِیَعاً» در آیه فوق که هیچ گونه ارتباطى با مسأله تشیع و شیعه ندارد، او را به یاد این مطالب واهى انداخته است!

نوشته هاى او بهترین پاسخ براى گفته هاى او و روشن ترین شاهد براى عدم اطلاع او از تاریخ و عقاید شیعه است زیرا:

اولاً ـ میان «شیعه» و «عبداللّه سبا» یهودى که اصل وجود او از نظر تاریخ مشکوک است و به فرض وجود، کمترین نقشى در تاریخ تشیع و کتب شیعه ندارد پیوند قائل شده.

و از سوى دیگر میان «شیعه» و «باطنیه» حتى میان «شیعه» و «فرقه ضاله» که از بزرگ ترین دشمنان شیعه هستند ارتباط قائل شده است.

در حالى که مختصر آگاهى از تاریخ شیعه، نشان مى دهد اینها سخنان موهومى بیش نیست بلکه افترا و تهمت است.

و از همه عجیب تر، جمعیت «غُلات» را (آنها که در حق على(علیه السلام)غلو کردند و او را به خدائى پذیرفتند) که در فقه شیعه به عنوان یکى از دسته هائى که کفر آنها قطعى و مسلّم، شناخته شده اند، به شیعه پیوند داده، و شیعیان را متهم به عبادت اهل بیت(علیهم السلام) و امثال آن کرده است!

مسلماً اگر نویسنده «المنار» تحت تأثیر پیش داورى هاى نادرست و تعصب هاى ناروا نبود، و به خود اجازه مى داد عقائد شیعه را از خود شیعه بشنود و در کتاب هاى خود شیعه بخواند، نه در کتب دشمنان آنها، به خوبى مى دانست که این نسبت ها نه تنها دروغ و افترا است، که مضحک و خنده آور است.

و عجیب تر از مطلب پیش این که: پیدایش شیعه را به ایرانیان نسبت داده اند در حالى که قرن ها پیش از آن که ایرانى ها شیعه باشند، تشیع در «عراق»، «حجاز» و «مصر» بوده است و مدارک تاریخى گواه زنده این حقیقت است.

ثانیاً ـ گناه شیعه این است که به گفته قطعى پیامبر(صلى الله علیه وآله) که در معتبرترین منابع اهل تسنن نیز آمده، عمل کرده، آنجا که فرمود: «من در میان شما دو چیز گرانمایه به یادگارى مى گذارم که اگر به آنها متمسک شوید هیچ گاه گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترتم».(6)

گناه شیعه این است که: اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) را ـ که از همه آگاه تر به مکتب و آئین او بودند ـ پناهگاه خود در مشکلات اسلامى قرار داده، و حقایق اسلام را از آنها گرفته است.

گناه شیعه این است که: به پیروى از منطق و عقل، و الهام از قرآن و سنت، باب «اجتهاد» را مفتوح مى داند، به فقه اسلام تحرک مى بخشد و مى گوید: چه دلیلى دارد که فهم قرآن و سنت را منحصر به «چهار نفر» کنیم، و همه مجبور باشند از آنها پیروى کنند؟!

مگر خطابات قرآن و سنت، متوجه عموم افراد با ایمان در همه قرون و اعصار نیست؟

و مگر صحابه پیامبر(صلى الله علیه وآله) در فهم قرآن و سنت، از افراد معینى پیروى مى کردند؟

پس چرا اسلام را در چهار دیوارى خشک به نام «مذاهب چهارگانه حنفى و مالکى و حنبلى و شافعى» محصور سازیم؟!

گناه شیعه این است که مى گوید: یاران پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مانند همه افراد دیگر باید با مقیاس ایمان و عملشان مورد بررسى قرار گیرند.

آنها که عملشان مطابق کتاب و سنت است خوب.

و آنها که در عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و یا بعد از او بر خلاف کتاب و سنت عمل کردند، باید طرد شوند، و نام صحابه بودن نباید سپرى براى جنایتکاران شود و افرادى مانند «معاویه» که تمام ضوابط اسلامى را زیر پا گذاشت و بر امام وقت، که همه امت اسلامى امامت او را ـ حداقل، در آن زمان قبول دارند ـ خروج کرد، و آن همه خون هاى بى گناهان را ریخت، نباید تقدیس شوند، همچنین پاره اى از صحابه جیره خوار که جزء دار و دسته او بودند.

آرى شیعه چنین گناهانى را دارد و به آن معترف است، ولى آیا هیچ جمعیتى را مظلوم تر از شیعه سراغ دارید که نقطه هاى درخشان و افتخار زندگى و تاریخ او را نقطه هاى ضعف نشان دهند؟

و یک دنیا دروغ و تهمت به او ببندند؟ و حتى اجازه ندهند عقائد صحیح خود را در میان عموم مسلمانان پخش کند، بلکه همیشه عقائد او را از دشمنان او بگیرند، نه از خود او؟!

آیا اگر جمعیتى به دستور پیامبرش عمل کند، در حالى که دیگران عمل نکنند تفرقه انداز و نفاق افکن محسوب مى شود؟

آیا اینها را باید از راهى که مى روند باز داشت تا اتحاد برقرار شود؟

یا آنها که از بى راهه مى روند را؟!

و ثالثاً ـ تاریخ علوم اسلامى نشان مى دهد: در غالب این علوم، شیعه پیشقدم بوده است، تا آنجا که «شیعه» را به عنوان پدیدآورندگان علوم اسلام مى شناسند.(7)

کتاب هائى که علماى شیعه در رشته تفسیر، تاریخ، حدیث، فقه، اصول، رجال و فلسفه اسلامى نوشته اند، چیزى نیست که بتوان آنها را پنهان ساخت، این کتاب ها در تمام کتابخانه هاى آزاد موجود است (البته به استثناى اکثر کتابخانه هاى اهل تسنن که معمولاً اجازه ورود این کتاب ها را به کتابخانه هاى خود نمى دهند در حالى که ما اجازه ورود کتاب هاى آنها را از قرن ها قبل به کتابخانه هاى خود داده ایم!) و گواه زنده این مدعا است.

آیا آنها که این همه کتاب، براى عظمت اسلام و پیشبرد تعلیمات اسلام نوشته اند، دشمنان اسلام بودند؟

آیا دشمنى سراغ دارید که این همه دوستى و محبت کند؟

آیا کسى جز یک عاشق مخلص نسبت به قرآن و پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى تواند منشأ این همه خدمت باشد؟

در پایان سخن باید بگوئیم اگر مى خواهید نفاق و تفرقه برچیده شود بیائید به جاى تهمت به یکدیگر، همدیگر را آن چنان که هستیم بشناسیم; زیرا این گونه نسبت هاى ناروا نه تنها به وحدت اسلام کمک نمى کند، که ضربه محکمى بر پایه هاى وحدت اسلامى مى زند.

* * *

4 ـ اعمال انسان همراه او است

منظور از «جاءَ بِهِ» آن چنان که از مفهوم جمله، استفاده مى شود، آن است که: کار نیک یا بد را همراه خود بیاورد، یعنى به هنگام ورود در دادگاه عدل الهى، انسان نمى تواند دست خالى و تنها باشد، یا عقیده و عمل نیکى با خود دارد و یا عقیده و اعمال سوئى، اینها همواره با او هستند، از او جدا نمى شوند و در زندگانى ابدى، قرین و همدم او خواهند بود.

در آیات دیگرِ قرآن نیز این تعبیر به همین معنى به کار رفته است، در آیه 33 سوره «ق» مى خوانیم: مَنْ خَشِیَ الرَّحْمنَ بِالْغَیْبِ وَ جاءَ بِقَلْب مُنیب: «بهشت براى آنها است که خدا را از طریق ایمان به غیب بشناسند و از او بترسند، و قلب توبه کار و مملوّ از احساس مسئولیت با خود در عرصه محشر بیاورند».

* * *

5 ـ تعبیرات مختلف آیات نسبت به پاداش

در آیه دوم مى خوانیم، پاداش «حسنه» ده برابر است، در حالى که در بعضى دیگر از آیات قرآن، تنها به عنوان «أَضْعافاً کَثِیْرَهً» (چندین برابر) اکتفا شده (مانند آیه 245 سوره «بقره»).

و در بعضى دیگر از آیات، پاداش پاره اى از اعمال مانند انفاق را به هفتصد برابر بلکه بیشتر مى رساند، (آیه 261 سوره «بقره»).

و در بعضى دیگر اجر و پاداش بى حساب ذکر کرده و مى فرماید: إِنَّما یُوَفَّى الصّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِساب: «آنها که استقامت بورزند پاداشى بى حساب خواهند داشت».(8)

روشن است: این آیات هیچ گونه اختلافى با هم ندارند، در حقیقت حداقل پاداشى که به نیکوکاران داده مى شود، ده برابر است و به نسبت اهمیت عمل، و درجه اخلاص آن و کوشش ها و تلاش هائى که در راه آن انجام شده است، بیشتر مى شود، تا به جائى که هر حد و مرزى را درهم مى شکند و جز خدا حدّ آن را نمى داند.

مثلاً «انفاق» که فوق العاده در اسلام اهمیت دارد پاداشش از حدّ معمول پاداش عمل نیک که ده برابر است، فراتر رفته و به «اضعاف کثیره» یا «هفتصد برابر» و بیشتر رسیده است و در مورد «استقامت» که ریشه تمام موفقیت ها، سعادت ها و خوشبختى ها است و هیچ عقیده و عمل نیکى بدون آن پابرجا نخواهد بود، پاداش بى حساب ذکر شده است.

از اینجا روشن مى شود: اگر در روایات، پاداش هائى بیش از ده برابر براى بعضى از اعمال نیک ذکر شده نیز هیچ گونه منافاتى با آیه فوق ندارد.

و همچنین اگر در آیه 84 سوره «قصص» مى خوانیم: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها: «کسى که عمل نیکى انجام دهد پاداشى بهتر از این خواهد داشت» مخالفتى با آیه فوق ندارد تا احتمال نسخ در آن برود; زیرا بهتر بودن معنى وسیعى دارد که با ده برابر کاملاً سازگار است.

* * *

6 ـ کفاره شصت روز با «فَلا یُجْزى إِلاّ مِثْلَها» سازگار است؟

ممکن است بعضى تصور کنند: واجب شدن «شصت روز» به عنوان کفاره در مقابل خوردن یک روز روزه ماه مبارک رمضان، و مجازات هاى دیگرى در دنیا و آخرت از این قبیل، با آیه فوق که مى گوید: در برابر کار بد فقط به اندازه آن کیفر داده خواهد شد سازگار نیست.

ولى با توجه به یک نکته پاسخ این ایراد نیز روشن مى شود و آن این که:

منظور از مساوات میان «گناه» و «کیفر»، «مساوات عددى» نیست، بلکه کیفیت عمل را نیز باید در نظر گرفت، خوردن یک روز روزه ماه رمضان با آن همه اهمیتى که دارد مجازاتش تنها یک روز کفاره نیست بلکه باید آنقدر روزه بگیرد که به اندازه احترام آن یک روز ماه مبارک بشود.

به همین دلیل، در بعضى از روایات مى خوانیم: کیفر گناهان در ماه رمضان بیش از سایر ایام است همان طور که پاداش اعمال نیک در آن ایام، بیشتر است تا آنجا که مثلاً یک ختم قرآن در این ماه برابر با هفتاد ختم قرآن در ماه هاى دیگر است.

 

* * *

7 ـ نهایت لطف

نکته جالب دیگر این که: آیه فوق نهایت لطف و مرحمت پروردگار را در مورد انسان مجسّم مى کند، چه کسى را سراغ دارید که تمام ابزار کار را در اختیار انسان بگذارد، و همه گونه آگاهى نیز به او بدهد، رهبران معصومى براى هدایت و راهنمائى او بفرستد، تا با استفاده از نیروى خداداد و رهبرى فرستادگانش، کار نیکى انجام دهد، و تازه در برابر کار او ده برابر پاداش تعیین نماید، اما براى لغزش ها و خطاهایش تنها یک جرم قائل شود، تازه راه عذرخواهى و توبه و رسیدن به عفو و بخشش را نیز به روى او بگشاید.

«ابوذر» مى گوید: صادق مصدق (یعنى پیامبر) فرمود: إِنَّ اللّهَ تَعالى قالَ: الْحَسَنَةُ عَشْرٌ أَوْ أَزِیَدُ وَ السَّیِّئَةُ واحِدَةٌ أَوْ أَغْفِرُ فَالْوَیْلُ لِمَنْ غَلِبَتْ آحادُهُ أَعْشارَهُ:

«خداوند مى فرماید: کارهاى نیک و حسنات را ده برابر، پاداش مى دهم یا بیشتر، و سیئات را تنها یک برابر کیفر مى دهم و یا مى بخشم، واى به حال آن کس که آحادش بر عشراتش پیشى گیرد» (یعنى گناهانش از طاعاتش افزون شود).(9)

* * *


1 ـ «شِیَع» از نظر لغت، به معنى فرقه ها، دسته ها و پیروان افراد مختلف است، بنابراین، مفرد آن «شیعه» به معنى دسته اى است که پیروى از مکتب یا شخص معینى مى کند.

این معنى لغوى شیعه است ولى اصطلاحاً معنى خاصى دارد و به کسانى گفته مى شود که: بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله) پیرو مکتب امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى باشند، و نباید معنى لغوى و اصطلاحى آن را با هم اشتباه کرد.

2 ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 93 و جلد 28، صفحه 12 ـ «العمدة»، صفحه 74، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1407 هـ ق ـ «التبیان»، جلد 4، صفحه 328، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «زاد المسیر»، جلد 3، صفحه 107، دار الفکر بیروت، طبع اول، 1407 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 203، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 7، صفحه 149، مؤسسة التاریخ العربى، بیروت، 1405 هـ ق.

3 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 783، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 93 و جلد 28، صفحه 12 ـ «العمدة»، صفحه 75، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1407 هـ ق ـ «التبیان»، جلد 4، صفحه 328، مکتب الاعلام الاسلام، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «مجمع الزوائد»، جلد 7، صفحه 23، دار الکتب العلمیة بیروت، 1408 هـ ق.

4 ـ «نور الثقلین»، جلد 1، صفحه 783، مؤسسه اسماعیلیان قم، طبع چهارم، 1412 هـ ق ـ «بحار الانوار»، جلد 9، صفحه 208 ـ تفسیر «قمى»، جلد 1، صفحه 222، مؤسسه دار الکتاب، قم، 1404 هـ ق ـ تفسیر «صافى»، جلد 2، صفحه 174، مکتبة الصدر تهران، طبع دوم، 1416 هـ ق ـ تفسیر «الأصفى»، جلد 1، صفحه 355، انتشارات دفتر تبلیغات، طبع اول، 1418 هـ ق.

5 ـ براى توضیح بیشتر به جلد سوم تفسیر «نمونه»، ذیل آیات 104 و 105 سوره «آل عمران» مراجعه فرمائید.

 

6 ـ به «صحیح ترمذى»، جلد 3، صفحه 100 ـ «سنن بیهقى»، جلد 1، صفحه 13 و جلد 2، صفحه 148 ـ «سنن دارمى»، جلد 2، صفحه 431 ـ «کنز العمال»، جلد 1، صفحات 154 و 159 و «طبقات ابن سعد»، جلد 2، قسمت 2، صفحه 2 و کتب دیگر مراجعه فرمائید.

7 ـ براى آگاهى از مدارک این موضوع به کتاب «تأسیس الشیعة لعلوم الاسلام» و کتاب «اصل الشیعة و اصولها» که هر دو خوشبختانه به فارسى ترجمه شده اند، اولى تحت عنوان «شیعه و یا پدیدآورندگان علوم اسلامى»، و دومى تحت عنوان «آئین ما» انتشار یافته است، مراجعه نمائید.

8 ـ زمر، آیه 10.

9 ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 205، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت، طبع اول، 1415 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 16، صفحه 103، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 68، صفحه 243 ـ «معانى الاخبار» صدوق، صفحه 248، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1361 هـ ش ـ «درّ المنثور»، جلد 3، صفحه 320، دار المعرفة، طبع اول، 1365 هـ ق ـ تفسیر «قرطبى»، جلد 7، صفحه 151، مؤسسة التاریخ العربى بیروت، 1405 هـ ق (برخى با تفاوت).