الأنعام

وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُم ۚ مَّا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْءٍ ۚ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ 38

رستاخیز انواع جانداران

از آنجا که این آیه بخش هاى وسیعى را به دنبال دارد، نخست باید لغات آیه و بعد تفسیر اجمالى آن را ذکر کرده، سپس به سایر بخش ها بپردازیم:

«دابّة» از ماده «دبیب» به معنى «آهسته راه رفتن و قدم هاى کوتاه برداشتن» است، و معمولاً به همه جنبندگان روى زمین گفته مى شود.(1)

و اگر مى بینیم به شخص سخن چین «دَیْبُوب» گفته مى شود و در حدیث وارد شده: لا یَدْخُلُ الْجَنَّةَ دَیْبُوبٌ: «هیچ گاه سخن چین داخل بهشت نمى شود»(2)نیز از همین نظر است که او آهسته میان دو نفر رفت و آمد مى کند تا آنها را نسبت به هم بدبین سازد.

«طائر» به هر گونه پرنده اى گفته مى شود، منتها چون در پاره اى از موارد به امور معنوى که داراى پیشرفت و جهش هستند این کلمه اطلاق مى شود در آیه مورد بحث، براى این که نظر فقط روى «پرندگان» متمرکز شود، جمله: یَطِیْرُ بِجَناحَیْهِ: یعنى «با دو بال خود پرواز مى کند» به آن افزوده شده.

«أُمم» جمع «امت» و امت، به معنى جمعیتى است که داراى قدر مشترکى هستند، مثلاً: دین واحد یا زبان واحد، یا صفات و کارهاى واحدى دارند.

«یُحْشَرُون» از ماده «حشر» به معنى «جمع» است، ولى معمولاً در قرآن به اجتماع در روز قیامت گفته مى شود، مخصوصاً هنگامى که به ضمیمه «اِلى رَبِّهِمْ» بوده باشد.

آیه فوق، به دنبال آیات گذشته که درباره مشرکان بحث مى کرد و آنها را را به سرنوشتى که در قیامت دارند متوجه مى ساخت، سخن از «حشر» و رستاخیز عمومى تمام موجودات زنده، و تمام انواع حیوانات به میان آورده، نخست مى گوید: «هیچ جنبنده اى در زمین، و هیچ پرنده اى که با دو بال خود پرواز مى کند نیست مگر این که امت هائى همانند شما هستند» (وَ ما مِنْ دابَّة فِی الأَرْضِ وَ
لا طائِر یَطیرُ بِجَناحَیْهِ إِلاّ أُمَمٌ أَمْثالُکُمْ
).

و به این ترتیب، هر یک از انواع حیوانات و پرندگان براى خود امتى هستند همانند انسان ها، اما در این که: این همانندى و «شباهت» در چه جهت است؟ در میان مفسران گفتگو است:

بعضى شباهت آنها با انسان ها را از ناحیه اسرار شگفت انگیز خلقت آنها دانسته اند; زیرا هر دو نشانه هائى از عظمت آفریدگار و خالق را با خود همراه دارند.

و بعضى از جهت نیازمندى هاى مختلف زندگى یا وسائلى که احتیاجات گوناگون خود را با آن برطرف مى سازند، مى دانند.

در حالى که جمعى دیگر معتقدند: منظور شباهت آنها با انسان از نظر درک و فهم و شعور است، یعنى آنها نیز در عالم خود داراى علم و شعور و ادراک هستند، خدا را مى شناسند و به اندازه توانائى خود، او را تسبیح و تقدیس مى گویند، اگر چه فکر آنها در سطحى پائین تر از فکر و فهم انسان ها است، و ذیل این آیه ـ چنان که خواهد آمد ـ نظر آخر را تقویت مى کند.

آنگاه در جمله بعد مى گوید: «ما در کتاب هیچ چیز را فروگذار نکردیم» (ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْء).

ممکن است منظور از «کتاب»، قرآن بوده باشد که همه چیز (یعنى تمام امورى که مربوط به تربیت و هدایت و تکامل انسان است) در آن وجود دارد، منتها گاهى به صورت کلى، مانند دعوت به هر گونه علم و دانش، و گاهى به جزئیات هم پرداخته شده است مانند بسیارى از احکام اسلامى و مسائل اخلاقى.

احتمال دیگر این که: منظور از «کتاب»، «عالم هستى» است; زیرا عالم آفرینش، مانند کتاب بزرگى است که همه چیز در آن آمده است و چیزى در آن فروگذار نشده.

هیچ مانعى ندارد که هر دو تفسیر، با هم در آیه منظور باشد; زیرا نه در قرآن چیزى از مسائل تربیتى فروگذار شده، و نه در عالم آفرینش نقصان و کم و کسرى وجود دارد.

و در پایان آیه مى گوید: «تمام آنها به سوى خدا در رستاخیز محشور مى گردند» (ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ).

ظاهر این است که: ضمیر «هُم» در این جمله به انواع و اصناف جنبندگان و پرندگان برمى گردد، و به این ترتیب، قرآن براى آنها نیز قائل به رستاخیز شده است.

بیشتر مفسران نیز این مطلب را پذیرفته اند که: تمام انواع جانداران داراى رستاخیز و جزاء و کیفرند، تنها بعضى منکر این موضوع شده، و این آیه و آیات دیگر را طور دیگر توجیه کرده اند، مثلاً گفته اند: منظور از «حشر الى اللّه» همان باز گشت به پایان زندگى و مرگ است.(1)

ولى همان طور که اشاره کردیم، ظاهر این تعبیر در قرآن مجید همان رستاخیز و برانگیخته شدن در قیامت است.

روى این جهت، آیه به مشرکان اخطار مى کند: خداوندى که تمام اصناف حیوانات را آفریده، و نیازمندى هاى آنها را تأمین کرده، و مراقب تمام افعال آنها است و براى همه رستاخیزى قرار داده، چگونه ممکن است براى شما حشر و رستاخیزى قرار ندهد؟! و به گفته بعضى از مشرکان چیزى جز زندگى دنیا و حیات و مرگ در کار نباشد؟!

* * *

نکته ها:

1 ـ آیا رستاخیز براى حیوانات هم وجود دارد؟

شک نیست که نخستین شرط حساب و جزا مسأله عقل و شعور و به دنبال آن تکلیف و مسئولیت است، طرفداران این عقیده مى گویند: مدارکى در دست است که نشان مى دهد حیوانات نیز به اندازه خود داراى درک و فهمند، از جمله:

زندگى بسیارى از حیوانات آمیخته با نظام جالب و شگفت انگیزى است که روشنگر سطح عالى فهم و شعور آنها است.

کیست که درباره مورچگان و زنبور عسل و تمدن عجیب آنها و نظام شگفت انگیز لانه و کندو، سخنانى نشنیده باشد، و بر درک و شعور تحسین آمیز آنها آفرین نگفته باشد؟

گر چه بعضى میل دارند همه اینها را یک نوع الهام غریزى بدانند، اما هیچ دلیلى بر این موضوع در دست نیست که اعمال آنها به صورت ناآگاه (غریزى و بدون تعقّل) انجام مى شود.

چه مانعى دارد که این اعمال همان طور که ظواهرشان نشان مى دهد ناشى از عقل و درک باشد؟

بسیار مى شود حیوانات بدون تجربه قبلى در برابر حوادث پیش بینى نشده دست به ابتکار مى زنند، مثلاً گوسفندى که در عمرش گرگ را ندیده، براى نخستین بار که آن را مى بیند به خوبى خطرناک بودن این دشمن را تشخیص داده و به هر وسیله که بتواند براى دفاع از خود و نجات از خطر متوسل مى شود.

علاقه اى که بسیارى از حیوانات تدریجاً به صاحب خود پیدا مى کنند، شاهد دیگرى براى این موضوع است.

بسیارى از سگ هاى درنده و خطرناک نسبت به صاحبان خود و حتى فرزندان کوچک آنان مانند یک خدمتگزار مهربان رفتار مى کنند.

داستان هاى زیادى از وفاى حیوانات و این که آنها چگونه خدمات انسانى را جبران مى کنند در کتاب ها و در میان مردم شایع است که همه آنها را نمى توان افسانه دانست.

مسلّم است آنها را به آسانى نمى توان ناشى از غریزه دانست; زیرا غریزه معمولاً سرچشمه کارهاى یکنواخت و مستمر است، اما اعمالى که در شرایط خاصى که قابل پیش بینى نبوده، به عنوان عکس العمل انجام مى گردد به فهم و شعور شبیه تر است تا به غریزه.

هم امروز، بسیارى از حیوانات را براى مقاصد قابل توجهى تربیت مى کنند، سگ هاى پلیس براى گرفتن جنایتکاران، کبوترها براى رساندن نامه ها، و بعضى از حیوانات براى خرید جنس از مغازه ها، و حیوانات شکارى براى شکار کردن، آموزش مى بینند، و وظائف سنگین خود را با دقت عجیبى انجام مى دهند، (امروز حتى براى بعضى از حیوانات رسماً مدرسه افتتاح کرده اند!).

از همه اینها گذشته، در آیات متعددى از قرآن، مطالبى دیده مى شود که دلیل قابل ملاحظه اى براى فهم و شعور بعضى از حیوانات محسوب مى شود.

داستان فرار کردن مورچگان از برابر لشگر سلیمان(علیه السلام)، و داستان آمدن هدهد به منطقه «سبا و یمن» و آوردن خبرهاى هیجان انگیز براى سلیمان شاهد این مدعا است.

در روایات اسلامى نیز احادیث متعددى در زمینه رستاخیز حیوانات دیده مى شود، از جمله:

از «ابوذر» نقل شده: ما خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) بودیم، در پیش روى ما دو بز به یکدیگر شاخ زدند، پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: مى دانید چرا اینها به یکدیگر شاخ زدند؟

حاضران عرض کردند: نه.

پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: ولى خدا مى داند چرا؟ و به زودى در میان آنها داورى خواهد کرد.(2)

و در روایتى از طرق اهل تسنن از پیامبر نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود: اِنَّ اللّهَ یَحْشُرُ هذِهِ الأُمَمَ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَقْتَصُّ مِنْ بَعْضِها لِبَعْض حَتّى یَقْتَصَّ لِلْجَمّاءِ مِنَ الْقَرْناءِ:

«خداوند تمام این جنبندگان را روز قیامت برمى انگیزاند و قصاص بعضى را از بعضى مى گیرد، حتى قصاص حیوانى که شاخ نداشته و دیگرى بى جهت به او شاخ زده است را از او خواهد گرفت».(3)

در آیه 5 سوره «تکویر» نیز مى خوانیم: وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت: «هنگامى که وحوش محشور مى شوند».

اگر معنى این آیه را حشر در قیامت بگیریم (نه حشر و جمع به هنگام پایان این دنیا) یکى دیگر از دلایل نقلى بحث فوق خواهد بود.

* * *

2 ـ اگر آنها رستاخیز دارند تکلیف هم دارند؟

سؤال مهمى که در اینجا پیش مى آید و تا آن حل نشود تفسیر آیه فوق روشن نخواهد شد، این است:

آیا مى توانیم قبول کنیم حیوانات تکالیفى دارند با این که یکى از شرائط مسلّم تکلیف عقل است، و به همین جهت کودک و یا شخص دیوانه از دایره تکلیف بیرونند؟

آیا حیوانات داراى چنان عقلى هستند که مورد تکلیف واقع شوند؟

و آیا مى توان باور کرد که یک حیوان بیش از یک کودک نابالغ و حتى بیش از دیوانگان درک داشته باشد؟

و اگر قبول کنیم که آنها چنان عقل و درکى ندارند، چگونه ممکن است تکلیف متوجه آنها شود؟

در پاسخ این سؤال باید گفت: تکلیف مراحلى دارد و هر مرحله، ادراک و عقلى متناسب خود مى خواهد.

تکالیف فراوانى که در قوانین اسلامى براى یک انسان وجود دارد به قدرى است که بدون داشتن یک سطح عالى از عقل و درک انجام آنها ممکن نیست و ما هرگز نمى توانیم چنان تکالیفى را براى حیوانات بپذیریم; زیرا شرط آن، در آنها حاصل نیست.

اما مرحله ساده و پائین ترى از تکلیف تصور مى شود که مختصر فهم و شعور براى آن کافى است.

ما نمى توانیم چنان فهم و شعور و چنان تکالیفى را به طور کلّى درباره حیوانات انکار کنیم.

حتى درباره کودکان و دیوانگانى که پاره اى از مسائل را مى فهمند انکار همه تکالیف مشکل است، مثلاً اگر نوجوانان 14 ساله را که به حدّ بلوغ نرسیده ولى کاملاً مطالب را خوانده و فهمیده اند در نظر بگیریم، اگر آنها عمداً مرتکب قتل نفس شوند، در حالى که تمام زیان هاى این عمل را مى دانند آیا مى توان گفت هیچ گناهى از آنها سر نزده است؟!

قوانین کیفرى دنیا نیز افراد غیر بالغ را در برابر پاره اى از گناهان مجازات مى کند، اگر چه مجازات هاى آنها مسلّماً خفیف تر است.

بنابراین، بلوغ و عقل کامل، شرط تکلیف در مرحله عالى و کامل است، در مراحل پائین تر، یعنى در مورد پاره اى از گناهانى که قبح و زشتى آن براى افراد پائین تر نیز کاملاً قابل درک است بلوغ و عقل کامل را نمى توان شرط دانست.

با توجه به تفاوت مراتب تکلیف، و تفاوت مراتب عقل، اشکال بالا در مورد حیوانات نیز حل مى شود.

* * *

3 ـ آیا این آیه دلیل بر تناسخ است؟

عجیب این که: بعضى از طرفداران عقیده خرافى «تناسخ» به این آیه براى مسلک خود استدلال کرده، گفته اند: آیه مى گوید: حیوانات امت هائى همانند شما هستند، در حالى که مى دانیم آنها ذاتاً، همانند ما نیستند، بنابراین باید بگوئیم: ممکن است روح انسان ها پس از جدا شدن از بدن، در کالبد حیوانات قرار بگیرند و به این وسیله کیفر بعضى از اعمال سوء خود را ببینند!

ولى علاوه بر این که: عقیده به تناسخ بر خلاف قانون تکامل، و بر خلاف منطق عقل مى باشد، و لازمه آن انکار معاد است (چنان که مشروحاً در جاى خود گفته ایم)(4) آیه بالا به هیچ وجه دلالتى بر این مسلک ندارد; زیرا همان طور که گفتیم، مجتمعات حیوانى از جهاتى، همانند مجتمعات انسانى هستند، و این شباهت جنبه فعلى دارد، نه بالقوه; زیرا آنها نیز سهمى از درک و شعور دارند، و سهمى از مسئولیت، و سهمى از رستاخیز، و از این جهات شباهتى به انسان ها دارند.

اشتباه نشود، تکلیف و مسئولیت انواع جانداران در یک مرحله خاص، مفهومش این نیست که آنها داراى رهبر و پیشوائى براى خود هستند و شریعت و مذهبى دارند آن چنان که از بعضى صوفیه نقل شده است.

بلکه رهبر آنها در این گونه موارد تنها درک و شعور باطنى آنها است، یعنى مسائل معینى را درک مى کنند و به اندازه شعور خود در برابر آن مسئول هستند.

* * *


1 ـ این احتمال را نویسنده «المنار» از «ابن عباس» نقل کرده است.

2 ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 50، ذیل آیه، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات بیروت، طبع اول، 1415 هـ ق ـ «مستدرک»، جلد 18، صفحه 262، چاپ آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 7، صفحه 256 ـ «جامع البیان»، جلد 7، صفحه 248، دار الفکر بیروت، 1415 هـ ق ـ تفسیر «ابن کثیر»، جلد 2، صفحه 136، دار المعرفة بیروت، 1412 هـ ق ـ «نورالثقلین»، جلد 1، صفحه 715، مؤسسه اسماعیلیان، طبع چهارم، 1412 هـ ق.

3 ـ تفسیر «المنار»، ذیل آیه مورد بحث.

4 ـ به کتاب «عود ارواح» مراجعه فرمائید.