الأعراف

قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْيَ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَأَن تُشْرِكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَأَن تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ 33

محرمات الهى

بارها دیده ایم قرآن مجید هر گاه سخن از امر مباح یا لازمى به میان مى آورد، بلافاصله از نقطه مقابل آن یعنى زشتى ها و محرمات سخن مى گوید، تا هر دو بحث، یکدیگر را تکمیل کنند.

در اینجا نیز به دنبال اجازه استفاده از مواهب الهى، زینت ها و نفى تحریم آنها، سخن از محرمات به میان آورده و به طور عموم، و سپس به طور خصوص، روى چند نقطه مهم انگشت مى گذارد.

در آغاز از تحریم «فواحش» سخن مى گوید و مى فرماید: «اى پیامبر! بگو: پروردگار من تنها اعمال زشت و قبیح را حرام کرده است، اعم از این که آشکار باشد یا پنهان» (قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ).

«فَواحِش» جمع «فاحشه» به معنى خصوص اعمالى است که فوق العاده زشت و ناپسند است، نه همه گناهان، و شاید تأکید روى این مطلب که خواه پنهان باشد یا آشکار، از این جهت است که عرب هاى جاهلى، عمل زشت منافى عفت را اگر پنهانى انجام مى شد، مجاز مى شمردند، و تنها در صورتى که آشکار بود ممنوع مى دانستند.

پس از آن، موضوع را تعمیم داده و به تمام گناهان اشاره کرده، مى فرماید: «و هر نوع گناه» (وَ الإِثْمَ).

«إِثْم» در اصل به معنى هر گونه کارى است که زیانبخش باشد و موجب انحطاط مقام انسان گردد، و او را از رسیدن به ثواب و پاداش نیک باز دارد، بنابراین هر نوع گناهى در مفهوم وسیع «اثم» داخل است.

ولى بعضى از مفسران، «إِثْم» را در اینجا تنها به معنى «شراب» گرفته اند، و شعر معروف:

شَرِبْتُ الإِثْمَ حَتّى زالَ عَقْلِی *** کَذاکَ الإِثْمُ یَذْهَبُ بِالْعُقُول:

«آن قدر اثم (شراب) نوشیدم که عقلم گم شد، آرى شراب، با عقل آدمى این چنین مى کند».(1)

اما ظاهر این است که تمام مفهوم «اثم» این نیست، بلکه یکى از افراد روشن آن است.

بار دیگر روى چند قسمت از بزرگ ترین گناهان انگشت گذارده، مى فرماید: «و هر گونه ستم و تجاوز به ناحق به حقوق دیگران» (وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ).

«بَغْى» به معنى کوشش و تلاش براى به دست آوردن چیزى است، ولى غالباً به کوشش هائى گفته مى شود که براى غصب حق دیگران است و لذا مفهوم آن غالباً با مفهوم ظلم و ستم مساوى است.

روشن است توصیف «بَغْى» در آیه مورد بحث، به «غَیْرِ الْحَقّ» از قبیل توضیح و تأکید روى معنى «بَغْى» است.

سپس به مسأله شرک اشاره کرده، مى فرماید: و نیز پروردگار من، حرام کرده که «شریکى بى دلیل براى او قائل شوید» (وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً).

در اینجا نیز روشن است که جمله «ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً» براى تأکید و توجه به این حقیقت است که: مشرکان هیچ گونه دلیل و گواه منطقى و خردپسندى در کار خود ندارند.

کلمه «سُلْطان» به معنى هر گونه دلیل و گواهى است که باعث تسلط و پیروزى انسان بر مخالف مى شود.

آخرین چیزى را که به عنوان محرمات روى آن تکیه مى کند نسبت دادن چیزى به خدا بدون علم و آگاهى است، مى فرماید: «و به خدا مطلبى نسبت دهید که نمى دانید» (وَ أَنْ تَقُولُواعَلَى اللّهِ ما لا تَعْلَمُونَ).

درباره سخن گفتن بدون علم، ذیل آیه 28 همین سوره نیز بحث کرده ایم.

در آیات قرآن و روایات اسلامى روى این مسأله زیاد تأکید شده و مسلمانان به شدت از گفتن چیزهائى که نمى دانند، ممنوع شده اند، تا آنجا که در حدیثى از پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) نقل شده: مَنْ أَفْتى بِغَیْرِ عِلْم لَعَنَتْهُ مَلائِکَةُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ: «آن کس که بدون علم و آگاهى فتوا دهد، فرشتگان آسمان و زمین او را لعنت مى کنند».(2)

و اگر درست در وضع جوامع انسانى و بدبختى هائى که دامن آنها را مى گیرد دقت کنیم، خواهیم دید، قسمت مهمى از این بدبختى ها از شایعه سازى و سخن گفتن بدون اطلاع، و گواهى به ناحق و اظهارنظرهاى بى مدرک سرچشمه مى گیرد.

* * *

 


1 ـ «مستدرک»، جلد 17، صفحات 80 و 83، با اندکى تفاوت، چاپ آل البیت ـ تفسیر «تبیان»، جلد 4، صفحه 390، ذیل آیه مورد بحث، مکتب الاعلام الاسلامى، طبع اول، 1409 هـ ق ـ «تاج العروس»، جلد 8، صفحه 179، ماده «اثم»، مکتبة الحیاة بیروت، با اندکى تفاوت ـ «کافى»، جلد 6، صفحه 406، دار الکتب الاسلامیة، با اندکى تفاوت ـ «مجمع البیان»، جلد 4، صفحه 247، ذیل آیه مورد بحث، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، طبع اول، 1415 هـ ق.

2 ـ «عیون اخبار الرضا(علیه السلام)»، جلد 2، صفحه 46، انتشارات جهان، 1378 هـ ق ـ «وسائل الشیعه»، جلد 27، صفحه 190، آل البیت ـ «بحار الانوار»، جلد 2، صفحه 122 ـ «مستدرک الوسائل»، جلد 17، صفحه 243، چاپ آل البیت.