الأعراف

وَكَم مِّن قَرْيَةٍ أَهْلَكْنَاهَا فَجَاءَهَا بَأْسُنَا بَيَاتًا أَوْ هُمْ قَائِلُونَ 4

اقوامى که نابود شدند

این دو آیه، اشاره اى به عواقب دردناک مخالفت با دستوراتى است که در آیات قبل بیان شد.

و هم در واقع «فهرستى» است، اجمالى در سرگذشت اقوام متعددى همچون قوم نوح و فرعون و عاد و ثمود و لوط که بعداً خواهد آمد.

قرآن در اینجا به آنهائى که از تعلیمات انبیاء سرپیچى مى کنند و به جاى اصلاح خویش و دیگران، بذر فساد مى پاشند، شدیداً اخطار مى کند که نگاهى به زندگانى اقوام پیشین بیفکنید و ببینید: «چقدر از شهرها و آبادى ها را ویران کردیم و مردم فاسد آنها را به نابودى کشانیدیم» (وَ کَمْ مِنْ قَرْیَة أَهْلَکْناها).

سپس چگونگى هلاکت آنها را چنین تشریح مى کند: «عذاب دردناک ما، در دل شب، در ساعاتى که در آرامش فرو رفته بودند، یا در وسط روز، به هنگامى که پس از فعالیت هاى روزانه به استراحت پرداخته بودند به سراغ آنها آمد» (فَجائَها بَأْسُنا بَیاتاً أَوْ هُمْ قائِلُونَ).

درست در ساعات غفلت، ساعاتى که انسان ها به خیال خام خود براى آسایش و استراحت انتخاب کرده اند.

* * *

در آیه بعد، سخن را چنین ادامه مى دهد: «آنها به هنگامى که در گرداب بلا گرفتار مى شدند و طوفانِ مجازات، زندگیشان را در هم مى کوبید، از مرکب غرور و نخوت پیاده شده، فریاد مى زدند: ما ستمگر بودیم و اعتراف مى کردند که ظلم و ستم هایشان دامانشان را گرفته است» (فَما کانَ دَعْواهُمْ إِذْ جائَهُمْ بَأْسُنا إِلاّ أَنْ قالُوا إِنّا کُنّا ظالِمینَ).

ولى این بیدارى سودى نمى بخشد، اعتراف به ظلم زمانى مفید واقع خواهد شد که بلا نازل نشده و فرصت جبران باقى مانده باشد!

* * *

نکته ها:

1 ـ منظور از «قَرْیَه»

«قَرْیَه» در اصل از ماده «قَرْى» (بر وزن نهى) به معنى «جمع شدن» آمده، و چون قریه مرکز اجتماع افراد بشر است، این نام بر آن اطلاق شده است.

از اینجا روشن مى شود که: «قریه» تنها به معنى «روستا» نیست، بلکه هر گونه آبادى و مرکز اجتماع انسان ها اعم از روستا و شهر را شامل مى شود، و در بسیارى از آیات قرآن نیز این کلمه به «شهر» یا «هر گونه آبادى» اعم از شهر و روستا اطلاق شده است.

«قائِلُونَ» اسم فاعل از ماده «قَیْلُولَة» به معنى خواب نیمروز و یا به معنى استراحت در نیمروز است، و در اصل به معنى راحتى است، و لذا «پس گرفتن» جنسى که فروخته شده «اِقاله» نامیده مى شود; زیرا طرف را از نگرانى راحت مى کند.

و «بَیات» به معنى شبانه و شب هنگام است.

* * *

2 ـ دلیل مجازات هنگام استراحت

این که در آیات فوق مى خوانیم مجازات پروردگار در دل شب یا به هنگام استراحت نیمروز، دامان آنها را مى گرفت، براى این بوده است که: طعم تلخ کیفر را بیشتر بچشند، و آرامش و آسایش آنها به کلى در هم ریخته شود، همان طور که آرامش و آسایش دیگران را به هم ریخته بودند!، و به این ترتیب کیفرشان متناسب گناهشان است.

* * *

3 ـ زمان اعتراف مجرمان

این موضوع نیز به خوبى از آیه استفاده مى شود که عموم اقوام مجرم و گنهکار، هنگامى که گرفتار چنگال مجازات مى شدند و پرده هاى غفلت و غرور از مقابل چشمانشان کنار مى رفت، همگى به گناه خود اعتراف مى کردند.

ولى اعترافى که سودى به حال آنها نداشت; زیرا یک نوع اعتراف «اجبارى و اضطرارى» بود که حتى مغرورترین افراد خود را از آن ناگزیر مى بینند.

و به تعبیر دیگر: این بیدارى یک نوع بیدارى کاذب، زودگذر و بى اثر است که کمترین نشانه اى از انقلاب روحى در آن نیست و به همین دلیل هیچ گونه نتیجه اى براى آنها نخواهد داشت.

البته اگر این واقعیت را در حال اختیار اظهار مى داشتند دلیل بر انقلاب روحى آنها و مایه نجاتشان بود.

* * *

4 ـ چرا «أَهْلَکْناها» قبل از «فَجائَها بَأْسُنا» آمده؟

از بحث هائى که در میان مفسران در آیه فوق، مطرح شده، این است که: چرا قرآن نخست مى فرماید: أَهْلَکْناها: «ما آنها را هلاک کردیم» بعد با کلمه «فاء

تفریع» که معمولاً براى ترتیب زمانى است مى فرماید: فَجائَها بَأْسُنا بَیاتاً: «بعد از آن مجازات ما شب هنگام به سراغ آنان آمد» در حالى که چنین کیفرى قبل از هلاکت بوده، نه بعد از هلاکت.

در پاسخ باید توجه داشت: گاهى جمله بعد از «فاء» شرح و تفصیل جمله قبل است، نه بیان حادثه دیگرى، در اینجا نیز نخست موضوع هلاکت را به طور اجمال یادآور شده، سپس به شرح آن مى پردازد و مى فرماید: «به هنگام شب و یا در حال استراحت نیمروز مجازات ما دامن آنها را گرفت و هنگامى که خود را در آستانه نابودى دیدند، به ظلم و ستم خویش اعتراف کردند» نظیر این موضوع در ادبیات عرب کم نیست.

* * *

5 ـ اخطار همگانى و هرزمانى

این گونه آیات، نباید به عنوان شرح ماجراى گذشتگان تلقى شود، و تنها مربوط به زمان ماضى و اقوام پیشین فرض گردد، اینها اخطارهاى کوبنده اى است براى امروز و براى فردا، براى ما و براى همه اقوام آینده; زیرا در سنت و قانون الهى تبعیض مفهوم ندارد.

هم اکنون، انسان صنعتى با تمام قدرتى که پیدا کرده است، در مقابل یک زلزله، یک طوفان، یک باران شدید و مانند اینها به همان اندازه ضعیف و ناتوان است که انسان هاى قبل از تاریخ ناتوان بودند.

بنابراین، همان عواقب شوم و دردناکى که ستمکاران اقوام گذشته و انسان هاى مست غرور و شهوت و افراد سرکش و آلوده پیدا کردند، از انسان هاى امروز دور نیست، بلکه قدرت عجیب انسان امروز خود مى تواند بزرگ ترین بلاى او بشود، و او را به دامان جنگ هائى بکشاند که محصولش نابودى نسل او است.

آیا نباید از این حوادث پند گیرد و بیدار شود؟!

* * *