التكوير

عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ 14

10وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

11وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ

12وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ

13وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

14عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ

 

ترجمه:

10 ـ و آن هنگام که نامه هاى اعمال گشوده شود.

11 ـ و آن هنگام که پرده از روى آسمان بر گرفته شود.

12 ـ و آن هنگام که دوزخ شعلهور گردد.

13 ـ و آن هنگام که بهشت نزدیک شود.

14 ـ هر کس مى داند چه چیزى را آماده کرده است!

تفسیر:

آن روز معلوم شود که در چه کاریم همه؟

به دنبال بحثى که در آیات گذشته در مورد مرحله اول رستاخیز، یعنى مرحله ویرانى این جهان آمده بود، در آیات مورد بحث، به مرحله دوم آن، یعنى بروز و ظهور عالم دیگر و حسابرسى اعمال، اشاره مى کند.

نخست مى فرماید: «و در آن هنگام که نامه هاى اعمال گشوده شود» (وَ إِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ).

«صُحُف» جمع «صحیفه» در اصل، به معنى چیز گسترده است، مانند صفحه صورت، و سپس به الواح و کاغذهائى که روى آن مطالبى را مى نویسند اطلاق شده است.

گشوده شدن نامه هاى اعمال در قیامت، هم، در برابر چشم صاحبان آنها است ، تا بخوانند و خودشان به حساب خود برسند، همان گونه که در سوره «اسراء»، آیه 14 آمده است: «إِقرَأْ کِتابَکَ کَفى بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسِیْباً».

و هم، در برابر چشم دیگران، که خود تشویقى است براى نیکوکاران و مجازات و رنجى است براى بدکاران.

* * *

پس از آن، مى افزاید: «و در آن زمان که پرده از روى آسمان بر گرفته شود» (وَ إِذَا السَّماءُ کُشِطَتْ).

«کُشِطَتْ» از ماده «کشط» (بر وزن کشف) در اصل چنان که «راغب» در «مفردات» مى گوید: به معنى «کندن پوست حیوان» است، و بنا به گفته «ابن منظور» در «لسان العرب» به معنى بر داشتن پرده از روى چیزى نیز آمده است، و لذا هنگامى که ابرها پاره شوند و متفرق گردند این تعبیر به کار مى رود.

و منظور از آن در آیه مورد بحث، این است: پرده هائى که در این دنیا بر جهان ماده و عالم بالا افکنده شده، و مانع از آن است که مردم فرشتگان یا بهشت و دوزخ ـ که درون این جهان است ـ را ببینند، کنار مى رود، و انسان ها حقایق عالم هستى را مى بینند، و همان طور که در آیات بعد مى آید، دوزخ شعلهور، و بهشت به انسان ها نزدیک مى گردد.

آرى، روز قیامت «یومُ البُروز» است، حقایق اشیاء در آن روز ظاهر و آشکار مى گردد، و پرده از آسمان برداشته مى شود.

مطابق این تفسیر، آیه فوق ناظر به حوادث مرحله دوم رستاخیز، یعنى مرحله باز گشت انسان ها به زندگى و حیات نوین است، آیات قبل و بعد نیز ناظر به همین معنى است، و این که بسیارى از مفسران آن را به معنى درهم پیچیده شدن آسمان ها، و ناظر به حوادث مرحله اول رستاخیز یعنى فناى جهان دانسته اند، بسیار بعید به نظر مى رسد; زیرا نه موافق معنى ریشه اى «کُِشَطْت» مى باشد که به معنى پوست کندن و پرده بر گرفتن است، و نه با نظم آیات قبل و بعد سازگار است.

* * *

لذا، در آیه بعد مى فرماید: «و در آن هنگام که دوزخ فروزان و شعلهور گردد» (وَ إِذَا الْجَحِیمُ سُعِّرَتْ).

مطابق آیه: وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ: «دوزخ به کافران احاطه دارد»(1)جهنم هم امروز موجود است، ولى پرده ها و حجابهاى عالم دنیا مانع از مشاهده آن است، همان گونه که مطابق بسیارى از آیات قرآن، بهشت نیز هم اکنون آماده براى پرهیزکاران است.(2)

* * *

و نیز به همین دلیل، در آیه بعد مى فرماید: «و در آن زمان که بهشت به پرهیزگاران نزدیک شود» (وَ إِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ).

همین معنى در آیه 90 سوره «شعراء» نیز آمده است، با این تفاوت که در اینجا تصریح به نام «متقین» نشده و در آنجا تصریح شده است.

«أُزْلِفَتْ» از ماده «زلف» (بر وزن حرف) و «زُلْفى» (بر وزن کبرى) به معنى قرب و نزدیکى است، ممکن است منظور نزدیکى مکانى باشد، یا زمانى، یا از نظر اسباب و مقدمات، و یا همه اینها، یعنى بهشت هم از نظر مکان به مؤمنان نزدیک مى شود، هم از نظر زمان ورود و هم اسباب و وسائلش در آنجا سهل و آسان است.

قابل توجه این که: نمى گوید: نیکوکاران به بهشت نزدیک مى شوند، بلکه مى گوید: بهشت را به آنها نزدیک مى سازند، و این محترمانه ترین تعبیرى است که در این زمینه ممکن است.

همان گونه که گفتیم: بهشت و جهنم هم اکنون وجود دارند، اما در آن روز بهشت نزدیک تر و دوزخ از هر زمان شعلهورتر مى گردد.

* * *

و بالاخره، در آخرین آیه مورد بحث، که در حقیقت مکمل تمام آیات گذشته و جزایى براى جمله هاى شرطیه است که در دوازده آیه قبل آمده مى فرماید: «در آن موقع هر کس مى داند چه چیزى را حاضر کرده است»! (عَلِمَتْ نَفْسٌ ما أَحْضَرَتْ).

و این تعبیر، به خوبى نشان مى دهد: همه اعمال انسان ها در آنجا حاضر مى شود، و علم و آگاهى آدمى نسبت به آنها علمى توأم با شهود و مشاهده خواهد بود.

این حقیقت، در آیات متعدد دیگرى از قرآن نیز آمده است: در آیه 49 سوره «کهف» مى خوانیم: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً» و در آخرین آیات سوره «زلزال» آمده است: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة خَیْراً یَرَهُ * وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّة شَرّاً یَرَهُ: «هر کس به اندازه ذره اى کار نیک کرده باشد آن را مى بیند * و هر کس به اندازه ذره اى کار بد کرده باشد آن را مى بیند».

این آیه نیز، بیانگر تجسم اعمال است و این که اعمال انسان ها که ظاهراً در این جهان نابود مى شود، هرگز نابود نشده، و در آن روز به صورت هاى مناسبى مجسم مى گردد و در عرصه محشر حاضر مى شود.

* * *

نکته ها:

1 ـ نظم آیات

در آیات مورد بحث، و آیات گذشته، به دوازده حادثه در رابطه با مسأله رستاخیز اشاره شده، که شش حادثه نخست مربوط به مرحله اول، یعنى فناى این جهان است، و شش حادثه دوم مربوط به مرحله دوم، یعنى زندگانى مجدد و حیات پس از مرگ است.

در قسمت اول، سخن از تاریکى خورشید، بى فروغى ستارگان، تزلزل و حرکت کوه ها، آتش گرفتن دریاها، فراموش شدن اموال و ثروت ها، و متوحش شدن حیوانات است.

و در مرحله دوم، سخن از محشور شدن انسان ها در صفوف جداگانه، سؤال از دختران بى گناهى که زنده به گور شدند، گشوده شدن نامه اعمال، کنار رفتن حجاب ها از صفحه آسمان، بر افروخته شدن آتش دوزخ، نزدیک شدن بهشت، و بالاخره آگاهى کامل انسان از اعمال خویش است.

این آیات، در عین کوتاهى به قدرى پر معنى، پر طنین و بیدارگر است که هر انسانى را تکان مى دهد، و در عالمى از اندیشه و فکر فرو مى برد، به گونه اى که سرانجام این جهان، و چگونگى رستاخیز را در عباراتى کوتاه در برابر چشمان خود مجسم مى بیند، و چه زیبا و رسا است آیات قرآن و تعبیراتش، و چه پر معنى و الهام بخش است اشارات و نکاتش!!

* * *

 

2 ـ آیا «منظومه شمسى» و ستارگان خاموش مى شوند؟

قبل از هر چه، باید بدانیم: خورشید، این کانون حیات بخش منظومه ما، گر چه نسبت به ستارگان آسمان ستاره متوسطى است، ولى در حد ذات خود و نسبت به کره زمین فوق العاده عظیم است، طبق بررسى دانشمندان حجم آن یک میلیون و و سیصد هزار مرتبه از زمین بزرگ تر است! منتها چون فاصله اى در حدود یکصد و پنجاه میلیون کیلومتر با ما دارد، به اندازه فعلى دیده مى شود.

براى تجسم عظمت و وسعت خورشید، همین اندازه کافى است که: اگر کره ماه و زمین را با همین فاصله اى که الآن بین آنها وجود دارد به داخل خورشید منتقل کنیم، ماه به آسانى مى تواند دور زمین بگردد، بى آن که از سطح خورشید خارج شود!

حرارت سطح خورشید را بالغ بر شش هزار درجه سانتیگراد! و حرارت عمق آن را بالغ بر چند میلیون درجه مى دانند!!!

هر گاه بخواهیم وزن خورشید را بر حسب تن بیان کنیم، باید عدد «2» را بنویسیم و بیست و هفت صفر، پهلوى آن بگذاریم (یعنى دو میلیارد میلیارد میلیارد تن)!

از سطح خورشید، شعله هائى زبانه مى کشد که ارتفاع آن گاه بالغ بر یکصد و شصت هزار کیلومتر است، و کره زمین به آسانى در وسط آن گم مى شود; چرا که قطر کره زمین بیش از دوازده هزار کیلومتر نیست.

و اما، منبع انرژى حرارتى و نورانى خورشید بر خلاف آنچه بعضى تصور مى کنند، ناشى از سوختن نیست; چرا که به گفته «جورج گاموف» در کتاب «پیدایش و مرگ خورشید»، اگر جرم خورشید از زغال سنگ خالص ساخته شده بود و در زمان نخستین فرعون مصر آن را آتش زده بودند، باید تا امروز تمام آن سوخته و چیزى جز خاکستر بر جاى نمانده باشد، هر نوع ماده سوختنى دیگرى به جاى زغال سنگ فرض کنیم، همین اشکال را دارد.

حقیقت این است که: مفهوم سوختن در مورد خورشید صادق نیست، آنچه صدق مى کند انرژى حاصل از تجزیه هاى اتمى است، و مى دانیم این انرژى فوق العاده عظیم است.

بنابراین، اتمهاى خورشید دائماً در حال تجزیه و تشعشع و تبدیل به انرژى است، که طبق محاسبه دانشمندان هر ثانیه اى که بر او مى گذرد چهار میلیون تن از آن کاسته مى شود! اما حجم خورشید به قدرى عظیم است که با گذشت هزاران سال، خم به ابرو نمى آورد، و کمترین تغییرى ظاهراً در وضع آن حاصل نمى شود.

ولى، باید دانست همین امر در دراز مدت به فنا و نابودى خورشید کمک مى کند، و سرانجام این جرم عظیم لاغر و لاغرتر و کم فروغ و عاقبت بى نور مى شود، این امر درباره سایر ستارگان نیز صادق است.(3)

بر این اساس، آنچه در آیات فوق پیرامون تاریک شدن خورشید و متلاشى شدن ستارگان آمده است، حقیقتى است که با علم امروز کاملاً هماهنگ مى باشد، و قرآن زمانى این حقایق را بیان کرده که نه تنها در محیط «جزیره عربستان»، که در محافل جهان علمى آن روز نیز از این مسائل خبرى نبود.

* * *


1 ـ توبه، آیه 49.

2 ـ آل عمران، آیه 133 ـ حدید، آیه 21.

3 ـ اقتباس از کتاب هاى «پیدایش و مرگ خورشید» و «نجوم بى تلسکوپ» و «ساختمان خورشید».