التوبة

وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّىٰ يُبَيِّنَ لَهُم مَّا يَتَّقُونَ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ 115

115وَ ما کانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ

116إِنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ یُحْیی وَ یُمیتُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلِیّ وَ لا نَصیر

 

ترجمه:

115 ـ چنان نیست که خداوند قومى را، پس از آن که آنها را هدایت کرد گمراه (و مجازات) کند; مگر آن که امورى را که باید از آن بپرهیزند، براى آنان بیان نماید (و آنها مخالفت کنند); زیرا خداوند به هر چیزى داناست!

116 ـ حکومت آسمان ها و زمین تنها از آنِ خداست; زنده مى کند و مى میراند; و جز خدا، ولىّ و یاورى ندارید!

 

شأن نزول:

بعضى از مفسران گفته اند: گروهى از مسلمانان قبل از نزول فرائض و واجبات، چشم از جهان بسته بودند، جمعى خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله)آمدند و درباره سرنوشت آنها اظهار نگرانى کردند، و چنین مى پنداشتند: شاید آنها گرفتار مجازات الهى به خاطر عدم انجام این فرائض باشند. آیه فوق نازل شد و این موضوع را نفى کرد.(1)

بعضى دیگر از مفسران گفته اند: این آیه در مورد استغفار مسلمانان، براى مشرکان، و اظهار محبت آنها قبل از نهى صریح در آیات سابق نازل شده است; زیرا این موضوع، باعث نگرانى گروهى از مسلمین شده بود، آیه فوق نازل شد و به آنها اطمینان داد استغفارهاى آنان قبل از نهى الهى، موجب مؤاخذه و مجازات نخواهد بود.(2)

تفسیر:

مجازات پس از تبیین

نخستین آیه فوق، اشاره به یک قانون کلى و عمومى دارد، که عقل نیز آن را تأئید مى کند، و آن این که:

مادام که خداوند حکمى را بیان نفرموده، و توضیحى در شرع پیرامون آن نرسیده است، هیچ کس را در برابر آن مجازات نخواهد کرد، و به تعبیر دیگر: تکلیف و مسئولیت، همواره بعد از بیان احکام است، و این همان چیزى است که در «علم اصول» از آن به قاعده «قبح عقاب بلا بیان» تعبیر مى شود.

لذا در آغاز مى فرماید: «چنین نبوده که خداوند گروهى را پس از هدایت، گمراه سازد، تا این که آنچه را که باید از آن بپرهیزند براى آنها تبیین کند» (وَ ما کانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَداهُمْ حَتّى یُبَیِّنَ لَهُمْ ما یَتَّقُونَ).

منظور از «یُضِلَّ»، که در اصل به معنى گمراه ساختن است، یا حکم به گمراهى مى باشد، آن چنان که بعضى از مفسران احتمال داده اند (همانند تعدیل و تفسیق، که به معنى حکم به عدالت و حکم به فسق است).(3)

یا به معنى گمراه ساختن از طریق ثواب و پاداش هاى روز قیامت است، که در واقع به مفهوم مجازات کردن خواهد بود.

و یا این که، منظور از «اضلال» همان است که در سابق نیز داشته ایم و آن: بر گرفتن نعمت توفیق، و رها ساختن انسان به حال خود، که نتیجه اش گمراه شدن و سرگردان ماندن در طریق هدایت است.

و این تعبیر اشاره لطیفى به این حقیقت است که: همواره گناهان سرچشمه گمراهى بیشتر، و دور ماندن از طریق هدایت است.(4)

و در پایان آیه مى فرماید: «خداوند به هر چیزى دانا است» (إِنَّ اللّهَ بِکُلِّ شَیْء عَلیمٌ ).

یعنى علم و دانائى خداوند، ایجاب مى کند تا چیزى را براى بندگان بیان نکرده است، کسى را در برابر آن مسئول نداند و مؤاخذه نکند.

پاسخ به یک سؤال

بعضى از مفسران و محدثان چنین پنداشته اند، آیه فوق دلیل بر این است که: «مستقلات عقلیه» (آنچه را انسان بدون حکم شرع از طریق عقل خود درک مى کند، همانند زشتى ظلم، خوبى عدالت و یا بدى دروغ، سرقت، تجاوز، قتل نفس و مانند اینها)، تا از طریق شرع تبیین نگردد، کسى در برابر آنها مسئولیت ندارد.

و به تعبیر دیگر: تمام احکام عقل، باید به وسیله حکم شرع تأئید گردد، تا براى مردم تکلیف و مسئولیت ایجاد کند، و بنابراین، قبل از نزول شرع، مردم

هیچ گونه مسئولیتى، حتى در برابر «مستقلات عقلیه» ندارند.

ولى بطلان این پندار روشن است; زیرا جمله: حَتّى یُبَیِّنَ لَهُمْ «تا براى آنان تبیین کند و روشن سازد» پاسخ آنها را مى دهد، و روشن مى کند که این آیه و مانند آن، مخصوص مسائلى است که در پرده ابهام باقى مانده، و نیاز به تبیین و روشنگرى دارد، و مسلماً مستقلات عقلى را شامل نمى شود; زیرا زشتى ظلم و خوبى عدالت، موضوع مبهمى نیست که نیاز به تبیین داشته باشد.

کسانى که چنین مى گویند، توجه ندارند اگر این سخن درست باشد، هیچ لزومى ندارد مردم به نداى پیامبران پاسخ گویند، و براى پى بردن به صدق آنها، به مطالعه در دعوت مدعى نبوت و معجزاتش بپردازند; چرا که هنوز صدق پیامبر و حکم الهى براى آنان روشن نشده.

بنابراین، لزومى ندارد ادعاى آنان را مورد بررسى قرار دهند.

لذا، همان گونه که وجوب بررسى دعوت مدعیان نبوت، به حکم عقل و فرمانِ خرد است، و به اصطلاح از مستقلات عقلیه مى باشد، سایر مسائلى که عقل و خرد آنها را به روشنى درک مى کند نیز، واجب الاتّباع است.

شاهد این سخن، تعبیرى است که در بعضى از احادیث رسیده، از طرق اهل بیت(علیهم السلام) در کتاب «توحید» از امام صادق(علیه السلام)مى خوانیم: که در تفسیر این آیه فرمود: حَتّى یُعَرِّفَهُمْ ما یُرْضِیهِ وَ مْا یُسْخِطُه: «خداوند کسى را مجازات نمى کند، تا آن زمانى که به آنها بفهماند و معرفى کند که چه چیزهائى موجب خشنودى او است، و چه چیزهائى موجب خشم و غضب او».(5)

به هر حال، این آیه و مانند آن، پایه اى براى یک قانون کلّى اصولى محسوب مى شود: مادام که دلیلى بر وجوب یا حرمت چیزى نداشته باشیم، هیچ گونه مسئولیتى در برابر آن نداریم.

و به تعبیر دیگر: همه چیز براى ما مجاز است، مگر آن که دلیلى بر وجوب یا تحریم آن اقامه شود، و این همان است که نام آن را «اصل برائت» مى گذارند.

* * *

در آیه بعد، روى این مسأله، تکیه و تأکید مى کند که: «حکومت آسمان ها و زمین براى خدا است» (إِنَّ اللّهَ لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ).

و نظام حیات و مرگ نیز در کف قدرت او است، او است که: «زنده مى کند و مى میراند» (یُحْیی وَ یُمیتُ).

و بنابراین: «هیچ ولىّ و سرپرست و یاورى جز خدا ندارید» (وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلِیّ وَ لا نَصیر).

اشاره به این که: با توجه به این موضوع که همه قدرت ها، و تمام حکومت ها در عالم هستى به دست او، و به فرمان او است، شما نباید بر غیر او تکیه کنید، و بیگانگان از خدا را پناهگاه یا مورد علاقه خود قرار دهید، و پیوند محبت خویش را با این دشمنان خدا، از طریق استغفار یا غیر آن برقرار و محکم دارید.

احکام و وظائف انسان ها را او تعیین مى کند و به فرمان هیچ کس جز او نباید گردن نهید، او مالک آسمان ها و زمین است و فرمان و حکومت نیز در اختیار او است.

* * *


1 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 43.

2 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیه مورد بحث ـ «بحار الانوار»، جلد 22، صفحه 43.

3 ـ بعضى چنین مى پندارند، تنها باب «تفعیل» است که گاهى به معنى حکم کردن مى آید، در حالى که این معنى در باب «افعال» نیز دیده شده است، همانند شعر معروفى که از «کمیت» نقل شده است، آنجا که درباره عشق و علاقه خود به خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین مى گوید: وَ طائِفَةٌ قَدْ أَکْفَرُونِى بِحُبِّکُمْ: «یعنى گروهى مرا به خاطر علاقه ام به شما تفکیر کرده اند» («بحار الانوار»، جلد 5، صفحه 170 ـ «کنز الفوائد»، جلد 1، صفحه 289، انتشارات دار الذخاء، 1410 هـ .ق).

4 ـ توضیح بیشتر درباره معنى «هدایت و ضلالت» در قرآن را، در جلد اول، ذیل آیه 26 سوره «بقره» مطالعه فرمائید.

5 ـ تفسیر «نور الثقلین»، جلد دوم، صفحه 276 (مؤسسه اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1412 هـ .ق) ـ «کافى»، جلد 1، صفحه 163 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 5، صفحات 196 و 301 ـ «توحید شیخ صدوق»، صفحات 411 و 414 (انتشارات جامعه مدرسین).