التوبة
وَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَىٰ رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ كَافِرُونَ 125
124وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إیماناً فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ
125وَ أَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلى رِجْسِهِمْ وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ
ترجمه:
124 ـ و هنگامى که سوره اى نازل مى شود، بعضى از آنان (به دیگران) مى گویند: «این سوره، ایمان کدام یک از شما را افزون ساخت»؟! (به آنها بگو:) اما کسانى که ایمان آورده اند، بر ایمانشان افزوده; و آنها (به فضل و رحمت الهى) خوشحالند.
125 ـ و اما آنها که در دل هایشان بیمارى است، پلیدى بر پلیدیشان افزوده; و از دنیا رفتند در حالى که کافر بودند.
تفسیر:
تأثیر آیات قرآن بر دل هاى آماده و آلوده
به تناسب بحث هائى که درباره منافقان و مؤمنان گذشت، در این دو آیه، اشاره به یکى از نشانه هاى بارز این دو گروه شده است.
نخست مى گوید: «هنگامى که سوره اى نازل مى شود، بعضى از منافقان به یکدیگر مى گویند: ایمان کدام یک از شما به خاطر نزول این سوره افزون شد»؟!
(وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إیماناً).(1)
و با این سخن مى خواستند، عدم تأثیر سوره هاى قرآن، و بى اعتنائى خود را نسبت به آنها بیان کنند، و بگویند این آیات، محتواى مهم و چشم گیرى ندارد، و مسائلى است عادى و پیش پا افتاده!.
اما قرآن با لحن قاطعى به آنها پاسخ مى دهد، و ضمن تقسیم مردم به دو گروه، مى فرماید: «اما کسانى که ایمان آورده اند، نزول این آیات بر ایمانشان مى افزاید، و آثار شادى و خوشحالى در چهره هایشان آشکار است» (فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ).
* * *
«و اما آنها که در دل هایشان بیمارى نفاق و جهل و عناد و حسد است، پلیدى تازه اى بر پلیدیشان مى افزاید»! (وَ أَمَّا الَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلى رِجْسِهِمْ).
«و سرانجام در حال کفر و بى ایمانى، از دنیا خواهند رفت» (وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ).
* * *
نکته ها:
1 ـ آمادگى زمینه، شرط موفقیت
قرآن در دو آیه بالا، این واقعیت را تأکید مى کند که: تنها وجود برنامه ها و تعلیمات حیات بخش براى سعادت یک فرد، یا یک گروه کافى نیست، بلکه آمادگى زمینه ها نیز، باید به عنوان یک شرط اساسى مورد توجه قرار گیرد.
آیات قرآن مانند دانه هاى حیات بخش باران است، که در باغ سبزه روید و در شوره زار خس!
آنها که با روح تسلیم و ایمان و عشق به واقعیت، به آن مى نگرند، از هر سوره، بلکه از هر آیه اى، درس تازه اى فرا مى گیرند، که ایمانشان را پرورش مى دهد، و صفات بارز انسانیت را در آنها تقویت مى کند.
ولى کسانى که از پشت شیشه هاى تاریک لجاجت و کبر و نفاق به این آیات مى نگرند، نه تنها از آنها بهره نمى گیرند، که بر شدت کفر و عنادشان افزوده مى شود.
و به تعبیر دیگر: در برابر هر فرمان تازه اى، نافرمانى و عصیان جدیدى مى کنند، و در مقابل هر دستورى، سرکشى تازه اى، و در مقابل هر حقیقت، لجاجت جدیدى، و این سبب تراکم عصیان ها، نافرمانى ها و لجاجت ها، در وجودشان مى شود، و چنان ریشه هاى این صفات زشت در روح آنان قوى مى گردد که، سرانجام در حال کفر مى میرند، و راه بازگشت به روى آنها به کلّى بسته مى شود!
و باز به تعبیر دیگر: در هیچ برنامه تربیتى، تنها «فاعلیت فاعل» کافى نیست، بلکه روح پذیرش و «قابلیت قابل» نیز شرط اساسى است.
* * *
2 ـ انواع پلیدى ها
«رِجْس» در لغت به معنى موجود پلید و ناپاک است، و به گفته «راغب» در «مفردات»، این پلیدى چهار گونه است:
گاهى از نظر غریزه و طبع.
گاهى از نظر فکر و عقل.
گاهى از جهت شرع.
و گاهى از تمام جهات.
البته شک نیست، پلیدى ناشى از نفاق، لجاجت و سرسختى در مقابل حق، یک نوع پلیدى باطنى و معنوى است، که سرانجام اثرش در تمام وجود انسان و سخنان و کردارش، آشکار مى گردد.
* * *
3 ـ منظور از «یَسْتَبْشِرُون»
جمله «وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ»، با توجه به ریشه کلمه «بشارت»، که به معنى سرور و خوشحالى است که آثارش در چهره انسان ظاهر گردد، نشان مى دهد به قدرى اثر تربیتى آیات قرآن در مؤمنان آشکار بود، که فوراً علائمش در چهره هایشان نمایان مى گشت.
* * *
4 ـ نفاق بیمارى است
در آیات فوق، «نفاق» و صفات زشتى که لازمه آن است، به عنوان بیمارى قلبى شمرده شده، و همان گونه که سابقاً هم گفته ایم: «قلب» در این گونه موارد به معنى روح و عقل است، و بیمارى قلبى، در این موارد، به معنى رذایل اخلاقى و انحرافات روانى است.
و این تعبیر نشان مى دهد: انسان اگر از روحیه سالمى برخوردار باشد، هیچ یک از این صفات زشت نباید در وجود او ریشه بدواند، و این گونه اخلاق، همچون بیمارى جسمانى، بر خلاف طبیعت انسان مى باشد.
بنابراین، آلودگى به این صفات، دلیل بر انحراف از مسیر اصلى طبیعى و بیمارى روحى و روانى است.(2)
* * *
5 ـ تأثیر آیات قرآن
آیات فوق، درس عجیبى به همه ما مسلمانان مى دهد; زیرا این واقعیت را بیان مى کند که: مسلمانان نخستین با نزول هر سوره اى از قرآن، روح تازه اى پیدا مى کردند، و تربیت نوینى مى یافتند، آن چنان که آثارش به زودى در چهره هاشان نمایان مى گشت، در حالى که امروز افراد به ظاهر مسلمانى را مى بینیم که، نه تنها خواندن یک سوره در آنها اثر نمى گذارد، بلکه از ختم تمام قرآن نیز در آنها کمترین اثرى دیده نمى شود.
آیا سوره ها و آیات قرآن اثر خود را از دست داده اند؟
و یا آلودگى افکار، و بیمارى دل ها و وجود حجاب ها که از اعمال سوء ما ناشى مى شود، چنین حالت بى تفاوتى و نفوذناپذیرى را به قلب هاى ما داده است؟
باید از این حال به خدا پناه ببریم، و از درگاه پاکش بخواهیم که: قلبى همچون «قلب» مسلمانان نخستین به ما ببخشد.
* * *
1 ـ «ما» در جمله «إِذا ما أُنْزِلَتْ»، در حقیقت «زائده» و براى تأکید است، و بعضى گفته اند: «ما، صله» مى باشد، که حرف شرط یعنى «إِذا» را بر جزاى آن مسلّط مى سازد و جمله را تأکید مى کند.
2 ـ درباره بیمارى قلب و مفهوم آن در قرآن در جلد اول تفسیر «نمونه»، ذیل آیه 10 سوره «بقره» نیز بحث دیگرى داشته ایم.