التوبة
لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ 128
128لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ
129فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ
ترجمه:
128 ـ به یقین، رسولى از خود شما به سویتان آمد که رنج هاى شما بر او سخت است; و اصرار بر هدایت شما دارد; و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است!
129 ـ اگر آنها (از حق) روى بگردانند، (نگران مباش!) بگو: «خداوند مرا کفایت مى کند; هیچ معبودى جز او نیست; بر او توکّل کردم; و او صاحب عرش بزرگ است»!
تفسیر:
آخرین آیات قرآن مجید
آیات فوق که به گفته بعضى از مفسران، آخرین آیاتى است که بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)نازل شده است، و با آن سوره «برائت» نیز پایان مى پذیرد، در واقع اشاره اى است به تمام مسائلى که در این سوره گذشت، زیرا:
از یکسو، به تمام مردم، اعم از مؤمنان، کافران و منافقان گوشزد مى کند که: سخت گیرى هاى پیامبر و قرآن، و خشونت هاى ظاهرى که نمونه هائى از آن در این سوره بیان شد، همه به خاطر عشق و علاقه پیامبر(صلى الله علیه وآله)به هدایت و تربیت و تکامل آنها است.
و از سوى دیگر، به پیامبر(صلى الله علیه وآله)نیز خبر مى دهد که: از سرکشى ها و عصیان هاى مردم، که نمونه هاى زیادى از آن نیز در این سوره گذشت، نگران و ناراحت نباشد، و بداند که در هر حال خداوند، پشتیبان و یار و یاور او است.
لذا در نخستین آیه، روى سخن را به مردم کرده، مى گوید: «پیامبرى از خودتان به سوى شما آمد»! (لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ).
این که: به جاى «مِنْکُم» در این آیه «مِنْ أَنْفُسِکُم» آمده است، اشاره به شدت ارتباط پیامبر(صلى الله علیه وآله)با مردم است، گوئى پاره اى از جان مردم، و از روح جامعه در شکل پیامبر(صلى الله علیه وآله)ظاهر شده است.
به همین دلیل، تمام دردهاى آنها را مى داند، از مشکلات آنان آگاه است، و در ناراحتى ها و غم ها و اندوه ها با آنان شریک مى باشد، و با این حال تصور نمى شود سخنى جز به نفع آنها بگوید، و گامى جز در راه آنها بردارد، و این در واقع نخستین وصفى است که در آیه فوق، براى پیامبر(صلى الله علیه وآله)ذکر شده است.
و عجب این که: گروهى از مفسران که تحت تأثیر تعصبات نژادى و عربى بوده اند گفته اند: مخاطب در این آیه نژاد عرب است! یعنى پیامبرى از این نژاد، به سوى شما آمد!.
به عقیده ما: این بدترین تفسیرى است که براى آیه فوق ذکر کرده اند; زیرا مى دانیم: چیزى که در قرآن از آن سخنى نیست، مسأله «نژاد» است، همه جا خطابات قرآن با «یا أَیُّهَا النّاس» و «یا أَیُّهَا الَّذِیْنَ آمَنُوا» و امثال آنها شروع مى شود، و در هیچ موردى «یا أَیُّهَا الْعَرَبُ» و «یا قُرَیْشُ» و مانند آن وجود ندارد.
به علاوه، ذیل آیه که مى گوید: «بِالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ»، به روشنى این تفسیر را نفى مى کند; زیرا سخن از همه مؤمنان است، از هر قوم و ملت و نژادى که باشند.
جاى تأسف است که بعضى از دانشمندان متعصب، قرآن را از آن اوج جهانى و بشرى فرود آورده، مى خواهند در محدوده هاى کوچک نژادى محصور کنند.
به هر حال، پس از ذکر این صفت (مِنْ أَنْفُسِکُم)، به چهار قسمت دیگر از صفات ممتاز پیامبر(صلى الله علیه وآله)، که در تحریک عواطف مردم و جلب احساساتشان اثر عمیق دارد اشاره مى کند.
نخست مى گوید: «هر گونه ناراحتى و زیان و ضررى به شما برسد، براى او سخت ناراحت کننده است» (عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ).
یعنى: او نه تنها از ناراحتى شما خشنود نمى شود، که بى تفاوت هم نخواهد بود، او به شدت از رنج هاى شما رنج مى برد، و اگر اصرار بر هدایت شما، و جنگ هاى طاقت فرساى پر زحمت دارد، آن هم براى نجات شما و براى رهائیتان از چنگال ظلم و ستم، و گناه و بدبختى است.
دیگر این که: «او سخت به هدایت شما علاقمند است»، و به آن عشق مىورزد، (حَریصٌ عَلَیْکُمْ).
«حرص» در لغت، به معنى شدت علاقه به چیزى است، و جالب این که در آیه مورد بحث، به طور مطلق مى گوید: «حریص بر شما است»، نه سخنى از هدایت به میان مى آورد و نه از چیز دیگر.
اشاره به این که: به هر گونه خیر و سعادت شما، و به هر گونه پیشرفت و ترقى و خوشبختیان عشق مىورزد (و به اصطلاح، حذف متعلق دلیل بر عموم است).
بنابراین، اگر شما را به میدان هاى پر مرارت جهاد اعزام مى دارد، و اگر منافقان را تحت فشار شدید مى گذارد، همه اینها به خاطر عشق به آزادى، به شرف، به عزت و به هدایت شما، و پاکسازى جامعه شماست.
سپس، به سومین و چهارمین صفت اشاره کرده، مى فرماید: «او نسبت به مؤمنان رئوف و رحیم است» (بِالْمُؤْمِنینَ رَئُوفٌ رَحیمٌ).
از این رو، هر گونه دستور مشکل و طاقت فرسائى را مى دهد (حتى گذشتن از بیابان هاى طولانى و سوزان در فصل تابستان، با گرسنگى و تشنگى، براى مقابله با یک دشمن نیرومند در جنگ «تبوک») آن هم یک نوع محبت و لطف از ناحیه او است.
در این که «رئوف» و «رحیم» با هم چه تفاوتى دارند؟ در میان مفسران گفتگو است، ولى به نظر مى رسد، بهترین تفسیر آن است که: رئوف اشاره به محبت و لطف مخصوص در مورد فرمانبرداران است، در حالى که رحیم اشاره به رحمت در مقابل گناهکاران مى باشد.
اما نباید فراموش کرد، این دو کلمه هنگامى که از هم جدا شوند، ممکن است در یک معنى استعمال شود اما به هنگامى که همراه یکدیگر ذکر شوند، احیاناً دو معنى متفاوت مى بخشند.
* * *
در آیه بعد، که آخرین آیه سوره است، پیامبر(صلى الله علیه وآله)را دلدارى مى دهد که: از سرکشى ها و عصیان هاى مردم، دلسرد و نگران نشود، مى فرماید: «اگر آنها روى از حق بگردانند نگران نباش، و بگو: خداوند براى من کافى است»; چرا که او بر هر چیزى توانا است (فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللّهُ).
«همان خداوندى که هیچ معبودى جز او نیست» و بنابراین تنها پناهگاه او است (لا إِلهَ إِلاّ هُوَ).
آرى، بگو «من تنها بر چنین معبودى تکیه کرده ام»، و به او دل بسته ام و کارهایم را به او واگذارده ام (عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ).
«و او پروردگار عرش بزرگ است» (وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظیمِ).
جائى که عرش و عالم بالا و جهان ماوراء طبیعت، با آن همه عظمتى که دارد، در قبضه قدرت او، و تحت حمایت و کفالت او است، چگونه مرا تنها مى گذارد، و در برابر دشمن یارى نمى کند؟ مگر قدرتى در برابر قدرتش تاب مقاومت دارد؟ و یا رحمت و عطوفتى بالاتر از رحمت و عطوفت او تصور مى شود؟
* * *
خداوندا! هم اکنون که این سوره را به پایان مى رسانیم، و این سطور را مى نگاریم، دشمنان ما را احاطه کرده، و ملت رشید و قهرمان ما براى بر چیدن ظلم و فساد و استبداد، به پا خاسته است، یکپارچگى بى نظیر، و اتحادى که هیچ گاه تصور نمى شد، در میان همه صفوف و قشرها بدون استثناء پیدا شده، حتى کودکان و خردسالان نیز در این مبارزه شریکند، و هیچ کس از هیچ نوع فداکارى مضایقه ندارد.
پروردگارا! تو همه اینها را مى دانى، و مى بینى، و تو کانون مهر و محبتى، و تو، به مجاهدان وعده پیروزى داده اى; نصرت و یاریت را نزدیک کن! و پیروزى نهائى را به ما مرحمت فرما! و این تشنگان و شیفتگان را با زلال ایمان و عدل و آزادى سیراب فرما! «إِنَّکَ عَلى کُلِّ شَىْء قَدَیْر».(1)
1 ـ این بخش قبل از انقلاب و برقراى حکومت اسلامى و در بحبوحه مبارزات بر ضد شاه نوشته شده است.
با توجه به این که پیروزى کامل در 22 بهمن 57 بوده، این نوشته در ماه هاى آذر و دى صورت گرفته است.
(20 / 6 / 83 تصحیح)