التوبة
قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ ۖ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِكُمْ أَن يُصِيبَكُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا ۖ فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَكُم مُّتَرَبِّصُونَ 52
50 إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ
51 قُلْ لَنْ یُصیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
52 قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللّهُ بِعَذاب مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا فَتَرَبَّصُوا إِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ
ترجمه:
50 ـ هر گاه نیکى به تو رسد آنها را ناراحت مى کند! اگر مصیبتى به تو رسد مى گویند: «ما تصمیم خود را از پیش گرفته ایم» و باز مى گردند در حالى که خوشحالند!
51 ـ بگو: «هیچ حادثه اى براى ما رخ نمى دهد مگر آنچه خداوند براى ما نوشته و مقرّر داشته است; او مولا (و سرپرست) ماست; و مؤمنان باید تنها بر خدا توکّل کنند»!
52 ـ بگو: «آیا درباره ما، جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید؟! (: یا پیروزى یا شهادت) ولى ما انتظار داریم که خداوند، عذابى از سوى خودش (در آن جهان) به شما برساند، یا (در این جهان) به دست ما (مجازات شوید) اکنون که چنین است، شما انتظار بکشید، ما هم با شما انتظار مى کشیم»!
تفسیر:
ما پیروزیم!
در آیات فوق به یکى دیگر از صفات منافقان و نشانه هاى آنها اشاره شده و بحثى را که در آیات گذشته و آینده پیرامون نشانه هاى منافقان بود، تکمیل مى کند.
نخست مى فرماید: «اگر نیکى به تو رسد آنها را ناراحت مى کند» (إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ).
خواه این خیر و نیکى پیروزى بر دشمن باشد یا غنائم جنگى، و خواه پیشرفت هاى دیگر.
این ناراحتى دلیل عداوت باطنى و فقدان ایمان آنها است، چگونه ممکن است کسى کمترین بهره از ایمان داشته باشد و از پیروزى پیامبر خدا و یا حتى یک فرد با ایمان عادى ناراحت شود؟
پس از آن مى افزاید: «ولى در مقابل، اگر مصیبتى به تو برسد و گرفتار مشکلى شوى با خوشحالى مى گویند: ما از جلو پیش بینى چنین مسائلى را مى کردیم، و تصمیم لازم را گرفتیم» (وَ إِنْ تُصِبْکَ مُصیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنا أَمْرَنا مِنْ قَبْلُ) و خود را از این پرتگاه رهائى بخشیدیم!
«و هنگامى که به خانه هاى خود باز مى گردند، از شکست یا مصیبت یا ناراحتى شما خوشحالند» (وَ یَتَوَلَّوْا وَ هُمْ فَرِحُونَ).
این منافقان کوردل، از هر فرصتى به نفع خود استفاده و لاف عقل و درایت مى زنند که: این عقل و تدبیر ما بود که موجب شد در فلان میدان شرکت نکنیم و مشکلاتى که دامن دیگران را ـ بر اثر نداشتن عقل و درایت گرفت ـ دامان ما را نگیرد، این سخن را چنان مى گویند که گوئى از خوشحالى در پوست نمى گنجند!
* * *
و در آیه بعد مى گوید: اما تو اى پیامبر! به اینها از دو راه پاسخ گوى! پاسخى دندان شکن و منطقى!
نخست «بگو: هیچ حادثه اى براى ما رخ نمى دهد مگر آنچه را که خداوند براى ما مقرّر داشته است او مولاى ما است» (قُلْ لَنْ یُصیبَنا إِلاّ ما کَتَبَ اللّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا) سرپرست حکیم و مهربان ما است و جز خیر و صلاح ما را مقدر نمى دارد.
آرى «افراد با ایمان باید تنها بر خدا توکّل کنند» (وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ).
تنها به او عشق مىورزند، از او یارى مى طلبند، سر بر آستان او مى سایند و تکیه گاه و پناهگاهشان کسى جز او نیست.
این اشتباه بزرگى است که منافقان گرفتار آن هستند، خیال مى کنند با عقل کوچک و فکر ناتوانشان مى توانند همه مشکلات و حوادث را پیش بینى کنند و از لطف و رحمت خدا بى نیازند.
آنها نمى دانند که تمام هستیشان همچون پر کاهى است در برابر یک طوفان عظیم از حوادث، یا همانند قطره کوچک آبى در یک بیابان سوزان، در یک روز تابستان.
اگر لطف الهى یار و مددکار نباشد از انسان ضعیف کارى ساخته نیست.
* * *
سپس مى افزاید: «و تو اى پیامبر، این پاسخ را نیز به آنان بگو: آیا درباره ما جز یکى از دو نیکى را انتظار دارید»؟ (قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنا إِلاّ إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ).
یا دشمنان را در هم مى کوبیم و پیروز از میدان مبارزه باز مى گردیم، و یا کشته مى شویم و شربت شهادت را با افتخار مى نوشیم، هر کدام پیش آید خوش آید که مایه افتخار است و روشنى چشم ما.
اما به عکس «ما در مورد شما یکى از دو بدبختى، تیره روزى، بلا و مصیبت را انتظار مى کشیم، یا در این جهان و جهان دیگر به مجازات الهى گرفتار مى شوید، و یا به دست ما خوار و نابود خواهید شد» (وَ نَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصیبَکُمُ اللّهُ بِعَذاب مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدینا).
«حال که چنین است شما انتظار بکشید، و ما هم با شما انتظار مى کشیم» (فَتَرَبَّصُوا إِنّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ) شما در انتظار خوشبختى ما باشید و ما هم در انتظار بدبختى شما نشسته ایم!
* * *
نکته ها:
1 ـ مقدّرات و کوشش هاى ما
شک نیست که سرنوشت ما تا آنجا که با کار و کوشش و تلاش ما مربوط است به دست خود ما است و آیات قرآن نیز با صراحت این موضوع را بیان مى کند، مانند: وَ أَنْ لَیْسَ لِلاْ ِنْسانِ اِلاّْ ما سَعى: «انسان بهره اى جز سعى و کوشش خود ندارد»(1) و کُلُّ نَفْس بِما کَسَبَتْ رَهِیْنَةٌ: «هر کس در گرو اعمال خویش است»(2) و آیات دیگر (هر چند تأثیر تلاش و کوشش نیز از سنن الهى و به فرمان اوست).
ولى در بیرون دایره تلاش و کوشش ما و آنجا که از حریم قدرت ما خارج است، دست تقدیر تنها حکمران است، و آنچه به مقتضاى قانون علیت که منتهى به مشیت و علم و حکمت پروردگار مى شود مقدر شده است انجام پذیر خواهد بود.
منتها افراد با ایمان و خداپرست که به علم، حکمت، لطف و رحمت او مؤمن هستند، همه این مقدرات را مطابق «نظام احسن» و مصلحت بندگان مى دانند، و هر کس بر طبق شایستگى هائى که اکتساب کرده است، مقدراتى متناسب آن دارد، یعنى:
یک جمعیت منافق و ترسو و تنبل و پراکنده محکوم به فنا هستند، و این سرنوشت براى آنها حتمى است.
اما یک جمعیت با ایمان و آگاه، و متحد و مصمم جز پیروزى، سرنوشتى ندارند.
بنابر آنچه گفته شد روشن مى شود که: آیات فوق نه با اصل آزادى اراده و اختیار منافات دارد و نه دلیلى بر سرنوشت جبرى انسان ها و بى اثر بودن تلاش ها و کوشش ها است.
* * *
2 ـ در قاموس مؤمنان شکست وجود ندارد
در آخرین آیه مورد بحث، به منطق عجیب محکمى برخورد مى کنیم که راز اصلى همه پیروزى هاى مسلمانان نخستین در آن نهفته شده است، و اگر پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هیچ تعلیم و دستورى جز این نداشت براى تضمین پیروزى پیروانش کافى بود، و آن این که:
مفهوم شکست و ناکامى را به کلى از صفحه روح آنها زدوده، و به آنها ثابت کرده که در هر حال شما پیروزید، کشته شوید، پیروزید، و دشمن را هم بکشید، باز هم پیروزید.
شما دو راه در پیش دارید که از هر کدام بروید به منزل مقصود خواهید رسید، بیراهه و پرتگاه مطلقاً در مسیر شما وجود ندارد:
یک راه به سوى شهادت مى رود که نقطه اوج افتخار یک انسان با ایمان است، و بالاترین موهبتى است که براى انسان تصور مى شود که با خدا معامله کند جان را بدهد و یک حیات جاویدان و ابدى در جوار قرب پروردگار و در میان نعمت هاى غیر قابل توصیفش خریدارى کند.
راه دیگر پیروزى بر دشمن و در هم شکستن قدرت اهریمنى او و پاکسازى محیط زندگى انسان ها از شرّ ظالمان، ستمگران و آلودگان است و این نیز فیضى است بزرگ و افتخارى است مسلّم.
سربازى که با این روحیه وارد میدان مبارزه مى شود، هیچ گاه فکر فرار و پشت کردن به دشمن را در سر نمى پروراند، از هیچ کس و هیچ چیز نمى هراسد، ترس و وحشت و اضطراب و تردید در وجودش راه ندارد، ارتشى که از چنین سربازانى تشکیل شود ارتشى شکست ناپذیر خواهد بود!
چنین روحیه اى را تنها از طریق تعلیمات اسلامى مى توان بارور ساخت، و امروز نیز اگر با تعلیم و تربیت صحیح، این منطق بار دیگر در روح مسلمانان جلوه گر شود، عقب ماندگى ها و شکست ها را جبران خواهند کرد.
آنها که درباره علل پیشرفت مسلمانان نخستین، و علل عقب ماندگى امروز، مطالعه و بررسى مى کنند، و گاهى این موضوع را معمائى لا ینحل مى پندارند، خوب است بیایند و کمى در آیه فوق بیندیشند تا پاسخ این سؤال را به روشنى در آن بیابند.
قابل توجه این که: در آیه فوق به هنگامى که سخن از دو شکست منافقان مى گوید، آن را شرح مى دهد و یک یک بیان مى کند، ولى هنگامى که سخن از دو پیروزى مؤمنان مى گوید، سربسته گذاشته از آن مى گذرد، گوئى آن چنان روشن و واضح و آشکار است که اصلاً نیازى به شرح و بیان ندارد. و این یک نکته زیبا و لطیف بلاغت است که در آیه فوق به کار رفته.
* * *
3 ـ صفات همیشگى منافقان
بار دیگر تأکید مى کنیم که نباید این آیات را به شکل طرح یک مسأله تاریخى مربوط به گذشته مورد مطالعه قرار دهیم، بلکه باید بدانیم درسى است براى امروز، دیروز و فرداى ما و همه انسان ها!
هیچ جامعه اى معمولاً از یک گروه منافق، اندک یا بسیار، خالى نیست و صفات آنها تقریباً یکسان و یکنواخت است.
آنها افرادى هستند نادان و در عین حال خود خواه و متکبر که براى خویش عقل و درایت فوق العاده اى قائلند.
آنها همیشه از راحتى مردم در رنج و عذابند و از ناراحتى هایشان خوشحال و خندان.
آنها همیشه در میان انبوهى از خیالات واهى و تردید و شک و حیرت به سر مى برند، و به همین دلیل، گامى به پیش و گامى به پس مى نهند.
در مقابل آنها مؤمنان راستین، با شادى مردم شاد و با غم آنها شریک و سهیمند، هیچ گاه به علم و درایت خود نمى نازند، و هرگز خود را از لطف حق بى نیاز نمى دانند، دلى لبریز از عشق خدا دارند، و در این راه از هیچ حادثه اى نمى هراسند.
* * *
1 ـ نجم، آیه 39.
2 ـ مدثر، آیه 38.