التوبة
۞ إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاكِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ وَالْغَارِمِينَ وَفِي سَبِيلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِيلِ ۖ فَرِيضَةً مِّنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ 60
تفسیر:
مصارف زکات و ریزه کارى هاى آن
در تاریخ اسلام، دو دوران مشخص دیده مى شود، دوران «مکّه»، که همّت پیامبر(صلى الله علیه وآله)و مسلمانان در آن، مصروف تعلیم و تربیت نفرات و آموزش و تبلیغ مى شد، و دوران «مدینه»، که پیامبر(صلى الله علیه وآله)در آن، دست به تشکیل «حکومت اسلامى»، و پیاده کردن و اجراى تعلیمات اسلام، از طریق این حکومت صالح زد.
بدون شک، یکى از ابتدائى و ضرورى ترین مسائل، به هنگام تشکیل حکومت، تشکیل «بیت المال» است، که به وسیله آن نیازهاى اقتصادى حکومت بر آورده شود، نیازهائى که در هر حکومتى بدون استثناء وجود دارد.
به همین دلیل، یکى از نخستین کارهائى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)در «مدینه» انجام داد، تشکیل بیت المال بود، که یکى از منابع آن را «زکات» تشکیل مى داد، و طبق مشهور، این حکم در سال دوم هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله)تشریع شد.
این آیه به روشنى مصارف واقعى زکات را بیان کرده، و به تمام توقعات بى جا پایان مى دهد، و آن را در هشت مصرف خلاصه مى کند:
1 ـ «فقراء»، نخست مى گوید: «صدقات و زکات براى فقیران است» (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ).
2 ـ «و براى مساکین» (وَ الْمَساکینِ).
در این که «فقیر» و «مسکین» با هم چه تفاوتى دارند، بحثى است که در پایان تفسیر آیه خواهد آمد.
3 ـ «و براى عاملان» و جمع آورى کنندگان زکات (وَ الْعامِلینَ عَلَیْها).
این گروه در حقیقت، کارمندان و کارکنانى هستند که، براى جمع آورى زکات و اداره بیت المال اسلام، تلاش و کوشش مى کنند، و آنچه به آنها داده مى شود، در حقیقت، به منزله مزد و اجرت آنها است، و لذا فقر در این گروه به هیچ وجه شرط نیست.
4 ـ «مؤلفة قلوبهم»، یعنى کسانى که انگیزه معنوى نیرومندى براى پیشبرد اهداف اسلامى ندارند، و با تشویق مالى، مى توان تألیف قلب، و جلب محبت آنان را نمود، لذا مى فرماید: «و براى کسانى که قلب هاى آنها الفت مى پذیرد و محبتشان جلب مى شود» (وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ).
توضیح بیشتر درباره این گروه بعداً خواهد آمد.
5 ـ «و براى آزاد ساختن بردگان» (وَ فِی الرِّقابِ).
یعنى سهمى از زکات، تخصیص به مبارزه با بردگى، و پایان دادن به این موضوع ضد انسانى، داده مى شود، و همان گونه که در جاى خود گفته ایم، برنامه اسلام در مورد بردگان، برنامه «آزادى تدریجى» است که نتیجه نهائى اش آزاد ساختن همه بردگان بدون روبرو شدن با واکنش هاى نامطلوب اجتماعى آن مى باشد، و تخصیص سهمى از زکات، به این موضوع، گوشه اى از این برنامه را تشکیل مى دهد.
6 ـ «براى اداء دین بدهکاران» و آنها که بدون جرم و تقصیر، زیر بار بدهکارى مانده و از اداى آن عاجز شده اند (وَ الْغارِمینَ).
7 ـ «و مصرف در راه خدا» (وَ فی سَبیلِ اللّهِ).
همان گونه که اشاره خواهیم کرد، منظور از آن، تمام راه هائى است که به گسترش و تقویت آئین الهى منتهى شود، اعم از مسأله جهاد و تبلیغ و مانند آن.
8 ـ «و کمک به واماندگان در راه» (وَ ابْنِ السَّبیلِ).
یعنى مسافرانى که بر اثر علتى در راه مانده، و زاد، توشه و مرکب کافى براى رسیدن به مقصد ندارند، هر چند افراد فقیر و بى بضاعتى نیستند، ولى بر اثر
دزد زدگى، بیمارى، گم کردن اموال خود، و یا علل دیگر، به چنین وضعى افتاده اند، این گونه اشخاص را، باید از طریق زکات، به مقدارى که براى رسیدن به مقصد لازم است بى نیاز ساخت.
در پایان آیه، به عنوان تأکید روى مصارف گذشته مى فرماید: «این فریضه الهى است» (فَریضَةً مِنَ اللّهِ).
و بدون شک این فریضه، حساب شده، کاملاً دقیق، و جامع مصلحت فرد و اجتماع است، زیرا «خداوند دانا و حکیم است» (وَ اللّهُ عَلیمٌ حَکیمٌ).
البته، حکم زکات قبلاً در «مکّه» نازل شده بود، اما نه به صورت وجوب جمع آورى در بیت المال، بلکه، خود مسلمانان اقدام به پرداخت آن مى کردند، ولى در «مدینه» دستور جمع آورى و «تمرکز» آن، از ناحیه خداوند در آیه 103 سوره «توبه» صادر گردید.
آیه مورد بحث، که مسلماً بعد از آیه وجوب اخذ زکات نازل شده، (هر چند در قرآن قبل از آن ذکر گردیده است) مصارف گوناگون زکات را بیان مى کند.
و جالب این که آیه، با کلمه «إِنَّما»، که دلیل بر انحصار است، آغاز شده، و این نشان مى دهد که: بعضى از افراد خودخواه، یا بى خبر، انتظار داشتند بدون هیچ گونه استحقاق، سهمى از زکات دریافت دارند، که با کلمه «إِنَّما» دست ردّ به سینه همه آنها زده شده.
در دو آیه قبل از این آیه نیز، این معنى منعکس بود که: بعضى بر پیامبر(صلى الله علیه وآله)خرده مى گرفتند: چرا سهمى از زکات را، در اختیار آنها نمى گذارد، و حتى در صورت محروم شدن از آن، خشمگین مى شدند، اما به هنگام برخوردارى ابراز رضایت مى کردند.
* * *
نکته ها:
1 ـ فرق میان «فقیر» و «مسکین»
در میان مفسران گفتگو است که: آیا فقیر و مسکین، مفهوم واحدى دارند، و به عنوان تأکید در آیه فوق ذکر شده اند؟ بنابراین، مصارف زکات، هفت مصرف خواهد بود.
و یا این که دو مفهوم مخالف دارند؟
غالب مفسران و فقهاء، احتمال دوم را پذیرفته اند، ولى در میان طرفداران این عقیده نیز، در تفسیر این دو کلمه، گفتگوهاى زیادى است، اما آنچه نزدیک تر به نظر مى رسد، این است که:
«فقیر» به معنى کسى است که، در زندگى خود کمبود مالى دارد، هر چند مشغول کسب و کارى باشد، و هرگز از کسى سؤال نکند، اما «مسکین» کسى است که: نیازش شدیدتر است و دستش از کار کوتاه است، و به همین جهت، از این و آن سؤال مى کند.
شاهد این موضوع، نخست، ریشه لغت «مسکین» است که، از ماده «سکون» گرفته شده، گویا چنین کسى بر اثر شدت فقر، ساکن و زمین گیر شده است.
و دیگر، ملاحظه موارد استعمال این دو کلمه در قرآن، که معنى فوق را تأئید مى کند، از جمله در این آیات چنین مى خوانیم: أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَة: «یا مسکین خاک نشینى را اطعام کند».(1)
وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینُ فَارْزُقُوهُم: «هر گاه خویشاوندان، یتیمان و مسکینان، در موقع تقسیم ارث، حضور یابند، چیزى از آن به آنها ببخشید».(2)
از این تعبیر استفاده مى شود: منظور از مساکین، سائلانى هستند که گاه در این مواقع، حضور مى یابند.
وَ أَنْ لایَدْخُلَنَّهَا الْیَوْمَ عَلَیْکُمْ مِسْکین: «امروز هیچ مسکینى نباید در محوطه زراعت شما حضور یابد»!(3) که اشاره به سائلان است.
همچنین تعبیر به «اطعام مسکین» یا «طعام مسکین»، در آیات متعددى از قرآن، که نشان مى دهد: مساکین افراد گرسنه اى هستند که، حتى نیاز به یک وعده غذا دارند.
در حالى که، در مواردى از استعمال کلمه «فقیر» در قرآن، به خوبى استفاده مى شود: افراد آبرومندى که، هرگز روى سؤال ندارند، اما گرفتار کمبود مالى هستند، در مفهوم این کلمه واردند، مانند آنچه در سوره «بقره» آیه 273 دیده مى شود: لِلْفُقَراءِ الَّذینَ أُحْصِرُوا فی سَبیلِ اللّهِ لایَسْتَطیعُونَ ضَرْباً فِی الأَرْضِ یَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ:
«انفاق براى فقیرانى است که، در راه خدا گرفتار شده اند، و آن چنان ظاهر خویش را حفظ مى کنند که، جاهل از شدت عفت نفس آنان، چنین مى پندارد غنى و بى نیازند».
از همه اینها گذشته، در روایتى «محمّد بن مسلم» از امام صادق(علیه السلام) یا امام باقر(علیه السلام)نقل کرده: از آن حضرت درباره «فقیر» و «مسکین» سؤال کردند، فرمود: الْفَقِیرُ الَّذِی لایَسْأَلُ وَ الْمِسْکِینُ الَّذِی هُوَ أَجْهَدُ مِنْهُ الَّذِی یَسْأَلُ:
«فقیر کسى است که سؤال نمى کند، و مسکین حالش از او سخت تر است، و کسى است که از مردم سؤال و تقاضا مى کند».(4)
همین مضمون، در حدیث دیگرى از «ابو بصیر» از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است،(5) و هر دو در مفهوم فوق صراحت دارند.
البته، پاره اى از قرائن گواهى بر خلاف آنچه در بالا گفتیم مى دهد، ولى هر گاه مجموع قرائن موجود را در نظر بگیریم، روشن مى شود: حق همان است که در بالا گفته شد.
2 ـ آیا زکات باید به هشت قسمت مساوى تقسیم شود؟
بعضى از مفسران یا فقهاء عقیده دارند: ظاهر آیه فوق این است که: باید زکات مال به هشت سهم مساوى تقسیم گردد، و هر کدام در مصرف خود صرف شود، مگر این که: مقدار زکات به قدرى ناچیز باشد، که نتوان آن را به هشت سهم قابل ملاحظه تقسیم کرد.
اما اکثریت قاطع فقهاء بر آنند که: اصناف هشتگانه فوق، مواردى است که صرف زکات در آنها مجاز است، و تقسیم کردن به همه واجب نیست.
سیره قطعى پیغمبر(صلى الله علیه وآله)، امامان اهل بیت(علیهم السلام) و یاران آنها نیز، این معنى را تأیید مى کند، به علاوه، با توجه به این که: زکات یک مالیات اسلامى است، و حکومت اسلامى موظف است آن را از مردم وصول کند، و هدف از تشریع آن رفع نیازمندى هاى گوناگون جامعه اسلامى مى باشد، طبعاً چگونگى مصرف آن در این مصارف هشتگانه، بستگى به ضرورت هاى اجتماعى از یکسو، و نظر حکومت اسلامى از سوى دیگر دارد.
* * *
3 ـ در چه زمانى زکات واجب شد؟
از آیات مختلف قرآن از جمله آیه 156 سوره «اعراف»، 3 سوره «نمل»،
4 سوره «لقمان»، و آیه 7 سوره «فصلت» که همه از سوره هاى «مکّى» هستند، چنین استفاده مى شود که: حکم وجوب زکات در «مکّه» نازل شده است، و مسلمانان موظف به انجام این وظیفه اسلامى بوده اند، ولى به هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به «مدینه» مهاجرت کرد، و پایه حکومت اسلامى را گذارد و طبعاً نیاز به تشکیل بیت المال بود، از طرف خداوند مأموریت یافت که، زکات را شخصاً از مردم بگیرد (نه این که خودشان به میل و نظر خود، در مصارف آن صرف کنند).
آیه شریفه «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً...»(6) در این هنگام نازل شد، و مشهور این است: که این در سال دوم هجرت بود، سپس مصارف زکات به طور دقیق، در آیه مورد بحث، که آیه 60 سوره «توبه» است بیان گردید، و جاى تعجب نیست که تشریع اخذ زکات، در آیه 103 باشد، و ذکر مصارف آن، که مى گویند در سال نهم هجرت نازل شده، در آیه 60; زیرا مى دانیم: آیات قرآن بر طبق تاریخ نزول جمع آورى نشده، بلکه به فرمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)هر کدام در مورد مناسب و لازم قرار داده شده است.
* * *
4 ـ منظور از «مُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُم» کیانند؟
آنچه از تعبیر «الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ» فهمیده مى شود آن است که: یکى از مصارف زکات، کسانى هستند که به خاطر ایجاد الفت و محبت، به آنها زکات داده مى شود.
ولى آیا منظور از آن، کفار و غیر مسلمانانى است که به خاطر استفاده از همکارى آنها در جهاد، از طریق کمک مالى تشویق مى شوند؟
یا مسلمانان ضعیف الایمان را نیز شامل مى گردد؟
همان گونه که در مباحث فقهى گفته ایم: این آیه، و همچنین پاره اى از روایات که در این زمینه وارد شده، مفهوم وسیعى دارند، و تمام کسانى را که با تشویق مالى، از آنها به نفع اسلام و مسلمین جلب محبت مى شوند، در بر مى گیرند، و دلیلى بر اختصاص آن به کفار نیست.
5 ـ نقش زکات در اسلام
با توجه به این که، اسلام به صورت یک مکتب صرفاً اخلاقى، و یا فلسفى و اعتقادى، ظهور نکرد، بلکه به عنوان یک «آئین جامع»، که تمام نیازمندى هاى مادّى و معنوى در آن پیش بینى شده، پا به عرصه ظهور گذاشت.
و نیز با توجه به این که اسلام، از همان عصر پیامبر(صلى الله علیه وآله)، با تأسیس حکومت همراه بود.
و همچنین، با توجه به این که: اسلام، توجه خاصى به حمایت از محرومان و مبارزه با فاصله طبقاتى دارد، روشن مى شود: نقش «بیت المال»، و «زکات» که یکى از منابع درآمد «بیت المال» است، از مهم ترین نقش ها است.
شک نیست، هر جامعه اى داراى افراد از کار افتاده، بیمار، یتیم بى سرپرست، معلول، و امثال آنها مى باشد، که باید مورد حمایت قرار گیرند.
و نیز، براى حفظ موجودیت خود در برابر هجوم دشمن، نیاز به سربازان مجاهدى دارد که، هزینه آنها از طرف حکومت پرداخته مى شود.
همچنین، کارمندان حکومت اسلامى، دادرسان و قضات، و نیز وسائل تبلیغاتى و مراکز دینى، هر کدام نیازمند به صرف هزینه اى هستند، که بدون یک پشتوانه مالى منظم، و مطمئن، سامان نمى پذیرد.
به همین دلیل در اسلام، مسأله «زکات»، که در حقیقت یک نوع «مالیات بر درآمد و تولید» و «مالیات بر ثروت راکد» محسوب مى شود، از اهمیت خاصى برخوردار است، تا آنجا که در ردیف مهم ترین عبادات قرار گرفته، و در بسیارى از موارد با «نماز» همراه ذکر شده، و حتى شرط قبولى نماز شمرده شده است!
حتى در روایات اسلامى مى خوانیم: اگر حکومت اسلامى از شخص یا اشخاصى، مطالبه زکات کند، و آنها در برابر حکومت ایستادگى کنند، و سر باز زنند، مرتدّ محسوب مى شوند، و در صورتى که اندرزها در مورد آنها سود ندهد، توسّل به نیروى نظامى، در مقابل آنها جایز است، بعضى معتقدند: داستان «اصحاب ردّه» (همان گروهى که بعد از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، از پرداخت زکات سر باز زدند و خلیفه وقت به مبارزه با آنها برخاست، و مى گویند: حتى على(علیه السلام) نیز این مبارزه را امضاء کرد و شخصاً یکى از پرچمداران در میدان جنگ بود)، از این قبیل است، هر چند نظرهاى دیگرى در این داستان نیز وجود دارد.
در روایتى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: مَنْ مَنَعَ قِیراطاً مِنْ الزَّکاةِ فَلَیْسَ بِمُؤْمِن، وَ لا مُسْلِم، وَ لا کَرَامَةَ!: «کسى که یک قیراط از زکات را نپردازد نه مؤمن است و نه مسلمان، و ارزشى ندارد».(7)
جالب توجه این که: از روایات استفاده مى شود: «حدود» و «مقدار» زکات آن چنان دقیقاً در اسلام تعیین شده که، اگر همه مسلمانان، زکات اموال خویش را به طور صحیح و کامل بپردازند، هیچ فرد فقیر و محرومى در سرتاسر کشور اسلامى باقى نخواهد ماند.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: وَ لَوْ أَنَّ النّاسَ أَدَّوْا زَکاةَ أَمْوالِهِمْ ما بَقِیَ مُسْلِمٌ فَقِیراً مُحْتاجاً!... وَ إِنَّ النّاسَ مَا افْتَقَرُوا، وَ لا احْتاجُوا، وَ لا جاعُوا، وَ لا عَرُوا، إِلاّ بِذُنُوبِ الأَغْنِیاء!:
«اگر همه مردم زکات اموال خود را بپردازند، مسلمانى فقیر و نیازمند، باقى نخواهد ماند... و مردم، فقیر، محتاج، گرسنه و برهنه نمى شوند، مگر به خاطر گناه ثروتمندان»!(8)
و نیز، از روایات استفاده مى شود: اداى زکات باعث حفظ اصل مالکیت، و تحکیم پایه هاى آن است، به طورى که اگر مردم، این اصل مهم اسلامى را فراموش کنند، شکاف و فاصله میان گروه ها آن چنان مى شود که، اموال اغنیاء نیز به خطر خواهد افتاد.
در حدیثى از امام موسى بن جعفر(علیه السلام) مى خوانیم: حَصِّنُوا أَمْوالَکُمْ بِالزَّکاةِ: «اموال خود را به وسیله زکات حفظ کنید».(9)
همین مضمون از پیامبر(صلى الله علیه وآله)، امیر مؤمنان على(علیه السلام) و امام صادق(علیه السلام) نیز نقل شده است.(10)
براى اطلاع بیشتر از این احادیث، به ابواب یک، سه، چهار و پنج، از ابواب زکات، جلد ششم «وسائل» مراجعه فرمائید.
* * *
6 ـ تفاوت حروف و تفاوت احکام
آخرین نکته اى که توجه به آن لازم است این است که، در آیه مورد بحث، در مورد چهار گروه، کلمه «لام» ذکر شده (إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ وَ الْعامِلینَ عَلَیْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ) و این تعبیر معمولاً نشانه «ملکیت» است.
ولى، در مورد چهار گروه دیگر، کلمه «فى» آمده است (وَ فِی الرِّقابِ وَ الْغارِمینَ وَ فی سَبیلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبیل) و این تعبیر، معمولاً براى بیان «مصرف» است.(11)
در میان مفسران، در تفسیر این «اختلاف تعبیر» گفتگو است:
بعضى معتقدند: گروه چهارگانه اول، مالک زکات مى شوند، ولى گروه چهارگانه دوم، مالک نخواهند شد، و تنها جایز است زکات در مورد آنان مصرف گردد.
بعضى دیگر معتقدند: این اختلاف تعبیر، اشاره به نکته دیگرى است و آن این که: گروه چهارگانه دوم، استحقاق بیشترى براى زکات دارند; زیرا کلمه «فى» براى بیان ظرفیت است، گویا این گروه چهارگانه، ظرف زکات مى باشند، و زکات مظروف آنها است، در حالى که گروه هاى نخستین چنین نیستند.
اما، ما اینجا احتمال دیگرى را انتخاب کرده ایم، و آن این که: شش گروه: «فقراء، مساکین، عاملین علیها، مؤلفة قلوبهم، غارمین، و ابن السبیل»، که بدون «فى» ذکر شده اند، یکسان مى باشند و عطف بر یکدیگر، و دو گروه دیگر، که «فى الرقاب» و «فى سبیل اللّه» است، و با کلمه «فى» بیان گردیده، وضع خاصى دارند.
شاید این تفاوت تعبیر از این نظر باشد که، گروه هاى ششگانه مى توانند مالک زکات شوند، و مى توان زکات را به خود آنها پرداخت (حتى بدهکاران و کسانى که از اداى دین خود ناتوانند، البته در صورتى که اطمینان داشته باشیم آن را در مورد اداى دین خود مصرف مى کنند).
ولى دو گروه دیگر مالک زکات نمى شوند، و نمى توان به آنها پرداخت، بلکه باید در مورد آنها مصرف گردد، مثلاً بردگان را باید از طریق زکات خرید و آزاد کرد، روشن است که آنها در این صورت، مالک زکات نمى شوند، و همچنین مواردى که تحت عنوان «فى سبیل اللّه» مندرج است، از قبیل هزینه جهاد، تهیه اسلحه، و یا ساختن مسجد و مراکز دینى و مانند آنها، هیچ یک مالک زکات نیستند، بلکه مصرف آنند.
به هر حال، این تفاوت در تعبیر نشان مى دهد که: تا چه اندازه تعبیرات قرآن حساب شده است.
1 ـ بلد، آیه 16.
2 ـ نساء، آیه 8.
3 ـ قلم، آیه 24.
4 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 144، ابواب المستحقین للزکاة و وقت التسلیم و النیة، باب اول: باب اصناف المستحقین و...، حدیث 2 (جلد 9، صفحه 210، حدیث 11857، چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 3، صفحه 502، حدیث 18 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحه 57، حدیث 3.
5 ـ «کافى»، جلد 3، صفحه 501، حدیث 16 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 210، حدیث 11858 (چاپ آل البیت).
6 ـ توبه، آیه 103.
7 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 20، باب 4، حدیث 9 (جلد 9، صفحه 35، حدیث 11457، چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 93، صفحه 11، حدیث 12 ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 4، صفحه 367.
8 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 4، باب 1، حدیث 6 از ابواب زکات، (جلد 9، صفحه 12، حدیث 11392، چاپ آل البیت)ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 2، صفحه 7، حدیث 1579 (انتشارات جامعه مدرسین) ـ «عوالى اللآلى»، جلد 8، صفحه 370، حدیث 74 (انتشارات سید الشهداء).
9 ـ «وسائل الشیعه»، جلد 6، صفحه 6، باب 1، حدیث 11 از ابواب زکات، (جلد 9، صفحه 11،
حدیث 11391، و صفحه 14، چاپ آل البیت) ـ «کافى»، جلد 4، صفحه 61، حدیث 5 (دار الکتب الاسلامیة) ـ «بحار الانوار»، جلد 48، صفحه 150، حدیث 25.
10 ـ «من لایحضره الفقیه»، جلد 4، صفحه 416، حدیث 5904 (انتشارات جامعه مدرسین) ـ «وسائل الشیعه»، جلد 9، صفحه 15، حدیث 11402، و صفحه 24، حدیث 11427، و صفحه 29، حدیث 11443، و صفحه 402، حدیث 12337 (چاپ آل البیت) ـ «بحار الانوار»، جلد 75، صفحه 60، و صفحات 203 و 208، و جلد 90، صفحه 288 و...
11 ـ باید توجه داشت ک در دو مورد «فى» صریحاً ذکر شده، و در دو مورد عطف بر مجرور «فى» است، همان گونه که «لام» در یک مورد ذکر شده و بقیه عطف بر آن است.