التوبة

يَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَن تُنَزَّلَ عَلَيْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُم بِمَا فِي قُلُوبِهِمْ ۚ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَّا تَحْذَرُونَ 64

64یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِؤُا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ

65وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّما کُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ

66لاتَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إیمانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَة مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمینَ

 

ترجمه:

 

64 ـ منافقان از آن بیم دارند که سوره اى بر ضدّ آنان نازل گردد، و آنها را از اسرار درون قلبشان خبر دهد. بگو: «استهزاء کنید! خداوند، آنچه را از آن بیم دارید، آشکار مى سازد»!

65 ـ و اگر از آنها بپرسى: («چرا این اعمال خلاف را انجام دادید؟!»)، مى گویند: «ما بازى و شوخى مى کردیم»! بگو: «آیا خدا و آیات او و پیامبرش را مسخره مى کردید»؟!

66 ـ (بگو:) عذرخواهى نکنید (که بیهوده است; چرا که) شما پس از ایمان آوردن، کافر شدید. اگر گروهى از شما را (به خاطر توبه) مورد عفو قرار دهیم، گروه دیگرى را عذاب خواهیم کرد; زیرا مجرم بودند!

شأن نزول:

براى آیات فوق، شأن نزول هاى متعددى نقل شده، که همه مربوط به کارهاى منافقان، پس از جنگ «تبوک» است.

از جمله این که: گروهى از منافقان در یک جلسه سرّى، براى قتل پیامبر(صلى الله علیه وآله)توطئه کردند که، پس از مراجعت از جنگ «تبوک»، در یکى از گردنه هاى سر راه، به صورت ناشناس کمین کرده، شتر پیامبر(صلى الله علیه وآله)را رم دهند، و بدین گونه حضرت را به قتل برسانند.

خداوند پیامبرش را از این نقشه، آگاه ساخت، و او دستور داد: جمعى از مسلمانان مراقب باشند، و آنها را متفرق سازند.

زمانى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به آن «عقبه» (گردنه) رسید، «عمّار»، مهار مرکب پیامبر(صلى الله علیه وآله)را در دست داشت، و «حذیفه» از پشت سر آن را مى راند، در این هنگام، گروه منافقان، که صورت هاى خود را پوشانده بودند فرا رسیدند، پیامبر(صلى الله علیه وآله)به «حذیفه» فرمود: به صورت مرکب هاى آنها بزن، و آنها را دور کن، «حذیفه» چنین کرد.

هنگامى که، پیامبر(صلى الله علیه وآله)بدون خطر از «عقبه» گذشت، به «حذیفه» فرمود: آنها را نشناختى؟

عرض کرد: نه، هیچ یک از آنها را نشناختم.

پس از آن، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نام همه آنها را براى او برشمرد.

«حذیفه» عرض کرد: حال که چنین است; چرا گروهى را نمى فرستى آنها را به قتل برسانند؟

فرمود: «دوست ندارم عرب بگوید: هنگامى که «محمّد» به وسیله یارانش پیروز شد، به کشتن آنها پرداخت»!(1)

این شأن نزول از امام باقر(علیه السلام) نقل شده، و در کتب متعددى از حدیث و تفاسیر نیز آمده است.

در شأن نزول دیگرى مى خوانیم: گروهى از منافقان، هنگامى که موضع پیغمبر(صلى الله علیه وآله)را در برابر دشمن در «تبوک» مشاهده کردند، از روى تمسخر گفتند: این مرد گمان مى کند، قصرهاى «شام» و دژهاى نیرومند «شامیان» را تسخیر خواهد کرد، چنین چیزى محال است، محال.

خداوند، پیامبر خود را از این واقعه آگاه ساخت، و پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور داد راه را بر این گروه ببندند، سپس آنها را صدا زده ملامت کرد، و فرمود: شما چنین و چنان گفتید، آنها عذر آوردند، که ما قصد و غرضى نداشتیم، مزاح و شوخى مى کردیم، و بر این موضوع سوگند یاد کردند!(2)

 

تفسیر:

برنامه خطرناک دیگرى از منافقان

در آیات گذشته، دیدیم، چگونه منافقان نقاط قوّت را، نقطه ضعف مى پنداشتند، و براى ایجاد تفرقه در میان مسلمانان، روى آن تبلیغ مى کردند.

در آیات مورد بحث، به قسمت دیگرى از برنامه ها و روش هاى آنها اشاره شده است.

از آیه نخست، چنین استفاده مى شود: خداوند براى دفع خطر منافقان از پیامبر، گهگاه پرده از روى اسرار آنها برمى داشت، و آنان را به جمعیت معرفى مى کرد، تا مسلمانان به هوش باشند، و به دام آنها گرفتار نشوند، و آنها نیز متوجه موقعیت خویش شوند، و دست و پاى خود را جمع کنند; روى این جهت، غالباً آنان در یک حالت ترس و وحشت به سر مى بردند، قرآن به این وضع اشاره کرده، مى گوید:

«منافقان مى ترسند که بر ضد آنها سوره اى نازل شود، و آنان را نسبت به آنچه در دل دارند آگاه سازد» (یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِما فی قُلُوبِهِمْ).

ولى عجیب این که، بر اثر شدت لجاجت و دشمنى، باز هم دست از استهزاء و تمسخر نسبت به کارهاى پیامبر(صلى الله علیه وآله) برنمى داشتند، لذا خداوند در پایان این آیه به پیامبرش مى فرماید: «به آنها بگو: هر چه مى خواهید استهزاء کنید، اما بدانید خدا آنچه را از آن بیم دارید آشکار مى سازد، و شما را رسوا مى کند»! (قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ).

البته جمله: اسْتَهْزِئُوا «مسخره کنید» از قبیل امر براى تهدید است، همانند این که انسان به دشمنش مى گوید: «هر قدر کارشکنى و اذیت و آزار در قدرت دارى بکن، پاسخ آنها را یک جا خواهم داد این گونه تعبیرات، در مقام تهدید ذکر مى شود.

ضمناً، باید توجه داشت: از آیه فوق استفاده مى شود، منافقان در دل، از حقانیت دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله)با خبر بودند، و ارتباط او را با خدا به خوبى مى دانستند، ولى با این حال، بر اثر لجاج و عناد و دشمنى با حق، به جاى این که در برابر او تسلیم باشند، کارشکنى مى کردند، به همین دلیل، قرآن مى گوید: منافقان از این بیم داشتند که: آیاتى بر ضد آنها نازل شود، و مکنون خاطرشان را آشکار سازد.

توجه به این نکته نیز لازم است که: جمله «تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ»، مفهومش این نیست که، این گونه آیات بر منافقان نازل مى شد، بلکه منظور این است: درباره آنها و بر ضد آنها بوده، هر چند بر شخص پیامبر نازل مى گردید.

* * *

در آیه بعد، به یکى دیگر از برنامه هاى منافقان اشاره کرده، مى فرماید: «اگر از آنها بپرسى که چرا چنین سخن نادرستى را گفته اند؟ و یا چنین کار خلافى را انجام داده اند؟ مى گویند: ما مزاح و شوخى مى کردیم و در واقع قصد و غرضى نداشتیم»! (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّما کُنّا نَخُوضُ وَ نَلْعَبُ).(3)

در واقع، این راه فرار عجیبى بود که، توطئه ها را مى چیدند، و سمپاشى ها را مى کردند، به این قصد که اگر رازشان آشکار نشد، و هدف شومشان تحقق یافت، به مقصود جدّى خود رسیده باشند.

اما اگر، پرده ها کنار رفت، و رازشان فاش شد، خود را در زیر نقاب «مزاح و شوخى» پنهان سازند، و با این عذر و بهانه، از مجازات پیامبر(صلى الله علیه وآله)و مردم فرار کنند.

منافقان امروز، و منافقان هر زمان، برنامه هاى یک نواختى دارند، و از این روش بهره بردارى فراوان مى کنند، حتى گاه مى شود، جدى ترین مطالب را، در لباس مزاح ها و شوخى هاى ساده مطرح مى کنند، اگر به هدفشان رسیدند، چه بهتر! و الاّ، با عنوان کردن شوخى و مزاح، از چنگال مجازات فرار مى کنند.

اما قرآن، با تعبیرى قاطع و کوبنده، به آنها پاسخ مى گوید، و به پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستور مى دهد: «به آنها بگو: آیا خدا، و آیات او، و رسولش، را مسخره مى کنید و به شوخى مى گیرید»؟! (قُلْ أَ بِاللّهِ وَ آیاتِهِ وَ رَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِؤُنَ).

یعنى، آیا با همه چیز مى توان شوخى کرد، حتى با خدا و پیامبر و آیات قرآن؟!

آیا این امور، که از جدى ترین مسائل هستند، شوخى پذیرند؟!

آیا مسأله رم دادن شتر، و سقوط پیامبر(صلى الله علیه وآله)از آن گردنه خطرناک، چیزى است که بتوان زیر نقاب شوخى آن را پوشاند؟

و یا استهزاء، و مسخره کردن آیات الهى، و اخبار پیامبر از پیروزى هاى آینده، مطلبى است که به بازى گرفته شود؟!

همه اینها گواهى مى دهد: آنان اهداف خطرناکى داشتند، که در زیر این پوشش ها قرار مى دادند.

* * *

سپس، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) چنین دستور مى دهد: صریحاً به این منافقان بگو: «دست از این عذرهاى واهى و دروغین بردارید» (لاتَعْتَذِرُوا).

چرا که، «شما بعد از ایمان راه کفر پیش گرفتید» (قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إیمانِکُمْ).

این تعبیر، نشان مى دهد گروه بالا، از آغاز در صف منافقان نبودند، بلکه در صف مؤمنان ضعیف الایمان بودند، و پس از ماجراى فوق راه کفر پیش گرفتند.

این احتمال نیز، در تفسیر جمله فوق وجود دارد، که این گروه پیش از این هم در صف منافقان بودند، ولى چون ظاهراً مرتکب خلافى نشده بودند، پیامبر(صلى الله علیه وآله) و مسلمانان وظیفه داشتند با آنها معامله افراد مؤمن کنند.

ولى، هنگامى که پس از ماجراى جنگ «تبوک» پرده کنار رفت، و کفر و نفاق آنها بر ملا شد، به آنها اخطار گردید، که شما از این پس، در صف مؤمنان نخواهید بود.

سر انجام، آیه را با این جمله پایان مى دهد «اگر ما گروهى از شما را ببخشیم گروه دیگرى را به خاطر این که مجرم بودند، مجازات خواهیم کرد» (إِنْ نَعْفُ عَنْ طائِفَة مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طائِفَةً بِأَنَّهُمْ کانُوا مُجْرِمینَ).

این که مى گوید: گروهى را به خاطر جرم و گناهشان مجازات مى کنیم، دلیل بر آن است که، «گروه مورد عفو»، افرادى هستند که آثار جرم و گناه را، با آب توبه از وجود خود شسته اند.

در آیات آینده، مانند آیه 74 نیز، قرینه اى بر این مطلب وجود دارد.

روایات متعددى در ذیل این آیه وارد شده، که حکایت از آن مى کند: بعضى از این منافقان، که وصف حالشان در آیات بالا آمد، از کرده خود پشیمان شده، توبه کردند، ولى بعض دیگر همچنان بر روش خود باقى بودند.(4)

* * *


1 ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 196 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث.

2 ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحات 196 و 197 ـ «مجمع البیان»، ذیل آیات مورد بحث.

3 ـ «خوض» بر وزن «حوض» چنان که در کتب لغت آمده است، به معنى داخل شدن تدریجى در آب است، سپس به عنوان کنایه، به ورود در کارهاى مختلف اطلاق شده است، ولى غالباً در قرآن، به معنى ورود، یا شروع به کارها یا سخنان زشت و بد آمده است.

4 ـ براى توضیح بیشتر به تفسیر «نور الثقلین»، جلد 2، صفحه 239 مراجعه شود ـ «بحار الانوار»، جلد 21، صفحه 221، و جلد 30، صفحه 77 ـ تفسیر «قمى»، جلد 1، صفحه 301 (مؤسسه دار الکتاب).